نگاهى تطبیقى به عدالت اجتماعى در اندیشه حضرت على (ع) (قسمت دوم)

ارسال شده توسط رسول گ.م | در جمعه 16 اسفند 1398 | نظرات ( )

متن زیر مقاله ای نوشته شده توسط دكتر عماد افروغ و برگرفته شده از كتاب امام على (ع) فرهنگ عمومى و همبستگى اجتماعى، كه به دلیل طولانی بودن متن در سه قسمت تقدیم شما ولایت مداران گرامی می گردد، این پست در واقع دومین قسمت از سریال سه قسمتی عدالت علوی است.

درك مساوات طلبانه از عدالت بر پایه خلقت برابر انسانها: این درك به دلیل باور به خلقت برابر انسانها، ریشه بى عدالتى را در اجتماع جستجو مى كند و نه در افراد. این دیدگاه از سیسرون شروع مى شود و در آراء روسو و تا حدى ماركس از هر كس به اندازه توانایى و به هر كس به اندازه نیاز تداوم مى یابد. بر پایه این دیدگاه ، عدالت مساوى با برابرى و مساوات ، آن هم در ابعاد اقتصادى صرف تعریف شده است . جامعه اى عادلانه است كه به لحاظ تنعم از منابع كمیاب اقتصادى ، همه با هم برابر باشند. تلقى عدالت به معناى مساوات جویانه در اندیشه ماركس و انگلس و در روسو مى توان مشاهده كرد. ماركس و انگلس نیز در هم در مفروضات انسان شناسى و هم در مفروضات برابرى جویانه خود تحت تاثیر روسو، هستند. روسو سرشت انسان را كاملا خوب مى داند و تقسیم كار را عامل نابرابرى مى داند. به زعم ماركس و انگلس نیز مالكیت خصوصى و تقسیم كار منشاء نابرابرى است . این دو متفكر ضمن آنكه یك دید متلق و جمع گرایانه نسبت به مسئله نابرابرى یا عدالت دارند، به هیچ وجه سعى نمى كنند در جهت توجیه نابرابرى ها عمل كنند، بلكه نابرابرها را اهرمى مى دانند براى سلطه فرا دستان بر فرو دستان .

وبلاگ امیرالمومنین - Www.Alimola.Mihanblog.Com


درك حق گرایانه از عدالت: این درك به رغم متداول بودن آن در مباحث جارى عدالت (اعطاء حق به ذى حق ) فى نفسه فاقد بار محتوایى است ، چون تمام دیدگاههاى عدالت بر پایه این مفهوم به توجیه دیدگاه خود مى پردازد اما سؤ الاتى از قبیل چیستى حق ، كیستى ذى حق ، طبیعى یا قراردادى بودن آن ، فردى یا اجتماعى بودن آن ، مبانى انسان شناسى و جامعه شناختى آن ، تاءییدى است مضاعف بر بى محتوایى فى نفسه آن ، باید حق را در بستر فلسفه سیاسى متفكر موردنظر تعریف كرد. آیا قائل به قراردادى بودن حق هستیم یا به فطرى بودن و طبیعى بودن آن باور داریم ؟ به این پرسش نیز باید پاسخ داد كه ذى حق كیست ؟ چه كسى تشخیص دهنده ذى حق است ؟ بعلاوه به راحتى نیز نمى توان ادعاى شناخت حق را داشت . به نظر نگارنده ، شناخت ذى حق هم مبانى نظرى خاص خود را مى طلبد و این مبانى نظرى و تئوریك ، صرفا جهان شناسانه و انسان شناسانه نیستند، مى توانند جامعه شناسانه نیز باشند.
درك شایسته گرایانه از عدالت: در این تعریف عدالت بر حسب انصاف ، استحقاق یا شایستگى تعریف شده است ، یعنى به سمتى حركت كنیم كه هر كس برخوردار از چیزى باشد كه مستحق آن است ، یعنى بر اساس شایستگى ها و لیاقت ها حق را به حق دار بدهیم . لیاقتها و شایستگى هایى كه الزاما به نابرابرى در خلقت انسانها برنمى گردد و مى تواند ریشه هاى غیر طبیعى و اجتماعى داشته باشد. اما به رغم این نكته ، مفهوم شایستگى یا استحقاق نیز همانند حق مبهم بوده و درگیر سؤ الات مختلف مى باشد: شایستگى چیست ؟ تشخیص دهنده آن چیست ؟ متعلقات آن كدام است ؟ یا به عبارتى شایسته چه چیزى است ؟ نسبت آن با حق چیست ؟ به هر حال همین پرسشهاست كه به تدریج مفهوم عدالت را از حالت طبیعى و ذاتى خارج كرده و اجتماعى و تاسیسى مى كند. به علاوه این نگرش مى تواند در شرایطى در خدمت دیدگاه اول (دیدگاه طبیعت گرایانه و محافظه كارانه ) به منظور توجیه اشرافیت گرایى و حكومت شایسته هاى ارسطو قرار گیرد.




ارسال شده در: علی شناسی ،

نگاهى تطبیقى به عدالت اجتماعى در اندیشه حضرت على (ع) (قسمت اول)

ارسال شده توسط رسول گ.م | در سه شنبه 13 اسفند 1398 | نظرات ( )

متن زیر مقاله ای نوشته شده توسط دكتر عماد افروغ و برگرفته شده از كتاب امام على (ع) فرهنگ عمومى و همبستگى اجتماعى، كه به دلیل طولانی بودن متن در سه قسمت تقدیم شما ولات مداران می گردد.
هر چند فهم عمق اندیشه و كلام حضرت على (ع) كه به حق كلامى فروتر از كلام خدا، اما برخوردار از صبغه اى الهى و فراتر از كلام بشر است . دور از دسترس و بضاعت محدود علمى نگارنده است ، اما تلاش در جهت نزدیك شدن به فضاى فكرى و اندیشه انسانى كه در بطن و متن اندیشه ورزى و خردورزى او خدا حضور دارد، رسالتى است بر دوش هر انسان متعهد، درد آشنا و آگاه به ضرورتهاى زمانى و مكانى . بدون تردید، بشر در عصر حاضر بیش از هر زمان دیگر با توجه به ناكامى هاى خردورزیهاى خود - بنیاد خود از رنسانس ‍ را تا پست مدرنیسم ، نیازمند و در آرزوى سیراب شدن از مخزن خردورزیهاى متكى و ملتزم به خدا و وحى الهى است . و به حق كه نمونه و مصداق بارز حضور خدا در اندیشه ورزى و حتى نظریه پردازى هاى اجتماعى و تبیینهاى تاریخى كسى جز على (ع (، دست پرورده و وارث حقیقى پیامبر گرامى (ص) نیست . اما متاءسفانه قدر و منزلت ایشان ، آنچنان كه باید و شاید در جامعه اسلامى و شیعى ما شناخته شده نیست و یا حداقل ، چندان شاهد تجلى اندیشه ها و دغدغه هاى ایشان در قالب سیاستگزاریها و برنامه ریزى هاى راهبردى نیستیم .
اما به راستى راز رمز این همه عظمت در كلام حضرت امیر(ع) چیست ؟ چرا همگان از این همه عمق و عظمت محتوایى به شگفت آمده اند؟ چرا كلام بشرى قابل قیاس با كلام ایشان نیست ؟ پاسخهاى متفاوتى مى توان به این سؤ ال اساسى داد، اما نگارنده معتقد است كه راز این كلام شگفت انگیز در حضور تمام عیار خدا در ساحت معرفت و اندیشه ورزیهاى ایشان نهفته است . حضورى كه از زمان رنسانس و به طور خاص روشنگرى در چالش با سلطه فكرى در خرافى كلیسایى به این طرف ، از ساحت معرفت و اندیشه ورزى نظریه پردازى در علوم انسانى رخت بر بسته است و با نهایت تاسف دامنگیر خردورزیها نظریه پردازیهاى كشورهاى اسلامى نیز با عارضه اى مضاعف گردیده است . تمام مصیبت هاى وارده بر بشر در سطوح فرهنگى ، اقتصادى ، اجتماعى ، محیطى و روانى نیز ریشه در همین خدامردگى در قلمرو خردورزى دارد.
به هر حال ، براى دست یابى به اندیشه یك متفكر در مورد مفهومى خاص راههاى بسیارى وجود دارد. راه ساده و معمول این است كه بدون هیچ درك پیشینى و اولیه از یك مفهوم به ردیابى مفهوم موردنظر در آثار یك متفكر بپردازیم و در نهایت سعى كنیم معناى این مفهوم را از لابلاى عبارات مختلف كشف كنیم . اما این شیوه ، بویژه در خصوص مفاهیم مرتبط با فلسفه سیاسى - اجتماعى چنان عالمانه نیست و معمولا به دركى سطحى و پیش پا افتاده مى انجامد. اما راه و شیوه دیگر كه عالمانه تر و معقول تر مى نماید، این است كه قبل از ردیابى مفهوم مورد نظر در اندیشه یك متفكر، به واكاوى معناى متفاوت این مفهوم ، سیر تحول مفهومى ، سؤ ال ، چالشها، رویكردها و نظریه هاى مختلفى بپردازیم در مورد این مفهوم تاكنون شكل گرفته است . سپس با رویكردى تطبیقى به بررسى معناى این مفهوم در اندیشه متفكر مورد نظر بپردازیم . تنها در این صورت است كه مى توانیم با توجه به عمق اندیشه یك متفكر، آن هم اندیشمند ناتمامى همچون حضرت على (ع) بهره و استفاده به روز از این مخزن ناپایان معرفت داشته باشیم .
در این مقاله برآنیم تا با روش و شیوه فوق به عمق اندیشه حضرت على (ع) در مورد عدالت اجتماعى دست یابیم . مایه بسى مباهات است كه در شرایطى بحث حضرت على (ع ) درباره عدالت را مطرح مى كنم كه جهان برخلاف تصور بسیارى از شبه روشنفكران غرب زده داخلى بار دیگر گرایش به عدالت پیدا كرده است و بارقه این گرایش را مى توان در واكنشهاى مختلف در برابر جهانى سازى اقتصادى كه براستى هژمونى و استیلاى جدید سرمایه دارى را رقم مى زند، جستجو كرد.
مفهوم عدالت ، همانند مفاهیم دیگرى از قبیل آزادى ، صلح ، سعادت و غیره ، مفهومى هنجارى و پارادكسیكال بوده و در ذیل فلسفه سیاسى - اجتماعى مورد بحث قرار مى گیرد. خواه ناخواه این بعد هنجارى بر ارایه تعریفى جامع ، دقیق و شفاف از عدالت اثر مى گذارد. اما آیا این پارادكسیكال بوده اند به معناى این آن است كه نمى توان به یك قدر متیقن در تعریف آنها دست یافت ؟ به طور قطع ، مفروضات و پیش فرضهاى هستى شناسى ، از جمله انسان شناسى بر درك ما از عدالت اثر مى گذارد، اما این نكته بدان معنا نیست كه همسو با پست مدرنیستها، مفاهیمى همچون عدالت و آزادى را دال بدون مدلول بدانیم و بر این باور باشیم كه این مفاهیم ، هیچ مدلول ثابتى ندارند و معناى آنها را باید به زمینه ها و بازى هاى زبانى ارجا دهیم و یا در چارچوب گفتمان هاى مختلف معنا كنیم و یا معناى آنها را به عقل مفاهمه اى بشر ارجا دهیم .

وبلاگ امیرالمومنین - Www.Alimola.Mihanblog.Com


به هر حال ، از عدالت بر پایه پیش فرضهاى هستى شناسى و انسان شناسى تعابیر مختلفى ارائه شده است اهم این تعابیر عبارتند از (1):

1- درك طبیعت گرایانه یا ذات گرایانه از عدالت ، به معناى انطباق با وضع و نظم موجود بر پایه خلقت نابرابر انسانها. برابرى براى برابرها و نابرابرى براى نابرابرها. در این تعبیر، عدالت به مفهوم نظم،تناسب و یا موزونیت ارجاع مى یابد. این تعبیر از عدالت را در یونان باستان مى بینید كه عدالت را در تناسب با طبیعت بودن ، در تناسب با سایر فضائل بودن تعریف مى كنند. در اندیشه آنان ، عدالت ربطى به عرصه عمومى ندارد و اصولا عدالت امرى اجتماعى نیست . افلاطون انسان را داراى سه قوه مى داند. خرد، اراده و شهوت . افلاطون تعادل ما بین این قواى نفسانى را عدالت مى نامد كه بیانگر حد وسط در استفاده از این نیروها و تناسب ما بین آنهاست . به زعم افلاطون ، تناسب بین آنها حاكى از نوعى فضیلت است . البته ارسطو در باب عدالت مقدارى از دیگر متفكران یونان ، زمینى تر مى شود و برخلاف افلاطون سعى مى كند تا حدودى به ابعاد اجتماعى عدالت نیز توجه داشته باشد. مخصوصا مفهوم عدالت توزیعى از مفاهیمى است كه در مورد عدالت به كار مى برد. اما این توضیع براساس شایستگى ها و لیاقت ها باید صورت گیرد. قابلیت و شایستگى اى كه به نابرابرى خلقت انسانها برمى گردد، برابرى براى برابرها و نابرابرى براى نابرابرها یعنى از همان اول مى پذیرد كه انسانها یك سرشت واحدى ندارند. براساس این اعتقاد خواه ناخواه نگرش ما به مفهوم ، عدالت و نابرابرى اجتماعى ، نگرش خاصى خواهد بود. نگرشى كه ما را به توجیه وضع موجود مى كشاند.
به هر حال ، نگاه انطباق گرایانه تا دوران میانه (قرون وسطى) ادامه مى یابد. اما در دوران میانه همان نظم طبیعى بر پایه وحى الهى و تفسیر كلیسا تعریف مى شود. تمام هم و غم متفكران دوران میانه ، من حیث المجموع ، آن است كه انسان مى بایست رابطه خود را با خدا تنظیم كند و این رابطه نیز براساس وحى الهى و تفسیر كلیسا تعیین مى شود. بدین ترتیب ، ما باید وضع خود را تشخیص بدهیم ، جایگاه خود را تشخیص بدهیم و به آن قانع هم باشیم . و به نقشهاى مترتب بر این جایگاه هم وفادار باشیم .
این نگرش ، بیش از آن كه عدالت را از زاویه حق و حقوق افراد بنگرد، از زاویه وظیفه و تكلیف الهى آنها مى نگرد. نگاه آنها به مفهوم عدالت ، یك نگاه وظیفه گرایانه است این نگرش ‍ فى الجمله ، سنت آگوستین و توماس آكونیاس است . اما با این حال اختلافى هم بین آگوستین و آكونیاس وجود دارد. آكونیاس سعى مى كند تا حدودى به تجدد نزدیك شود، آگوستین عدل را به معنى تنظیم رابطه خدا و خلق مى داند و عدالت را به معناى رعایت حقوق و قوانین الهى مى شمرد. اگر این حقوق و قوانین رعایت شود، عدالت هم در جنبه كیفرى و هم در جنبه توزیعى تحقق پیدا مى كند.
البته برخى از این دیدگاه را از قرآن هم استنباط مى كنند. قرآن مى گوید: نحن قسمنا بینهم معیشتهم ما معیشت را بین آنان تقسیم كرده ایم . اما بحث این قسمت كه چه كسى تشخیص مى دهد كه روزى هر فرد چیست و این سهم موجود سهم مقدر خدایى است یا غیرخدایى . این پرسش بسیار اساسى است . چه كسى مى تواند بگوید روزى من سهم موجود من از دنیاست . شاید بیش از این مقدار موجود باشد و امر اجتماعى یا فرایندهاى اجتماعى در دگرگونى آن تاءثیر داشته است . چه كسى مى تواند بگوید این مقدار موجود همان مقدار مقدر است . بعلاوه این آیه بر این معنا دلالت دارد كه روزى انسانها دست خداست و خداوند روزى همه انسانها را تعیین نموده است . به هیچ وجه نمى توان از آیه استنباطى در جهت توجیه وضع موجود داشت .
اما دیدگاه آكونیاس به مساوات یا حداقل به مفروضات پیشینى مساوات طلبى نزدیك مى شود. به زعم او انسانها حق برخوردارى از حد متوسط شرایط زیستن را دارند این حق تبعاتى دارد. یعنى انسان گرسنه مى تواند دزدى كند و انسانى كه براى قرص نانى دزدى كرده به دلیل تقدم حق زیست بر حق دارایى ، مقصر نیست .
متفكر دیگرى كه در دوران میانه به تعبیر مساوات طلبى نزدیك مى شود، سیسرون است . اگر دیگران بیشتر یك تلقى طبیعت گرایانه و در تناسب و هماهنگى با طبیعت در ذهن داشتند، سیسرون معتقد است كه جوهر عدالت هیچ نیست ، جز مساوات . سیسرون ، همچنین اعتقاد به برابرى انسانها به لحاظ خرد و ارزیابیهاى ذهنى دارد. یعنى باور به برابرى انسانها دارد و چون اعتقاد به خلقت برابر انسانها دارد، لذا جوهر عدالت اجتماعى را هم برابرى مى داند. بنابراین به تعبیر سیسرون آنچه باعث نابرابرى شده است یك امر اجتماعى است ، نه یك امر فطرى و طبیعى و شایستگى هایى كه به بدو تولد انسانها برگردد.

ادامه متن را در پست های بعدی مطالعه فرمایید.

پی نوشتها:

1- عماد افروغ ، نگرش دینى و انتقادى به مفاهیم عمده سیاسى . تهران : انتشارات فرهنگ و دانش ، 1379




ارسال شده در: علی شناسی ،

فتنه خوارج و تدبیر حضرت علی (ع)

ارسال شده توسط رسول گ.م | در یکشنبه 20 بهمن 1398 | نظرات ( )

حكمیت بود، تا مجددا به جنگ با معاویه اقدام كند؛ طایفه اى عباد و نساك از خواص اصحاب امیرالمؤ منین على علیه السلام به تعداد چهار هزار نفر با هم متفق و متحد شده از كوفه بیرون رفتند و حزب تشكیل دادند.
آنان با شعار لا حكم الا لله و لا طاعة لمن عصى به مخالفت با امیرالمومنین على علیه السلام برخاستند.
اى طایفه با تبلیغات فراوان توانستند كه هشت هزار نفر دیگر را همفكر خود كنند و لشكر دوازده هزار نفرى فراهم آورند، در موضع حروراء (1) اردو زدند و فردى به نام عبدالله بن كواء را امیر خود قرار ساختند.
امیرالمؤ منین على علیه السلام عبدالله بن عباس را به سوى آنان فرستاد تا بپرسد چه مى گویند و چه مى خواهند! براى كدام مقصود اجتماع كردند!
عبدالله بن عباس نزد آنان رفت ، چون او را دیدند با آواز بلند گفتند: واى بر تو اى ابن عباس ! آیا تو هم مثل امیرت على بن ابى طالب علیه السلام كافر شدى ؟
عبدالله گفت : یكى از شما كه عالم تر است نزد من آید تا با هم سخن بگوییم . عتاب بن اعور ثعلمى به سوى عبدالله آمد و دو مقابلش ایستاد، و هر چه مى گفت از قرآن مى گفت و گویا همه قرآن را حفظ كرده ، و بر معانى آن واقف بود، سخنهاى بسیارى گفت بن عباس همچنان ساكت و خاموش ‍ ماند.
عبدالله بن عباس سر برداشت و گفت :
آنچه خواستى گفتى ، اگر چه بر معانى قرآن واقفى ! ولى به اشتباه افتادى و از راه راست منحرف شدى ، حال گوش كن تا ضرب المثلى بزنم . اى عتاب ! بگو بدانم سراى اسلام از آن كیست و هر چه كسى آن را بنا كرده است .
عتاب گفت : دار اسلام از آن خداست كه به دست انبیا و پیروان انبیا بنا شده است ، جماعتى به انبیا مؤ من و طایفه اى كافر شدند تا خداى بزرگ ، خاتم الانبیاء محمد مصطفى صلى الله علیه و آله را براى آبادى آن سرا فرستاد.
عبدالله گفت : آیا محمد مصطفى صلى الله علیه و آله پایه هاى این امارت را محكم كرد و حدود آن را معین فرمود یا خیر؟
عتاب : بلى حدود آن را معین و عمارت آن را محكم كرد، به طورى كه تا قیامت بر جاى بماند.
عبدالله آیا رسول خدا صلى الله علیه و آله رحلت كرد یا در میان ماست .؟
عتاب رحلت كرد.
عبدالله : راست گفتى ، بدان كه محمد مصطفى صلى الله علیه و آله سراى اسلام را محكم كرده ، و امیرالمؤ منین على علیه السلام را وصى خویش قرار داده تا این سراى آباد، خراب و ویران نشود.
شما از حق بر نگردید و با او مخالفت نكنید و خود را به هلاكت نیندازید.

وبلاگ امیرالمومنین - Www.AliMola.MihanBlog.Com


عبدالله بن عباس نصیحت هاى بسیارى كرد و پندهاى فراوان گفت ، اما او قانع نشد و گفت شما چرا حكمیت عمروعاص را پذیرفتید و چرا اكنون به جنگ بر نمى خیزید؟
عبدالله گفت : ما پیمان بستیم تا یك سال با هم جنگ نكنیم و اینك منتظریم تا مدت پیمان منقضى شود و على بن ابى طالب علیه السلام كسى نیست كه از حقى كه خداوند برایش قرار داده است ، عقب نشیند.
خوارج فریاد برآوردند و گفتند: هیهات اى ابن عباس ! ما امروز ولایت و بیعت على بن ابى طالب علیه السلام را نمى پذیریم ، برو و به على بن ابى طالب علیه السلام بگو تا نزد ما آید، احتجاج كنیم و كلام او را بشنویم تا چند مى گوید، شاید از جنگ منصرف شویم .
عبدالله بن عباس به خدمت امیرالمؤ منین على علیه السلام آمد و آنچه واقع شد به عرض رسانید.
امیرالمؤ منین على علیه السلام به همراهى یكصد نفر از نخبگان خویش به حروراء به دیدار آنان رفت از آن طرف عبدالله بن كواء با یكصد نفر از خواص در برابر آن حضرت آمد.
على علیه السلام فرمود: اى ابن كواء سخن بسیار است ، اما بگو تا بدانم یارانت چه مى گویند و از من چه مى خواهند؟
عبدالله بن كوا گفت : اگر نزدیك تر بیایم از شمشیر تو در امان هستم ؟
على علیه السلام فرمود: در امانى .
عبدالله بن كوا با ده نفر از خویشان و اصحاب خود امیرالمؤ منین على علیه السلام آمدند على علیه السلام سخن آغاز كرد و جنگ با معاویه را یادآور شد و آنچه از ماجراى جنگ با معاویه و بالا بردن قرآن بر نیزه ها و كیفیت انتخاب حكمین بود بیان كرد. سپس گفت :
واى بر تو اى ابن كوا! روزى كه اهل شام قرآن بالاى نیزه كردند آیا نگفتم این خدعه و نیرنگ معاویه و عمروعاص است .
آیا نگفتم آنان در جنگ شكست خورده و درمانده شدند، بگذارید تا جنگ را تمام كنیم ، شما گفتند چون ما را به كتاب خدا دعوت كردند، باید آنان را اجابت كرد و مرا تهدید كردید، یا تو را مى كشیم یا تحویل معاویه مى دهیم .
بعد از این كه دست از پیكار كشیدیم و پیشنهاد اهل شام را قبول كردیم خواستم پسر عم خود عبدالله بن عباس را كه مردى زیرك و عالم و با وفا! بود حكم و نماینده خویش قرار دهم ؛ اما جماعتى را شما قبول نكردند و هیچ كس غیر از ابوموسى را نپذیرفتند و من با اكراه به حكمیت ابوموسى راضى شدم .
سپس در جلو چشمان شما از حكمین تعهد گرفتم از ابتدا تا انتها به كتاب خدا و سنت قطعى محمد مصطفى صلى الله علیه و آله عمل كنند و حال این كه دو نفر حكمین بر خلاف تعهد دیدید چه كردند آیا این چنین نبوده است ؟ (2)
عبدالله بن كوا گفت : بلى چنین است . پس چون مى دانى حكمین بر خلاف مصلحت مسلمین و مخالف كتاب الله و مكر و خدعه عمل كردند چرا با معاویه نمى جنگى ؟
امیرالمؤ منین على علیه السلام گفت :
منتظر پایان یافتن مدت پیمان حكمیت و در اندیشه جمع آورى اعوان و انصار هستم . چون فراهم شود از حق امامت و ولایت خویش دفاع مى كنم . عبدالله بن كوا و ده نفر از همراهان با شنیدن سخنان امیرالمؤ منین على علیه السلام از كرده خود پشیمان شده ، اسب را پیش راندند و به حضرت ملحق شدند و به همراه على علیه السلام به كوفه مراجعت كردند.
با مراجعت عبدالله بن كوا كه امیر و فرمانده خوارج بود. جمع آنان متفرق شده و شعار لا حكم الا لله و لا طاعة لمن عصى سر دادند.

پی نوشتها:

1-حرورا در پشت كوفه است ، و گفته شده در دو مایلى كوفه است .
2-
مناظره على علیه السلام عبدالله بن كواء در كتاب اخبار طوال ، ص 208 و عقد الفرید 4/327 كامل مبرد 3/1099 مشروحا ذكر شد.

منبع: كتاب جنگ هاى امام على علیه السلام در پنج سال حكومت




ارسال شده در: علی شناسی ،

صفات حضرت مهدى (عج) در بیان حضرت على (ع)

ارسال شده توسط رسول گ.م | در جمعه 11 بهمن 1398 | نظرات ( )

بزرگان اصحاب عرض كردند یا امیرالمؤمنین این مهدى را براى ما توصیف كن كه دلهاى ما به یاد او مشتاق است ، پس حضرت شروع نمود به توصیف حضرت مهدى علیه السّلام و فرمود:
اوست آن ماهروى پیشانى سفید و صاحب علامت و خال ، عالمى كه (از بشر) تعلیم ندیده است او به آنچه مى شود قبل از شدن خبر مى دهد. اى گروه مردم به درستى كه حدود دین در میان ما برپا شد و عهد آن از ما گرفته شد.

آگاه باشید همانا مهدى طلب قصاص مى كند از كسى كه حق ما را نشناسد و اوست فرزند حسین بن على (یعنى فرزند امام حسن عسكرى علیه السّلام ) از فرزندان فاطمه از ذریه حسین فرزندم ، پس ‍ مائیم ریشه علم و عمل ، دوستان ما همان نیكوكارانند و ولایت ما فصل خطاب است ، آگاه باشید همانا مهدى بهترین مردم است در صورت و سیرت ، سپس اصحاب او كه بر عده اهل بدر وعده اصحاب طالوت كه سیصد و سیزده نفرند و تمام آنها شیرهائى هستند كه از بیشه خود بیرون آمده اند، همانند پاره آهن كه اگر قصد نابودى كوههاى پابرجا بكنند آن را از میان بردارند، نزد او جمع مى شوند كه پس ایشانند آنان كه خدا را بر حقیقت موحدند، ایشان را شبانگاه ناله هائى است چون ناله مادران جوانمرده ، از خوف خداى تعالى ، بیدارهاى شبانه و روزه داران در روزند تو گوئى كه آنان را یك پدر تربیت كرده است (كه قلبهایشان بر محبت و نصیحت جمع است )، آگاه باشید كه من آنها را به اسمهایشان و شهرهایشان مى شناسم - آنگاه حضرت به درخواست گروهى از اصحاب نام هر یك از سیصد و سیزده نفر را با شهرهایشان بیان نمود كه براى اختصار از ذكر آن خوددارى مى شود، و طبق این خطبه از طالقان 24 نفر یاور مهدى علیه السّلام مى باشند كه در میان شهرها رتبه اول را دارد، سپس صفات و روش حضرت مهدى علیه السّلام را حضرت شرح مبسوطى فرمود و وقایع همزمان با ظهور حضرت و كیفیت خروجش را شرح نمود:
تا آنكه راوى گوید: پس از نقل وقایع ، امیرالمؤمنین علیه السّلام گریه شدیدى نمود تا محاسن مباركش از اشك چشمش تر شد، آنگاه از منبر فرود آمد در حالى كه نزدیك بود مردم از وحشت آنچه شنیده بودند هلاك شوند و متفرق شدند به طرف خانه ها و شهرهاى خود در حالى كه از كثرت فهم و جوشش علم حضرت متعجب بودند، و اختلاف كردند در معنى كلام حضرت ، اختلافى عظیم .
مؤ لف گوید: این خطبه را از كتاب نوائب الدهور فى علائم الظهور نقل نموده ایم و مؤ لف محترم آن كتاب در مقدمه این خطبه مدارك آن را یادآور شده است و فرموده كه سید مبشر این خطبه را در علائم الظهور و صاحب ینابیع در ینابیع و برسى در مشارق و حاج ملا عبدالصمد در بحر المعارف و صاحب عجائب الاخبار كه الفاظ از روى كتاب اخیر مى باشد نقل كرده اند.

منبع: کتاب پیشگویی هاى امیرالمومنین علیه السلام




ارسال شده در: علی شناسی ،

فتنه خوارج و تدبیر علی (ع)

ارسال شده توسط رسول گ.م | در یکشنبه 28 بهمن 1397 | نظرات ( )

حكمیت بود، تا مجددا به جنگ با معاویه اقدام كند؛ طایفه اى عباد و نساك از خواص اصحاب امیرالمؤ منین على علیه السلام به تعداد چهار هزار نفر با هم متفق و متحد شده از كوفه بیرون رفتند و حزب تشكیل دادند.
آنان با شعار لا حكم الا لله و لا طاعة لمن عصى به مخالفت با امیرالمؤ منین على علیه السلام برخاستند.
اى طایفه با تبلیغات فراوان توانستند كه هشت هزار نفر دیگر را همفكر خود كنند و لشكر دوازده هزار نفرى فراهم آورند، در موضع حروراء (1) اردو زدند و فردى به نام عبدالله بن كواء را امیر خود قرار ساختند.
امیرالمؤ منین على علیه السلام عبدالله بن عباس را به سوى آنان فرستاد تا بپرسد چه مى گویند و چه مى خواهند! براى كدام مقصود اجتماع كردند!
عبدالله بن عباس نزد آنان رفت ، چون او را دیدند با آواز بلند گفتند: واى بر تو اى ابن عباس ! آیا تو هم مثل امیرت على بن ابى طالب علیه السلام كافر شدى ؟
عبدالله گفت : یكى از شما كه عالم تر است نزد من آید تا با هم سخن بگوییم . عتاب بن اعور ثعلمى به سوى عبدالله آمد و دو مقابلش ایستاد، و هر چه مى گفت از قرآن مى گفت و گویا همه قرآن را حفظ كرده ، و بر معانى آن واقف بود، سخنهاى بسیارى گفت بن عباس همچنان ساكت و خاموش ‍ ماند.
عبدالله بن عباس سر برداشت و گفت :
آنچه خواستى گفتى ، اگر چه بر معانى قرآن واقفى ! ولى به اشتباه افتادى و از راه راست منحرف شدى ، حال گوش كن تا ضرب المثلى بزنم . اى عتاب ! بگو بدانم سراى اسلام از آن كیست و هر چه كسى آن را بنا كرده است .
عتاب گفت : دار اسلام از آن خداست كه به دست انبیا و پیروان انبیا بنا شده است ، جماعتى به انبیا مؤ من و طایفه اى كافر شدند تا خداى بزرگ ، خاتم الانبیاء محمد مصطفى صلى الله علیه و آله را براى آبادى آن سرا فرستاد.
عبدالله گفت : آیا محمد مصطفى صلى الله علیه و آله پایه هاى این امارت را محكم كرد و حدود آن را معین فرمود یا خیر؟
عتاب : بلى حدود آن را معین و عمارت آن را محكم كرد، به طورى كه تا قیامت بر جاى بماند.
عبدالله آیا رسول خدا صلى الله علیه و آله رحلت كرد یا در میان ماست .؟
عتاب رحلت كرد.
عبدالله : راست گفتى ، بدان كه محمد مصطفى صلى الله علیه و آله سراى اسلام را محكم كرده ، و امیرالمؤ منین على علیه السلام را وصى خویش قرار داده تا این سراى آباد، خراب و ویران نشود.
شما از حق بر نگردید و با او مخالفت نكنید و خود را به هلاكت نیندازید.

وبلاگ امیرالمومنین - Www.AliMola.MihanBlog.Com


عبدالله بن عباس نصیحت هاى بسیارى كرد و پندهاى فراوان گفت ، اما او قانع نشد و گفت شما چرا حكمیت عمروعاص را پذیرفتید و چرا اكنون به جنگ بر نمى خیزید؟
عبدالله گفت : ما پیمان بستیم تا یك سال با هم جنگ نكنیم و اینك منتظریم تا مدت پیمان منقضى شود و على بن ابى طالب علیه السلام كسى نیست كه از حقى كه خداوند برایش قرار داده است ، عقب نشیند.
خوارج فریاد برآوردند و گفتند: هیهات اى ابن عباس ! ما امروز ولایت و بیعت على بن ابى طالب علیه السلام را نمى پذیریم ، برو و به على بن ابى طالب علیه السلام بگو تا نزد ما آید، احتجاج كنیم و كلام او را بشنویم تا چند مى گوید، شاید از جنگ منصرف شویم .
عبدالله بن عباس به خدمت امیرالمؤ منین على علیه السلام آمد و آنچه واقع شد به عرض رسانید.
امیرالمؤ منین على علیه السلام به همراهى یكصد نفر از نخبگان خویش به حروراء به دیدار آنان رفت از آن طرف عبدالله بن كواء با یكصد نفر از خواص در برابر آن حضرت آمد.
على علیه السلام فرمود: اى ابن كواء سخن بسیار است ، اما بگو تا بدانم یارانت چه مى گویند و از من چه مى خواهند؟
عبدالله بن كوا گفت : اگر نزدیك تر بیایم از شمشیر تو در امان هستم ؟
على علیه السلام فرمود: در امانى .
عبدالله بن كوا با ده نفر از خویشان و اصحاب خود امیرالمؤ منین على علیه السلام آمدند على علیه السلام سخن آغاز كرد و جنگ با معاویه را یادآور شد و آنچه از ماجراى جنگ با معاویه و بالا بردن قرآن بر نیزه ها و كیفیت انتخاب حكمین بود بیان كرد. سپس گفت :
واى بر تو اى ابن كوا! روزى كه اهل شام قرآن بالاى نیزه كردند آیا نگفتم این خدعه و نیرنگ معاویه و عمروعاص است .
آیا نگفتم آنان در جنگ شكست خورده و درمانده شدند، بگذارید تا جنگ را تمام كنیم ، شما گفتند چون ما را به كتاب خدا دعوت كردند، باید آنان را اجابت كرد و مرا تهدید كردید، یا تو را مى كشیم یا تحویل معاویه مى دهیم .
بعد از این كه دست از پیكار كشیدیم و پیشنهاد اهل شام را قبول كردیم خواستم پسر عم خود عبدالله بن عباس را كه مردى زیرك و عالم و با وفا! بود حكم و نماینده خویش قرار دهم ؛ اما جماعتى را شما قبول نكردند و هیچ كس غیر از ابوموسى را نپذیرفتند و من با اكراه به حكمیت ابوموسى راضى شدم .
سپس در جلو چشمان شما از حكمین تعهد گرفتم از ابتدا تا انتها به كتاب خدا و سنت قطعى محمد مصطفى صلى الله علیه و آله عمل كنند و حال این كه دو نفر حكمین بر خلاف تعهد دیدید چه كردند آیا این چنین نبوده است ؟ (2)
عبدالله بن كوا گفت : بلى چنین است . پس چون مى دانى حكمین بر خلاف مصلحت مسلمین و مخالف كتاب الله و مكر و خدعه عمل كردند چرا با معاویه نمى جنگى ؟
امیرالمومنین على علیه السلام گفت :
منتظر پایان یافتن مدت پیمان حكمیت و در اندیشه جمع آورى اعوان و انصار هستم . چون فراهم شود از حق امامت و ولایت خویش دفاع مى كنم . عبدالله بن كوا و ده نفر از همراهان با شنیدن سخنان امیرالمؤ منین على علیه السلام از كرده خود پشیمان شده ، اسب را پیش راندند و به حضرت ملحق شدند و به همراه على علیه السلام به كوفه مراجعت كردند.
با مراجعت عبدالله بن كوا كه امیر و فرمانده خوارج بود. جمع آنان متفرق شده و شعار لا حكم الا لله و لا طاعة لمن عصى سر دادند.

پی نوشتها:

1-حرورا در پشت كوفه است ، و گفته شده در دو مایلى كوفه است .
2-
مناظره على علیه السلام عبدالله بن كواء در كتاب اخبار طوال ، ص 208 و عقد الفرید 4/327 كامل مبرد 3/1099 مشروحا ذكر شد.

منبع: كتاب جنگ هاى امام على علیه السلام در پنج سال حكومت




ارسال شده در: علی شناسی ،

نگاهى تطبیقى به عدالت اجتماعى در اندیشه حضرت على (ع) (قسمت دوم)

ارسال شده توسط رسول گ.م | در سه شنبه 11 دی 1397 | نظرات ( )

متن زیر مقاله ای نوشته شده توسط دكتر عماد افروغ و برگرفته شده از كتاب امام على (ع) فرهنگ عمومى و همبستگى اجتماعى، كه به دلیل طولانی بودن متن در سه قسمت تقدیم شما ولایت مداران گرامی می گردد، این پست در واقع دومین قسمت از سریال سه قسمتی عدالت علوی است.

درك مساوات طلبانه از عدالت بر پایه خلقت برابر انسانها: این درك به دلیل باور به خلقت برابر انسانها، ریشه بى عدالتى را در اجتماع جستجو مى كند و نه در افراد. این دیدگاه از سیسرون شروع مى شود و در آراء روسو و تا حدى ماركس از هر كس به اندازه توانایى و به هر كس به اندازه نیاز تداوم مى یابد. بر پایه این دیدگاه ، عدالت مساوى با برابرى و مساوات ، آن هم در ابعاد اقتصادى صرف تعریف شده است . جامعه اى عادلانه است كه به لحاظ تنعم از منابع كمیاب اقتصادى ، همه با هم برابر باشند. تلقى عدالت به معناى مساوات جویانه در اندیشه ماركس و انگلس و در روسو مى توان مشاهده كرد. ماركس و انگلس نیز در هم در مفروضات انسان شناسى و هم در مفروضات برابرى جویانه خود تحت تاثیر روسو، هستند. روسو سرشت انسان را كاملا خوب مى داند و تقسیم كار را عامل نابرابرى مى داند. به زعم ماركس و انگلس نیز مالكیت خصوصى و تقسیم كار منشاء نابرابرى است . این دو متفكر ضمن آنكه یك دید متلق و جمع گرایانه نسبت به مسئله نابرابرى یا عدالت دارند، به هیچ وجه سعى نمى كنند در جهت توجیه نابرابرى ها عمل كنند، بلكه نابرابرها را اهرمى مى دانند براى سلطه فرا دستان بر فرو دستان .

وبلاگ امیرالمومنین - Www.Alimola.Mihanblog.Com


درك حق گرایانه از عدالت: این درك به رغم متداول بودن آن در مباحث جارى عدالت (اعطاء حق به ذى حق ) فى نفسه فاقد بار محتوایى است ، چون تمام دیدگاههاى عدالت بر پایه این مفهوم به توجیه دیدگاه خود مى پردازد اما سؤ الاتى از قبیل چیستى حق ، كیستى ذى حق ، طبیعى یا قراردادى بودن آن ، فردى یا اجتماعى بودن آن ، مبانى انسان شناسى و جامعه شناختى آن ، تاءییدى است مضاعف بر بى محتوایى فى نفسه آن ، باید حق را در بستر فلسفه سیاسى متفكر موردنظر تعریف كرد. آیا قائل به قراردادى بودن حق هستیم یا به فطرى بودن و طبیعى بودن آن باور داریم ؟ به این پرسش نیز باید پاسخ داد كه ذى حق كیست ؟ چه كسى تشخیص دهنده ذى حق است ؟ بعلاوه به راحتى نیز نمى توان ادعاى شناخت حق را داشت . به نظر نگارنده ، شناخت ذى حق هم مبانى نظرى خاص خود را مى طلبد و این مبانى نظرى و تئوریك ، صرفا جهان شناسانه و انسان شناسانه نیستند، مى توانند جامعه شناسانه نیز باشند.
درك شایسته گرایانه از عدالت: در این تعریف عدالت بر حسب انصاف ، استحقاق یا شایستگى تعریف شده است ، یعنى به سمتى حركت كنیم كه هر كس برخوردار از چیزى باشد كه مستحق آن است ، یعنى بر اساس شایستگى ها و لیاقت ها حق را به حق دار بدهیم . لیاقتها و شایستگى هایى كه الزاما به نابرابرى در خلقت انسانها برنمى گردد و مى تواند ریشه هاى غیر طبیعى و اجتماعى داشته باشد. اما به رغم این نكته ، مفهوم شایستگى یا استحقاق نیز همانند حق مبهم بوده و درگیر سؤ الات مختلف مى باشد: شایستگى چیست ؟ تشخیص دهنده آن چیست ؟ متعلقات آن كدام است ؟ یا به عبارتى شایسته چه چیزى است ؟ نسبت آن با حق چیست ؟ به هر حال همین پرسشهاست كه به تدریج مفهوم عدالت را از حالت طبیعى و ذاتى خارج كرده و اجتماعى و تاسیسى مى كند. به علاوه این نگرش مى تواند در شرایطى در خدمت دیدگاه اول (دیدگاه طبیعت گرایانه و محافظه كارانه ) به منظور توجیه اشرافیت گرایى و حكومت شایسته هاى ارسطو قرار گیرد.


ادامه مطلب

ارسال شده در: علی شناسی ،

نگاهى تطبیقى به عدالت اجتماعى در اندیشه حضرت على (ع) ( قسمت اول )

ارسال شده توسط رسول گ.م | در دوشنبه 10 دی 1397 | نظرات ( )

متن زیر مقاله ای نوشته شده توسط دكتر عماد افروغ و برگرفته شده از كتاب امام على (ع ) فرهنگ عمومى و همبستگى اجتماعى، كه به دلیل طولانی بودن متن در سه قسمت تقدیم شما ولات مداران می گردد.
هر چند فهم عمق اندیشه و كلام حضرت على (ع ) كه به حق كلامى فروتر از كلام خدا، اما برخوردار از صبغه اى الهى و فراتر از كلام بشر است . دور از دسترس و بضاعت محدود علمى نگارنده است ، اما تلاش در جهت نزدیك شدن به فضاى فكرى و اندیشه انسانى كه در بطن و متن اندیشه ورزى و خردورزى او خدا حضور دارد، رسالتى است بر دوش هر انسان متعهد، درد آشنا و آگاه به ضرورتهاى زمانى و مكانى . بدون تردید، بشر در عصر حاضر بیش از هر زمان دیگر با توجه به ناكامى هاى خردورزیهاى خود - بنیاد خود از رنسانس ‍ را تا پست مدرنیسم ، نیازمند و در آرزوى سیراب شدن از مخزن خردورزیهاى متكى و ملتزم به خدا و وحى الهى است . و به حق كه نمونه و مصداق بارز حضور خدا در اندیشه ورزى و حتى نظریه پردازى هاى اجتماعى و تبیینهاى تاریخى كسى جز على (ع (، دست پرورده و وارث حقیقى پیامبر گرامى (ص) نیست . اما متاءسفانه قدر و منزلت ایشان ، آنچنان كه باید و شاید در جامعه اسلامى و شیعى ما شناخته شده نیست و یا حداقل ، چندان شاهد تجلى اندیشه ها و دغدغه هاى ایشان در قالب سیاستگزاریها و برنامه ریزى هاى راهبردى نیستیم .
اما به راستى راز رمز این همه عظمت در كلام حضرت امیر (چیست ؟ چرا همگان از این همه عمق و عظمت محتوایى به شگفت آمده اند؟ چرا كلام بشرى قابل قیاس با كلام ایشان نیست ؟ پاسخهاى متفاوتى مى توان به این سؤ ال اساسى داد، اما نگارنده معتقد است كه راز این كلام شگفت انگیز در حضور تمام عیار خدا در ساحت معرفت و اندیشه ورزیهاى ایشان نهفته است . حضورى كه از زمان رنسانس و به طور خاص روشنگرى در چالش با سلطه فكرى در خرافى كلیسایى به این طرف ، از ساحت معرفت و اندیشه ورزى نظریه پردازى در علوم انسانى رخت بر بسته است و با نهایت تاسف دامنگیر خردورزیها نظریه پردازیهاى كشورهاى اسلامى نیز با عارضه اى مضاعف گردیده است .


وبلاگ امیرالمومنین - Www.Alimola.Mihanblog.Com

تمام مصیبت هاى وارده بر بشر در سطوح فرهنگى ، اقتصادى ، اجتماعى ، محیطى و روانى نیز ریشه در همین خدامردگى در قلمرو خردورزى دارد.
به هر حال ، براى دست یابى به اندیشه یك متفكر در مورد مفهومى خاص راههاى بسیارى وجود دارد. راه ساده و معمول این است كه بدون هیچ درك پیشینى و اولیه از یك مفهوم به ردیابى مفهوم موردنظر در آثار یك متفكر بپردازیم و در نهایت سعى كنیم معناى این مفهوم را از لابلاى عبارات مختلف كشف كنیم . اما این شیوه ، بویژه در خصوص مفاهیم مرتبط با فلسفه سیاسى - اجتماعى چنان عالمانه نیست و معمولا به دركى سطحى و پیش پا افتاده مى انجامد. اما راه و شیوه دیگر كه عالمانه تر و معقول تر مى نماید، این است كه قبل از ردیابى مفهوم مورد نظر در اندیشه یك متفكر، به واكاوى معناى متفاوت این مفهوم ، سیر تحول مفهومى ، سؤ ال ، چالشها، رویكردها و نظریه هاى مختلفى بپردازیم در مورد این مفهوم تاكنون شكل گرفته است . سپس با رویكردى تطبیقى به بررسى معناى این مفهوم در اندیشه متفكر مورد نظر بپردازیم . تنها در این صورت است كه مى توانیم با توجه به عمق اندیشه یك متفكر، آن هم اندیشمند ناتمامى همچون حضرت على (ع ) بهره و استفاده به روز از این مخزن ناپایان معرفت داشته باشیم .
در این مقاله برآنیم تا با روش و شیوه فوق به عمق اندیشه حضرت على (ع ) در مورد عدالت اجتماعى دست یابیم . مایه بسى مباهات است كه در شرایطى بحث حضرت على (ع ) درباره عدالت را مطرح مى كنم كه جهان برخلاف تصور بسیارى از شبه روشنفكران غرب زده داخلى بار دیگر گرایش به عدالت پیدا كرده است و بارقه این گرایش را مى توان در واكنشهاى مختلف در برابر جهانى سازى اقتصادى كه براستى هژمونى و استیلاى جدید سرمایه دارى را رقم مى زند، جستجو كرد.
مفهوم عدالت ، همانند مفاهیم دیگرى از قبیل آزادى ، صلح ، سعادت و غیره ، مفهومى هنجارى و پارادكسیكال بوده و در ذیل فلسفه سیاسى - اجتماعى مورد بحث قرار مى گیرد. خواه ناخواه این بعد هنجارى بر ارایه تعریفى جامع ، دقیق و شفاف از عدالت اثر مى گذارد. اما آیا این پارادكسیكال بوده اند به معناى این آن است كه نمى توان به یك قدر متیقن در تعریف آنها دست یافت ؟ به طور قطع ، مفروضات و پیش فرضهاى هستى شناسى ، از جمله انسان شناسى بر درك ما از عدالت اثر مى گذارد، اما این نكته بدان معنا نیست كه همسو با پست مدرنیستها، مفاهیمى همچون عدالت و آزادى را دال بدون مدلول بدانیم و بر این باور باشیم كه این مفاهیم ، هیچ مدلول ثابتى ندارند و معناى آنها را باید به زمینه ها و بازى هاى زبانى ارجا دهیم و یا در چارچوب گفتمان هاى مختلف معنا كنیم و یا معناى آنها را به عقل مفاهمه اى بشر ارجا دهیم .


ادامه مطلب

ارسال شده در: علی شناسی ،

گالری تصاویر

معرفی کتاب

بحث غدیر خم از نظر قرآن شریف

عبدالكریم نیرى (بروجردى ).
چاپ اول : چاپ حكمت , قم , حدود سال 1353ش .
چاپ دوم : انتشارات نور فاطمه (س ), تهران , سال 1402ق , سال 1361ش .
كتاب پس از مقدمه ابتدا خلاصه اى از واقعهء غدیر خم و سپس بحث غدیر از نظر قرآن است كه سه آیه را مطرح مى نماید ...

خدمات چند رسانه ای علوی

دانلود نقشه غدیر

این نقشه که به صورت فلش تهیه شده است و در آن اطلاعات جالب و زیبایی از جمله: راه حج پیامبر ...

دانلود خطبه غدیر برای موبایل

نرم افزار خطابه غدیر بر روی تلفن همراه، با زبان برنامه نویسی جاوا طراحی و اجرا شده، تا دامنه ...

تم امام علی (ع) برای گوشی های سونی اریکسون

دریافت تم امام علی (ع) با موضوعیت غدیر خم برای گوشی های سونی ...

دانلود کلیپ پیمان با غدیر

دریافت کلیپ پیمان با غدیر با فرمت wmv برای عاشقان آن حضرت ...

کلیپ صلوات بر امیرالمومنین علیه السلام ویژه عید غدیر

دریافت کلیپ صلوات بر امیرالمومنین علیه السلام ویژه عید غدیر ...

کلام امیر

تبلیغات

 

مانده تا غدیر

 

جستجو در مطالب

 

نظرسنجی

 

آمار

 

درباره وبلاگ

 

موضوعات مطالب

 

خبرنامه

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic