نقد دیدگاه هاى اهل سنّت درباره حدیث غدیر

ارسال شده توسط رسول گ.م | در دوشنبه 18 تیر 1397 | نظرات ( )

در این نوشته در پى آنیم كه تمامى توجیهات و عذرهاى اهل سنت در نپذیرفتن حدیث غدیر به عنوان یكى از نصوص امامت و خلافت بلافصل على"ع" را بررسى كنیم و منصفانه به قضاوت بنشینیم كه آیا این حدیث چنانكه شیعه مدعى است دلیل خلافت على"ع" است یا نه؟

در ابتداى بحث شایسته است این نكته را یادآور شویم كه اگر دانشمندان همه فِرق با پذیرفتن اصل اساسى وحدت، درباره مسائل اصلى یا فرعى، اعتقادى یا فقهى به بحث علمى بپردازند، نه تنها دلها از یكدیگر گریزان نمى شود، بلكه به همدیگر نزدیك خواهد شد و این یكى از راههاى صحیح تقریب بین مذاهب اسلامى است.

اینك گزارش كوتاهى از چند كتاب روایى درباره حدیث غدیر بیان مى كنیم و سپس به بحث درباره حدیث و بیان نظریات و نقد آنها مى پردازیم. امام احمد حنبل در مسندش آورده است:

حدثنا عبداللّه، حدثنى ابى، ثنا عفان، ثنا حماد بن سلمه، أنا على بن زید، عن عدى بن ثابت، عن البراء بن عازب، قال: كنّا مع رسول اللّه ـ صلى اللّه علیه وآله ـ فى سفر فنزلنا بغدیر خم فنودى فینا: الصلاة جامعة، وكسح لرسول اللّه ـ صلى اللّه علیه وآله ـ تحت شجرتین فصلى الظهر واخذ بید علىٍ ـ رضى اللّه عنه ـ فقال: ألستم تعلمون انى اولى بكل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلى، قال فأخذ بید علی فقال: من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللّهم وال من والاه وعاد من عاداه. قال فلقیه عمر بعد ذلك فقال له: هنیئاً یا ابن ابى طالب اصبحت وأمسیت مولى كل مؤمن و مؤمنة؛ [ مسند احمد بن حنبل، ج4، ص281. ]

براء بن عازب مى گوید:با رسول خدا"ص" در سفرى همراه بودیم. در غدیرخم توقف كردیم. ندا در داده شد: الصلاة جامعه "كلمه اى كه براى گردآمدن مسلمانان فریاد مى شد". زیر دو درخت براى رسول خدا"ص" تمیز شد، نماز ظهر را خواند و دست على را گرفت و گفت: آیا نمى دانید من سزاوارتر هستم بر هر مؤمنى از خود او؟ همگى گفتند: آرى . پس دست على را گرفت و گفت: هر كس من مولاى اویم، على مولاى اوست؛ خدایا دوست بدار آنكه على را دوست بدارد و دشمن دار آنكه على را دشمن دارد. سپس عمر با على ملاقات كرد و به او گفت: گوارایت اى پسر ابوطالب! صبح و شام كردى در حالى كه مولاى هر مرد و زن مؤمنى هستى.

این روایت در مسند احمد در موارد مختلف [ در پانزده مورد و گاه با چند سند، اصل كلام رسول خدا"ص" آورده شده است. ] و با سندهاى بسیار نقل شده است.

حافظ ابن عبداللّه حاكم نیشابورى نیز در مستدرك با الفاظ مختلف و در موارد گوناگون حدیث غدیر را بیان كرده از جمله مى گوید:

حدثنا ابوالحسین محمد بن احمد بن تمیم الحنظلى ببغداد، ثنا ابوقلابة عبدالملك بن محمد الرقاشى، ثنا یحیى بن حماد، وحدثنى ابوبكر محمد بن احمد بن بالویه وابوبكر احمد بن جعفر البزاز، قالا ثنا عبدالله بن احمد بن حنبل، حدثنى ابى، ثنا یحیى بن حماد و ثنا ابونصر احمد بن سهل الفقیه ببخارى، ثنا صالح بن محمد الحافظ البغدادى، ثنا خلف بن سالم المخرمى، ثنا یحیى بن حماد، ثنا ابوعوانة، عن سلیمان الاعمش، قال ثنا حبیب بن ابى ثابت عن ابى الطفیل، عن زید بن ارقم ـ رضى اللّه عنه ـ قال: لمّا رجع رسول اللّه ـ صلى اللّه علیه وآله وسلم ـ من حجة الوداع ونزل غدیرخم امر بدوحات فقممن فقال: كانّى قد دعیت فاجبت. انى قد تركت فیكم الثقلین احدهما اكبر من الآخر: كتاب اللّه تعالى وعترتى فانظروا كیف تخلفونى فیهما فانّهما لن یفترقا حتى یردا علىّ الحوض. ثم قال: ان اللّه ـ عزّ وجلّ ـ مولاى وانا مولى كل مؤمن. ثم اخذ بید علی ـ رضى اللّه عنه ـ فقال: من كنت مولاه فهذا ولیّه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه. و ذكر الحدیث بطوله. هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین ولم یخرجاه بطوله. [ المستدرك على الصحیحین، حاكم نیشابورى، تصحیح: مرعشلى، بیروت، دارالمعرفة، بى تا، ج3، ص109و110. ]

در همین كتاب پس از این حدیث با اسناد دیگرى همین روایت را تكرار مى كند با این تفاوت كه قبل از جمله من كنت مولاه مى گوید:

ثم قال: أن تعلمون انى اولى بالمؤمنین من انفسهم ثلاث مرات قالوا: نعم فقال: رسول اللّه ـ صلى اللّه علیه وآله ـ من كنت مولاه فعلى مولاه. [ المستدرك على الصحیحین، حاكم نیشابورى، تصحیح: مرعشلى، بیروت، دارالمعرفة، بى تا، ج3، ص109و110. ]

ابن ماجه مى نویسد:

حدثنا على بن محمد، ثنا ابوالحسین، اخبرنى حماد بن سلمه، عن على ابن زید بن جدعان، عن عدىّ بن ثابت، عن البراء بن عازب، قال: اقبلنا مع رسول اللّه ـ صلى اللّه علیه وآله ـ فى حجّته التى حجّ فنزل فى بعض الطریق فامر الصلاة جامعة فأخذ بید علی فقال: ألست اولى بالمؤمنین من انفسهم؟ قالوا: بلى قال: الست اولى بكل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلى. قال: فهذا ولىّ من أنا مولاه، اللهم وال من والاه اللهم عاد من عاداه. [ سنن ابن ماجه، تصحیح: محمد فواد الباقى، بیروت، دارالفكر، ج1، ص43، ح116. ]

ترمذى نیز در سنن خود چنین مضمونى را آورده است. [ الجامع الصحیح وهو السنن الترمذى، بیروت، دارالكتب العلمیة، ج5، ص591،ح3713. ]

در این مقاله هیچ گاه از جوامع روایى شیعه چیزى نقل نمى كنیم تا آنچه بدان استدلال مى شود مورد قبول طرف مقابل در بحث باشد والاّ حدیث غدیر از طریق شیعه به صورت متواتر نقل شده است.

منبع: کتابخانه سایت تبیان




پاسخ به یك دروغ بزرگ درباره غدیر

ارسال شده توسط رسول گ.م | در شنبه 13 آبان 1391 | نظرات ( )

عید غدیر، سالروز اكمال دین بر شما گرامیان مبارك باد. متاسفانه همواره در طول تاریخ بشر، كسانی بودند كه به شایعه پراكنی درباره رخدادهای بزرگ می پرداختند و چه رخدادی بزرگتر از واقعه غدیر، به همین دلیل بر آن شدیم تا در این روز عید به یكی از این شایعه ها پاسخ دهیم.

حقیقت این عید و ارتباط آن را با همه امت و سابقه آن را كه به دوران پیامبر اكرم (ص ) میرسد، فهمیدیم . پس از عهد پیامبر نیز، عید گرفتن این روز، از امامى به امام دیگر رسیده است و امینان وحى الهى ، همچون امام صادق و امام رضا (ع ) آن را آشكار كرده و یادش را زنده نگهداشته اند. پیش از آنان هم امیرالمؤ منین (ع ) احیاگر این عید بود.
سخن و عمل امام صادق و امام رضا (ع)  درزمانى بود كه هنوزنطفه آل بویه بسته نشده بود و روایات این دو امام در تفسیر فرات و كافى كه در قرن سوم تالیف شده اند، آمده است و اینگونه روایات ، مدرك و منبع شیعه است كه این روز را از دیر زمان عید گرفته اند، در سایه عمل به آن سخنان نورانى و طلایى امامان .
اكنون تعجب از نویرى و مقریزى است كه گفته اند این عید را معزالدوله در سال 352 پدید آورده است و آن را از بدعتهاى شیعه شمرده اند.
نویرى ضمن برشمردن اعیاد اسلامى ، گفته است : یك عید هم هست كه شیعه آن را ساخته اند و نامش را عید غدیر گذاشته اند و سبب آن ، عقد اخوتى بوده كه پیامبر، میان خود و على (ع) در روز غدیر خم بست و غدیر بركه اى است كه آب چشمه در آن بریزد و اطرافش درختهاى انبوه باشد. بین غدیر و چشمه ، مسجد پیامبر است . روزى را كه شیعه عید ساخته اند، هیجدهم ذى حجه است ، چرا كه آن برادرى در حجة الوداع سال دهم هجرى بود و اینان شب غدیر را با نماز زنده مى دارند و فردایش ، پیش از زوال ، دو ركعت نماز مى خوانند و شعارشان در این روز، پوشیدن جامه نو و آزاد كردن برده و نیكى به دیگران و قربانى كردن است و اولین كسى كه این روز را عید قرار داد، معزالدوله بود (كه اخبار او را در قضایاى سال 352 خواهیم آورد).

و چون شیعه ، این عید را ساختند و از سنتها و مراسم خویش قرار دادند، عوام اهل سنت نیز در سال 389، مثل شیعیان روزى را روز شادى و جشن قرار دادند و آن را هشت روز پس از عید شیعه تعیین كردند و گفتند: این روز، روز داخل شدن پیامبر و ابوبكر به غار است و در این روز، زیورها و جشنها و آتش افروختنهایى را رسم نمودند (1)

وبلاگ امیرالمومنین - Www.Alimola.Mihanblog.Com


مقریزى نیز گفته است : عید غدیر، عید مشروعى نبوده و هیچ یك از پیشینیانى كه مقتداى مردمند به آن عمل نكرده اند و اولین بارى كه در تاریخ اسلام دیده شده ، در روزگار معزالدوله است كه در سال 352 آن را بنا نهاد و شیعه نیز از آن پس ، غدیر را عید قرار داد (2)
چه مى توان گفت درباره نگارنده اى كه پیش از آن كه حقیقت تشیع را بشناسد، درباره تاریخ شیعه مى نگارد، یا آن كه حقیقت را شناخته ، ولى هنگام نگارش ، آن را فراموش كرده است ، یا به دلایلى از آن چشم پوشیده ، یا آن كه نمى فهمد چه مى گوید، یا آن كه به آن چه مى گوید، بى اعتناست ! مگر مسعودى (م  (346 نمى گوید: فرزندان و شیعیان على (ع) این روز را گرامى مى دارند؟ (3) مگر كلینى ، راوى حدیث در كافى (م 329) و پیش از او فرات كوفى در تفسیرش آن را نگفته است ؟ این كتابها پیش از تاریخى كه مقریزى گفته (یعنى 352) تالیف شده است . مگر فیاض بن عمر در سال 259 از آن خبر نداده و نگفته است كه امام رضا (ع) را دیده است كه این روز را عید مى گرفت و فضیلت و سابقه اش را مى گفت و آن را از پدرانش از امیرالمؤ منین نقل مى كرد؟ مگر امام صادق (ع) (م 148) خبر از آن نداده و اینكه پیامبران پیشین هم روز نصب وصى را عید مى گرفتند، آن گونه كه سلاطین و امرا، روز به تخت نشستن خود را عید مى گرفتند؟امامان شیعه (ع) در دورانهاى كهن و زمان خویش پیروانشان را به انجام كارهاى نیك و دعا و عبادت در این روز دستور مى دادند. حدیثى كه از مختصر بصائر الدرجات نقل شد، نشان مى دهد كه در اوایل قرن سوم ، غدیر از اعیاد چهارگانه مشهور شیعه بوده است .
این است حقیقت غدیر. اما آن دو نویسنده خواسته اند از شیعه ایراد بگیرند، آن سابقه شایسته را انكار كرده و غدیر را از بدعتهاى منسوب به معزالدوله دانسته اند و به خیال خود پنداشته اند كه هیچ تاریخ ‌شناسى سخن آنان را به نقد نخواهد!...

پی نوشتها:

1- نهایة الارب فى فنون الادب، ج 1 ص 177.
2- الخطط، ج 2 ص 222.
3- التنبیه و الاشراف ، ص 221.

منبع: كتاب عید غدیر در اسلام




پاسخ به چند شبهه درباره امام علی (ع)

ارسال شده توسط رسول گ.م | در دوشنبه 19 تیر 1391 | نظرات ( )

یكی از دوستان و برادران اهل سنت در وبلاگ نظر زیر را ثبت نموده است.

متاسفانه شما یک سری سوالات را از اهل سنت اوردین و خودتون هم جوابشو نوشتین و گذاشتین تو وبلاگتون.اگر دنبال حقیقت می گردی نظرات مخالف را هم در وبلاگتون بگذارین بذارین مردم خودشون تصمیم بگیرن.
در باره این واقعه باید گفت اکثر اهل تشیع خلافت و خلیفه را معادل امام میداننددر حالی که از نظر اهل سنت چیزی به اسم امام که معصوم باشد و از او باید اطاعت مطلق کرد مثل پیامبر وجود ندارد.از نظر اهل سنت چهار خلیفه ابوبکر،عمر،عثمان و علی نه معصوم بودند نه امام. آنها جانشین سیاسی پیامبر بعد از فوت ایشان بودند.پس از هر گونه حطا و اشتباه مبرا نمی باشند .اهل سنت یعنی پیروان سنت پیامبر اگر فرض بگیریم که ابوبکر و عمر و عثمان در حق علی ظلم کردند خوب من از شما می پرسم به اهل سنت چه ربطی دارد؟؟ اهل سنت طرفدار سنت پیامبر است نه سنت ابوبکر و عمر و عثمان و علی.ثانیأ در ان حادثه اگر از طرف خدا کسی جانشین پیامبر گشته مطمئنن پیامبر می گفت که بعد از من فلانی جانشین من است چه لزومی داشت کلماتی بکار ببرد که مردم گمراه شوند؟؟ مگر پیامبر برای هدایت مردم آمده بود یا گمراه کردن آنها؟؟ پیامبر از چه باید میترسید که حرفشو رک وراست نگه؟؟ تفرقه؟مگر در زمان پیامبر کسی جرات کرد رو حرف رسول خدا حرف بزند تا حالا کس دیگری این جرات را به خودش بدهد؟ چند با ابوبکر و علی و عمر و عثمان و سایر صحابه پیاامبر را سراغ دارین که حرف پیامبر را زمین گذاشته و عمل نکنند که این بار دومی باشد؟؟

خب حالا قصد داریم با كمك دوستان گرامی مركز ملی پاسخگویی به سوالات دینی پاسخ شبهات آقا احسان گل را بدهیم.

اول راجع به پاراگراف اول نظر ایشان بگویم كه بله در این پست اینگونه عمل شده است اما ما در چند پست دیگر نیز به شبهات یكی دیگر از دوستان اهل سنت پاسخ داده ایم و ما هر دو روش را دنبال می كنیم.دو پست زیر نمونه خوبی برای سخن ذكر شده است.

پاسخ به شبهات دوست سنی ( قسمت دوم )

پاسخ به شبهات دوست سنی ( قسمت اول )

اما بخوانیم پاسخ سایت پاسخگو را راجع به شبهات ذكر شده توسط این دوست گرامی

ادعاهای این دوست عزیز یا نشان از ناآگاهی ایشان نسبت به تاریخ اسلام و وقایع آن دوره می باشد و یا دانسته صرفا در جهت الغاء شبهاتی در ذهن مخاطب این مطالب را نوشته است.
جواب ایشان به ترتیب مطلبی كه آورده اید در چند محور ارائه می شود:
1. اهل سنت هم مانند شیعیان خلفا را امام می دانند. اما بر خلاف شیعیان آنها را معصوم نمی دانند و تفسیر دیگری از امامت دارند. بنا بر دلایل متعدد عقلی و قرآنی امام یا خلیفه یا جانشین یا هر چه اسمش را بگذارید باید معصوم باشد. عدم عصمت جانشین پیامبر سبب بروز مشكلات فراوان، عدم تفسیر درست از دین و عدم اجرای درست احكام اسلامی می شود. در زمینه عصمت امامان(ع) نیز چون شیعه معتقد است، منصب امامت همچون نبوت از سوی خدا تعیین می شود و امام را ادامه نبی می داند، ازاین رو دلایل عصمت انبیا می تواند عصمت ایشان را نیز به اثبات برساند. برای مطالعه بیشتر ر.ك: سعیدی مهر، محمد، آموزش كلام اسلامی، انتشارات طه، ج2، قسمت عصمت انبیاء و بخش امامت.

وبلاگ امیرالمومنین - Www.Alimola.Mihanblog.Com


2. توجه داشته باشید که در زمینه جانشینی، حضرت رسول در بسیاری از موارد به صراحت به مساله امامت و جانشینی حضرت علی (ع) اشاره کرده اند. نمونه معروف آن حدیث یوم الدار است که ایشان با روشنی کامل فرمودند: «هَذَا أَخِی وَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی فِیكُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِیعُوا؛ او(علی) برادر، وصی و خلیفه من در میان شماست، از او اطاعت کنید.»(1) اما اگر منظور طراح سوال حدیث غدیر است باید گفت که به نظر می رسد هر لفظ دیگری هم حضرت استفاده می کردند باز هم با تفسیرها و تاویل های مختلف روبرو می شد.
3. در متن ذكر شده آمده است كه اهل سنت طرفدار سنت پیامبر است نه سنت خلفاء؛ متاسفانه این حرفی كاملا اشتباه است. اهل سنت خود را پیرو سنت پیامبر و در ادامه آن سنت و سیره خلفاء بخصوص شیخین می دانند. این پیروی از سنت خلفا تا جایی است كه در بعضی موارد حتی سخن خلفا را بر سخن یا عمل رسول الله هم برتری داده اند و كلام ایشان را اخذ كرده اند. نمونه ها در این زمینه كم نیست و ما تنها به ذكر دو مورد اكتفاء می كنیم:
الف) یكی از آن موارد " متعه" است كه در صحاح اهل سنت تصریح شده است كه این عمل تا زمان خلافت عمر جایز بود و او بود كه متعه را حرام كرد و برایش مجازات تعیین نمود . با این وصف اهل سنت هرگز حاضر نیستند جواز متعه و حلال بودن آن را بپذیرند. حتی اگر برای شان ثابت شود در زمان رسول الله جایز بوده و قرآن و سنت رسول الله برجواز متعه حكم می كنند . آنان نه تنها خود حاضر نیستند حلیت آن را قبول كنند كه اهل تشیع را هم بخاطر اینكه از تحریم عمر پیروی می كنند، آماج حملات خود قرار داده و آن را مرادف با زنا محسوب می كنند! به سخن معرف عمر در این زمینه دقت كنید: دو متعه در زمان پیامبر اکرم (ص) حلال بوده و من امروز آنها را حرام می کنم و مرتکبین آنها را به کیفر می رسانم. یكی متعه زنان و دیگری متعه حج.(2)
ب) دست بسته نماز خواندن هم از مواردی است كه بعد از وفات پیامبر و در زمان خلیفه دوم و به دستور او به وجود آمد. بنا به شواهد فراوان تاریخی و روایی حضرت رسول با دست باز نماز می خواندن.(2) اما عمر به دلایلی با دست بسته نماز خواندن را باب كرد.(4) حال جالب اینجاست كه در روایات آمده كه پیامبر فرموده اند: صَلُّوا كَمَا رَأَیْتُمُونِی أُصَلِّی، همانگونه كه من نماز می خوانم، نماز بخوانید.(5) حال خود قضاوت كنید كه اهل سنت تابع صرف سنت پیامبرند یا دیگران.
4. قطعا پیامبر اسلام برای هدایت بشریت آمده اند و قطعا ایشان در زمان حیاتشان به طور صریح نام حضرت علی(ع) را به عنوان جانشین خود ذكر كرده اند. اما اینكه در زمان پیامبر كسی جرات حرف زدن بر خلاف پیامبر را داشته یا خیر باید گفت متاسفانه بله، بعضی از صحابه به خود اجازه و جرات چنین عملی را می دادند. اگر بخواهیم یك مورد را نام ببریم می توان از حدیث معروف دوات و قرطاس نام برد. در این حدیث رسول خدا(ص) طلب كاغذ و قلمی را می كند تا چیزی بنویسد كه سبب هدایت مسلمین است. در این هنگام عمر با ذكر جمله «بیمارى بر پیامبر چیره شده است (كه چنین سخنانى مى گوید)، قرآن نزد شماست و كتاب خدا ما را كافى است!»(6) سخن پیامبر را رد كرده و با این كار در برابر پیامبر قد علم كرده است.
لذا با شواهدی كه ذكر كردیم جواب این عزیز تا اندازه زیادی روشن می شود. البته اگر باز هم سوالی در این زمینه داشتید خوشحال می شویم با ما ارتباط برقرار كنید.
پی نوشت ها:
1. مجلسی، محمدباقر، بحارالنوار، موسسه الوفاء، بیروت، 1404ق، ج38، ص220.
2. متقی هندی، علی، کنز العمال، الرساله، لبنان، 1409ق، ج8، ص293 و 294.
3. ترمذی، سنن ترمذی، تحقیق عبدالرحمن محمد عثمان، بیروت، دارالفکر.1403ق، ج2، ص98.
4. بیهقی، احمد بن حسین، سنن بیهقی، نشر مصر ، 1348 ش، ج2، ص28.
5. بحارالانوار، همان، ج82، ص279.
6. بخاری، محمد، صحیح بخارى، دارالفکر، بیروت، بی تا، كتاب المرضى،باب17 (باب قول المریض قوموا عنى)،ح1.




دلایل صریح بر خلافت مولای متقیان على (ع )

ارسال شده توسط رسول گ.م | در جمعه 29 آبان 1388 | نظرات ( )

http://www.alimola.mihanblog.comhttp://www.alimola.mihanblog.com

ادلـه اى كـه بـا صـرف نـظـر از حـدیـث غـدیـر, خود به طور مستقل و به طور صریح بر خلافت و رهبرى امیرالمؤمنین على بن ابى طالب (ع ) دلالت دارند, به اندازه اى است كه ذكر تمام آنها نیاز به فرصتى فراخ وتالیفى پربرگ و بار دارد اینك جز ذكر چند مورد, فرصت و مجال نیست .
پیشتر یادآور مى شود كه هر چند جامعه اسلامى پس از پیامبر مكرم اسلام (ص ) در تعیین رهبر خود بـه اشـتـبـاه رفـت و خـلـیـفه برحق پیامبر اكرم (ص ) را مدت بیست و پنج سال از دخالت در امور مـسـلـمـیـن بـازداشـت , ولى چیزى از ارزش ذاتى آن حضرت نكاست , بلكه تنها خود را از رهبرى مـعـصـوم , محروم كردچرا كه ارزشها و فضایل آن حضرت وابسته به منصب ظاهرى خلافت نبود, بـلكه ارزش منصب خلافت به تصدى آن حضرت بستگى داشت , یعنى هر گاه غیر او در این منصب نشست , این منصب تنزل یافت و تنها زمانى به ارزش واقعى خود رسید كه على (ع ) بر آن تكیه زد.
نوشته اند:.
وقـتـى امـیـرالـمـؤمـنـین على (ع ) وارد كوفه شد, مردى پیش آمد و عرض كرد: به خدا قسم اى امیرالمؤمنین !خلافت از تو زینت یافت , نه تو از خلافت وجود تو این منصب را بالا برد, نه اینكه تو با آن برترى یافته باشى خلافت به تو محتاج بود نه تو به خلافت (1)
عبداللّه فرزند امام احمدبن حنبل مى گوید: روزى پیش پدرم نشسته بودم گروهى از اهل كوفه واردشدند و درباره خلافت خلفا صحبت كردند, ولى درباره خلافت حضرت على كلام طولانى شد پـدرم سربلند كرد و گفت : چقدر درباره على و خلافت بحث مى كنید! خلافت على را زینت نداد, بلكه على خلافت را زینت داد (2)

1ـ حدیث یوم الدار

خـلافـت پـیـامبر مكرم اسلام (ص ) و رهبرى جامعه اسلامى مسئله اى نبود كه پیامبر اكرم (ص ) تا آخـریـن روزهـاى عـمـر شریف خود آن را مسكوت گذاشته تكلیف جامعه اسلامى را نسبت به آن روشن نكندپیامبر اكرم از همان روزى كه مامور شد رسالت خود را علنى كند, موظف شد جانشین خود را نیزمعرفى كند.
هـنـگـامى كه آیه شریفه و انذر عشیرتك الاقربین (3) در سال سوم بعثت نازل شد, آن حضرت عـلى (ع )را خواند و فرمود: خدایم دستور داده است خویشان نزدیك خود را به اسلام دعوت كنم غـذایـى تـهیه كن و قدحى از شیر فراهم آور, و فرزندان عبدالمطلب را دعوت كن , تا من ماموریت خـویـش را بـه انجام رسانم حضرت على (ع ) مى فرماید: من تمام بنى عبدالمطلب را كه حدود چـهـل نـفـر بـودنـد دعـوت كردم و غذایى را كه فراهم كرده بودم پیش آوردم غذا خوردند و شیر نـوشـیـدنـد, ولى غذا و شیر به همان حال خود باقى ماند هنگامى كه پیامبر(ص ) مى خواست با آنها صـحـبـت كند, ابولهب گفت : محمد شما راسحر كرده است و مجلس از هم پاشید فرداى آن روز حـضـرت بـه مـن دستور داد دوباره آنها را دعوت كنم و غذا و شیرى تهیه نمایم هنگامى كه جمع شدند و غذا خوردند, حضرت لب به سخن گشوده فرمود:اى فرزندان عبدالمطلب به خدا قسم در عـرب جـوانـى را نمى شناسم كه براى قوم خود بهتر از آنچه من براى شما آورده ام آورده باشد: من براى شما خیر دنیا و آخرت را آورده ام و خدایم به من فرموده است شما را به آن بخوانم كدامیك از شما مرا در این كار یارى مى كند من (على ) كه در آن ایام از همه جوانتربودم گفتم : اى پیامبر خدا مـن تـو را یارى مى كنم حضرت گردن مرا گرفت و فرمود: این برادر, وصى وخلیفه من در میان شما مى باشد, از او بشنوید و او را اطاعت كنید در این هنگام اهل مجلس همه برخاستند و در حالى كه مى خندیدند به ابوطالب گفتند: به تو دستور مى دهد كه از على اطاعت كنى (4)
طبق روایتى پیامبر اكرم (ص ) سه بار پیشنهاد خود را تكرار كرد و هیچ كس جز على (ع ) او رااجابت نكرد (5)

2ـ حدیث منزلت

دلـیـل دیـگـرى كـه بـر خـلافت حضرت على (ع ) دلالت دارد, حدیث منزلت است حدیث منزلت ازمـشـهـورتـریـن احـادیـثـى است كه از پیامبر اكرم (ص ) صادر شده و بسیارى از اصحاب رسول خـدا(ص) آن راروایت كرده اند ابن عساكر در تاریخ دمشق (6) این حدیث را از 23 نفر از صحابه بـه طرق و اسنادمختلف روایت كرده است به طورى كه از قراین استفاده مى شود, این كلام شریف چندین بار ازرسول خدا(ص ) صادر شده است , ولى مشهورترین مورد آن در غزوه تبوك است .
در غـزوه تـبـوك پـیـامبر اكرم (ص ) خود فرماندهى سپاه را به عهده گرفته از مدینه خارج شد و عـلـى (ع ) رابه جانشینى خود در مدینه گمارد این تنها جنگى است كه على (ع ) پیامبر را همراهى نكرده است , به همین جهت براى آن حضرت مشكل بود كه در مدینه بماند و پیامبر خدا(ص ) راهى مـیـدان نـبـرد شـودهنگام حركت سپاه , خدمت پیامبر اكرم (ص ) رسیده عرض كرد: مرا با زنان و كودكان در مدینه مى گذارید؟

http://www.alimola.mihanblog.com


حضرت در جواب فرمود:.
اما ترضى ان تكون منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى (7)
آیـا نـمـى خـواهـى كـه نـسـبت به من همانند هارون نسبت به موسى باشى ؟
با این فرق كه بعد از من پیامبرى نمى آید.
از قـرآن كـریـم چـنـیـن بـرمـى آیـد كه جناب هارون نسبت به حضرت موسى , پنج سمت داشته است :برادر, شریك نبوت , وزیر و یاور, پشتیبان (8) خلیفه و جانشین (9)
بـنـابراین حضرت على (ع ) نیز همین پنج نسبت را با پیامبر اكرم (ص ) دارد برادر اوست , چون او را بـه بـرادرى بـرگزید و فرمود: در دنیا و آخرت تو برادر منى (10) در ابلاغ پیام الهى شریك اوسـت , چـون فـرمود: جز من و على كسى از جانب من پیامى نمى رساند (11) وزیر اوست , چـون خـود فـرمود: على وزیر من است (12)  پشتیبان اوست , چون خداوند او را با على (ع ) یارى كرد (13) و خلیفه اوست , چون خود او را به خلافت برگزید (14)

3ـ حدیث وصایت و وراثت

پیامبر اكرم فرمود:.
لكل نبى وصى و وارث و ان علیا وصیى و وارثى (15)
هر پیامبرى وصى و وارثى دارد و على وصى و وارث من است .
و فرمود:.
انا نبى هذه الامة و على وصیى فى عترتى و اهل بیتى و امتى من بعدى (16)
من پیامبر این امتم و على بعد از من در میان خانواده و امتم وصى من است .
و فرمود:.
على اخى و وزیرى و وارثى و وصیى و خلیفتى فى امتى (17)
على برادر, وزیر, وارث , وصى و خلیفه من در میان امت من است .
در ایـن روایـات دو عـنـوان وصى و وارث مورد تاكید قرار گرفته است هر یك از این دو عنوان به تنهایى برخلافت امیرالمؤمنین على (ع ) دلالت دارند.

پی نوشتها:

1- تاریخ دمشق , ج 3, ص 145, و ینابیع الموده 344
2- تاریخ دمشق , ج 3, ص 146, حدیث 1163, و تاریخ بغداد, ج 1, ص 135
3- سوره شعرا, آیه 214
4- كنزالعمال , ج 13, ص 131, حدیث 36419 و ص 149, حدیث 36465, و تاریخ طبرى , ج 2, ص 62
5- فرائدالسحطین , ج 1, ص 85, باب 16, حدیث 65
6- همان , ج 1, ص 306 تا ص 394 حدیث 336 تا 456
7- مـسـنـد امـام احـمـد بـن حـنـبـل , ج 1, ص 177 و الـصـواعق المحرقه , ص 187, حدیث 1 و فـرائدالـسـحطین , ج 1, ص 122, باب 21, حدیث 85تا 89 و كنزالعمال , ج 13, ص 158, حدیث 9 و 36488 و تـاریـخ دمشق , ج 1, ص 177, حدیث 150 و مناقب ابن مغازلى , ص 27 تا 37,حدیث 40 تا 55
8- سوره طه , آیه 29 تا 32: واجعل لى وزیرا من اهلى هارون اخى اشددبه ازرى و اشركه فى امرى , از خـانواده ام وزیرى براى من قرار ده ,برادرم هارون را, پشتم را با او محكم كن و در كارم شریكش كن
9- سـوره اعـراف , آیـه 142: و قـال موسى لاخیه هارون اخلف فى قومى و اصلح و لا تتبع سبیل المفسدین , موسى به برادرش گفت : درمیان قومم تو جانشین من باش و اصلاح كن و از اهل فساد پیروى نكن
10- كنزالعمال , ج 13, ص 114, حدیث 36370 و 105 حدیث 36345
11- الصواعق المحرقه ص 188, حدیث 6 و سنن ابن ماجه , ج 1, ص 44, باب 11, حدیث 119.
12- فـرائدالـسـحطین , ج 1, ص 311, باب 57, حدیث 249 و ص 315 باب 58 حدیث 250 و تاریخ دمشق , ج 1, ص 130, حدیث 155 و157 و 158
13- تاریخ بغداد, ج 11, ص 173 و فرائدالسحطین , ج 1, ص 235, باب 46, حدیث 183 تا 185
14- كنزالعمال , ج 13, ص 131, حدیث 36419 و تاریخ طبرى , ج 2, ص 62
15- تاریخ دمشق , ج 3, ص 5, حدیث 1030 و 1031 و مناقب ابن مغازلى , ص 200, حدیث 238
16- فرائدالسحطین , ج 1, ص 272, باب 52, حدیث 211
17- فرائدالسحطین , ج 1, ص 315, باب 58, حدیث 25

منبع: كتاب غدیر از دیدگاه  اهل سنت

http://www.alimola.mihanblog.comhttp://www.alimola.mihanblog.com




دلایل صریح بر خلافت مولای متقیان على (ع )

ارسال شده توسط رسول گ.م | در یکشنبه 12 مهر 1388 | نظرات ( )

http://www.alimola.mihanblog.comhttp://www.alimola.mihanblog.com

ادلـه اى كـه بـا صـرف نـظـر از حـدیـث غـدیـر, خود به طور مستقل و به طور صریح بر خلافت و رهبرى امیرالمؤمنین على بن ابى طالب (ع ) دلالت دارند, به اندازه اى است كه ذكر تمام آنها نیاز به فرصتى فراخ وتالیفى پربرگ و بار دارد اینك جز ذكر چند مورد, فرصت و مجال نیست .
پیشتر یادآور مى شود كه هر چند جامعه اسلامى پس از پیامبر مكرم اسلام (ص ) در تعیین رهبر خود بـه اشـتـبـاه رفـت و خـلـیـفه برحق پیامبر اكرم (ص ) را مدت بیست و پنج سال از دخالت در امور مـسـلـمـیـن بـازداشـت , ولى چیزى از ارزش ذاتى آن حضرت نكاست , بلكه تنها خود را از رهبرى مـعـصـوم , محروم كردچرا كه ارزشها و فضایل آن حضرت وابسته به منصب ظاهرى خلافت نبود, بـلكه ارزش منصب خلافت به تصدى آن حضرت بستگى داشت , یعنى هر گاه غیر او در این منصب نشست , این منصب تنزل یافت و تنها زمانى به ارزش واقعى خود رسید كه على (ع ) بر آن تكیه زد.
نوشته اند:.
وقـتـى امـیـرالـمـؤمـنـین على (ع ) وارد كوفه شد, مردى پیش آمد و عرض كرد: به خدا قسم اى امیرالمؤمنین !خلافت از تو زینت یافت , نه تو از خلافت وجود تو این منصب را بالا برد, نه اینكه تو با آن برترى یافته باشى خلافت به تو محتاج بود نه تو به خلافت (1)
عبداللّه فرزند امام احمدبن حنبل مى گوید: روزى پیش پدرم نشسته بودم گروهى از اهل كوفه واردشدند و درباره خلافت خلفا صحبت كردند, ولى درباره خلافت حضرت على كلام طولانى شد پـدرم سربلند كرد و گفت : چقدر درباره على و خلافت بحث مى كنید! خلافت على را زینت نداد, بلكه على خلافت را زینت داد (2)

1ـ حدیث یوم الدار

خـلافـت پـیـامبر مكرم اسلام (ص ) و رهبرى جامعه اسلامى مسئله اى نبود كه پیامبر اكرم (ص ) تا آخـریـن روزهـاى عـمـر شریف خود آن را مسكوت گذاشته تكلیف جامعه اسلامى را نسبت به آن روشن نكندپیامبر اكرم از همان روزى كه مامور شد رسالت خود را علنى كند, موظف شد جانشین خود را نیزمعرفى كند.
هـنـگـامى كه آیه شریفه و انذر عشیرتك الاقربین (3) در سال سوم بعثت نازل شد, آن حضرت عـلى (ع )را خواند و فرمود: خدایم دستور داده است خویشان نزدیك خود را به اسلام دعوت كنم غـذایـى تـهیه كن و قدحى از شیر فراهم آور, و فرزندان عبدالمطلب را دعوت كن , تا من ماموریت خـویـش را بـه انجام رسانم حضرت على (ع ) مى فرماید: من تمام بنى عبدالمطلب را كه حدود چـهـل نـفـر بـودنـد دعـوت كردم و غذایى را كه فراهم كرده بودم پیش آوردم غذا خوردند و شیر نـوشـیـدنـد, ولى غذا و شیر به همان حال خود باقى ماند هنگامى كه پیامبر(ص ) مى خواست با آنها صـحـبـت كند, ابولهب گفت : محمد شما راسحر كرده است و مجلس از هم پاشید فرداى آن روز حـضـرت بـه مـن دستور داد دوباره آنها را دعوت كنم و غذا و شیرى تهیه نمایم هنگامى كه جمع شدند و غذا خوردند, حضرت لب به سخن گشوده فرمود:اى فرزندان عبدالمطلب به خدا قسم در عـرب جـوانـى را نمى شناسم كه براى قوم خود بهتر از آنچه من براى شما آورده ام آورده باشد: من براى شما خیر دنیا و آخرت را آورده ام و خدایم به من فرموده است شما را به آن بخوانم كدامیك از شما مرا در این كار یارى مى كند من (على ) كه در آن ایام از همه جوانتربودم گفتم : اى پیامبر خدا مـن تـو را یارى مى كنم حضرت گردن مرا گرفت و فرمود: این برادر, وصى وخلیفه من در میان شما مى باشد, از او بشنوید و او را اطاعت كنید در این هنگام اهل مجلس همه برخاستند و در حالى كه مى خندیدند به ابوطالب گفتند: به تو دستور مى دهد كه از على اطاعت كنى (4)
طبق روایتى پیامبر اكرم (ص ) سه بار پیشنهاد خود را تكرار كرد و هیچ كس جز على (ع ) او رااجابت نكرد (5)

2ـ حدیث منزلت

دلـیـل دیـگـرى كـه بـر خـلافت حضرت على (ع ) دلالت دارد, حدیث منزلت است حدیث منزلت ازمـشـهـورتـریـن احـادیـثـى است كه از پیامبر اكرم (ص ) صادر شده و بسیارى از اصحاب رسول خـدا(ص) آن راروایت كرده اند ابن عساكر در تاریخ دمشق (6) این حدیث را از 23 نفر از صحابه بـه طرق و اسنادمختلف روایت كرده است به طورى كه از قراین استفاده مى شود, این كلام شریف چندین بار ازرسول خدا(ص ) صادر شده است , ولى مشهورترین مورد آن در غزوه تبوك است .
در غـزوه تـبـوك پـیـامبر اكرم (ص ) خود فرماندهى سپاه را به عهده گرفته از مدینه خارج شد و عـلـى (ع ) رابه جانشینى خود در مدینه گمارد این تنها جنگى است كه على (ع ) پیامبر را همراهى نكرده است , به همین جهت براى آن حضرت مشكل بود كه در مدینه بماند و پیامبر خدا(ص ) راهى مـیـدان نـبـرد شـودهنگام حركت سپاه , خدمت پیامبر اكرم (ص ) رسیده عرض كرد: مرا با زنان و كودكان در مدینه مى گذارید؟

http://www.alimola.mihanblog.com


حضرت در جواب فرمود:.
اما ترضى ان تكون منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى (7)
آیـا نـمـى خـواهـى كـه نـسـبت به من همانند هارون نسبت به موسى باشى ؟
با این فرق كه بعد از من پیامبرى نمى آید.
از قـرآن كـریـم چـنـیـن بـرمـى آیـد كه جناب هارون نسبت به حضرت موسى , پنج سمت داشته است :برادر, شریك نبوت , وزیر و یاور, پشتیبان (8) خلیفه و جانشین (9)
بـنـابراین حضرت على (ع ) نیز همین پنج نسبت را با پیامبر اكرم (ص ) دارد برادر اوست , چون او را بـه بـرادرى بـرگزید و فرمود: در دنیا و آخرت تو برادر منى (10) در ابلاغ پیام الهى شریك اوسـت , چـون فـرمود: جز من و على كسى از جانب من پیامى نمى رساند (11) وزیر اوست , چـون خـود فـرمود: على وزیر من است (12)  پشتیبان اوست , چون خداوند او را با على (ع ) یارى كرد (13) و خلیفه اوست , چون خود او را به خلافت برگزید (14)

3ـ حدیث وصایت و وراثت

پیامبر اكرم فرمود:.
لكل نبى وصى و وارث و ان علیا وصیى و وارثى (15)
هر پیامبرى وصى و وارثى دارد و على وصى و وارث من است .
و فرمود:.
انا نبى هذه الامة و على وصیى فى عترتى و اهل بیتى و امتى من بعدى (16)
من پیامبر این امتم و على بعد از من در میان خانواده و امتم وصى من است .
و فرمود:.
على اخى و وزیرى و وارثى و وصیى و خلیفتى فى امتى (17)
على برادر, وزیر, وارث , وصى و خلیفه من در میان امت من است .
در ایـن روایـات دو عـنـوان وصى و وارث مورد تاكید قرار گرفته است هر یك از این دو عنوان به تنهایى برخلافت امیرالمؤمنین على (ع ) دلالت دارند.

پی نوشتها:

1- تاریخ دمشق , ج 3, ص 145, و ینابیع الموده 344
2- تاریخ دمشق , ج 3, ص 146, حدیث 1163, و تاریخ بغداد, ج 1, ص 135
3- سوره شعرا, آیه 214
4- كنزالعمال , ج 13, ص 131, حدیث 36419 و ص 149, حدیث 36465, و تاریخ طبرى , ج 2, ص 62
5- فرائدالسحطین , ج 1, ص 85, باب 16, حدیث 65
6- همان , ج 1, ص 306 تا ص 394 حدیث 336 تا 456
7- مـسـنـد امـام احـمـد بـن حـنـبـل , ج 1, ص 177 و الـصـواعق المحرقه , ص 187, حدیث 1 و فـرائدالـسـحطین , ج 1, ص 122, باب 21, حدیث 85تا 89 و كنزالعمال , ج 13, ص 158, حدیث 9 و 36488 و تـاریـخ دمشق , ج 1, ص 177, حدیث 150 و مناقب ابن مغازلى , ص 27 تا 37,حدیث 40 تا 55
8- سوره طه , آیه 29 تا 32: واجعل لى وزیرا من اهلى هارون اخى اشددبه ازرى و اشركه فى امرى , از خـانواده ام وزیرى براى من قرار ده ,برادرم هارون را, پشتم را با او محكم كن و در كارم شریكش كن
9- سـوره اعـراف , آیـه 142: و قـال موسى لاخیه هارون اخلف فى قومى و اصلح و لا تتبع سبیل المفسدین , موسى به برادرش گفت : درمیان قومم تو جانشین من باش و اصلاح كن و از اهل فساد پیروى نكن
10- كنزالعمال , ج 13, ص 114, حدیث 36370 و 105 حدیث 36345
11- الصواعق المحرقه ص 188, حدیث 6 و سنن ابن ماجه , ج 1, ص 44, باب 11, حدیث 119.
12- فـرائدالـسـحطین , ج 1, ص 311, باب 57, حدیث 249 و ص 315 باب 58 حدیث 250 و تاریخ دمشق , ج 1, ص 130, حدیث 155 و157 و 158
13- تاریخ بغداد, ج 11, ص 173 و فرائدالسحطین , ج 1, ص 235, باب 46, حدیث 183 تا 185
14- كنزالعمال , ج 13, ص 131, حدیث 36419 و تاریخ طبرى , ج 2, ص 62
15- تاریخ دمشق , ج 3, ص 5, حدیث 1030 و 1031 و مناقب ابن مغازلى , ص 200, حدیث 238
16- فرائدالسحطین , ج 1, ص 272, باب 52, حدیث 211
17- فرائدالسحطین , ج 1, ص 315, باب 58, حدیث 25

منبع: كتاب غدیر از دیدگاه  اهل سنت

http://www.alimola.mihanblog.comhttp://www.alimola.mihanblog.com




پاسخ به شبهات دوست سنی

ارسال شده توسط رسول گ.م | در پنجشنبه 28 خرداد 1388 | نظرات ( )

http://alimola.mihanblog.com

http://alimola.mihanblog.com

یکی از دوستان اهل سنت در نظرات این وبلاگ نظری اینگونه داده بودند: 

قسمت اول سوال: حتما بخوانید.........آقا شما خجالت نمیکشید. از اینکه غیرت حضرت علی و امام حسن و حسین را زیر سوال میبرید شما از خدا نمیترسید که تمام صحابه به جز 4 نفر را مرتد میدانید بله جناب. اصحاب پیامبر را فقط کافرها و مسیحی ها و یهودیها و شیعه ها مرتد می دانند. شما تا حالا از خودتون سوال کردید که اگر عمر قاتل فاطمه بود بس چرا حضرت علی دخترش را بنام ام الکثوم را به عقد عمر در میآورد. ایا انسان دخترش را به قاتل دختر بیامبر میدهد لابد ازترس یا از روی تقیه بود.از خدا و رسولش بترس بله حضرت علی پسرهایی با نام عمر و ابوبکر و عثمان هم دارد. اگه باور نداری برو کتابهای خودتو تحقیق کن ببین اسم فرزندان علی چیست. آیا این ها از روی تقیه بود ..ما اهل سنت دوستار اهل بیت هستیم ما اهل سنت دوستار شاگردان حضرت محمد هستیم.فقط از شما میخوام در مورد اهل سنت لا اقل از کتب معتبر معتبر معتبر یعنی صحاح سته تحقیق کنید.خداوند همه ما را هدایت کند. درضمن در مورد شهادت حضرت فاطمه تقویم های 15 سال گذشته را نگاه کن ببین که نوشته فاطمه وفات یافته است و این 2 حالت ندارد یا شما دروغگو هستید که میگویید فاطمه شهید شده یا گذشتگان شیعه دروغگو هستند که میگویند حضرت فاطمه وفات یافته. به امید روزی که همه ی ما مسلمانان متحد باشیم

http://alimola.mihanblog.com

پاسخ:

با عرض سلام خدمت دوست عزیز

 http://alimola.mihanblog.com

اولا ّبا ذکر وفات به جای شهادت هیچ گاه تاریخ عوض نمیشود و ممکن است اشتباه و سهوی از جانب ناشر آن تقویم باشد .

اما این كه على (ع) چرا دخترش را به ازدواج عمر درآورد؟ در آن روزگار ازدواج مردى پیر با دخترى جوان كارى معمول بود. از طرف دیگر امام على پیشنهاد چنین ازدواجى نكرده بود. عمر بن خطاب براساس روایتى كه مى گفت از پیامبر (ص) شنیده و مضمون آن این بود كه:» روز قیامت تمام پیوندهاى سببى (ازدواجى) بریده مى شود جز پیوند سببى من «، (انساب الاشراف، ج 2، ص 411- مستدرك حاكم، ج 3، ص 142- شرح الاخبار فى فضایل ائمه الاطهار (اثر قاضى نعمان صاحب دعایم)، ج 2، ص 506- ذخائر العقبى، ص 69- بحار، ج 25، ص 247- اعلام الورى، ص 204- المجدى، ص 17 (اصرار داشت كه با دختر امام على (ع) از حضرت فاطمه (ع) ازدواج كند. به این منظور چند بار و به اصرار از ام كلثوم خواستگارى كرد و هر بار امام على (ع) به بهانه كوچك بودن ام كلثوم خواسته عمر را رد كرد؛ تا ان كه كار به اجبار و تهدید كشید وعباس عموى امام على (ع) واسطه شد و این ازدواج صورت گرفت، (كافى، ج 5، ص 346 (. چنین ازدواج هایى در صدر اسلام سابقه داشت و ازدواج زنان علوى با مردانى كه به گونه اى با اهل بیت دشمن بوده یا دست كم شیعه نبوده اند بسیار است. از جمله ازدواج یكى از دختران حضرت على (ع) (ام الحسن) با عبدالله بن زبیر، (المجدى، ص 18- اصیلى، ص 59- انساب الاشراف، ج 2، ص 414 (و ازدواج رمله كبرى، (مقتل امیرالمؤمنین، ص 121- جمهره انساب العرب، ص 87 (با معاویه پسر مروان حكم و ازدواج سكینه دختر امام حسین (ع) با مصعب بن زبیر. از سوى دیگر امام حسن و امام حسین (ع) نیز با دختر طلحه مشهور ازدواج كرده اند. پیامبر (ص) نیز دو دختر خود را به عثمان بن عفان و یكى را به ابوالعاص ابن ربیع شوهر داد. روابط خانوادگى خاندان پیامبر (ص) با دیگران و حتى كسانى كه دشمنى داشته اند منحصر به ام كلثوم دختر امام على (ع) نیست.

در كتاب كافى درباره تزویج ام كلثوم چهار حدیث صحیح وارد شده و ما داورى خود را براساس این حدیث ها قرار مى دهیم:

1- حضرت امام جعفر صادق (ع) گفت: وقتى كه عمر بن خطاب به خواستگارى ام كلثوم رفت، حضرت على (ع) به او گفت: ام كلثوم كوچك است. عمر بن خطاب برگشت. عباس بن عبدالمطلب را دید و گفت: آیا من عیبى دارم؟ عباس گفت: چه عیبى؟ عمر بن خطاب گفت: براى خواستگارى نزد برادرزاده ات على رفتم و او جواب رد داد. به خدا سوگند چاه زمزم را پر مى كنم، همه احتراماتتان را نابود مى كنم و دوشاهد اقامه مى كنم كه على دزدى كرده و دستش را مى برم. عباس نزد على (ع) آمد و ملاقات با عمر را به اطلاع آن حضرت رساند واز او درخواست كرد كه امر ازدواج ام كلثوم را به من بسپار و حضرت على (ع) هم چنین كرد و عباس هم ام كلثوم را به همسرى عمر درآورد، (فروع كافى، ج 5، ص 346، حدیث 2، باب تزویج ام كلثوم، چاپ آخوندى، 1362 ).

2- زراره از حضرت امام صادق (ع) درباره تزویج ام كلثوم به عمر پرسید. حضرت امام صادق (ع) فرمود: ناموسى بود كه از ما غصب كردند، (همان، حدیث 1 ).

3- از حضرت امام صادق (ع) پرسیدند: اگر شوهر زنى بمیرد، باید در كجا عده وفات نگه دارد، در خانه شوهرش یا هر كجا بخواهد؟ امام فرمود: هر كجا بخواهد. سپس امام فرمود: وقتى كه عمر بن خطاب مرد، حضرت على نزد ام كلثوم رفت و او را به خانه خودش آورد، (همان، ج 6، ص 115، حدیث 1- تهذیب، ج 8، ص 161 به نقل از كافى- استبصار، ج 3، ص 352 ).

4- سلیمان بن خالد مى گوید: از امام صادق (ع) پرسیدم: زن شوهر مرده در كجا عده وفات نگه دارد؟ امام فرمود: هر كجا كه بخواهد. سپس فرمود: وقتى كه عمر مرد، حضرت على (ع) ام كلثوم را به خانه خودش آورد، (همان، حدیث 2- تهذیب، ج 8، ص 161- استبصار، ج 3، ص 352، هر دو به نقل از كافى).

از این چهار حدیث چند مطلب استفاده مى شود:

1- حضرت على خواستگارى عمر را رد كرد. 2- عمر، حضرت على را تهدید كرد. 3- حضرت على در اثر آن تهدید و به خاطر رعایت مصالح تن به این كار داد ولى راضى نبود. 4- متولى تزویج عباس بن عبدالمطلب بود نه خود حضرت على (ع). 5- ام كلثوم كوچك بود و هنوز در سنى نبود كه شوهر كند.

اما بنا بر تحقیق آیت الله العظمى مرعشى، ام كلثوم كه با عمر بن خطاب ازدواج كرده است و از او صاحب فرزند شده است غیر از ام كلثوم معروف است كه دختر فاطمه زهرا (س) و خواهر زینب كبرى (س) مى باشد. بلكه ربیبه حضرت على (ع) از اسما بنت عمیس بوده است. چنان كه در نامه مورخه ربیع الاول 1407 با مهر و امضاى آیت الله مرعشى آمده است:» ام كلثوم كه با عمر ازدواج كرد ربیبه على (ع) بود. دختر اسما بنت عمیس از ابوبكر. او كودك بود و با ازدواج اسما با على (ع) پس از مرگ ابوبكر به خانه على آمد و بزرگ شد و با عمر ازدواج كرد او را همه جا ام كلثوم بنت على (ع) مى گفتند. او با پسرش زید بن عمر در زمان امام مجتبى فوت كردند. امام (ع) بر او و پسرش یك نماز میت خواند و همین دلیل بر جواز نماز بر دو میت در یك نماز شد. ام كلثوم دختر فاطمه (س) در كربلا با خواهرش بود و در شب یازدهم تا صبح مواظب اطفال امام حسین (ع) بود كه خود دلیل دیگرى بر نفى ازدواج او با عمر است؛ زیرا اگر زن عمر بود و فرزندى داشت در جریان كربلا منعكس مى شد، در اسارت كوفه و شام مطرح مى گشت، اصولا براى او حرمتى قائل مى شدند.

مرحوم سید ناصر حسین معروف به ناصرالمله نجل صاحب كتاب عبقات الانوار، كتابى دارد در نفى این تزویج به نام افحام الاعدا و الخصوم فى نفى تزویج سیدتنا ام كلثوم.

مرحوم بلاغى صاحب آلاءالرحمن نیز رساله مفصلى دارد در نفى این تزویج «، (حسنى، على اكبر، تاریخ تحلیلى و سیاسى اسلام، ج 2، ص 75- 06 ).

 در مورد شبهه پسران حضرت علی (ع) :

باید توجه نمود که اسامی خلفای سه گانه، اسامی مخصوص این سه نفر نبود، بلکه این اسامی قبل از اسلام و بعد از اسلام در میان عرب شایع و گسترده بود. این نامگذاری هرگز دلیل بر علاقه به مقام خلافت و اداره کنندگان آن نیست. در ایران ما شاه به نام محمدرضا» منفورترین انسان بود، ولی در عین حال،‌ این مانع از آن نبود که اسم محمدرضا از نامهای رایج و محبوب میان مردم باشد، شما می توانید با مراجعه به کتابهای رجالی مانند الاستیعاب نگارش ابن عبدالبرّ، اسد الغابه، نگارش ابن اثیر، اسامی صحابه ای که به نامهای ابی بکر یا عمر و عثمان بودند ملاحظه فرمایید.

ما در این جا، تنها به یک کتاب به نام «اسدالغابه فی معرفه الصحابه» بسنده می کنیم و از کسانی نام می بریم که نام آنان «عمر» بود.

1.عمر الاسلمی، 2. عمر ال جمعی، 3. عمر بن الحکم، 4. عمر بن سالم الخزاعی، 5. عمر بن سراقه، 6. عمر بن سعد الانماری، 7. عمر بن سعد السلمی، 8. عمر بن سفیان، 9. عمر بن ابی سلمه، 10. عمر بن عامر السلمی، 11. عمر بن عبیدالله، 12. عمر بن عکرمه، 13. عمر بن عمرو اللیثی، 14. عمر بن عمیر، 15. عمر بن عوف، 16. عمر بن غزیهف 17. عمر بن لاحق، 18. عمر بن مالک بن عقبه، 19. عمر بن مالک الانصاری، 20. عمر بن معاویه الغاضری، 21. عمر بن یزید، 22. عمر بن الیمانی.

اینها تنها کسانی هستند که ابن اثیر از آنها نام برده است، و اگر تابعان را که نامشان عمر بوده بر آنها اضافه شود، تصدیق خواهید فرمود که این اسم و اسماء دیگر خلفا از اسامی معروف بین عرب جاهلی و اسلامی بوده و هرگز از شنیدن این نام، کسی تداعی نمی کرد. افزون بر این، وجه دیگری نیز در این نام گذاری بود که در پاسخ سؤال ششم خواهد آمد.

بنابراین، نمی توان با یک اسم گذاری همه آنچه که در تاریخ از ظلم و ستم بر اهل بیت آمده است انکار نمود.

گذشته بر این اگر شرایط خفقان و تاریک و وحشت و فشار را بر شیعیان در آن روزگار در نظر آوریم خواهیم دید ائمه معصوم از اهل بیت برای نجات شیعیان ناگزیر دست به اقداماتی می زدند که شرعاً جایز بود از جمله:

نام فرزندانشان را به نام خلفا می گذاشتند با بزرگان صحابه پیوند خویشاوندی از طریق ازدواج برقرار می کردند تا از این فشارها بکاهند و دستگاه ظلم بنی امیه و بنی عباس به این بهانه که آنان با خلفای سه گانه معارضند از سادگی مردم سوء استفاده کرده بر آنان و شیعیانشان بیش از پیش فشار و قتل و غارت وارد کنند.

یا علی مدد

http://alimola.mihanblog.com

منبع پاسخ : موسسه پرتو نور




پاسخ به شبهات دوست سنی

ارسال شده توسط رسول گ.م | در جمعه 30 اسفند 1387 | نظرات ( )

http://alimola.mihanblog.com

http://alimola.mihanblog.com

چند هفته پیش یکی از دوستان اهل سنت در نظرات وبلاگ من نظری اینگونه داده بود

حتما بخوانید.........آقا شما خجالت نمیکشید. از اینکه غیرت حضرت علی و امام حسن و حسین را زیر سوال میبرید شما از خدا نمیترسید که تمام صحابه به جز 4 نفر را مرتد میدانید بله جناب. اصحاب بیامبر را فقط کافرهاو مسیحی ها ویهودیها و شیعه ها مرتد می دانند. شما تا حالا از خودتون سوال کردید که اگر عمر قاتل فاطمه بود بس چرا حضرت علی دخترش را بنام ام الکثوم را به عقد عمر در میآورد. ایا انسان دخترش را به قاتل دختر بیامبر میدهد لابد ازترس یا از روی تقیه بود.از خدا و رسولش بترس بله حضرت علی بسرهایی با نام عمر و ابوبکر و عثمان هم دارد. اگه باور نداری برو کتابهای خودتو تحقیق کن ببین اسم فرزندان علی چیست. آیا این ها از روی تقیه بود ..ما اهل سنت دوستار اهل بیت هستیم ما اهل سنت دوستار شاگردان حضرت محمد هستیم.فقط از شما میخوام در مورد اهل سنت لا اقل از کتب معتبر معتبر معتبر یعنی صحاح سته تحقیق کنید.خداوند همه ما را هدایت کند. درضمن در مورد شهادت حضرت فاطمه تقویم های 15 سال گذشته را نگاه کن ببین که نوشته فاطمه وفات یافته است و این 2 حالت ندارد یا شما دروغگو هستید که میگویید فاطمه شهید شده یا گذشتگان شیعه دروغگو هستند که میگویند حضرت فاطمه وفات یافته. به امید روزی که همه ی ما مسلمانان متحد باشیم

http://alimola.mihanblog.com

که در زیر پاسخ این دوست عزیز آورده شده است

پاسخ:

با عرض سلام خدمت دوست عزیز

 http://alimola.mihanblog.com

اولا ّبا ذکر وفات به جای شهادت هیچ گاه تاریخ عوض نمیشود و ممکن است اشتباه و سهوی از جانب ناشر آن تقویم باشد .

 

اما این كه على (ع) چرا دخترش را به ازدواج عمر درآورد؟ در آن روزگار ازدواج مردى پیر با دخترى جوان كارى معمول بود. از طرف دیگر امام على پیشنهاد چنین ازدواجى نكرده بود. عمر بن خطاب براساس روایتى كه مى گفت از پیامبر (ص) شنیده و مضمون آن این بود كه:» روز قیامت تمام پیوندهاى سببى (ازدواجى) بریده مى شود جز پیوند سببى من «، (انساب الاشراف، ج 2، ص 411- مستدرك حاكم، ج 3، ص 142- شرح الاخبار فى فضایل ائمه الاطهار (اثر قاضى نعمان صاحب دعایم)، ج 2، ص 506- ذخائر العقبى، ص 69- بحار، ج 25، ص 247- اعلام الورى، ص 204- المجدى، ص 17 (اصرار داشت كه با دختر امام على (ع) از حضرت فاطمه (ع) ازدواج كند. به این منظور چند بار و به اصرار از ام كلثوم خواستگارى كرد و هر بار امام على (ع) به بهانه كوچك بودن ام كلثوم خواسته عمر را رد كرد؛ تا ان كه كار به اجبار و تهدید كشید وعباس عموى امام على (ع) واسطه شد و این ازدواج صورت گرفت، (كافى، ج 5، ص 346 (. چنین ازدواج هایى در صدر اسلام سابقه داشت و ازدواج زنان علوى با مردانى كه به گونه اى با اهل بیت دشمن بوده یا دست كم شیعه نبوده اند بسیار است. از جمله ازدواج یكى از دختران حضرت على (ع) (ام الحسن) با عبدالله بن زبیر، (المجدى، ص 18- اصیلى، ص 59- انساب الاشراف، ج 2، ص 414 (و ازدواج رمله كبرى، (مقتل امیرالمؤمنین، ص 121- جمهره انساب العرب، ص 87 (با معاویه پسر مروان حكم و ازدواج سكینه دختر امام حسین (ع) با مصعب بن زبیر. از سوى دیگر امام حسن و امام حسین (ع) نیز با دختر طلحه مشهور ازدواج كرده اند. پیامبر (ص) نیز دو دختر خود را به عثمان بن عفان و یكى را به ابوالعاص ابن ربیع شوهر داد. روابط خانوادگى خاندان پیامبر (ص) با دیگران و حتى كسانى كه دشمنى داشته اند منحصر به ام كلثوم دختر امام على (ع) نیست.

 

در كتاب كافى درباره تزویج ام كلثوم چهار حدیث صحیح وارد شده و ما داورى خود را براساس این حدیث ها قرار مى دهیم:

 

1- حضرت امام جعفر صادق (ع) گفت: وقتى كه عمر بن خطاب به خواستگارى ام كلثوم رفت، حضرت على (ع) به او گفت: ام كلثوم كوچك است. عمر بن خطاب برگشت. عباس بن عبدالمطلب را دید و گفت: آیا من عیبى دارم؟ عباس گفت: چه عیبى؟ عمر بن خطاب گفت: براى خواستگارى نزد برادرزاده ات على رفتم و او جواب رد داد. به خدا سوگند چاه زمزم را پر مى كنم، همه احتراماتتان را نابود مى كنم و دوشاهد اقامه مى كنم كه على دزدى كرده و دستش را مى برم. عباس نزد على (ع) آمد و ملاقات با عمر را به اطلاع آن حضرت رساند واز او درخواست كرد كه امر ازدواج ام كلثوم را به من بسپار و حضرت على (ع) هم چنین كرد و عباس هم ام كلثوم را به همسرى عمر درآورد، (فروع كافى، ج 5، ص 346، حدیث 2، باب تزویج ام كلثوم، چاپ آخوندى، 1362 ).

 

2- زراره از حضرت امام صادق (ع) درباره تزویج ام كلثوم به عمر پرسید. حضرت امام صادق (ع) فرمود: ناموسى بود كه از ما غصب كردند، (همان، حدیث 1 ).

 

3- از حضرت امام صادق (ع) پرسیدند: اگر شوهر زنى بمیرد، باید در كجا عده وفات نگه دارد، در خانه شوهرش یا هر كجا بخواهد؟ امام فرمود: هر كجا بخواهد. سپس امام فرمود: وقتى كه عمر بن خطاب مرد، حضرت على نزد ام كلثوم رفت و او را به خانه خودش آورد، (همان، ج 6، ص 115، حدیث 1- تهذیب، ج 8، ص 161 به نقل از كافى- استبصار، ج 3، ص 352 ).

 

4- سلیمان بن خالد مى گوید: از امام صادق (ع) پرسیدم: زن شوهر مرده در كجا عده وفات نگه دارد؟ امام فرمود: هر كجا كه بخواهد. سپس فرمود: وقتى كه عمر مرد، حضرت على (ع) ام كلثوم را به خانه خودش آورد، (همان، حدیث 2- تهذیب، ج 8، ص 161- استبصار، ج 3، ص 352، هر دو به نقل از كافى).

 

از این چهار حدیث چند مطلب استفاده مى شود:

 

1- حضرت على خواستگارى عمر را رد كرد. 2- عمر، حضرت على را تهدید كرد. 3- حضرت على در اثر آن تهدید و به خاطر رعایت مصالح تن به این كار داد ولى راضى نبود. 4- متولى تزویج عباس بن عبدالمطلب بود نه خود حضرت على (ع). 5- ام كلثوم كوچك بود و هنوز در سنى نبود كه شوهر كند.

 

اما بنا بر تحقیق آیت الله العظمى مرعشى، ام كلثوم كه با عمر بن خطاب ازدواج كرده است و از او صاحب فرزند شده است غیر از ام كلثوم معروف است كه دختر فاطمه زهرا (س) و خواهر زینب كبرى (س) مى باشد. بلكه ربیبه حضرت على (ع) از اسما بنت عمیس بوده است. چنان كه در نامه مورخه ربیع الاول 1407 با مهر و امضاى آیت الله مرعشى آمده است:» ام كلثوم كه با عمر ازدواج كرد ربیبه على (ع) بود. دختر اسما بنت عمیس از ابوبكر. او كودك بود و با ازدواج اسما با على (ع) پس از مرگ ابوبكر به خانه على آمد و بزرگ شد و با عمر ازدواج كرد او را همه جا ام كلثوم بنت على (ع) مى گفتند. او با پسرش زید بن عمر در زمان امام مجتبى فوت كردند. امام (ع) بر او و پسرش یك نماز میت خواند و همین دلیل بر جواز نماز بر دو میت در یك نماز شد. ام كلثوم دختر فاطمه (س) در كربلا با خواهرش بود و در شب یازدهم تا صبح مواظب اطفال امام حسین (ع) بود كه خود دلیل دیگرى بر نفى ازدواج او با عمر است؛ زیرا اگر زن عمر بود و فرزندى داشت در جریان كربلا منعكس مى شد، در اسارت كوفه و شام مطرح مى گشت، اصولا براى او حرمتى قائل مى شدند.

 

مرحوم سید ناصر حسین معروف به ناصرالمله نجل صاحب كتاب عبقات الانوار، كتابى دارد در نفى این تزویج به نام افحام الاعدا و الخصوم فى نفى تزویج سیدتنا ام كلثوم.

 

مرحوم بلاغى صاحب آلاءالرحمن نیز رساله مفصلى دارد در نفى این تزویج «، (حسنى، على اكبر، تاریخ تحلیلى و سیاسى اسلام، ج 2، ص 75- 06 ).

 

در مورد شبهه علی بسرهایی با نام عمر و ابوبکر و عثمان هم دارد. اگه باور نداری برو کتابهای خودتو تحقیق کن ببین اسم فرزندان علی چیست.

 

باید توجه نمود که اسامی خلفای سه گانه، اسامی مخصوص این سه نفر نبود، بلکه این اسامی قبل از اسلام و بعد از اسلام در میان عرب شایع و گسترده بود. این نامگذاری هرگز دلیل بر علاقه به مقام خلافت و اداره کنندگان آن نیست. در ایران ما شاه به نام محمدرضا» منفورترین انسان بود، ولی در عین حال،‌ این مانع از آن نبود که اسم محمدرضا از نامهای رایج و محبوب میان مردم باشد، شما می توانید با مراجعه به کتابهای رجالی مانند الاستیعاب نگارش ابن عبدالبرّ، اسد الغابه، نگارش ابن اثیر، اسامی صحابه ای که به نامهای ابی بکر یا عمر و عثمان بودند ملاحظه فرمایید.

 

ما در این جا، تنها به یک کتاب به نام «اسدالغابه فی معرفه الصحابه» بسنده می کنیم و از کسانی نام می بریم که نام آنان «عمر» بود.

 

1.عمر الاسلمی، 2. عمر ال جمعی، 3. عمر بن الحکم، 4. عمر بن سالم الخزاعی، 5. عمر بن سراقه، 6. عمر بن سعد الانماری، 7. عمر بن سعد السلمی، 8. عمر بن سفیان، 9. عمر بن ابی سلمه، 10. عمر بن عامر السلمی، 11. عمر بن عبیدالله، 12. عمر بن عکرمه، 13. عمر بن عمرو اللیثی، 14. عمر بن عمیر، 15. عمر بن عوف، 16. عمر بن غزیهف 17. عمر بن لاحق، 18. عمر بن مالک بن عقبه، 19. عمر بن مالک الانصاری، 20. عمر بن معاویه الغاضری، 21. عمر بن یزید، 22. عمر بن الیمانی.

 

اینها تنها کسانی هستند که ابن اثیر از آنها نام برده است، و اگر تابعان را که نامشان عمر بوده بر آنها اضافه شود، تصدیق خواهید فرمود که این اسم و اسماء دیگر خلفا از اسامی معروف بین عرب جاهلی و اسلامی بوده و هرگز از شنیدن این نام، کسی تداعی نمی کرد. افزون بر این، وجه دیگری نیز در این نام گذاری بود که در پاسخ سؤال ششم خواهد آمد.

 

بنابراین، نمی توان با یک اسم گذاری همه آنچه که در تاریخ از ظلم و ستم بر اهل بیت آمده است انکار نمود.

 

گذشته بر این اگر شرایط خفقان و تاریک و وحشت و فشار را بر شیعیان در آن روزگار در نظر آوریم خواهیم دید ائمه معصوم از اهل بیت برای نجات شیعیان ناگزیر دست به اقداماتی می زدند که شرعاً جایز بود از جمله:

 

نام فرزندانشان را به نام خلفا می¬گذاشتند با بزرگان صحابه پیوند خویشاوندی از طریق ازدواج برقرار می کردند تا از این فشارها بکاهند و دستگاه ظلم بنی امیه و بنی عباس به این بهانه که آنان با خلفای سه گانه معارضند از سادگی مردم سوء استفاده کرده بر آنان و شیعیانشان بیش از پیش فشار و قتل و غارت وارد کنند.

یا علی مدد

http://alimola.mihanblog.com




گالری تصاویر

معرفی کتاب

بحث غدیر خم از نظر قرآن شریف

عبدالكریم نیرى (بروجردى ).
چاپ اول : چاپ حكمت , قم , حدود سال 1353ش .
چاپ دوم : انتشارات نور فاطمه (س ), تهران , سال 1402ق , سال 1361ش .
كتاب پس از مقدمه ابتدا خلاصه اى از واقعهء غدیر خم و سپس بحث غدیر از نظر قرآن است كه سه آیه را مطرح مى نماید ...

خدمات چند رسانه ای علوی

دانلود نقشه غدیر

این نقشه که به صورت فلش تهیه شده است و در آن اطلاعات جالب و زیبایی از جمله: راه حج پیامبر ...

دانلود خطبه غدیر برای موبایل

نرم افزار خطابه غدیر بر روی تلفن همراه، با زبان برنامه نویسی جاوا طراحی و اجرا شده، تا دامنه ...

تم امام علی (ع) برای گوشی های سونی اریکسون

دریافت تم امام علی (ع) با موضوعیت غدیر خم برای گوشی های سونی ...

دانلود کلیپ پیمان با غدیر

دریافت کلیپ پیمان با غدیر با فرمت wmv برای عاشقان آن حضرت ...

کلیپ صلوات بر امیرالمومنین علیه السلام ویژه عید غدیر

دریافت کلیپ صلوات بر امیرالمومنین علیه السلام ویژه عید غدیر ...

کلام امیر

تبلیغات

 

مانده تا غدیر

 

جستجو در مطالب

 

نظرسنجی

 

آمار

 

درباره وبلاگ

 

موضوعات مطالب

 

خبرنامه