عید غدیر

ارسال شده توسط رسول گ.م | در سه شنبه 27 مرداد 1388 | نظرات ( )

از امورى كه در جاودان ماندن و انتشار داستان غدیر اثر داشته و آن را ثابت و محرز ساخته آن است كه از نخستین سال پیدایش واقعه غدیر، این روز را عید مى گرفتند و جشنها بر پا كرده در آن روز به خوشى و شادمانى به یكدیگر تبریك مى گفتند؛ به دیدن هم ، به ویژه به دیدن سادات و علما مى رفتند؛ نیز به دعا و زیارت و كارهاى نیك و دلجویى مستمندان و دستگیرى ناتوانان و اطعام بینوایان مى پرداختند؛ و بر خویشتن و خانواده شان وسعت بیشترى داده جامه هاى نو مى پوشیدند.
پس هرگاه توده هاى متدین ، در روزى مخصوص ، با شوقى فراوان ، بدین كارها اشتغال ورزند، طبعا اشخاص دیگر در صدد پرسش برمى آیند كه علت و سبب چیست و این روز را چه خصوصیت و امتیازى است ؟ بدیهى است گفتگوها و مذاكراتى كه در این گونه اوقات در انجمنها و اجتماعات پیش مى آید و سخنرانیهایى كه مى شود و خطبه ها و اشعار و قصایدى كه در مساجد و مجالس مذهبى خوانده مى گردد، انسان را به علت پیدایش این عید و چگونگى مراسم آن رهنمایى مى كند
.
صفحات تاریخ اسلام را كه بنگرم ، شواهد بسیارى از احادیث نبوى و روایات رهبران دینى و آثار سخنوران برجسته و دانشمندان بزرگ و شعراى معروف مى بینیم كه هر كدام خود دلیل زنده اى است كه روز غدیر از اعیاد بزرگ اسلامى است
.
پس با گذشت زمان و سپرى شدن قرنها و دوره ها، هر سال این عید سعید، داستان خود را تازه تر جلوه گر مى سازد و توجه جهانیان را به واقعه مهمى كه در خود گنجانده دارد، جلب مى كند؛ و بدین وسیله این یادگار اسلام ، و سفارش و تاءكید صریح پیامبر عزیز بر امامت حضرت على ، و روشن ساختن وظیفه مسلمانان نسبت به او، از دستبرد فراموشى محفوظ مانده ، غبار گذشت زمان از چهره سترده مى گردد
.
آنچه از سراسر این پیشامد و تجدید عید غدیر در هر سال براى ما آشكار مى شود، دو چیز است
:
1- این عید، تنها به شیعیان اختصاص ندارد. نظرى اجمالى به تاریخ ، معلوم مى كند كه در ادوار قبل ؛ تمام مسلمانان در برگزارى مراسم آن شركت مى جستند؛ اگرچه ما شیعیان را علاقه ویژه اى به این عید و برپاداشتن هرچه باشكوهتر آن مى باشد
.
ابوریحان بیرونى ، دانشمند ایرانى قرن پنجم (م : 440 ق ) در كتاب الاثار الباقیة (1) غدیر را از عیدهایى شمرده است كه همه مسلمانان آن را بر پا مى داشتند و جشن مى گرفتند
.
ابن طلحه شافعى در كتاب مطالب السؤ ول مى گوید
:
روز غدیر خم را على در شعرش یاد كرده است ، و آن روز، عید است و یادگار تاریخى است . زیرا روزى است كه پیغمبر(ص ) در آن ، آشكارا و صریح ، على را به مقام ارجمند امامت و پیشوایى بعد از خود معرفى كرد و با آن موقعیت رفیع ، او را بر دیگر مسلمانان فضیلت بخشید (2)

در كتابهاى تاریخ ، شواهد زیادى بر این موضوع ملاحظه مى شود كه عید غدیر در بین همه مسلمانان جهان ، در خاور و باختر، مورد قبول و احترام بوده است . مصریان به آن توجه مى كردند و مسلمانان غرب و آسیاى صغیر و عراق و هندوستان نیز كاملا آن را به پا مى داشتند؛ و آن روزى بسیار مشهود بوده است كه در آن به ویژه به عبادت و پرستش خداى توانا مى پرداختند و انجمنهاى سخنرانى و وعظ تشكیل مى دادند و شعرا ترانه ها مى سرودند.
دانشمندان معروفى از اهل تسنن ، در كتب خود روز غدیر را عید نامیده اند و به مناسبت ، ذكر كرده اند كه در آن روز نبى اكرم ، على بن ابیطالب را در بیابان غدیر خم ، جانشین و وصى خود قرار داد و همه اصحاب و همراهان را امر كرد كه به وى تبریك بگویند (3) و چون تهنیت و تبریك گفتن ، از اعمال مخصوص عیدها و روزهاى شادمانى است ، تایید مى كند كه روز غدیر عیدى است اسلامى كه به دست بانى و مؤ سس عالیقدر اسلام پایه گذارى شده است و هیچ گاه اختصاص به شیعه ندارد
.
اشتها روز غدیر، مخصوصا در میان ملتهاى عربى زبان به اندازه اى بوده است كه در خلال آثار ادبى و اشعار شعراى آنان ، تشبیهات زیبایى كه به شبهاى جشن عید غدیر شده است ملاحظه مى شود، و هم از زبان ترانه ، بهجت و فرحناكى روزهاى غدیر را با بیانى شیرین مى شنویم (4)

ابومنصور ثعالبى ، (5) ادیب و دانشمند معروف ، در كتاب ثمارالقلوب (6) از اضافه هاى مشهور، یكى لیلة الغدیر را (مانند لیلة القدر، مثلا) نام برده است .
2- ابتداى پیدایش این روز فرخنده و اهمیت آن در اسلام از تاریخ هیجدهم ماه ذى حجه سال دهم هجرت است ؛ و چنانكه گذشت ، پیامبر اكرم در بازگشت از حجة الوداع ، در این روز، در دامنه بیابان غدیر، مقام جانشین خود را آشكار و به جمعیتهاى انبوهى كه در آن سفر همراهشبودند ابلاغ كرد كه وظیفه امر و نهى و رهبرى در امور دین و حفظ نظام دنیاى اسلام با على بن ابیطالب (ع) است . از این رو این روز در تاریخ اسلام ، روزى بس درخشان گشت . زیرا در آن روز، با معین شدن سرپرست مسلمین بعد از رسول اكرم ، دین كامل شد و صراط مستقیم الاهى نمودار گردید و تابشگاه حقایق قرآن پدیدار گشت ؛ تا مسلمانان در پرتو مشعل هدایت به پیشرویهاى خود ادامه دهند و به پرتگاههاى جهل و انحطاط نیفتند و مقام علمى و عملى جانشینان حقیقى پیغمبر را شناخته از آنان حداكثر استفاده را بكنند
.
پس كدام روز را از غدیر بزرگتر مى توانیم بدانیم ؟ با آنكه در این روز وظیفه بزرگ مسلمانان نسبت به بعد از درگذشت پیامبر عزیزشان واضح شد و نعمت هدایت از طرف خداوند به سر حد اتمام رسید، و در این باره چنانكه در پیش گفتیم آیاتى چند از جانب خداوند نازل گشت ؛ كه از جمله این آیه كریمه است

الیوم اكملت لكم دینكم و اتمتت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا
در تواریخ آورده اند كه روزى یكى از مسیحیان به نام طارق ابن شهاب در اجتماع مسلمانان در آمد و گفت :
اگر در كتاب ما این آیه - الیوم اكملت لكم دینكم ...- وجود داشت ، كه خداوند گفته بود: دین شما را كامل كردم ما روز نزول آن را عید مى گرفتیم و بدین نوید شادمانى مى كردیم(7)

 


حدیث تهنیت
پیشواى اسلام در آن روز، براى به آخر رساندن وظیفه گران خویش و اتمام حجت بر همگان و محكم كردن این پیمان دینى و مسلم قرار دادن امامت براى وصى خویش و رفع هر گونه ابهام ، به همه مردمى كه در آن انجمن پرشكوه صحرایى حاضر بودند؛ بزرگان ، سران مهاجر و انصار، بانوان و سایر مسلمانان ، امر كرد كه به حضور على (ع ) برسند و او را بر نائل شدن به مقام عالى امامت تبریك و تهنیت گویند. مسلمین اطاعت كرده به طرف مردى كه قهرمان پیروزیها و مایه امید و نشاطشان بود، شتافتند. این مراسم به طول انجامید، تا جایى كه نماز را (از جهت مقدار فاصله بین نمازها) قدرى تغییر دادند (8)
داستان تهنیت نیز همدوش اصل ماجراى غدیر اشتهار یافت ، و تهنیت ابوبكر و عمر را به حضرت على شصت نفر از دانشمندان بزرگ سنى روایت كردند، كه تفصیل موضوع با نام آنان و اسامى كتب و مداركشان در صفحات 272-283 جلد اول الغدیر مذكور است .
در این مورد طبرى مى گوید: پیغمبر در پایان خطابه خود فرمود: اى گروههاى مردم ! بگویید
:
ما بر این سفارش و انتصاب با تو پیمان بستیم و از دل و جان پذیرفتیم و به زبان اقرار كردیم و دست بیعت دادیم و عهد مى كنیم كه این امر به فرزندان و خانواده هاى خود ابلاغ كنیم و تغییرش ندهیم . تو گواه ما هستى ؛ و بس ‍ است كه خدا گواه و شاهد ما باشد. این سخنان را بگویید و به على به عنوان امیرالمؤ منین سلام بدهید و او را امیرمؤ منان بخوانید و بگویید: خداوندى را سپاس كه ما را به این پیشوا و هادى رهبرى كرد. اگر او ما را رهنمون نشده بود، راه را نمى دانستیم و حق را تشخیص نمى دادیم ؛ و همانا خداوند گفتار و پیمان شكنى و خیانت هر كس را مى داند. پس هر كس این پیمان را بشكند، به ضرر خویش رفتار كرده است ؛ و هر آن كه عهدى را كه با خدا بسته است استوار بدارد؛ ایزد متعال پاداش بزرگ به او دهد. این گفتار را كه باعث خشنودى خدا از شماست ، بر زبان بیاورید
!
به روایت طبرى ، زید بن ارقم كه از اصحاب مشهور پیغمبر(ص ) است مى گوید
:
مردم در این هنگام ریختند و بر سر پیغمبر و على ازدحام كردند و مى گفتند: آرى شنیدیم و به جان و دل ، امر خدا و رسول را اطاعت مى كنیم و نخستین كسانى كه با پیغمبر و على دست بیعت دادند و پیمان بستند، ابوبكر، عمر و طلحه و زبیر بودند، سپس بقیه مهاجران و انصار، بعد دیگر مردم تا اینكه برگزارى این مراسم ، سه روز طول كشید (9)

عید غدیر، اسلامى است  
از توضیحات بالا كه از اصیلترین مدارك تاریخى و حدیثى اهل تسنن نقل شده است ، نتیجه مى گیریم كه : عید غدیر اسلامى است ، یعنى به دست بانى اعظم اسلام تاءسیس شده است ، و روزى بس بزرگ است . پس وظیفه مسلمانان جهان است كه در بزرگداشت چنین روزى بكوشند و از این شعار مقدس حمایت كنند و در نگهداشت آن همت گمارند؛ و در این روز، منظور پیغمبر ارجمند را به جوانان و نوجوانان اسلام یادآور شوند و در انجام این وظیفه بزرگ دینى و تظاهر اسلامى و اجراى منویات رسول خدا(ص ) شیعیان را تنها نگذارند؛ چنانكه مسلمانان قرنهاى اول چنین بوده اند و این گونه رفتار مى كرده اند.
و هم در این روز باید به سایر تعلیمات اسلام توجه كرد و در انجام كارهاى نیك و پیروى از روش على (ع ) كوشید و خداوند را بر این نعمت كه دین را كامل ساخته سپاس گزارد
.
و در حدیث است كه پیغمبر گرامى فرمود
:
بهترین عیدهاى امت من روز غدیر است ؛ و آن روزى است كه خداوند امر مرا كرد كه على را راهنماى مسلمین قرار دهم ؛ تا بعد از من به وسیله او هدایت جویند؛ و آن روزى است كه خداوند دین را كامل كرد (10)

پی نوشتها:

1- ص 334، ترجمه الاثار الباقیة ص 95، الغدیر، ج 1، ص 267.
2- الغدیر، ج 1، ص
267.
3- الغدیر، ج 1، ص 270 به بعد
.
4- الغدیر، ج 1، ص 269، كتاب عیدالغدیر فى عهد الفاطمین اثرى از دكتر محمد هادى امینى كه توسط نشر آفاق به چاپ رسیده مستقلا پیرامون همین مبحث به رشته تحریر درآمده است
.
5- م : 429 ق ، نویسنده تذكره معروف یتیمة الدهر و كتاب فقه اللغة

6- ص 511، به نقل از الغدیر، ج 1، ص 268.
7- الغدیر، ج 1، ص
283.
8- الغدیر، ج 1، ص
271.
9- الغدیر، ج 1، ص
270.
10- الغدیر، ج 1، ص 283.

منبع: كتاب داستان غدیر




ارسال شده در: داستان غدیر ،

غدیر در كتاب خدا

ارسال شده توسط رسول گ.م | در یکشنبه 31 خرداد 1388 | نظرات ( )


قرآن و خاندان نبوت
در سراسر قرآن كریم ، آیات بسیارى - و گاه سوره اى - وجود دارد كه درباره امیرالمؤ منین ابوالحسن على بن ابیطالب (ع ) نازل شده است و دانشمندان تفسیر، از شیعه و سنى ، در تفسیرهاى خود با ذكر مدرك بیان كرده اند. این آیات ، بعضى مربوط به خود آن حضرت و پاره اى مربوط به خاندان نبى اكرم (ص ) است ، كه وى بزرگ و سرور آنان مى باشد. این گونه آیات بسیار است ، كه اگر بخواهیم تنها به نام بردن آنها هم اكتفا كنیم ، باز سخن به درازا خواهد كشید. از این رو سه مورد را با شرح مختصرى ذكر مى كنیم.
آیه ولایت
انما ولیكم الله و رسوله والذین آمنوا، الذین یقیمون الصلاة و یؤ تون الزكوة و هم راكعون
-
همانا جز این نیست كه ولى امر شما خداوند است و رسول او، و كسانى كه گرویدند و نماز مى گزارند و زكات (صدقه ) مى دهند، در حالتى كه در ركوع باشند. (1)
این آیه به نقل 66 نفر از مفسران و فقیهان بزرگ اهل تسنن ، درباره على (ع ) نازل گشته است ، و حتى دانشمندان سنى ، اشعارى را كه حسان بن ثابت در این موقع در ستایش امام سروده و این موضوع را به روشنى تشریح كرده است ، نگاشته اند
. (2)
این آیه ، صرف نظر از اصل خلقت و نزول آن درباره امیرالمؤ منین ، بر امامت و ولایت او پس از نبى اكرم دلالت مى كند؛ آن هم ولایت و سرپرستیى كه در ردیف ولایت خداوندى و ولایت رسول اكرم است ، مخصوصا با این اسلوب ادبى محكم و جمله بندى مؤ كد و بلیغ ، و صراحت تمام و آغاز كردن آیه به انما كه انحصار را مى رساند. و از اینجاست كه امامت بلافصل و خلافت او، در متن كتاب آسمانى ما به خوبى دیده مى شود.

سوره هل اتى
این سوره نیز به نقل 34 دانشمند و مفسر از اهل تسنن ، درباره خاندان نبى گرامى نازل شده كه سه شب پیاپى ایثار كردند و غذاى افطار خویش را به مسكین و یتیم و اسیر دادند(3) . این فضیلت به قدرى اشتهار یافت كه شعراى تازى ، قصیده ها و اشعار بسیارى ، از جمله این مصرع لطیف وفى غیرهم هل اءتى هل اءتى ؟ را سرودند. و شافعى گفت :
انا عبد لفتى  انزل فیه هل اءتى

-
من بنده جوانمردى هستم كه سوره هل اتى در باره اش شده است .

 


نامگذارى شیعه
در میان آیاتى كه در مدح على (ع ) نازل گشته است ، این آیه :
ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خیر البریة
.
-
همانا كسانى كه گرویدند، و كردار شایسته انجام دادند، خود بهترین آفریدگان هستند
.
و حدیث پیغمبر اكرم (ص ) درباره آن ، كه در كتابهاى تفسیر و تاریخ اسلامى مذكور است ، بسیار جلب نظر مى كند. چون علماى اهل تسنن در شاءن نزول آن ، از جابر بن عبدالله انصارى ، صحابى جلیل ، روایت كرده اند كه مى گفت
:
در حضور پیغمبر بودیم كه على بن ابیطالب رسید. پیغمبر فرمود: برادرم بر شما وارد شد. آنگاه دست به كعبه زد و فرمود
:
به خدایى كه جانم در دست اوست : ان هذا وشیعته هم الفائزون یوم القیامة: همانا فقط این مرد و شیعیانش در روز پاداش رستگارند. او نخستین كسى است كه به من گرویده و از همه شما در پیمان خدا پایدارتر و در امر خدا استوارتر است ، و نسبت به مردم عادلتر و در تقسیم ، مساوات جوتر، و مزیتش پیش خداوند از همگان افزونتر است

آنگاه آیه مذكور نازل گشت(4)
نیز روایت كرده اند كه هنگام فرود آمدن این آیه ، پیامبر بزرگ فرمود
:
انت یا على وشیعتك
.
-
این كسان كه گرویدند، و كردار شایسته انجام دادند، و بهترین آفریدگانند، تو و شیعیانت هستید(5)

محدثان و مفسران اهل تسنن كه این حدیث را در بیان نزول آیه مذكور نقل كرده اند، نامها و كتابهایشان در الغدیر یاد شده است . براى اطلاع بیشتر به آن كتاب ، و كتاب اصل الشیعة و اصولها(6) و كتاب اعیان الشیعة(7) و كتاب المراجعات( (8مراجعه كرد.
نتیجه
شیعه (پیروان على ) را خود پیامبر اكرم و بانى اعظم اسلام ، به این اسم نامیده است . و حتى مدتها پیش از صحنه فروزان غدیر، شیعه وجود داشته ، و در زمان حیات پیغمبر به این نام خوانده مى شده اند. و تا آنجا مورد لطف خاص وى بوده اند كه نتیجه اصلى و منظور نهایى دین را - كه رستگارى در جهان جاوید و روز پاداش است - بدانان منحصر كرده است . و از اینجا به تاریخ پیشینیان شیعه و نامگذارى آنان كاملا آگاه مى شویم ، و هم به غرض ‍ ورزى برخى از نویسندگان و بى اطلاعى برخى دیگر پى مى بریم ، كه این حقایق را درست مطرح نكرده اند.
تذكر اخلاقى
شیعیان على كه رستگارى و سعادت ، ویژه آنان خواهد بود، همان كسانى هستند كه پس از ایمان به خدا، جز به كردار نیك و اعمال شایسته ، مبادرت نورزند و امیرالمؤ منین - آن نمونه عالى تربیت اسلامى و پیشواى مقدس ‍ انسانى - و گفتار و كردارش را سرمشق خود قرار دهند.

پی نوشتها:

1- سوره مائده (5)، آیه 55.
2- الغدیر، ج 3، ص
156-167.
3- الغدیر، ج 3،ص 107-111
.
4- الغدیر، ج 2،ص 57-58
.
5- الغدیر، ج 2،ص 57-58
.
6- ص45 19 از چاپ صیدا، و از ترجمه فارسى آن با نام ریشه شیعه و پایه هاى آن ص 25 به بعد؛ و هم رجوع شود به كتاب فایده و لزوم دین ص 137-153
.
7- جلد دوم
.
8- ص 43، چاپ سوم ؛ و از ترجمه فارس آن مناظرات ص 62؛ و نیز رجوع شود به كتاب الفصول المهمة فى تالیف الامة ص 38-44، چاپ دوم .

منبع: كتاب داستان غدیر 




ارسال شده در: داستان غدیر ،

اهمیت غدیر در تاریخ

ارسال شده توسط رسول گ.م | در جمعه 29 خرداد 1388 | نظرات ( )


دانشمند بزرگ و محقق ، نویسنده الغدیر، در ابتداى نخستین جلد كتاب جهانى خود، بحثى علمى و جالب زیر عنوان اهمیت غدیر در تاریخ مطرح كرده است كه ما خلاصه آن را با بیانى ساده و توضیحى كوتاه در اینجا مى آوریم :
در نظر خردمندان ، ارج و شرف دو چیز وابسته به نتیجه آن است و به اندازه ثمره اى است كه مى بخشد. بنابراین در دامنه پهناور تاریخ و موضوعات آن ، مهمترین مطلبى كه با توجه به نتیجه اش ، داراى موقعیت شایانى است ، آن بخشهایى است كه پیدایش ادیان را نشان مى دهد و مذاهب بر آنها پایه گذارى شده است و سرچشمه عقاید ملتها و جمعیتهایى قرار گرفته است . از این رو، این بخش از تاریخ - كه مبدا پیدایش اعتقادات و مقدسات ملت هاست - به ابدیت راه جسته است و هیچ گاه تاریخ جهان آن را فراموش نمى كند و با جاودانى و همیشگى در سراسر دوران آینده تاریخ توام است
.
به این ملاحظه است كه مى بینیم دانشمندان بزرگ و امین تاریخ ، در ضبط و صحیح نگاشتن مبادى تاریخ ادیان و آغاز مذاهب ، به خود رنجهاى فراوان مى دهند و در این راه كوشش بسیار مى كنند. سپس به گزارش موجبات نشر تعالیم آنها پرداخته خصوصیاتش را با دقت تمام مى نگارند. و اگر مورخ ، این موضوع را اهمیت ندهد در تاریخ خود رخنه اى التیام ناپذیر ایجاد كرده و مطالبى ناقص و بى ارج نوشته است و خواننده كتاب خود را گمراه كرده است . چون خواننده نمى تواند از این نوشته بفهمد كه ابتداى آن دین چه بوده و دورانش چگونه سپرى شده و در مراحل بعدى به كجا گراییده است

توضیح : اگر در نوشتن تاریخ ، شرح حال پادشاهان ، شاعران ، هنرمندان و مخترعان ضرورى است ، و بحث و تحقیق درباره منشا علوم و محیط تربیتى متفكران و امثال اینها بسیار جالب و مفید است ، پس چگونه مى توان نسبت به تاریخ دین و مذهبى كه ملتهاى زنده اى به آن اعتقاد دارند سهل انگارى كرد؟ مخصوصا در مورد دینى كه پیروانش سنن و آداب آن را هر روز از صمیم قلب برگزار مى كنند و در تشكیل مراسم ملى و رسمى خود نیز مدخلیت مى دهند و هماره با سازمان فكرى و روحى آنان آمیخته بوده و هست .

 


سپس مؤلف عالی قدر چنین مى نویسد:
داستان غدیر از با اهمیت ترین موضوعات این بخش از تاریخ است . زیرا مذهب آن ملتها و طوایفى كه آل رسول را پیروى كردند بر این واقعه - و بسیارى از دلیلهاى محكم دیگر - پایه گذارى شده است . و آنان كه پیروى خاندان رسول كردند، تعدادشان به میلیونها نفر مى رسد، كه از نظر كیفیت همیشه پیشرو كاران دانش و عظمت و فرهنگ بوده اند و همواره در میانشان حكیمان و عالمان ، زبدگان جهان انسانیت ، نابغه هایى در علوم و فنون مختلف ، مصلحان و رهبران ، پادشاهان و سیاستمداران وجود داشته اند. و هم آنان داراى ادبیاتى سرشار، و فضل و دانشى فراوان بوده و كتابهایى گرانبها و نیكو در هر فن نگاشته اند
.
روى این حساب ، نویسنده تاریخ از هر ملت و مذهبى كه باشد، نمى تواند در بیان پیدایش و مبداء این ملت كوتاهى كند. به ویژه در مورد داستان سراسر اهمیت غدیر كه صحنه حساسى از صحنه هاى نزول وحى و قیام تبلیغى بانى اسلام بوده است
.
اگر مورخى از روى تعصب جاهلانه ، از بیان این داستان و حقایق وابسته به آن چشم بپوشد، نسبت به دین اسلام و نبى بزرگوار آن خیانتى بزرگ كرده و هم در صفحات تاریخ خود، جنایتى مرتكب شده كه جبران ناپذیر است . زیرا حدیث غدیر و آنچه كه پیامبر گرامى ما در آن روز فرخنده و با شكوه ابلاغ كرده و صحنه تبلیغیى را كه برگزار نموده است . وظیفه اى بوده كه به ماءموریت وحى انجام شده است . و هیچ كس تردید ندارد كه روز غدیردر تاریخ اسلام موجى افكنده است كه هیچ گاه از ارتعاشات آن كاسته نمى شود
.
از اینجا كه مى بینیم مورخین ، نظر به حفظ حقایق تاریخ و ضبط حوادث بزرگ به بررسى درباره حدیث غدیر و جمع آورى مآخذش همت گماشته اند، همین عظمت كه براى آن در علم تاریخ دیده مى شود، در علم حدیث نیز وجود دارد. چون محدثین به هر طرف مى نگرند احادیث صحیح فراوانى در مورد داستان غدیر مى بینند كه این افتخار را براى ولى امر دین ، على (ع ) ثابت مى كند؛ احادیثى كه با فروغ خیره كننده اى در همه ادوار اسلامى به چشم مى خورد، و مردم هر عصرى ، آن را از گذشتگان خود یاد گرفته اند، تا برسد به اصحاب كه از خود پیغمبر اكرم (ص ) شنیدند و فراگرفتند
.
بنابراین اگر حدیث دانى از چنین حدیثى غفلت ورزد، حق امت را پایمال و به مسلمانان ظلم كرده و آنان را از عنایت و احسانى كه پیغمبر رحمت كرد و بهره وافرى كه از خیرخواهى و صلاح اندیشى وسیعش بخشید، محروم داشته و رهنمایى امت را به شایسته ترین راه ، كتمان كرده است
.
همین طور مفسران نیز آیاتى پیش چشمشان است كه در این موضوع نازل گشته است ، و بر مفسر است كه مورد نزول آیه و تفسیر آن را بنگارد و به حدیث غدیر اشاره كند؛ تا زحماتش بى اثر و كوشش او ناقص ‍ نماند
.
عقایدشناسان اهل تسنن نیز از ذكر حدیث غدیر گزیرى نداشتند و به عنوان نقل دلیل شیعیان آن را نگاشته اند، تا جایى كه فرهنگ نویسان نیز هنگامى كه به واژه هایى مانند: غدیر، خم ، ولى ، مولى رسیده اند، به حدیث غدیر اشاره كرده اند
.
پس به طور كلى دانشمندان مطلع و بى غرض اهل تسنن ، از مورخان و محدثان و مفسران و عقایدشناسان ، این واقعه را با مدارك و سندهاى فراوانى در كتابهاى خود آورده اند.


منبع: كتاب داستان غدیر 




ارسال شده در: داستان غدیر ،

آیات غدیر

ارسال شده توسط رسول گ.م | در دوشنبه 25 خرداد 1388 | نظرات ( )

http://alimola.mihanblog.com


مقصود از این تیتر ، اشاره به آیاتى است كه پیرامون واقعه غدیر نازل گشته و این حدیث و داستانش را به متن كتاب آسمانى مسلمین پیوسته است . در این مورد، نویسنده بزرگ ، مؤ لف الغدیر مى نویسد:
پروردگار را به مشهور ساختن این حدیث ، توجهى خاص بوده است كه همیشه بر سر زبانها باشد و هماره راویان ، آن را بازگو كنند؛ تا اینكه براى اثبات حقانیت بزرگ نگهبان دانش ، امام و پیشواى ما على حجتى استوار باشد، بدین جهت ، پیامبر را هنگامى كه توده هاى انبوه گردش ‍ ازدحام داشتند، با امرى مؤ كد، به تبلیغ وادار كرد. او هم در همان حال كه جمعیتهاى فراوان مردم شهرهاى مختلف ، دورش را گرفته بودند، این دعوت اكید را اجابت كرد. جلوافتادگان را بازگردانید و عقب ماندگان را نگاه داشت و آوازش را به گوش همگان رسانید. و فرمود كه گفتارش را حاضران به مردمى كه غایبند ابلاغ كنند، تا جمعیتى كه از صد هزار نفر افزون بودند، همه راوى و ناقل این حدیث باشند

خداوند سبحان به اینها همه اكتفا نكرد و باز آیات كریمه اى در این باره فرو فرستاد، كه صبح و شام با گذشت شب و روز، خوانده مى شود؛ تا در نتیجه ، مسلمانان همیشه این واقعه را در خاطر داشته به یاد سپارند و راه كمال و رستگارى خود را بیابند و پیشوایى را بشناسند كه واجب است تعلیمات دینشان را از او فراگیرند.
پیامبر بزرگ ما نیز همین توجه و عنایت را به حدیث غدیر داشت كه تصمیم خود را براى سفر حج وداع به همه مسلمین اطلاع داد و مردم را به این سفر كوچ داد؛ تا مسلمانان دسته دسته به او پیوستند. چون او مى دانست كه در پایان این مسافرت ، حادثه بزرگى به وقوع خواهد پیوست كه با آن ، كاخى بلند دین برپا مى شود و بناى عالى اسلام سر بر مى كشد و امتش به وسیله آن بر سایر امتها سیادت خواهد یافت و دولت قرآن خاور و باختر جهان را خواهد گرفت اگر مسلمانان ، مصلحت عالى خود را تشخیص مى دادند و راه رستگارى را مى دیدند!

به همین منظور اساسى بود كه پیشوایان دین نیز این داستان را یاد مى كردند و براى امامت نیاى خود بدان استدلال مى جستند. چنانكه خود امیرالمؤ منین در دوران زندگانیش همواره به این حدیث ، احتجاج(1) مى كرد و در اجتماعات و انجمنها، از اصحاب رسول اكرم كه در حجة الوداع حضور داشتند و آن را شنیده بودند، مى خواست كه بازگویند و گواهى دهند. ائمه طاهرین نیز پیروان خود را به عید گرفتن روز غدیر و اجتماع و تبریك و تهنیت گفتن امر مى كردند. اینها همه براى این بود كه داستان غدیر، به رغم گذشت زمان و تطاول روزگار، همیشه با طراوت و شاداب بماند و تازگى این واقعه بزرگ ، پیوسته تجدید گردد.
و در روز غدیر، برابر تربت پاك علوى ، شیعیان را اجتماع باشكوهى است كه رجال قبایل ، شخصیتهاى مشهور، و عموم مردم از كوچك و بزرگ از دور و نزدیك ، در آن شركت مى كنند؛ تا با ثنا و ستایش ، نام این روز عزیز و این یادگار مقدس را بلند كنند. و در این روز، زیارت مفصلى را كه از پیشوایانشان نقل شده و در آن ، شماره امامان و دلیلهاى محكم امامتشان از قرآن و حدیث نبوى بیان شده است و هم متضمن روایت غدیر است ، مى خوانند.

 

http://alimola.mihanblog.com


اینجاست كه هزاران فرد مسلمان را مى بینید كه غرق در ابتهاج و سرور از این فیض معنوى داستان را مى گویند و صداى خود را به بیان حقایق آن بلند كرده بر نعمت ولایت و هدایت به صراط مستقیم ، خداى را سپاسگزارند. و خود، حدیث را نقل كرده اعتقادشان را بدان وابسته مى دانند. كسانى هم كه به حضور در آن ساحت مقدس موفق نمى شوند، از دور، این سنت مذهبى را انجام مى دهند و به عبادات و كار نیك مى پردازند. پس بیشتر از یك سوم مردم جهان اسلام ، حدیث غدیر را شعار خود دانسته از این گفته پیغمبر، حقیقت دین را مى جویند و آن را وسیله تقرب به خداوند قرار مى دهند.(2)
باز صاحب الغدیر در بحثى تحت عنوان غدیر در كتاب عزیز(3) مى گوید
:
ما در پیش به این حقیقت اشاره كردیم كه خداوند پاك ، خواست این حدیث همواره تازه و نوین بماند و پیاپى رسیدن شب و روز، آن را كهنه نكند و دستخوش گذشت روزگار نگردد؛ از این رو آیاتى درخشان و واضح در اطراف آن نازل كرد كه امت اسلام هر صبحگاه و شامگاه آنها را مى خوانند. گویى خداوند در هر بار كه یكى از این آیات تلاوت مى شود، نظر خواننده را جلب مى كند و در روان او نقشى مى گذارد و آنچه واجب است كه وى درباره خلافت كبراى الاهى بدان ایمان داشته باشد، در گوشش فرا مى خواند. آیه زیر، از این آیات است :

آیه تبلیغ
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمك من الناس (4)
نزول این آیه در طلیعه صحنه غدیر و امر خداوند به پیغمبر را - مبنى بر تعیین پیشواى امت - 30 نفر از دانشمندان و مفسران اهل تسنن نوشته اند؛ كه نام خود و كتابشان در الغدیر درج است ،(5) و از حافظ ابوجعفر طبرى شروع شده به شیخ محمد عبده مصرى منتهى مى گردند. و نیز حافظ طبرى حدیثى مفصل از زید بن ارقم صحابى ، در ذیل این آیه روایت كرده است . از آن جمله مى گوید: پیغمبر فرمود:
هرگز براى شما جز این كس كه دستش را گرفته ام و بازویش را فرا داشته ام ، دیگرى قرآن را تفسیر نمى كند. او معلم و آموزنده شماست . هر كس من مولاى اویم على مولاى اوست ، لزوم دوستى و موالات او از طرف خداوند - عزوجل - بر من نازل شده است آگاه باشید! همانا من ادا نمودم و تبلیغ كردم . بدانید! من شنواندم و واضح ساختم . بعد از من براى احدى جز او عنوان امیرالمؤ منین روا و سزاوار نیست . (سپس افزود) اى مردم ! این برادر و وصى و فراگیرنده علم من است و در میان آنان كه به من ایمان آورده اند، جانشین من براى تفسیر كتاب پروردگار است آنگاه پس از بیاناتى فرمود اى مردمان ! به خدا و رسول خدا و نورى(6)كه با او فرستاده است بگروید و ایمان بیاورید... آن نور خداوندى با من است و بعد با على و سپس با اولاد او خواهد بود تا قائم مهدى - علیه السلام(7)

آیه اكمال دین
الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا(8)
این آیه چنانكه در پیش اشاره شد، پس از تعیین و نصب امیرمؤ منان به مقام امامت ، و تمام شدن خطبه غدیر نازل گشته است . و در روایت حافظ طبرى است كه پیغمبر فرمود: پروردگارا! تو این آیه را هنگام آشكار ساختن مقام على نازل كردى ؛ كه به امامت او دین را كامل ساختى . هركس به امامت او و اولاد من از صلب او ایمان نیاورد، كردارش تباه مى شود و در آتش مخلد مى ماند. و در روایت حافظ ابونعیم اصفهانى است كه پیغمبر پس از نزول آن فرمود: الله اكبر! از كامل ساختن دین ، و تمام كردن نعمت ، و خوشنودى خدا به رسالت من و امامت على پس از من
متجاوز از 15 نفر از دانشمندان و مفسران اهل تسنن ، نزول این آیه را در غدیر، و نیز حدیث مذكور را نوشته اند؛ كه اسامى و گفتار آنان در صفحات 230 تا 238 جلد اول الغدیر گرد آمده است .
سوره معارج
سال سائل بعذاب واقع  للكافرین لیس له دافع  من الله ذى المعارج(9)
-
پرسش كننده اى از عذابى كه واقع گشت پرسش كرد. كافران را از آن بازدارنده اى نیست . از طرف خداوندى است كه مالك آسمانها و عوالم برین است .
به روایت 30 نفر از علماى اهل تسنن ، این سه آیه نیز پیامبران واقعه غدیر نازل شده است( (10ما به ملاحظه اختصار، از ذكر آنان خوددارى مى كنیم . در این مورد مؤ لف گرامى الغدیر تحقیقات علمى ، تفسیرى و لغوى پرارزشى كرده كه در صفحات 247 تا 266 كتابش ثبت است .

پی نوشتها:

1- دلیل آوردن ، چیزى را حجت و دلیل قرار دادن . در موارد حساسى در تاریخ اسلام به حدیث غدیر احتجاج شده ، كه در صفحات آینده بدان اشاره اى مى كنیم .
2- الغدیر، ج 1، ص
12-14.
3- الغدیر، ج 1، ص 214
.
4- سوره مائده (5): آیه 67
.
5- الغدیر، ج 1، ص
214-229.
6- مقصود قرآن كریم است و درباره قرآن تعبیرات دیگرى مانند: هدایت ، علم ، برهان ، بصائر، شفاء، روح ، بینات ، در خود آن كتاب مجید آمده است . (بیان الفرقان - بخش نبوت ، ص ‍ 194-195)
.
7- الغدیر ج 1، ص 516
.
8- سوره مائده (5)، آیه 3
.
9- سوره معارج (70)، آیه 1-3
.
10- الغدیر، ج 1، ص 239-246.

http://alimola.mihanblog.com

منبع: كتاب داستان غدیر 




ارسال شده در: داستان غدیر ،

آیات غدیر

ارسال شده توسط رسول گ.م | در جمعه 1 خرداد 1388 | نظرات ( )

http://alimola.mihanblog.comhttp://alimola.mihanblog.com


مقصود از این تیتر ، اشاره به آیاتى است كه پیرامون واقعه غدیر نازل گشته و این حدیث و داستانش را به متن كتاب آسمانى مسلمین پیوسته است . در این مورد، نویسنده بزرگ ، مؤ لف الغدیر مى نویسد:
پروردگار را به مشهور ساختن این حدیث ، توجهى خاص بوده است كه همیشه بر سر زبانها باشد و هماره راویان ، آن را بازگو كنند؛ تا اینكه براى اثبات حقانیت بزرگ نگهبان دانش ، امام و پیشواى ما على حجتى استوار باشد، بدین جهت ، پیامبر را هنگامى كه توده هاى انبوه گردش ‍ ازدحام داشتند، با امرى مؤ كد، به تبلیغ وادار كرد. او هم در همان حال كه جمعیتهاى فراوان مردم شهرهاى مختلف ، دورش را گرفته بودند، این دعوت اكید را اجابت كرد. جلوافتادگان را بازگردانید و عقب ماندگان را نگاه داشت و آوازش را به گوش همگان رسانید. و فرمود كه گفتارش را حاضران به مردمى كه غایبند ابلاغ كنند، تا جمعیتى كه از صد هزار نفر افزون بودند، همه راوى و ناقل این حدیث باشند.

 

http://alimola.mihanblog.com


خداوند سبحان به اینها همه اكتفا نكرد و باز آیات كریمه اى در این باره فرو فرستاد، كه صبح و شام با گذشت شب و روز، خوانده مى شود؛ تا در نتیجه ، مسلمانان همیشه این واقعه را در خاطر داشته به یاد سپارند و راه كمال و رستگارى خود را بیابند و پیشوایى را بشناسند كه واجب است تعلیمات دینشان را از او فراگیرند.
پیامبر بزرگ ما نیز همین توجه و عنایت را به حدیث غدیر داشت كه تصمیم خود را براى سفر حج وداع به همه مسلمین اطلاع داد و مردم را به این سفر كوچ داد؛ تا مسلمانان دسته دسته به او پیوستند. چون او مى دانست كه در پایان این مسافرت ، حادثه بزرگى به وقوع خواهد پیوست كه با آن ، كاخى بلند دین برپا مى شود و بناى عالى اسلام سر بر مى كشد و امتش به وسیله آن بر سایر امتها سیادت خواهد یافت و دولت قرآن خاور و باختر جهان را خواهد گرفت اگر مسلمانان ، مصلحت عالى خود را تشخیص مى دادند و راه رستگارى را مى دیدند!

به همین منظور اساسى بود كه پیشوایان دین نیز این داستان را یاد مى كردند و براى امامت نیاى خود بدان استدلال مى جستند. چنانكه خود امیرالمؤ منین در دوران زندگانیش همواره به این حدیث ، احتجاج(1) مى كرد و در اجتماعات و انجمنها، از اصحاب رسول اكرم كه در حجة الوداع حضور داشتند و آن را شنیده بودند، مى خواست كه بازگویند و گواهى دهند. ائمه طاهرین نیز پیروان خود را به عید گرفتن روز غدیر و اجتماع و تبریك و تهنیت گفتن امر مى كردند. اینها همه براى این بود كه داستان غدیر، به رغم گذشت زمان و تطاول روزگار، همیشه با طراوت و شاداب بماند و تازگى این واقعه بزرگ ، پیوسته تجدید گردد.
و در روز غدیر، برابر تربت پاك علوى ، شیعیان را اجتماع باشكوهى است كه رجال قبایل ، شخصیتهاى مشهور، و عموم مردم از كوچك و بزرگ از دور و نزدیك ، در آن شركت مى كنند؛ تا با ثنا و ستایش ، نام این روز عزیز و این یادگار مقدس را بلند كنند. و در این روز، زیارت مفصلى را كه از پیشوایانشان نقل شده و در آن ، شماره امامان و دلیلهاى محكم امامتشان از قرآن و حدیث نبوى بیان شده است و هم متضمن روایت غدیر است ، مى خوانند
.
اینجاست كه هزاران فرد مسلمان را مى بینید كه غرق در ابتهاج و سرور از این فیض معنوى داستان را مى گویند و صداى خود را به بیان حقایق آن بلند كرده بر نعمت ولایت و هدایت به صراط مستقیم ، خداى را سپاسگزارند. و خود، حدیث را نقل كرده اعتقادشان را بدان وابسته مى دانند. كسانى هم كه به حضور در آن ساحت مقدس موفق نمى شوند، از دور، این سنت مذهبى را انجام مى دهند و به عبادات و كار نیك مى پردازند. پس بیشتر از یك سوم مردم جهان اسلام ، حدیث غدیر را شعار خود دانسته از این گفته پیغمبر، حقیقت دین را مى جویند و آن را وسیله تقرب به خداوند قرار مى دهند
.(2)
باز صاحب الغدیر در بحثى تحت عنوان غدیر در كتاب عزیز(3) مى گوید
:
ما در پیش به این حقیقت اشاره كردیم كه خداوند پاك ، خواست این حدیث همواره تازه و نوین بماند و پیاپى رسیدن شب و روز، آن را كهنه نكند و دستخوش گذشت روزگار نگردد؛ از این رو آیاتى درخشان و واضح در اطراف آن نازل كرد كه امت اسلام هر صبحگاه و شامگاه آنها را مى خوانند. گویى خداوند در هر بار كه یكى از این آیات تلاوت مى شود، نظر خواننده را جلب مى كند و در روان او نقشى مى گذارد و آنچه واجب است كه وى درباره خلافت كبراى الاهى بدان ایمان داشته باشد، در گوشش فرا مى خواند. آیه زیر، از این آیات است
:
آیه تبلیغ

یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمك من الناس (4)
نزول این آیه در طلیعه صحنه غدیر و امر خداوند به پیغمبر را - مبنى بر تعیین پیشواى امت - 30 نفر از دانشمندان و مفسران اهل تسنن نوشته اند؛ كه نام خود و كتابشان در الغدیر درج است ،(5) و از حافظ ابوجعفر طبرى شروع شده به شیخ محمد عبده مصرى منتهى مى گردند. و نیز حافظ طبرى حدیثى مفصل از زید بن ارقم صحابى ، در ذیل این آیه روایت كرده است . از آن جمله مى گوید: پیغمبر فرمود:
هرگز براى شما جز این كس كه دستش را گرفته ام و بازویش را فرا داشته ام ، دیگرى قرآن را تفسیر نمى كند. او معلم و آموزنده شماست . هر كس من مولاى اویم على مولاى اوست ، لزوم دوستى و موالات او از طرف خداوند - عزوجل - بر من نازل شده است . آگاه باشید! همانا من ادا نمودم و تبلیغ كردم . بدانید! من شنواندم و واضح ساختم . بعد از من براى احدى جز او عنوان امیرالمؤ منین روا و سزاوار نیست . (سپس افزود) اى مردم ! این برادر و وصى و فراگیرنده علم من است و در میان آنان كه به من ایمان آورده اند، جانشین من براى تفسیر كتاب پروردگار است آنگاه پس از بیاناتى فرمود اى مردمان ! به خدا و رسول خدا و نورى(6)كه با او فرستاده است بگروید و ایمان بیاورید... آن نور خداوندى با من است و بعد با على و سپس با اولاد او خواهد بود تا قائم مهدى - علیه السلام(7)

آیه اكمال دین

الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا(8)
این آیه چنانكه در پیش اشاره شد، پس از تعیین و نصب امیرمؤ منان به مقام امامت ، و تمام شدن خطبه غدیر نازل گشته است . و در روایت حافظ طبرى است كه پیغمبر فرمود: پروردگارا! تو این آیه را هنگام آشكار ساختن مقام على نازل كردى ؛ كه به امامت او دین را كامل ساختى . هركس به امامت او و اولاد من از صلب او ایمان نیاورد، كردارش تباه مى شود و در آتش مخلد مى ماند. و در روایت حافظ ابونعیم اصفهانى است كه پیغمبر پس از نزول آن فرمود: الله اكبر! از كامل ساختن دین ، و تمام كردن نعمت ، و خوشنودى خدا به رسالت من و امامت على پس از من
متجاوز از 15 نفر از دانشمندان و مفسران اهل تسنن ، نزول این آیه را در غدیر، و نیز حدیث مذكور را نوشته اند؛ كه اسامى و گفتار آنان در صفحات 230 تا 238 جلد اول الغدیر گرد آمده است .
سوره معارج

سال سائل بعذاب واقع # للكافرین لیس له دافع # من الله ذى المعارج(9)
-
پرسش كننده اى از عذابى كه واقع گشت پرسش كرد. كافران را از آن بازدارنده اى نیست . از طرف خداوندى است كه مالك آسمانها و عوالم برین است .
به روایت 30 نفر از علماى اهل تسنن ، این سه آیه نیز پیامبران واقعه غدیر نازل شده است( (10ما به ملاحظه اختصار، از ذكر آنان خوددارى مى كنیم . در این مورد مؤ لف گرامى الغدیر تحقیقات علمى ، تفسیرى و لغوى پرارزشى كرده كه در صفحات 247 تا 266 كتابش ثبت است .

 

پی نوشتها:

1- دلیل آوردن ، چیزى را حجت و دلیل قرار دادن . در موارد حساسى در تاریخ اسلام به حدیث غدیر احتجاج شده ، كه در صفحات آینده بدان اشاره اى مى كنیم .
2- الغدیر، ج 1، ص
12-14.
3- الغدیر، ج 1، ص 214
.
4- سوره مائده (5): آیه 67
.
5- الغدیر، ج 1، ص
214-229.
6- مقصود قرآن كریم است و درباره قرآن تعبیرات دیگرى مانند: هدایت ، علم ، برهان ، بصائر، شفاء، روح ، بینات ، در خود آن كتاب مجید آمده است . (بیان الفرقان - بخش نبوت ، ص ‍ 194-195)
.
7- الغدیر ج 1، ص 516
.
8- سوره مائده (5)، آیه 3
.
9- سوره معارج (70)، آیه 1-3
.
10- الغدیر، ج 1، ص 239-246.

منبع: كتاب داستان غدیر 

http://alimola.mihanblog.comhttp://alimola.mihanblog.com


ادامه مطلب

ارسال شده در: داستان غدیر ،

داستان غدیر ( قسمت دوم و پایانی )

ارسال شده توسط رسول گ.م | در چهارشنبه 20 خرداد 1388 | نظرات ( )

http://alimola.mihanblog.com

تنها سرابهاى پهناورى در چشم اندازهاى دور كه همان موج ریگهاى تفتیده در برابر آفتاب است ، با چند درخت پر سایه صحرایى نظرها را به خود جلب مى كند. حرارت آفتاب هر آن بر سرعت كاروان مى افزاید. مسافران شتاب دارند كه هر چه زودتر به منزلگاهى فرود آیند، تا خود را از رنج راه و گرماى توانفرساى ریگزار برهانند.
اینك به ناحیه اى رسیده اند در جحفه نزدیك غدیر خم و اینجا محلى است كه راه اهل مدینه و مصریان و عراقیان از یكدیگر جدا مى شود. پیغمبر اكرم همچنان سرگرم اندیشه هاى خویش است ، دل بر مبدا وحى گمارده و چشم به سوى آسمان دوخته است و با دیدگان جذاب خود - كه دنیایى از عواطف بشر - دوستى و آثار جهان بینى در بر دارد - به دامنه ابهام آمیز افق خیره مى نگرد و گویى از مشرق انوار وحى الاهى منتظر فرمانى بزرگ و امرى خطیر است . آرى چنین است .
انتظار محمد(ص ) چندان نمى پاید. خداوند خواسته حبیبش را بر آورده آخرین و مهمترین موضوع اساسى اسلام را - كه پیامبرش مدتهاست چشم به راه اعلام آن از جانب خداست - با فرستادن وحى آشكار مى كند.
در این لحظات ، اطرافیان پیامبر نیك مى بینند كه ناگهان چهره گردآلود او بر افروخته مى شود، پلكهایش را بر هم گذارده سنگینى مخصوصى بر او چیره مى گردد، دانه هاى عرق از پیشانى بلندش فرو مى چكد و بیكباره چون كوهى در جاى خود مى ایستد و در این حال كلماتى زیر لب زمزمه مى كند؛ این حالت نزول وحى است كه به رسول خدا دست داده است .
به اشاره او شترش را مى خوابانند. صدایش كم كم بلند مى شود. اطرافیانش ‍ به خوبى مى شنوند كه این نغمه آسمانى را - كه جبرئیل امین ، فرشته وحى بر او نازل كرده است - با لهجه گیرا و محكم خویش تلاوت مى كند:
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمك من الناس (1)...
- اى پیامبر! آنچه از پروردگارت به تو نازل شده است تبلیغ كن ، كه اگر ابلاغ كنى رسالت خداوندى را به انجام نرسانده اى ، و (در این كار از كسى پروا مكن كه ) خدا تو را از مردم حفظ مى كند.
فرشته وحى به امر خداوند به پیامبر مى گوید كه آنچه در باره ولایت و امامت و خلافت بلافصل على (ع ) و واجب بودن پیرویش بر هر فرد مسلمان ، بر او نازل شده است به همه بگوید و به دستور خداوند بزرگ ، على را فرد شاخص و پایگاه عالى دین و رهبر مطلق مسلمانان جهان - بعد از خود - بگرداند.
توقف پیامبر همهمه اى در میان كاروانیان بر پا ساخته است ؛ هیاهویى كه با شیهه اسبهاى عربى و زنگ شتران قوافل آمیخته است . سرما از هر سو كشیده شده جملاتى بین افراد رد و بدل میشود:
-
چه اتفاق افتاده است ؟
-
اینجا؟ اینجا كه جاى فرود آمدن نیست !
این بیابان آتشزا كه از تابش آفتاب سراسر آن زبانه مى كشد؟!
-
در كنار این كوه تفتیده ! در این بیابان بى آب و علف !
- در اینجا چه مى خواهند بكنند؟ براى چه توقف كرده اند؟
-
كاش زودتر به راه ادامه دهیم ، شاید از نسیم دشتهایى كه در پیش است آسایشى یابیم و به منزلگاه مناسبى برسیم !
-
آیا چه پیش آمد كه محمد مهربان را وادار كرده است ما را در این سرزمین ملتهب و ظهر گرما بار امر به توقف دهد؟
-
آیا باز چه فرمانى از خداوند بر محمد نازل گشته است ؟
در این هنگام ، از جمعیتى كه با پیغمبر اكرم همراهند، جلودارانشان مسافتى از صحراى جحفه را پیموده اند و عده اى نیز هنوز به نقطه توقف او نرسیده اند. به فرمان پیامبر، آنان را كه جلو رفته اند باز مى گردانند و آنان را كه از عقب مى رسند نگاه مى دارند و محل اجتماع ، نزدیك بركه (غدیر) معین مى گردد. این آبگیر معروف - كه اطراف آن را چند درخت تنومند پر سایه احاطه كرده است - مسافران خسته و گرمازده را به سایه هاى اطراف خودش كه هنوز مقدارى از لطافت نسیم صبحگاهى را در خود نگاه داشته است فرا مى خواند، اما با اشاره پیامبر كسى به آنجا نزدیك نمى شود تا همه بیایند و این سایبانهاى طبیعى ، محلى براى اقامه نماز باشد. زیرا هنگام نماز باید از هر جهت آمادگى داشت . سپس عده اى ماءمور مى شوند كه زیر درختان را از خار و خاشاك پاك كنند، تا ابتدا نماز ظهر كه هنگام آن فرارسیده است در آنجا برگزار گردد.
نبى اكرم نماز ظهررا با افراد كاروان از مرد و زن به جاى مى آورد و پس از پایان نماز براى ابلاغ امر مهمى - كه خداوند او را براى آن به توقف در این سرزمین مامور كرده است - به وسیله منادیانى چند، مردم را خبر مى دهد كه همگى گرد او جمع شوند.
روز بسیارى گرمى است و حرارت آفتاب به منتها درجه شدت رسیده است ، به طورى كه مردم از جامه خویش سایبانهایى بر روى سرشان درست كرده و رداهاى خود را به دور پا پیچیده اند. با این وصف در زیر اشعه آفتاب ، انبوه متراكم جمعیت سراسر صحرا را فرا گرفته است .
در مكان مرتفعى روى تخته سنگهاى دامنه كوهستان از چند جهاز شتر منبرى بلند بنا كرده اند كه از فراز آن ، پیامبر بزرگ اسلام بتواند به صورتى در برابر این اجتماع وسیع قرار گیرد كه همگى او را ببینند و سخنش را بشنوند. در این هنگام پیامبر مهربان بر فراز منبر میرود. با اشاره او غوغا و همهمه مردم یكباره خاموش مى شود، نفسها در سینه حبس مى گردد، بر سراسر جمعیت سكوتى محض مستولى مى شود و صحرا آرامش یكنواخت خود را باز مى یابد. گویى سراپاگوش شده اند كه صداى مقتداى گرامى خود را از جان و دل بشنوند.

محمد(ص ) بر جهاز شتران مى ایستد و در برابر دیدگان هزاران تن مسلمان چنین آغاز سخن مى كند:
سپاس و ستایش مخصوص خداوند است . ما از او كمك مى خواهیم . به او ایمان مى آوریم و بر او توكل مى كنیم ... ما از بدیهاى نفس و زشتیهاى كردارمان به پروردگار خود پناه مى بریم . او خداوندى است كه اگر كسى را (به دلیل گناه كردن و نیب بد خود او) گمراه كند آن كس رهنمایى نمى یابد و اگر كسى را هدایت فرماید آن كس گمراه كننده اى نخواهد داشت . من گواهى مى دهم كه معبودى نیست جز آفریدگار یكتا كه بخشنده و مهربان است و شهادت مى دهم كه محمد بنده و فرستاده اوست .
بارى ، اى مردم ! خداى مهربان آگاه مرا خبر داده است كه عمر هر پیغمبر طبق سنتى است كه از آن رو مى دانم نزدیك است مرا داعى الاهى و پیك اجل در رسد. من مسئولم و شما نیز مسئولیت دارید... از شما سؤ ال مى كنم : در پیشگاه خداوند درباره من چه خواهید گفت ؟ آیا وظیفه رسالت را ادا كرده ام و شما را به راه راست و دین خدا فراخوانده ام ؟
مردم یك آواز جواب مى دهند:
ما گواهى مى دهیم كه تو همانا تبلیغ كردى و اندرز گفتى و فراوان كوشیدى . خداوند به تو پاداش خیر دهاد.
بار دیگر براى توضیح و تاكید مى فرماید:
آیا شما شهادت نمى دهید كه معبودى جز خداى یكتاى بیهمتا نیست ، و محمد بنده و رسول اوست و بهشت و دوزخ و مرگ و قیامت حق و مسلم است و بدون شك و تردید خواهد آمد؟
باز همگى مى گویند:
آرى ، به اینها گواهى مى دهیم .
پیامبر در آن حال مى فرماید:
خداوند، گواه باش !
سپس گفتارش را چنین ادامه میدهد:
-
همگى سخن مرا مى شنوند؟
-
آرى !
-
بدانید من در رستاخیز پیش از شما كنار حوض كوثر مى رسم و شما بر من وارد خواهید شد. و آن حوضى است پهناور كه بر لب آن جامهاى بیشمارى است .
اكنون كه داستان چنین است و روز پاداشى در پیش ، و مى باید در روز قیامت به پیامبر خود ملحق شوید، ببینید! نگاه كنید! كه در مورد دو شى ء گرانقدر و دو جانشینى كه میان شما مى گذارم چگونه رفتار مى كنید؟
در این هنگام از میان انبوه جمعیت ، شخصى فریاد مى كشد:
اى رسول خدا! این دو جانشین كه مى گویى كدامند؟

 

http://alimola.mihanblog.com


پیامبر اكرم پاسخ مى دهد:
كتاب خداوند كه رشته اى است پیوسته ، از یك سر به دست اوست و از یك سر به دست شما. پس به كتاب خدا چنگ در زنید.
و عترت و خانواده من . پروردگار مهربان آگاه ، مرا خبر داده است كه این دو شى ء گران ارج (قرآن مجید، خاندان نبوت ) هرگز از یكدیگر جدا نخواهند گشت تا در رستاخیز در كنار كوثر بر من وارد شوند. و من نیز همین را آرزو داشته و از خداوند بزرگ درخواست كرده ام . پس به شما سفارش مى كنم كه این دو امانت گرانمایه و پر ارج را پشت سر مگذارید كه به هلاكت و شقاوت خواهید رسید و از آن - دو فاصله هم مگیرید كه سرانجامى بد خواهید داشت .
كلام گرم نبى اكرم و طنین آهنگ محكم و رساى او در فضاى غدیر همچون نواهاى آسمانى ، دلها را مى لرزاند و مانند آب زلالى جانهاى ملتهب را خنك و شادمان مى ساخت .

خطبه آن حضرت نزدیك چهار ساعت طول كشید. در فاصله این مدت امور مختلفى را یادآور شد و آیات بسیارى از كتاب آسمانى مسلمانان را به مناسبت مطالب خود قرائت كرد. سپس اندكى درنگ نمود و در حالى كه به اطراف خود در میان توده مردم مى نگریست ، به آوازى بلند على را نزد خود فراخواند و او را ابتدا یك پله پایین تر از خویش بر فراز منبر نشایند و به جمعیت خطاب كرده چنین فرمود:
اى گروه مسلمانان ! تاكنون سه نوبت جبرئیل امین از جانب خداوند به من وحى آورد كه تمام انبیاى پیش از تو خلفا و جانشینان خود را معرفى كرده اند. و چون در این روز ولایت و امامت على از طرف آفریدگار كائنات بر تمام موجودات عالم عرضه شده است . تو نیز باید ولایت و پیشوایى او را به مردم ابلاغ كنى .

ولى ... چون مى دانم كه برخى منافقند و مؤ من یكدل كم است ، در اجراى این فرمان خداوند سه مرتبه عذر آوردم ، تا این آیه : یاایها الرسول بلغ ما انزل الیك ... هم اكنون بر من نازل شده و مرا بر آن داشت تا شما را آگاه كنم كه خلیفه و مولا و امیر بعد از من این مرد - اشاره به على (ع ) - یعنى پسر عم و داماد من است .
سپس پیشواى سالخورده اسلام ، در آن اجتماع بزرگ و روز داغ و بیابان تفتیده براى اینكه كمترین ابهامى نماند، دست على را گرفت وبلند كرد، چنانكه سپیدى زیر بغل آن دونمایان شد، آنگاه به دنبال سخنان خود چنین افزود:
اى مردم ! مى پرسم از شما: نسبت به مؤ منان حتى از خودشان سزاواتر به تصرف در امور و سنجش مصلحتها كیست ؟
مردم یك آواز جواب دادند: خدا و رسول او داناترند.
-
آیا من سزاوارتر به شما از خود شما نیستم ؟
-
چنین است .
آنگاه منشور آسمانى خلافت را خواند:
من كنت مولاه فهذا على مولاه(2)
اللهم وال من والاه ، و عاد من عاداه
و انصر من نصره ، و اخذل من خذله ...
هر كه من مولاى اویم ، این على مولاى اوست .
پروردگارا!
دوستى كن با آن كس كه على را دوست و پیرو باشد!
دشمن بدار آن را كه على را دشمن بدارد!
یارى كن هر كس یاریش كند!
یارى مكن كسى را كه بى یارش گذارد!
دوستار آن باش كه دوست على باشد!
كیفر ده آن را كه با وى بستیزد!
حق را بر محور وجودش بچرخان ؛ هرگونه كه او باشد!
هان ! هر حاضرى به غایبان ابلاغ كند.
پیامبر عظیم الشاءن ، زمانى دراز دست على (ع ) را همچنان بلند نگاه داشت و با تمام خصوصیات و مشخصات به مردم معرفیش كرد. آن حضرت ضمن بیاناتش در حدود هفتاد و سه مرتبه مردم را به عنوان معاشر الناس(3) مورد خطاب قرار داد و آنان را از مخالفت با على (ع) ترسانید، و پى در پى مخالفان او را به عذاب دردناك ابدى و قهر و خشم خداوندى بیم داد و براى دوستانش سعادت جاودانى و بهشت موعود را ضمانت كرد و همى یادآور شد كه : در پیروزى از على (ع ) بزرگى و سیادت مسلمانان مصون مى ماند و اعتلاى جهانى دین اسلام مسلم است و گرنه جز تباهى و فساد اجتماع ، و روشهاى غلط، و دورى از علوم قرآن و محرومیت از تربیت صحیح ، چیزى دیگر عایدشان نخواهد گشت .

طى این سخنرانى چند ساعته ، حجت بر امت تمام شد و موضوع خطیر خلافت و امامت از جانب خداوند به مردم ابلاغ گردید. هنوز دریاى جمعیت ، رسول خدا(ص ) را احاطه كرده بود كه فرشته وحى فرود آمد و از سوى خدا او را ماءمور ساخت كه این آیه را براى مردم بخواند. پیامبر خدا با لهجه روح پرور خود چنین خواند:
الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا
-
امروز دینتان را كامل و نعمتم را بر شما تمام كردم ، و اسلام را برگزیدم تا آیین شما باشد.
سپس با صدایى كه گویى از اعماق طبیعت برمى خاست فریاد كشید:
الله اكبر!!
دین كامل گشت ، نعمت خداوند اتمام پذیرفت ، و پروردگار به رسالت من و امامت على پس از من خوشنود شد.
آنگاه در برابر گروهى متجاوز از صد و بیست هزار مسلمان از منبر فرود آمد، در حالتى كه به قول یكى از فصحاى عرب كه در آن روز حاضر بود، (حضرت ) محمد در حال پایین آمدن به قدرى شادمان و فرحناك بود كه گفتى مهمترین وظیفه را انجام داده و بزرگترین فرمان الاهى را ابلاغ كرده است .
بدین ترتیب فصل نوینى در تاریخ اسلام گشوده مى شود، زیرا با شخصیت ترین مرد نامى دنیاى اسلام ، یعنى فاتح جنگهاى خیبر و بدر و خندق و...، یار وفادار و شجاع رسول خدا و پسر عم و داماد او، در شهر علم نبوى و مجسمه تمام نماى اخلاق نبى معظم ، از امروز به فرمان پروردگار عالمیان و به ابلاغ رسولش ، به مقام والاى امامت و جانشینى پیامبر خدا مى رسد، و منبر و محراب پیغمبر بدو تفویض مى گردد. آرى او شایسته ترین انسانى است كه سزاوار است بر كرسى جانشینى نبى اكرم جاى گیرد و بر مسند رهبرى مسلمانان تكیه زند.
على (ع ) به پیشوایى اسلام برگزیده شد، چه مژده اى بزرگ ! و چه انتخابى شایسته !
با فرود آمدن پیامبر اكرم از منبر، هلهله شادى از میان انبوه مردم برخاست و اشك شوق از دیدگان اصحاب او و دوستداران اسلام جارى گشت ، احساسات گرم و پر شورى كه صد و بیست هزار مسلمان ، بلكه بیشتر، نسبت به على (ع) ابراز مى داشتند و فریادهاى شعفى كه به آسمان بلند مى گشت ، شكوه و ابهت بیمانندى به این اجتماع وسیع مى بخشید.
على آن بزرگ پیشواى پرهیزگاران در حالتى كه پشت سر پیغمبر به آهستگى گام بر مى داشت ، از میان افرادى كه او را احاطه كرده بودند به طرف سراپرده اى كه برایش ساخته بودند و محل بستن پیمان و اجراى مراسم بیعت بود، پیش مى رفت .
در این هنگام دسته دسته مردم به حضورش مى رسیدند و دست مردانه او را به عنوان پیشوایى خویش مى فشردند. رؤ ساى قبایل ، سران عشایر و طوایف و بزرگان مهاجر و انصار به خدمتش مى رسیدند و رهبریش را تهنیت و تبریك مى گفتند: از میان این جمع بسیار، كسانى از همه بیشتر از امامتش ‍ اظهار خوشوقتى مى كردند. از اینان ابوبكر بن ابى قحافه ، طلحه ، زبیر و عمر بن خطاب را مى توان اسم برد. مخصوصا ابوبكر و عمر، به وى چنین اظهار مى كردند:
به به اى پسر ابوطالب ! تهنیت باد تو را كه مولاى ما و مولاى هر مرد و زن مؤ من شدى .
ابن عباس كه از قبیله بنى هاشم و از بزرگان اصحاب بود، گفت :
به خدا قسم این پیمان در گردن مردم ثابت شد.
حسان ، شاعر معروف پیغمبر مى گفت : اى بزرگان قریش ! من پس از بیعت در حضور پیغمبر گواهى مى دهم كه ولایت و امامت على ثابت شد. آنگاه به عرض پیغمبر رسانید كه اجازه دهید اشعارى درباره على بگویم و شما بشنوید. با كسب اجازه از پیغمبر قصیده شیوایى همان هنگام به مباركى آن روز فرخنده سروده در برابر جمع خواند و در آن گفت :
پیامبر مسلمانان ، در روز غدیر با آواز رسا آنان را فراخواند. و شگفتا! چگونه گفتارش را به گوش همگان رسانید. همانا فرشته وحى به امر خداوند بر او نازل شد كه تو در پناه آفریدگارى . از دشمنان مترس و امر ولایت را كه خدا بر تو نازل كرده است ابلاغ كن .
او در كنار بركه غدیر به پا ایستاد و دست على را گرفت و بلند كرد و به آوازى بلند، از مردم پرسید:
سرپرست شما، و سزاوارتر از شما به شما كیست ؟ و پیشوا و راهنمایتان چه كسى است ؟
در آنجا همه بدون هیچ گونه ابهامى گفتند: خداى تو مولاى ماست ، و تو پیغمبر و رهبر ما هستى و هرگز كسى نسبت به تو عصیان نخواهد ورزید و از گفته امروز تو سرباز نخواهد زد.
آن گاه به على خطاب كرد و گفت : برخیز و در برابر مردم بایست . چون همانا دوست دارم و خوشنودم كه تو بعد از من امام و رهبر باشى . پس هر كس من مولاى اویم همانا این على مولا و ولى اوست ، و شما اى مسلمانان ! نسبت به على یارانى وفادار و صادق باشید و از سر صدق و دوستى او را یارى كنید!
و در آنجا دعا كرد كه : خداوندا! دوست على را دوست بدار و با آن كس كه با على دشمنى كند دشمن باش !
پروردگارا! یاران على را كمك كن ؛ آن كسانى كه یارى مى كنند پیشواى رستگارى و هدایت را؛ همو را كه چون ماه شب چهارده با تابش فروغ خود تاریكیهاى جهل و گمراهى را مى زداید و شاهراه مستقیم را با پرتو جمال خویش روشن مى كند.(4)

پی نوشتها:

1- سوره مائده (5)، آیه 67.

2- این جمله را نبى اكرم - صلى الله علیه و آله - سه مرتبه بازگفتند. و به روایت احمد حنبل شیبانى پیشواى مذهب حنبلى در كتاب مسند، چهار بار تكرار كردند. الغدیر ج 1، ص ‍ 11.
3- گویا كلمه معشر با قوم و طایفه و امثال آن ، با در نظر گرفتن سایر مشتقات این ماده ، این فرق را دارد كه به مردمى كه اهل معاشرتند، معشر گفته مى شود؛ در برابر آنها كه از هم مى رمند (متوحش ). بنابراین مى شود گفت : معشر یعنى : مردم تربیت یافته و متمدن . و معاشر الناس یعنى : اى متمدنان ، اى تربیت یافتگان .
4- الغدیر، ج 2، ص 39، چاپ دوم .

http://alimola.mihanblog.com

منبع: كتاب داستان غدیر        




ارسال شده در: داستان غدیر ،

داستان غدیر ( قسمت اول )

ارسال شده توسط رسول گ.م | در سه شنبه 19 خرداد 1388 | نظرات ( )

 

ده سال از هجرت پیامبر بزرگ اسلام مى گذرد. در خلال این مدت ، شالوده دین مقدس اسلام در پرتو مجاهدات و مبارزات شبانروزى محمد(ص ) و یاران وفادارش گذارده شده است .
دامنه تعلیمات قرآن مجید هم اكنون به آن سوى مرزهاى جزیرة العرب رسیده است . اوضاع آشفته و پریشان قبایل عرب به تدبیر و رهبرى خردمندانه نبى اكرم سر و صورتى یافته و آتش فتنه ها، قتلها، غارتها، برادركشیها خاموش شده و نغمه دوستى و برادرى اسلام (انما المؤ منون اخوة ) دلها را به یكدیگر نزدیك ساخته و رشته محكمى از اتحاد و اتفاق ایجاد كرده است .
در این مدت تقریبا تعالیم اسلام گسترش یافته است . اقوام و طوایف بسیارى در سایه دستورات سعادت بخش محمد به آیین مقدسش ‍ گرویده اند. دژهاى مستحكم خیبر به پایمردى دلاورمرد جنگنده اسلام گشوده شده است و سرداران خیبر فاتح مسلمان هر روز براى گشودن دروازه هاى امپراطوریهاى ایران و روم آمادگى بیشترى پیدا میكنند. قیام مردانه و مجاهدات حكیمانه محمد(ص ) در برابر جهل و بت پرستى ، اجتماعات بزرگى را به كیش آسمانى اسلام درآورده است . اینك پس از یك عمر تلاش و كوشش و ده سال دورى از موطن اصلى ، پیشواى شصت و سه ساله اسلام مصمم است كه به منظور برگزارى مراسم حج به شهر مكه سفر كند، و براى اولین و آخرین بار در اجتماع بزرگ اسلامى كه در ماه ذیحجه پیرامون خانه خدا تشكیل مى گردد، شركت جوید.
خبر تصمیم پیامبر اكرم به سفر حج و اعلام حركت او به سوى مكه معظمه ، توده هاى انبوهى از قبایل بزرگ عرب و سایر مردم مسلمان را همچون سیل به سوى مدینه سرازیر مى كند؛ مردمى كه از راههاى دور و نزدیك طى طریق مى كنند تا به حضرتش اقتدا كنند و همسفرش باشند و به افتخار برگزارى این سنت بزرگ در حضورش ، نائل آیند.
هم اكنون روز شنبه بیست و پنجم ماه ذیقعده سال دهم هجرت است . وضع شهر مدینه گویى با دیگر روزها فرق كرده است . جنب و جوش بیسابقه یى است . در بیشتر خانه ها و منازل ، افرادى خود را براى سفر آماده مى كنند. در كوچه ها و معابر پر پیچ و خم شهر عده اى به شتاب در رفت و آمدند. دسته اى با كسان خود وداع مى كنند و به عجله خود را به كاروانهاى مكه مى رسانند. هیاهویى برپاست و جمیعت فراوانى از مرد وزن به بدرقه عزیزان خود آمده اند و در حالتى كه قطرات اشك از چشمانشان سرازیر است ، كاروانیان را سفر به خیر مى گویند.

پیامبر عظیم الشان اسلام پس از غسل و نظافت ، تنها در دو جامه صحرایى ، پیاده در پیشاپیش مردم حركت مى كند و به همراهیش كلیه افراد خاندان ، زنان و مهاجران ، انصار و سایر مسلمانان در حركتند. پس از چند ساعت این قافله بزرگ ، شهر مدینه را پشت سر گذارده به جانب مكه روان مى شود. در این هنگام به واسطه شیوع بیمارى آبله ، عده كثیرى از اهالى مدینه مبتلایند و قادر به همراهى پیغمبر در این سفر نیستند. با وجود این ، جمعیت بزرگى - كه شمارشان بنابر اقوال مختلف مورخین بین نود هزار تا صد و بیست و چهار هزار نفر است - كاروان همسفر پیامبر را به قصد حج تشكیل مى دهند.
مسافت میان مدینه به مكه در فاصله ده روز پیموده مى شود. این قافله بزرگ مدت پنج روز منازلى را طى میكند و پس از عبور از سقیا، صبحگاه پنجشنبه روز ششم به محلى به نام ابواء فرود مى آید. به دستور نبى اكرم كاروانیان در این مكان توقف زیادترى مى كنند
او علاقه مند است چند ساعت در این منزلگاه بماند واز نزدیك در كنار آرامگاهى كه از مدتها قبل مشتاق زیارت آن بوده است دعا كند. اینجا سرزمینى است كه سالها پیش ، زنى جوان در آغوش خاكهاى گرمش به خواب ابدى فرو رفت و كودك خردسال خود را یتیم و بى سرپرست در زیر آسمان نیلگونش به خداى بزرگ سپرد؛ كودكى كه اینك در قیافه مردى شصت و سه ساله جلوه گر است و دیر زمانى است كه به فرمان آفریدگار عالم ، برگزیده انسانها و پیشواى جهانیان شده است و اكنون در جوار آرامگاه او به روح بلندش درود مى فرستد و براى او دعا مى كند. آرى اینجا تربت پاك آمنه مادر رسول خداست . كاروانیان در همینجا نماز صبح را نیز بجا مى آورند.
گرچه كشش مهر مادر، مانع از حركت اوست ، لیكن شوق زیارت خانه آفریدگار و كعبه یكتاپرستان ، او را به ترك این مكان وادار مى كند. لذا پس از این توقف ، شب همان روز آنجا را ترك گفته فردا وارد صحراى جحنه مى شوند. و سپس از راه قدیدو غمیم و سرف گذشت روز سه شنبه ششم ذیحجه وارد مكه مى گردند.
پس از ورود به شهر، نبى اكرم بى درنگ به قصد زیارت كعبه از در بنى شیبه وارد مسجد الحرام مى شود. و پس از حمد و ثناى پروردگار آسمانها به ابراهیم خلیل جد بزرگوار خود و بنیانگذار این حرم مقدس تحیت و سلام مى فرستد، سپس تكبیر گویان هفت بار خانه خدا را طواف مى كند.

 


تا روز هشتم ماه ، دسته دسته مرد و زن - غیر از همراهیان پیغمبر و آنان كه على (ع ) و ابوموسى از یمن آمده اند - از اطراف و اكناف بلاد وارد مكه مى شوند. در چنین روزى است كه شهر مكه شاهد یكى از باشكوهترین مراسم اسلامى است . مراسمى كه هزاران تن مسلمان در حضور پیشوا و قائد اعظمشان اجرا مى كنند.
صحن مسجدالحرام ، فضاى وسیع بین صفا و مروه ، دامنه كوههاى منى و عرفات ... مملو از جمعیتى است كه زیر یك شعار لا اله الا الله ، محمد رسول الله و در یك رنگ لباس (حرام ) تهلیل گویان همچون پروانگان ، اطراف شمع وجود پیشواى عزیزشان گرد آمده در پرتو راهنمایى و هدایتش با آفریدگار بزرگ خویش راز و نیاز مى كنند.
محمد(ص ) نیز در حالى كه برابر قبیله به حالت خضوع و خشوع ایستاده و ناظر اعمال این جمعیت بیشمار است - كه همچون امواج اقیانوسى خروشان در تلاطمند و الله اكبر گویان مشغول انجام فرائض حج هستند - به وقایع گذشته مى اندیشد و دورانى را به یاد مى آورد كه در آن دوران ، كعبه اى كه امروز قبله یكتاپرستان و شاهد این اجتماع عظیم موحدان است ، مركز شرك و جهل و معبد خدایان ساختگى بود. و تنها او بود كه توانست متكى به نیروى لایزال خداوندى ، به حكومت شرك و دوران تاریكى و جهل خاتمه دهد و حاكمیت توحید و یكتاپرستى و دانش و اخلاق را براى ابد بنیان گذارد. محمد(ص ) در پیشگاه پروردگار خود سرافراز است كه توانسته است وظیفه سنگین رسالت را به بهترین وجه ادا كند و در نتیجه ، ثمرات كوششها و رنجهاى بى شمار خود را در چنین روزى بنگرد.
او آخرین سفارشهاى مذهبى و فرمانهاى الاهى را طى خطابه هاى متعددى در این چند روز ابلاغ كرد و مسلمین را به پایدارى در اداى وظیفه و پیروى از قوانین مقدس اسلام فراخواند.

نبى اكرم در این روز باز هم براى مردم سخن گفت و در حالى كه ربیعة بن امیه بن خلف گفتارش را براى رسیدن به تمامى جمعیت حجگزار تكرار مى كرد چنین فرمود:
اى مردم ! گفتار مرا بشنوید، شاید پس از این سال هرگز شما را در این مكان نبینم . اى مردم ! خونها و مالهاى شما بر یكدیگر حرام و از نظر همدیگر محترم است . شما خدا را ملاقات مى كنید و از اعمال شما خواهند پرسید.
گفتار مرا بفهمید. من به شما ابلاغ كردم . و بدانید كه دو چیز گرانمایه در میان شما باقى گذاشتم كه اگر بدانها چنگ در زنید، هرگز گمراه نخواهید شد. و آن دو چیز روشن است : نخست كتاب خداست و دوم عترت من .
اى مردم ! بدانید كه هر مسلمانى برادر مسلمان دیگر است و براى هیچ كس ‍ از برادرش چیزى حلال نیست ، مگر آن چه به رضاى خاطر بدو بخشد. پس ‍ بر خودتان ستم مكنید.
نبى اكرم آخرین خطبه را در محیط مكه در حالى كه به پرده كعبه چنگ زده بود ایراد كرد و خدا را شاهد گرفت كه دستورات او را به مردم رسانده است . سخنان او با نیرویى مرموز و نفوذى خارق العاده تا اعماق دل و روح شنوندگان اثر مى گذاشت و صفا و روشنى مخصوصى بدانها مى بخشید.

ولى تنها گفته اش كه موجب ولوله اى عجیب در صفوف متراكم حج گزاران شد و اندوه عمیقى در جان و دل مسلمانان پدید آورد، این مطلب بود كه او ضمن بیانات خویش اعلام داشت كه این آخرین سفرش به مكه است ، و آخرین زیارتى است كه مى تواند از خانه خدا به جا آورد. او خبر داد كه در آینده اى نزدیك ، دعوت الاهى را به سوى مقامات عالى ملكوت لبیك خواهد گفت .
پس از این گفتار بود كه محیطى پر حزن و اندوه بر كعبه حكمفرما شد و اشك غم از دیدگان مردم جارى گشت . از این رو حج این سال به نام حج وداع نامیده شد.
در حدود یك هفته است كه مراسم حج پایان یافته و نبى اكرم به همراهى كاروانهایى بزرگ ، خانه خدا را ترك گفته است این كاروانها - كه رهسپار شهرهاى خویشند - وادیهایى را پشت سر گذاشته اند و اینك به منطقه وسیعى به نام ((جحفه )) گام نهاده اند؛ به صحراى خشك كه جز چند درخت تنومند بیابانى و مقدارى خاك و ریگهاى سوزان ، چشم انداز دیگرى ندارد. حركت یكنواخت شتران قافله و آهنگ زنگها، كاروانیان را در رؤ یایى دور و دراز فرو برده است . هنوز آهنگ جذاب و نواى ملكوتى پیامبر(ص ) در فضاى كعبه - كه سفارشهاى لازمى مى كرد و میگفت این آخرین سفر اوست - در گوش اصحاب و یارانش طنین انداز است .
این خاطره چهره آنان را در هاله اى از غم و اندوه گرفته است . یاد فرزندان و دوستان ، عده اى از مسافران را به خود مشغول داشته و مشاهدات تاریخى ، دسته اى دیگر را سرگرم كرده است و سرانجام گروهى به اموال و كالاهایى كه در این سفر خریده اند و بهره اى از آنها در شهرهاى خویش خواهند برد، مى اندیشند.
اما در میان این جمع كثیر، پیامبر اكرم - به دلیل رسالت بزرگ و ابدى خویش - به افقى ماوراى اندیشه دیگران مى نگرد، و به موضوعى مى اندیشد كه از سنخ منافع و خواسته هاى آنان نیست . فكر او در محور مطلبى دور مى زند كه نه تنها بسته به مصلحت زندگانى آینده كاروانیان همسفر اوست ، بلكه متعلق به حیات سعادتمندانه كاروان عظیم بشریت است كه بعد از او تا منزلگاه رستاخیز طى طریق خواهد كرد.
او مردى است كه بیست و سه سال از عمر پر انقلاب خویش را در راه اشاعه قوانین آسمانى و هدایت انسانها به سوى فضیلت و تقوى سپرده كرده و كلیه دستوراتى كه براى سعادتى و كامیابى بشر ضرورى بوده است ، از مبدا وحى كسب كرده و در دسترس جهانیان گذارده است و نكته و دقیقه اى نیست كه تاكنون یادآور نشده باشد. در این هنگام او حس مى كند كه بیش از چند صباحى از دوران حیات پر از افتخارش باقى نیست و در آینده نزدیكى خورشید جهان افروز وجودش در پس ابرهاى تیره و تار مرگ از دیدگان پنهان خواهد شد. این اندیشه او را به خود مشغول داشته است كه :
آیا بعد از او چه كسى مى تواند حافظ این همه قوانین و سنن بوده ، اداره كننده و رهبر توده عظیم انسانیت به سوى كمال و رستگارى باشد؟
آیا آن كس كه بعد از او با پاكترین سابقه قومى و نژادى و گذشته نیالوده به شرك و گناه ، وظیفه تهذیب اخلاق جامعه را به عهده خواهد گرفت كیست ؟ و شخصى كه در میان مردم به حق و عدالت قضاوت خواهد كرد كدام است ؟
آیا آن فكر بلندى كه از سرچشمه علم الاهى سیراب خواهد شد از آن چه كسى است ؟ و آن روح قوى و منطق بلیغى كه افكار مردم را به خدا و روز جزا سوق خواهد داد و در نشر تعلیمات دین و اعتلاى اسلام حقیقى خواهد كوشید، به كدام انسان واقعى متعلق است ؟
آیا آن كس كه پس از او خواهد توانست آیینه تمام نماى او در میان قوم باشد كیست ؟
آیا آن عنصر شایسته اى كه در ارحام و اصلاب پاك پرورش یافته ، داراى سرشتى با صفا و روحى تابناك است و چونان خودش پذیراى حقایق است ، پیشواى هدایت خلق خواهد بود؟
و سرانجام جانشین و خلیفه او كدام انسان كامل است ؟
براى وى از روز روشن آشكارتر است كه پس از او سزاوار رهبرى و پیشوایى كیست و خوب مى داند كه جامعه امامت بر چه اندامى برازنده و رساست ، با این حال منتظر فرمان الاهى و چشم به راه امین وحى است كه به نص ‍ صریح پروردگار، این موضوع را براى اجتماع مسلمانان آشكار سازد.
براى او به سابقه قبلى نزول وحى ، مسلم است كه پروردگارش در این موضوع مهم او را بلاتكلیف نخواهد گذاشت و براى پرورش درخت برومند و بارآور دین ، باغبانى كارآزموده و مجرب و پرورش دهنده اى شایسته و كاردان انتخاب خواهد كرد. چون مى داند منصب عالى خلافت ، همانند مقام شامخ نبوت ، موهبتى است الاهى و خداوند به اقتضاى حكمت ، هر كه را شایسته بداند براى آن برخواهد گزید و وظیفه مسلمین را پس از وى ؛ در مورد امام و هادى ، با نزول وحى معین خواهد كرد.
این شخص ، پیامبر عظیم الشان اسلام است كه غرق در افكار عالى و عمیق خود در حالى كه بر شترى سوار است ، در زیر آفتاب گرم صحراى جحفه طى طریق مى كند.
آفتاب سوزان روز هیجدهم ذیحجه كم كم به نصف النهار نزدیك مى شود. حرارت سوزنده صحرا هر لحظه شدیدتر مى گردد. كاروانیان چون رشته زنجیرى دراز به طول چند فرسنگ با آرامى در پى یكدیگر همچنان گام برمى دارند، ولى از آبادى و جاى توقف هنوز خبرى نیست .

ادامه دارد...

منبع: كتاب داستان غدیر     




ارسال شده در: داستان غدیر ،

گالری تصاویر

معرفی کتاب

بحث غدیر خم از نظر قرآن شریف

عبدالكریم نیرى (بروجردى ).
چاپ اول : چاپ حكمت , قم , حدود سال 1353ش .
چاپ دوم : انتشارات نور فاطمه (س ), تهران , سال 1402ق , سال 1361ش .
كتاب پس از مقدمه ابتدا خلاصه اى از واقعهء غدیر خم و سپس بحث غدیر از نظر قرآن است كه سه آیه را مطرح مى نماید ...

خدمات چند رسانه ای علوی

دانلود نقشه غدیر

این نقشه که به صورت فلش تهیه شده است و در آن اطلاعات جالب و زیبایی از جمله: راه حج پیامبر ...

دانلود خطبه غدیر برای موبایل

نرم افزار خطابه غدیر بر روی تلفن همراه، با زبان برنامه نویسی جاوا طراحی و اجرا شده، تا دامنه ...

تم امام علی (ع) برای گوشی های سونی اریکسون

دریافت تم امام علی (ع) با موضوعیت غدیر خم برای گوشی های سونی ...

دانلود کلیپ پیمان با غدیر

دریافت کلیپ پیمان با غدیر با فرمت wmv برای عاشقان آن حضرت ...

کلیپ صلوات بر امیرالمومنین علیه السلام ویژه عید غدیر

دریافت کلیپ صلوات بر امیرالمومنین علیه السلام ویژه عید غدیر ...

کلام امیر

تبلیغات

 

مانده تا غدیر

 

جستجو در مطالب

 

نظرسنجی

 

آمار

 

درباره وبلاگ

 

موضوعات مطالب

 

خبرنامه