تبلیغات
امیرالمومنین - مطالب علی شناسی

حضرت علی (ع) و دلجویى از یتیمان

ارسال شده توسط رسول گ.م | در سه شنبه 6 دی 1390 | نظرات ( )

آنچه براى مردان خدا حائز اهمیت است، خشنودى ذات پاك اوست، و على(ع) مردى كه براى رضاى خدا چنان در جبهه جنگ شمشیر مى‏زند و پایمردى نشان مى‏دهد كه هیچ پهلوانى را یاراى مقاومتش نیست، در نیمه‏هاى شب چنان اشك مى‏ریزد و بدرگاه خداوند زارى و سرانجام به حالت اغماء مى‏افتد، گوئى كه ترسوتر از او یافت نمى‏شود و به گفته شاعر عرب: (جمعت فى صفاتك الاضداد) یعنى: صفات متضاد در شخص تو ـ امیرالمؤمنین على(ع) ـ جمع شده، آرى او به هنگام خشم بر دشمنان خدا قاطع ولى در مقابل كودك یتیم آنقدر متواضع و مهربان بود كه در برابر طفل یتیم روى خاك مى‏نشست، دست مرحمت بر سر او گذاشته و آه مى‏كشید و مى‏فرمود، بر هیچ چیزى مثل كودكان یتیم آه نكشیده‏ام.

روزى در كوچه‏هاى كوفه به تنهائى راه مى‏رفت، همانند همه مسلمین در كمال سادگى با نرمى و آرامش و همه‏جا را زیر نظر داشت، چون مسئول بود و نقش رهبریت جامعه را ایفا مى‏كرد، در راه زنى را ملاحظه فرمود كه مشك آب بر دوش و ازنفس افتاده، به آرامى نزدیك آمد و آن زن را خسته و رنجیده خاطر یافت، مشك آب را بدوش گرفت تا زن مقدارى استراحت كند، در راه جویاى احوال آن زن شد؟ زن عرضه داشت: شوهرم در یكى از جنگها در سپاه حضرت على شهید شد، حال من و چند كودك یتیم، بدون سرپرست مانده و آهى در بساط نداریم، امام بعد از اینكه او را تا خانه‏اش همراهى كرد، مقدارى آرد و خرما تهیه نمود، و مجدداً به خانه زن آمد، زن پرسید:

وبلاگ امیرالمومنین - Www.Alimola.Mihanblog.Com

شما كیستى؟! فرمود: بنده‏اى از بندگان خدا، مى‏خواهى كمكت كنم؟

ـ آرى، من آردها را خمیر مى‏كنم و شما تنور را آتش كنید.امیر مؤمنان تنور را هیزم كرد و شعله‏ور ساخت و چهره مبارك خود را نزدیك مى‏آورد و بخود خطاب مى‏كرد: یا على آتش دنیا را مىبین چه سوزان است! بدان كه آتش آخرت بسیار سوزان‏تر است، بعد از آنكه آرد خمیر شده و تنور آماده شد، زن عرضه داشت شما بفرمائید بچه‏ها را آرام كنید تا من نان بپزم، حضرت به داخل خانه تشریف آوردند و كودكان یتیم را خشنود و خندان ساختند، و هنگامى كه نان آماده شد حضرت آن را لقمه لقمه كرده و به دهان یتیمان مى‏گذاشت، و مى‏فرمود: از خدا بخواهید كه على را ببخشد، در این میان یكى از زنان همسایه وارد شد و به مادر كودكان نهیب زد: واى برتو! میدانى این آقا كیست؟! او امیر مؤمنان و مولاى متقیان على بن ابى‏طالب است!.

مادر كودكان با شرمندگى عرضه داشت: آقا مرا ببخشید.اما حضرت با تواضع و فروتنى زیادى فرمودند: شما ببخشید كه تا كنون مشكلات شما را حل نكرده بودم، از درگاه خدا بخواهید كه على را مورد عفو و بخشش خود قرار بدهد.

منبع: كتاب حضرت علی (ع) خورشید بشر




ارسال شده در: علی شناسی ،

نگاهى تطبیقى به عدالت اجتماعى در اندیشه حضرت على (ع) ( قسمت سوم )

ارسال شده توسط رسول گ.م | در شنبه 3 دی 1390 | نظرات ( )

متن زیر مقاله ای نوشته شده توسط دكتر عماد افروغ و برگرفته شده از كتاب امام على (ع) فرهنگ عمومى و همبستگى اجتماعى، كه به دلیل طولانی بودن متن در سه قسمت تقدیم شما ولایت مداران گرامی می گردد، این پست در واقع سومین قسمت از سریال سه قسمتی عدالت علوی است.
اندیشمندان غربى به تدریج مى كوشند تا پیوندى كه تفكر یونانى با دین و كلیسا برقرار كرده بود را از بین ببرد. یعنى اینكه خردى كه در خدمت دین قرار گرفته بود را انكار كنند. و در روشنگرى ما با فرایندى مواجه هستیم كه به تدریج انسان جاى خدا را مى گیرد و انسان ، منزلت محورى در هستى مى یابد و به جاى آنكه انسان از دریچه خدا دیده شود از دریچه خود دیده مى شود. اینجاست كه مفهوم قرارداد شكل مى گیرد. قرارداد اجتماعى متضمن این مفهوم است كه انسانها رابطه خود با یكدیگر را بر اساس خواسته هاى خود تنظیم كنند. در اینجاست كه به تدریج همه چیز در شرف قراردادى شدن است و عدالت نیز جنبه قراردادى پیدا مى كند. اما هنوز مفهوم قرارداد در امر عدالت چندان كه باید و شاید جانیفتاده بود. بیشتر به عدالت همچون ابزارى براى قدرت نگریسته مى شد. این دیدگاه را در اندیشه هاى ماكیاولى و دیگران مى توان ردیابى كرد. در این دیدگاه آنچه مهم است قدرت است و نه عدالت . آنچه مهم است دستیابى به قدرت است ، آن هم به هر وسیله ممكن . از سوى دیگر در عهد روشنگرى ، ضمن اینكه انسان و رابطه او با دیگرى اهمیت پیدا مى كند یك نوع طبیعت گرایى هم مطرح مى شود و نظام اخلاقى مطلق فرو مى ریزد و جنبه نسبى پیدا مى كند. در دوران روشنگرى شاهد زمینى شدن انسان مى شویم ، شاهد قراردادى شدن تدریجى عدالت اجتماعى مى شویم . در این دوره است مفهوم قرارداد اجتماعى سیطره خاصى پیدا مى كند. البته در همین موضع ، پارادكسى مطرح مى شود و اینكه به هر حال عدالت به رعایت حقوق طبیعى معطوف مى شود. لذا تلقى از عدالت ، عدالت اجتماعى نیست ، باز هم عدالت فردى است . درست است كه مفهوم قرارداد اجتماعى در مغرب زمین حاكم مى شود اما هنوز تلقى خاصى از امر اجتماعى وجود ندارد. هنوز تلقى جمع گرایانه اى از عدالت وجود ندارد. و بر خلاف دیدگاه افلاطون و ارسطو و حتى متفكران دوران میانه ، متفكران روشنگرى از پذیرش امر اجتماعى فاصله مى گیرند. آنان به شدت فردگرا هستند و چگونه مى توان عدالت به معناى عدالت اجتماعى را با حقوق طبیعى فردگرایانه پیوند زد؟ اگر خوب به خاستگاه تاریخى و اجتماعى حقوق اولیه و فردى این متفكران نگاه كنیم ، مشاهده خواهیم كرد كه این حقوق (مالكیت ، حیات و آزادى)  تقویت كننده نظام بورژوازى است و چه موقع و كجا سرمایه دارى به امر اجتماعى یا به عدالت اجتماعى توجه داشته است كه پیشگامان فكرى آن داشته باشند؟!
حال با توجه به دسته بندیهاى مختلف از عدالت و سیر تحول مفهومى فوق به واكاوى مفهوم عدالت در اندیشه حضرت على (ع) مى پردازیم . با مرور بر مفهوم عدالت در اندیشه حضرت على (ع)  معلوم مى گردد كه این مفهوم كلیدى ترین و با ارزش ترین مفهوم در فلسفه سیاسى - اجتماعى و حتى فلسفه تاریخ موردنظر ایشان است . عدالت در كل در نزد ایشان اهمیتى بیشتر از جود دارد. علاوه بر آنكه حضرت على (ع ) عدل را قرار دادن هر چیز در موضع خود تعریف مى كنند، آن را ارجح از جود و بخشش مى دانند، بر پایه این مدعا كه بخشش ، كارها و امور را از موضع خود جدا مى كند. به علاوه عدالت تدبیر كننده اى است كه به سود همگان است و بخشش به سود خاصگان و العدل سائس عام و الجود عارض خاص (1) پس عدل شریفتر و با فضیلتر (2) است . ایشان ، عدالت را هم در برابر ظلم و جور (عدالت كیفرى ) و هم در برابر بى عدالتى اجتماعى به كار مى گیرند. از بسیارى از عبارات نیز این گونه استنباط مى شود كه مراد از عدالت نزد ایشان هر دو بعد كیفرى و توزیعى است .
در معناى اول مى توان به تاكید حضرت على (ع) بر عدالت ذاتى خداوند، اجراى عدالت و داورى عادلانه از سوى خداوند، (3) ز اركان چهارگانه ایمان دانستن آن (4) عدالت ، صبر، یقین و جهاد، اهمیت آن در نابودى بیدادگران و بالسیرة العادله یقهر المناوى : سیره دادگرانه بدخواهان را درهم مى شكند)(5) نقش و فضیلت امام عادل فاعلم ان افضل عبادالله عندالله ، امام هدى و هدى : بدان كه با فضیلت ترین بندگان خدا در نزد خداوند، رهبرى دادگر است كه هدایت یابد و هدایت كند (6) كار به عدالت كن و از ستم و بیداد بپرهیز كه ستم رعیت را به آوارگى وادارد و بیدادگرى شمشیر را در میان آرد (7) و توصیه به عدالت ، حتى به كسانى كه عدالت را سخت مى دانند (فان فى العدل سعه و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق : به درستى در عدالت گشایش است و آن كه عدالت را برنتابد، ستم را سخت تر خواهد یافت ) (8)و عباراتى از این قبیل اشاره كرد. عباراتى از قبیل یوم العدل على الظالم اشد من یوم الجور على المظلوم : روز دادگرى ، ستم گران را بسى سخت تر از روز ستم برستم دیدگان است(9) ضمن اشاره به اهمیت و ارزش عدالت ، اشاره اى است ضمنى بر تحقق نهایى داورى عادلانه در جهان

وبلاگ امیرالمومنین - Www.Alimola.Mihanblog.Com


در معناى دوم نیز عبارت مختلف نهج البلاغه نشان مى دهد كه نگاه حضرت على (ع ) نه نگاه طبیعت گرایانه و محافظه كارانه و انطباق با وضع موجود است و نه نگاه مساوات طلبانه نسبت به عدالت ، به رغم پذیرش خلقت برابر انسانهاست . (و ما الجلیل و اللطیف و الثقیل و الخفیف و القوى و الضعیف فى خلقة الاسواء و میان كلان و نازك اندام ، و گران و سبك ، و نیرومند و ناتوان ، در آفرینش جز همانندى نیست (خطبه 185)...فانهم صنفان ، اما اءخ لك فى الدین و اما نظیر لك فى الخلق : پس آنها دو دسته اند: دسته اى برادر دینى تو هستند، و دسته دیگر در آفرینش با تو همانند). (10)از فرازهاى گوناگون نامه ایشان به مالك اشتر كه نامه مالك اشتر معروف است ، چنین استنباط مى شود كه حضرت على (ع) بابى مستقل براى رسیدگى به طبقات فرو دست جامعه باز مى كنند و اگر نگاه انطباق گرایانه داشتند، هیچ نیازى به این طبقه و ماموریت خاص مالك در این زمینه نبود. عباراتى از قبیل الله الله فى الطبقه السفلى : خدا را خدا را در رسیدگى به طبقه پایین دست از مردم (11)و یا اشاره به این نكته كه حقوق طبقه پایین دست مردم جزوء حقوق خداست : براى خدا حقى از خود را كه به آنان اختصاص و نگهبانى آن را بر عهده ات نهاده پاس دار (12)، تماما گواهى است بر اینكه نگرش حضرت على (ع) نگرشى تاسیسى و اجتماعى به عدالت بوده است . این نگرش نیز بر پایه قبول این پیش فرض بنا شده است كه جامعه موجودیتى مستقل از جمع جبرى افراد آن دارد. همان گونه كه مشاهده مى شود حضرت على (ع ) در این نامه به مالك اشتر ماءموریت خاصى مى دهد كه به طبقه پایین جامعه رسیدگى كند، چون این طبقه بنا به دلایل اجتماعى محروم شده اند و ریشه این نابرابریها را به خلقت نابرابر آنها و حتى عدم قابلیتها و شایستگى هاى اجتماعى آنها نسبت نمى دهد. بر همین اساس ، در اندیشه حضرت على (ع ) علاوه بر آنكه هدف و فلسفه اصلى حكومت استقرار عدالت اجتماعى است گرسنگى مستمندان ، معلول كامیابى نامشروع توانگران است :ان الله سبحانه فرض فى اموال الاغنیاء اقوات الفقراء فما جاع فقیر الا بما منع گرسنگى هر مستمندى جز از كامیابى نامشروع توانگران نشات نگرفته است و خداى متعال بازخواستشان خواهد كرد (13)
از سوى دیگر حضرت از نگاه مساوات طلبانه نیز فاصله مى گیرند و به اعطاء حق (به معناى مطلق كلمه ) افراد متناسب با رنج و تلاش افراد عنایتى ویژه دارند: ثم اعرف لكل امرى منهم ما ابلى ، و لا تضمن بلاء امرى الى غیره . رنج و تلاش هر كسى را عادلانه ارج بنه و به دیگرى نسبت مده (14)
در مجموع عبارت زیبا و رساى ولیكن احب الامور الیك ، اوسطها فى الحق و اعمها فى العدل و اجمعها لرضى الرعیه (15) باید از كارها، آن را بیشتر دوست بدارى كه نه از حق بگذرد و نه فروماند و عدالت را فراگیرتر بود و رعیت را دلپذیرتر و یا این عبارت كه و بى گمان آن چه بیش از همه شادى و خشنودى فرمانروایان را سبب مى شود، برپایى داد در كشور و گسترش دوستى بین مردم است گواهى است روشن بر اهمیت عدالت در فلسفه سیاسى - اجتماعى و تاریخى حضرت على (ع) در دو بعد كیفرى و توزیعى .
به طور قطع ، اندیشه هاى حضرت على (ع) باید پایه و اساس سیاستگذاریها و برنامه ریزیهاى راهبردى در كشور قرار گیرد. تحقق عدالت كیفرى در جامعه بر اساس دیدگاه حضرت على (ع) مستلزم دریافتى صحیح از حقوق و تكالیف مردم در فلسفه سیاسى اسلامى و ایجاد مكانیزمهاى روشن و نهادینه شده به منظور عدم تعدى به این حقوق شناخته شده است . ابهام زدایى از قوانین موجود و رفع شكافهاى موجود بین حقوق شناخته شده با حقوق جامع الاطراف اسلامى با توجه به مصلحت جامعه و رعایت زمان و مكان در موضوع و یا به عبارت حضرت امام خمینى (ره) توجه به شرایط اقتصادى ، سیاسى و اجتماعى از مكانیزمهاى تحقق عدالت در بعد كیفرى است . در بعد عدالت توزیعى نیز باید نگاهى به الگوى توزیع و امتیازات ، فرصتها و بهرمندیهاى مختلف افراد، گروهها و اقشار مختلف نسبت به منابع كمیاب طبیعى و اجتماعى داشته باشیم ، تفسیرى دقیق از تاریخ پیدایش این الگو و شرایط ساختارى پیدایى آن داشته باشیم . بر پایه فرمایشات حضرت على (ع) باید همواره به هوش باشیم كه امر اجتماعى مرتبط با عدالت اجتماعى ، حقى ویژه براى جامعه به وجود مى آورد كه قابل تقلیل به حقوق فردى نیست . به علاوه تاكیدات حضرت على (ع) گوشزدى است مضاعف نسبت به بهره مندان نامشروعى كه از هر فرصتى اعم از دولتى و غیردولتى براى بهره بردارى نامشروع استفاده و یا بهتر است گفته شود، سوء استفاده مى كنند. خلقت برابر انسانها به معناى عدم پذیرش طبیعى نابرابریهاى اجتماعى است و باید ریشه آن را در روابط و فرایندهاى اجتماعى جستجو كرد. باید تلاش نمود تا فرصتها را براى رقابت و بروز شایستگیهاى انسانى برابر ساخت و شرایط مسابقه در میدا اجتماعى را براى همگان یكسان نمود یا حداقل به سوى آن حركت با برنامه و هوشیارانه ترى داشت .

پی نوشتها:

1- نهج البلاغه ، خطبه 214
2- همان ، قصار الحكم ، 31
3- همان ، قصار الحكم ،224
4- شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحدید، جلد9، باب 165، صفحه 261
5- همان ، قصار الحكم ،437
6- همان
7- همان ، قصارالحكم ،476
8- همان ، خطبه 15
9- همان ، قصار الحكم ، 341
10- همان ، نامه 53
11- همان
12- همان
13- شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحدید، جلد 15، باب 334.صفحه 240.
14- همان ،نامه 53
15- همان ، نامه 53




ارسال شده در: علی شناسی ،

جهاد اقتصادی از نگاه حضرت امیرالمومنین (ع)

ارسال شده توسط رسول گ.م | در چهارشنبه 18 آبان 1390 | نظرات ( )

با تبریك دهه ولایت بر شما كاربران گرامی، با توجه به نامگذاری سال 1390 توسط مقام معظم رهبری ( دامت بركاته ) به نام سال جهاد اقتصادی بر آن شدیم تا مقاله ای كه توسط سایت سازمان بسیج دانش آموزی و فرهنگیان استان مركزی تهیه گشته است را برای شما گرامیان قرار دهیم.

دیدگاه اسلام به زندگی انسان همواره کامل‌ترین و دقیق‌ترین شناخت نسبت به او بوده است. به همین جهت همواره تأکید اسلام بر زندگی دنیا برای آخرت بوده و زندگی دنیوی را مقدمه ای برای کمال و رسیدن به زندگی جاودانه می داند و به همین جهت قوانین و مقرراتی را جهت رسیدن به کمال در عرصه های مختلفی همچون روابط اجتماعی، روابط اقتصادی، روابط سیاسی و دیگر عرصه ها تبیین نموده و آیات، روایات و احادیث بسیاری بر توجه به جنبه های مختلف زندگی انسان تأکید و نقل شده است.

دشمنان اسلام نیز از صدر اسلام تا به امروز با حیله گری و مکر فراوان به دنبال ضربه زدن به اسلام از جبهه های مختلفی و به خصوص جبهه اقتصادی بوده اند و محاصره اقتصادی پیامبر اعظم (ص) و مسلمانان صدر اسلام توسط کفار در شعب ابی طالب (ع) گواهی بر این گفته است.

پس از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران نیز، دشمنان انقلاب اسلامی پس از شکست در عرصه های مختلفی چون هشت سال دفاع مقدس، فتنه گری ها و تفرقه افکنی میان برخی عناصر سست بنیان، امروز به دنبال این هستند تا بتوانند در عرصه های اقتصادی و با توهم فشار اقتصادی بر مردم بصیر و مومن ایران اسلامی به خواسته های شوم خود برسند اما رهبر فرزانه انقلاب اسلامی بار دیگر با شجاعت و تدبیر منحصر به فرد خویش امسال را سال جهاد اقتصادی نامیدند تا عزم و اراده مردم ایران اسلامی بار دیگر دشمنان را ناکام گذارد. به همین جهت جهاد اقتصادی را از دیدگاه حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) و کلام این بزرگمرد تاریخ بررسی می کنیم.

جهاد پایه ایمان است
ایمان چهار پایه استوار دارد که مومن باید به تمام این ارکان توجه نماید تا همواره ایمان خود را در حوادث گوناگون حفظ نماید. از نگاه حضرت امیرالمومنین (ع) صبر، یقین، عدل و جهاد چهار پایه استوار ایمان است و هر کدام از این ارکان دارای پایه های فرعی دیگری است و جهاد نیز بر چهار پایه قرار دارد:

1- امر به معروف که پشتوانه نیرومند مومنان است

2- نهی از زشتی ها که بینی منافقان را به خاک می مالد

3- راستگویی در هر حال که ادا کننده حقی است که بر گردن مومن قرار دارد.

4- دشمنی با فاسقان و این دشمنی و مبارزه در راه خدا و با نیت مبارزه با دشمنان دین خدا و خشنودی خداوند است (1) . در جهاد اقتصادی که نوعی از جهاد و مبارزه در راه خداوند است امر به جهاد اقتصادی، نهی از مفاسد اقتصادی، پایداری صادقانه در این عرصه از جهاد و دشمنی و مبارزه با مستکبران و دشمنان اسلام از ارکان مهم جهاد اقتصادی محسوب می شود.

وبلاگ امیرالمومنین - Www.AliMola.MihanBlog.Com

ترک جهاد موجب مصیبت می شود
جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند آن برای دوستانش باز می کند. هر کس جهاد را ترک کند به گفته مولا امیرالمومنین(ع) خداوند لباس ذلت و ردای بلا و مصیبت به او می پوشاند و کوچک و ذلیل می شود. دل او در گمراهی مانده و حق از او روی می گرداند و به جهت ترک جهاد به خواری محکوم و از عدالت محروم است (2)

جهاد در اسلام جایگاه عظیمی دارد. جهاد در دنیا چه از جنبه اقتصادی و چه جنبه سیاسی و چه جهاد به معنای جنگیدن با دشمن رو در رو برای خدا در آخرت به صورت دری از بهشت در می آید و خداوند اهل جهاد را بسیار دوست دارد. ترک مبارزه و جهاد اقتصادی نیز موجب خواری و مصیبت برای مسلمانان می گردد.

نگاهی به تاریخ دوران معاصر نیز به این نکته اشاره دارد که کشورهای مسلمان به دلیل ترک مبارزه اقتصادی و وابستگی به شرق و غرب و دشمنان اسلام به چنان مصیبتی گرفتار شدند که هرگاه دشمنان به دنبال منافع خود به آنان قرارداری پیشنهاد می کرد آنان به اجبار آن را قبول می کردند اما با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و به رهبری امام خمینی(ره) و با شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» و با تکیه بر نیروی انسانی عظیم در کشور و پیشرفت‌های اقتصادی و مبارزه با مکر و حیله دشمنان در امور اقتصادی، سیاسی و فرهنگی موج بیداری اسلامی به دیگر کشورها برسد و آنان نیز با الهام از جمهوری اسلامی ایران به دنبال استقلال و آزادی خود بیافتند.

کسب حلال برای تأمین زندگی
اسلام و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) همواره بر برنامه ریزی صحیح در زندگی مسلمانان تأکید نموده اند، دیدگاه اسلام نسبت به زندگی انسان جامع است و به تمام عرصه های زندگی توجه می کند. زهد و عبادت مولای متقیان در کنار تلاش و جهاد در عرصه اقتصادی و آبادانی نخلستان ها و انفاق آنها در راه خدا و برای معیشت مسلمانان در تاریخ ثبت شده است.

حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) درباره برنامه ریزی در زندگی مومنان می فرمایند: مومن باید شبانه روز خود را به سه قسم تقسیم کند: زمانی برای نیایش و عبادت پروردگار، و زمانی برای تأمین هزینه زندگی، و زمانی برای واداشتن نفس به لذت هایی که حلال و مایه زیبایی است، خردمند را نشاید جز آن که در پی سه چیز حرکت کند: کسب حلال برای تأمین زندگی، یا گام نهادن در راه آخرت، یا به دست آوردن لذت های حلال (3)

ضرورت حفظ اموال
مدیریت و اهمیتی که جهاد اقتصادی و معیشت مسلمانان برای حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) داشته است موجب شده تا ایشان پس از بازگشت از جنگ صفین در وصیتنامه ای که به وصیت نامه اقتصادی مشهور است نسبت به اموال شخصی خود و ضرورت حفظ این اموال برای مسلمان تأکید کند.

از نظر ایشان مدیریت اموال اقتصادی باید به اهل آن سپرده شود و به همین جهت است که در این وصیت نامه می فرمایند:"همانا سرپرستی این اموال بر عهده فرزندم حسن بن علی است، آن گونه که رواست از آن مصرف نماید و از آن انفاق کند. اگر برای حسن حادثه ای رخ داد و حسین زنده بود ، سرپرستی آن را ،پس از برادرش بر عهده گیرد و کار او را تداوم بخشد" و در ضرورت حفظ اموال می فرمایند: « و با کسی که این اموال در دست اوست شرط می کنم که اصل مال را حفظ کرده تنها از میوه و درآمدش بخورند و انفاق کنند، و هرگز نهال های درخت خرما را نفروشند، تا همه این سرزمین یک پارچه به گونه ای زیر درختان خرما قرار گیر که راه یافتن در آن دشوار باشد (4)

پی نوشتها:
1- نهج البلاغه، حکمت 31
2- نهج البلاغه، خطبه 21
3- نهج البلاغه، حکمت 390
4- نهج البلاغه، نامه 24




ارسال شده در: علی شناسی ،

نگاهى تطبیقى به عدالت اجتماعى در اندیشه حضرت على (ع) (قسمت دوم)

ارسال شده توسط رسول گ.م | در یکشنبه 13 شهریور 1390 | نظرات ( )

متن زیر مقاله ای نوشته شده توسط دكتر عماد افروغ و برگرفته شده از كتاب امام على (ع) فرهنگ عمومى و همبستگى اجتماعى، كه به دلیل طولانی بودن متن در سه قسمت تقدیم شما ولایت مداران گرامی می گردد، این پست در واقع دومین قسمت از سریال سه قسمتی عدالت علوی است.

درك مساوات طلبانه از عدالت بر پایه خلقت برابر انسانها: این درك به دلیل باور به خلقت برابر انسانها، ریشه بى عدالتى را در اجتماع جستجو مى كند و نه در افراد. این دیدگاه از سیسرون شروع مى شود و در آراء روسو و تا حدى ماركس از هر كس به اندازه توانایى و به هر كس به اندازه نیاز تداوم مى یابد. بر پایه این دیدگاه ، عدالت مساوى با برابرى و مساوات ، آن هم در ابعاد اقتصادى صرف تعریف شده است . جامعه اى عادلانه است كه به لحاظ تنعم از منابع كمیاب اقتصادى ، همه با هم برابر باشند. تلقى عدالت به معناى مساوات جویانه در اندیشه ماركس و انگلس و در روسو مى توان مشاهده كرد. ماركس و انگلس نیز در هم در مفروضات انسان شناسى و هم در مفروضات برابرى جویانه خود تحت تاثیر روسو، هستند. روسو سرشت انسان را كاملا خوب مى داند و تقسیم كار را عامل نابرابرى مى داند. به زعم ماركس و انگلس نیز مالكیت خصوصى و تقسیم كار منشاء نابرابرى است . این دو متفكر ضمن آنكه یك دید متلق و جمع گرایانه نسبت به مسئله نابرابرى یا عدالت دارند، به هیچ وجه سعى نمى كنند در جهت توجیه نابرابرى ها عمل كنند، بلكه نابرابرها را اهرمى مى دانند براى سلطه فرا دستان بر فرو دستان .
درك حق گرایانه از عدالت: این درك به رغم متداول بودن آن در مباحث جارى عدالت (اعطاء حق به ذى حق ) فى نفسه فاقد بار محتوایى است ، چون تمام دیدگاههاى عدالت بر پایه این مفهوم به توجیه دیدگاه خود مى پردازد اما سؤ الاتى از قبیل چیستى حق ، كیستى ذى حق ، طبیعى یا قراردادى بودن آن ، فردى یا اجتماعى بودن آن ، مبانى انسان شناسى و جامعه شناختى آن ، تاءییدى است مضاعف بر بى محتوایى فى نفسه آن ، باید حق را در بستر فلسفه سیاسى متفكر موردنظر تعریف كرد. آیا قائل به قراردادى بودن حق هستیم یا به فطرى بودن و طبیعى بودن آن باور داریم ؟ به این پرسش نیز باید پاسخ داد كه ذى حق كیست ؟ چه كسى تشخیص دهنده ذى حق است ؟ بعلاوه به راحتى نیز نمى توان ادعاى شناخت حق را داشت . به نظر نگارنده ، شناخت ذى حق هم مبانى نظرى خاص خود را مى طلبد و این مبانى نظرى و تئوریك ، صرفا جهان شناسانه و انسان شناسانه نیستند، مى توانند جامعه شناسانه نیز باشند.
درك شایسته گرایانه از عدالت: در این تعریف عدالت بر حسب انصاف ، استحقاق یا شایستگى تعریف شده است ، یعنى به سمتى حركت كنیم كه هر كس برخوردار از چیزى باشد كه مستحق آن است ، یعنى بر اساس شایستگى ها و لیاقت ها حق را به حق دار بدهیم . لیاقتها و شایستگى هایى كه الزاما به نابرابرى در خلقت انسانها برنمى گردد و مى تواند ریشه هاى غیر طبیعى و اجتماعى داشته باشد. اما به رغم این نكته ، مفهوم شایستگى یا استحقاق نیز همانند حق مبهم بوده و درگیر سؤ الات مختلف مى باشد: شایستگى چیست ؟ تشخیص دهنده آن چیست ؟ متعلقات آن كدام است ؟ یا به عبارتى شایسته چه چیزى است ؟ نسبت آن با حق چیست ؟ به هر حال همین پرسشهاست كه به تدریج مفهوم عدالت را از حالت طبیعى و ذاتى خارج كرده و اجتماعى و تاسیسى مى كند. به علاوه این نگرش مى تواند در شرایطى در خدمت دیدگاه اول (دیدگاه طبیعت گرایانه و محافظه كارانه ) به منظور توجیه اشرافیت گرایى و حكومت شایسته هاى ارسطو قرار گیرد.

وبلاگ امیرالمومنین - Www.Alimola.Mihanblog.Com


درك بى طرفانه از دولت: این درك برپایه گرایش فردگرایانه لیبرالى ارائه شده است كه موجب آن دولت باید بى طرف باشد، حداقل دخالت را داشته باشد و اجازه دهد تا مجال گسترده اى براى رقابت فراهم شود و مكانیزم عرضه و تقاضا در حیطه هاى مختلف سیاسى ، اقتصادى و فرهنگى عمل كند تا در پى آن هر كه شایسته است به آنچه مستحق است برسد. بسیارى از كسانى كه در سنت لیبرالیسم تنفس مى كنند صرفا به بعد فردى عدالت معتقد هستند و اگر از عدالت اجتماعى هم سخن مى گویند، آن را عدالت فردى فرو مى كاهند. ریشه را مى توان در آراء جان لاك ، جان استوارت میل و در دوره معاصر در آراء كارل پوپر جستجو كرد. این متفكران در قالب فلسفه سیاسى فردگرایانه نمى توانند به عدالت اجتماعى باور داشته باشند. یعنى مفروض باور به عدالت اجتماعى این است كه نگاه شما به جامعه نگاهى فراتر از جمع جبرى افراد باشد. اما اگر شما تنها به این امر باور داشته باشید كه جامعه چیزى بیش از جمع جبرى افراد آن نیست و جامعه را مى توان به افراد آن فروكاست و به فردگرایى روش شناختى ملتزم شدید، هیچگاه نمى توانید به قرائت جامعى از عدالت دست یابید. عدالتى هم كه به این ترتیب تعریف شود، بیشتر عدالت مبتنى بر عدالت فردى است . از متاخرین تفكر لیبرالیستى مى توان به جان راولز اشاره كرد در كنار مفروضات و دغدغه هاى لیبرالیستى و فردگرایانه خود مى خواهد به ضعیفان نیز توجه داشته باشد و نابرابرى را به شرط بهبود اوضاع ضعیفان و با بدتر نشدن اوضاع آنان توصیه مى نماید. راولس بحث بى طرفى دولت را مطرح مى كند، یعنى اینكه دولت باید كمترین دخالت را در اقتصاد و فرهنگ و سیاست داشته باشد و به شایستگى ها با همان قاعده برابرى فرصتها اجازه رویش دهد. متفكر لیبرال دیگر رابرت نازیك است كه سعى مى كند جمله ماركس را اصلاح كند و جنبه قراردادى به آن بدهد. ماركس مى گفت : از هر كس به اندازه توانایى و به هر كس به اندازه نیاز. نازیك این جمله این گونه اصلاح مى كند از هر كس همان گونه كه در قرارداد خود پذیرفته است و هر كس همان گونه كه در قراردادش از او خواسته شده است این عبارت نیز حاكى از مفهوم لیبرالى از عدالت است .
نكته دیگر در مورد عدالت ، تقسیم بندیهاى رایج در مورد عدالت است كه در یك تقسیم بندى به عدالت كیفرى و توزیعى تقسیم شده است . عدالت كیفرى ناظر به عدالت قانونى است . یعنى اینكه همه در برابر قانون یكسان اند و تنها متخلفین باید مجازات شوند. گونه اى دیگر از عدالت ، عدالت توزیعى است . عدالتى كه به توزیع مواهب طبیعت و منابع كمیاب اجتماعى در میان آحاد جامعه و گروهها و اقشار مختلف اجتماعى معطوف است و شیوه توزیع مزبور را مشخص مى كند. پرسش عدالت توزیعى ، پرسش همیشگى بشر است . بشر همواره از نابرابرى رنج برده است و به برابرى نظر داشته است . مفهوم عدالت توزیعى ناظر به این مساءله است كه ما چه جامعه اى را جامعه برابر مى دانیم ؟ چه جامعه اى را جامعه عادلانه مى دانیم ؟
تقسیم بندى دیگر ناظر بر عدالت فردى و اجتماعى است . این دو مفهوم هر یك در پیش زمینه خود، بیانگر نگاه خاص شما نسبت به هستى شناسى فردى و هستى شناسى اجتماعى است . اگر مثل لیبرال ها تنها قائل باشید كه جامعه متشكل از افراد است ، دیگر نمى توانیم صحبت از مقوله عدالت اجتماعى بكنیم و یا اینكه عدالت اجتماعى به عدالت فردى تقلیل مى یابد.
علاوه بر تقسیم بندیهاى فوق ، در كل سیر رویكردهاى مربوط به عدالت از نگرش غیر تاسیسى ، فردى ، طبیعى و محافظه كارانه تا نگرش تاسیسى و قراردادى ، گروهى و اجتماعى و رادیكال در نوسان بوده است . در یك نگاه خیلى كلى و اجمالى وقتى به مفهوم عدالت نگاه مى كنیم به لحاظ سیر تاریخى آن تقریبا تا دوران روشنگرى ، درك قراردادى از عدالت نداشته ایم و درك ما از این مفهوم بیشتر طبیعى بوده است . مضمون چنین دركى از عدالت ، توجیه وضع موجود بوده است . از آن زمان به بعد، شاهد تغییراتى هستیم .

قسمت سوم و پایانی را پست بعدی مطالعه نمایید.




ارسال شده در: علی شناسی ،

نگاهى تطبیقى به عدالت اجتماعى در اندیشه حضرت على (ع) ( قسمت اول )

ارسال شده توسط رسول گ.م | در سه شنبه 17 اسفند 1389 | نظرات ( )

متن زیر مقاله ای نوشته شده توسط دكتر عماد افروغ و برگرفته شده از كتاب امام على (ع ) فرهنگ عمومى و همبستگى اجتماعى، كه به دلیل طولانی بودن متن در سه قسمت تقدیم شما ولات مداران می گردد.
هر چند فهم عمق اندیشه و كلام حضرت على (ع ) كه به حق كلامى فروتر از كلام خدا، اما برخوردار از صبغه اى الهى و فراتر از كلام بشر است . دور از دسترس و بضاعت محدود علمى نگارنده است ، اما تلاش در جهت نزدیك شدن به فضاى فكرى و اندیشه انسانى كه در بطن و متن اندیشه ورزى و خردورزى او خدا حضور دارد، رسالتى است بر دوش هر انسان متعهد، درد آشنا و آگاه به ضرورتهاى زمانى و مكانى . بدون تردید، بشر در عصر حاضر بیش از هر زمان دیگر با توجه به ناكامى هاى خردورزیهاى خود - بنیاد خود از رنسانس ‍ را تا پست مدرنیسم ، نیازمند و در آرزوى سیراب شدن از مخزن خردورزیهاى متكى و ملتزم به خدا و وحى الهى است . و به حق كه نمونه و مصداق بارز حضور خدا در اندیشه ورزى و حتى نظریه پردازى هاى اجتماعى و تبیینهاى تاریخى كسى جز على (ع (، دست پرورده و وارث حقیقى پیامبر گرامى (ص) نیست . اما متاءسفانه قدر و منزلت ایشان ، آنچنان كه باید و شاید در جامعه اسلامى و شیعى ما شناخته شده نیست و یا حداقل ، چندان شاهد تجلى اندیشه ها و دغدغه هاى ایشان در قالب سیاستگزاریها و برنامه ریزى هاى راهبردى نیستیم .
اما به راستى راز رمز این همه عظمت در كلام حضرت امیر(ع ) چیست ؟ چرا همگان از این همه عمق و عظمت محتوایى به شگفت آمده اند؟ چرا كلام بشرى قابل قیاس با كلام ایشان نیست ؟ پاسخهاى متفاوتى مى توان به این سؤ ال اساسى داد، اما نگارنده معتقد است كه راز این كلام شگفت انگیز در حضور تمام عیار خدا در ساحت معرفت و اندیشه ورزیهاى ایشان نهفته است . حضورى كه از زمان رنسانس و به طور خاص روشنگرى در چالش با سلطه فكرى در خرافى كلیسایى به این طرف ، از ساحت معرفت و اندیشه ورزى نظریه پردازى در علوم انسانى رخت بر بسته است و با نهایت تاءسف دامنگیر خردورزیها نظریه پردازیهاى كشورهاى اسلامى نیز با عارضه اى مضاعف گردیده است . تمام مصیبت هاى وارده بر بشر در سطوح فرهنگى ، اقتصادى ، اجتماعى ، محیطى و روانى نیز ریشه در همین خدامردگى در قلمرو خردورزى دارد.
به هر حال ، براى دست یابى به اندیشه یك متفكر در مورد مفهومى خاص راههاى بسیارى وجود دارد. راه ساده و معمول این است كه بدون هیچ درك پیشینى و اولیه از یك مفهوم به ردیابى مفهوم موردنظر در آثار یك متفكر بپردازیم و در نهایت سعى كنیم معناى این مفهوم را از لابلاى عبارات مختلف كشف كنیم . اما این شیوه ، بویژه در خصوص مفاهیم مرتبط با فلسفه سیاسى - اجتماعى چنان عالمانه نیست و معمولا به دركى سطحى و پیش پا افتاده مى انجامد. اما راه و شیوه دیگر كه عالمانه تر و معقول تر مى نماید، این است كه قبل از ردیابى مفهوم مورد نظر در اندیشه یك متفكر، به واكاوى معناى متفاوت این مفهوم ، سیر تحول مفهومى ، سؤ ال ، چالشها، رویكردها و نظریه هاى مختلفى بپردازیم در مورد این مفهوم تاكنون شكل گرفته است . سپس با رویكردى تطبیقى به بررسى معناى این مفهوم در اندیشه متفكر مورد نظر بپردازیم . تنها در این صورت است كه مى توانیم با توجه به عمق اندیشه یك متفكر، آن هم اندیشمند ناتمامى همچون حضرت على (ع ) بهره و استفاده به روز از این مخزن ناپایان معرفت داشته باشیم .
در این مقاله برآنیم تا با روش و شیوه فوق به عمق اندیشه حضرت على (ع ) در مورد عدالت اجتماعى دست یابیم . مایه بسى مباهات است كه در شرایطى بحث حضرت على (ع ) درباره عدالت را مطرح مى كنم كه جهان برخلاف تصور بسیارى از شبه روشنفكران غرب زده داخلى بار دیگر گرایش به عدالت پیدا كرده است و بارقه این گرایش را مى توان در واكنشهاى مختلف در برابر جهانى سازى اقتصادى كه براستى هژمونى و استیلاى جدید سرمایه دارى را رقم مى زند، جستجو كرد.
مفهوم عدالت ، همانند مفاهیم دیگرى از قبیل آزادى ، صلح ، سعادت و غیره ، مفهومى هنجارى و پارادكسیكال بوده و در ذیل فلسفه سیاسى - اجتماعى مورد بحث قرار مى گیرد. خواه ناخواه این بعد هنجارى بر ارایه تعریفى جامع ، دقیق و شفاف از عدالت اثر مى گذارد. اما آیا این پارادكسیكال بوده اند به معناى این آن است كه نمى توان به یك قدر متیقن در تعریف آنها دست یافت ؟ به طور قطع ، مفروضات و پیش فرضهاى هستى شناسى ، از جمله انسان شناسى بر درك ما از عدالت اثر مى گذارد، اما این نكته بدان معنا نیست كه همسو با پست مدرنیستها، مفاهیمى همچون عدالت و آزادى را دال بدون مدلول بدانیم و بر این باور باشیم كه این مفاهیم ، هیچ مدلول ثابتى ندارند و معناى آنها را باید به زمینه ها و بازى هاى زبانى ارجا دهیم و یا در چارچوب گفتمان هاى مختلف معنا كنیم و یا معناى آنها را به عقل مفاهمه اى بشر ارجا دهیم .

وبلاگ امیرالمومنین - Www.Alimola.Mihanblog.Com


به هر حال ، از عدالت بر پایه پیش فرضهاى هستى شناسى و انسان شناسى تعابیر مختلفى ارائه شده است اهم این تعابیر عبارتند از (1):

1- درك طبیعت گرایانه یا ذات گرایانه از عدالت ، به معناى انطباق با وضع و نظم موجود بر پایه خلقت نابرابر انسانها. برابرى براى برابرها و نابرابرى براى نابرابرها. در این تعبیر، عدالت به مفهوم نظم،تناسب و یا موزونیت ارجاع مى یابد. این تعبیر از عدالت را در یونان باستان مى بینید كه عدالت را در تناسب با طبیعت بودن ، در تناسب با سایر فضائل بودن تعریف مى كنند. در اندیشه آنان ، عدالت ربطى به عرصه عمومى ندارد و اصولا عدالت امرى اجتماعى نیست . افلاطون انسان را داراى سه قوه مى داند. خرد، اراده و شهوت . افلاطون تعادل ما بین این قواى نفسانى را عدالت مى نامد كه بیانگر حد وسط در استفاده از این نیروها و تناسب ما بین آنهاست . به زعم افلاطون ، تناسب بین آنها حاكى از نوعى فضیلت است . البته ارسطو در باب عدالت مقدارى از دیگر متفكران یونان ، زمینى تر مى شود و برخلاف افلاطون سعى مى كند تا حدودى به ابعاد اجتماعى عدالت نیز توجه داشته باشد. مخصوصا مفهوم عدالت توزیعى از مفاهیمى است كه در مورد عدالت به كار مى برد. اما این توضیع براساس شایستگى ها و لیاقت ها باید صورت گیرد. قابلیت و شایستگى اى كه به نابرابرى خلقت انسانها برمى گردد، برابرى براى برابرها و نابرابرى براى نابرابرها یعنى از همان اول مى پذیرد كه انسانها یك سرشت واحدى ندارند. براساس این اعتقاد خواه ناخواه نگرش ما به مفهوم ، عدالت و نابرابرى اجتماعى ، نگرش خاصى خواهد بود. نگرشى كه ما را به توجیه وضع موجود مى كشاند.
به هر حال ، نگاه انطباق گرایانه تا دوران میانه (قرون وسطى) ادامه مى یابد. اما در دوران میانه همان نظم طبیعى بر پایه وحى الهى و تفسیر كلیسا تعریف مى شود. تمام هم و غم متفكران دوران میانه ، من حیث المجموع ، آن است كه انسان مى بایست رابطه خود را با خدا تنظیم كند و این رابطه نیز براساس وحى الهى و تفسیر كلیسا تعیین مى شود. بدین ترتیب ، ما باید وضع خود را تشخیص بدهیم ، جایگاه خود را تشخیص بدهیم و به آن قانع هم باشیم . و به نقشهاى مترتب بر این جایگاه هم وفادار باشیم .
این نگرش ، بیش از آن كه عدالت را از زاویه حق و حقوق افراد بنگرد، از زاویه وظیفه و تكلیف الهى آنها مى نگرد. نگاه آنها به مفهوم عدالت ، یك نگاه وظیفه گرایانه است این نگرش ‍ فى الجمله ، سنت آگوستین و توماس آكونیاس است . اما با این حال اختلافى هم بین آگوستین و آكونیاس وجود دارد. آكونیاس سعى مى كند تا حدودى به تجدد نزدیك شود، آگوستین عدل را به معنى تنظیم رابطه خدا و خلق مى داند و عدالت را به معناى رعایت حقوق و قوانین الهى مى شمرد. اگر این حقوق و قوانین رعایت شود، عدالت هم در جنبه كیفرى و هم در جنبه توزیعى تحقق پیدا مى كند.
البته برخى از این دیدگاه را از قرآن هم استنباط مى كنند. قرآن مى گوید: نحن قسمنا بینهم معیشتهم ما معیشت را بین آنان تقسیم كرده ایم . اما بحث این قسمت كه چه كسى تشخیص مى دهد كه روزى هر فرد چیست و این سهم موجود سهم مقدر خدایى است یا غیرخدایى . این پرسش بسیار اساسى است . چه كسى مى تواند بگوید روزى من سهم موجود من از دنیاست . شاید بیش از این مقدار موجود باشد و امر اجتماعى یا فرایندهاى اجتماعى در دگرگونى آن تاءثیر داشته است . چه كسى مى تواند بگوید این مقدار موجود همان مقدار مقدر است . بعلاوه این آیه بر این معنا دلالت دارد كه روزى انسانها دست خداست و خداوند روزى همه انسانها را تعیین نموده است . به هیچ وجه نمى توان از آیه استنباطى در جهت توجیه وضع موجود داشت .
اما دیدگاه آكونیاس به مساوات یا حداقل به مفروضات پیشینى مساوات طلبى نزدیك مى شود. به زعم او انسانها حق برخوردارى از حد متوسط شرایط زیستن را دارند این حق تبعاتى دارد. یعنى انسان گرسنه مى تواند دزدى كند و انسانى كه براى قرص نانى دزدى كرده به دلیل تقدم حق زیست بر حق دارایى ، مقصر نیست .
متفكر دیگرى كه در دوران میانه به تعبیر مساوات طلبى نزدیك مى شود، سیسرون است . اگر دیگران بیشتر یك تلقى طبیعت گرایانه و در تناسب و هماهنگى با طبیعت در ذهن داشتند، سیسرون معتقد است كه جوهر عدالت هیچ نیست ، جز مساوات . سیسرون ، همچنین اعتقاد به برابرى انسانها به لحاظ خرد و ارزیابیهاى ذهنى دارد. یعنى باور به برابرى انسانها دارد و چون اعتقاد به خلقت برابر انسانها دارد، لذا جوهر عدالت اجتماعى را هم برابرى مى داند. بنابراین به تعبیر سیسرون آنچه باعث نابرابرى شده است یك امر اجتماعى است ، نه یك امر فطرى و طبیعى و شایستگى هایى كه به بدو تولد انسانها برگردد.

ادامه متن را در پست بعدی مطالعه فرمایید.

پی نوشتها:

1- عماد افروغ ، نگرش دینى و انتقادى به مفاهیم عمده سیاسى . تهران : انتشارات فرهنگ و دانش ، 1379




ارسال شده در: علی شناسی ،

گواهى جنیان بر وصایت حضرت على (ع)

ارسال شده توسط رسول گ.م | در دوشنبه 18 بهمن 1389 | نظرات ( )

جعفر بن عبدالحمید نقل مى كند: در جایى جمع بودیم ، شخصى گفت : على (ع ) وصى رسول خدا (ص ) بود. دیگران گفتند: این گونه نیست . آمدیم پیش ابوحمزه ثمالى و جریان را به او گفتیم ، ابوحمزه خشمگین شد و گفت : علاوه بر انسانها، اجنه نیز بر جانشینى او گواهى داده اند.
ابو خیثمه تمیمى به من گفت : زمانى كه قضیه حكمیت بین معاویه و على (ع ) اتفاق افتاد، با خودم گفتم ، نه با على همراهى مى كنم و نه علیه او كارى انجام مى دهم . بالاخره به روم رفتیم . وقتى كه در ساحل رود میافارقین (1) عبور مى كردم ، صدایى از پشت سرم شنیدم كه مى گفت :

یا ایها السارى بشط فارق

مفارق للحق دین الخالق

متبع به رئیس مارق

ارجع الى وصى النبى (2) الصادق

برگشتم ولى چیزى ندیدم پس گفتم :

وبلاگ امیرالمومنین - Www.Alimola.Mihanblog.Com

لما رایت القوم فى الخصوم

 

تركت اهلى غازیا للروم

 

حتى یكون الامر فى الصمیم (3)

باز شنیدم كه گفت :

اسمع مقالى وارع قولى ترشدا

 

ارجع الى على الخضم الصیدا

 

ان علیا هو وصى احمدا (4)

ابو خمیثه مى گوید: پس پیش على (ع) برگشتم  (5)

پی نوشتها:

1- میافارقین ، شهرى در دیار بكر است .
2- یعنى : اى كسى كه از كنار رود فارق عبور مى كنى و از دین حق كناره گرفته اى ! پیروى مى شود در آن دین ، رییس با نفوذ به سوى وصى پیامبر راستگو برگرد.
3- یعنى : من ابو خیثمه تمیمى هستم . و هنگامى كه قوم خود را در دشمنى با یكدیگر دیدم . خانواده ام را ترك كردم و به روم آمدم تا این كه كار آن ها اصلاح شود.
4- یعنى : سخنم را بشنو و به سوى على كه سخاوتمند و صاحب ملك است ، برگرد. چون على ، جانشین احمد است .
5- بحار: 39/167، حدیث 7

منبع: كتاب  320 داستان از معجزات و كرامات امام علی (ع)




ارسال شده در: علی شناسی ،

فتنه خوارج و تدبیر علی (ع)

ارسال شده توسط رسول گ.م | در شنبه 2 بهمن 1389 | نظرات ( )

حكمیت بود، تا مجددا به جنگ با معاویه اقدام كند؛ طایفه اى عباد و نساك از خواص اصحاب امیرالمؤ منین على علیه السلام به تعداد چهار هزار نفر با هم متفق و متحد شده از كوفه بیرون رفتند و حزب تشكیل دادند.
آنان با شعار لا حكم الا لله و لا طاعة لمن عصى به مخالفت با امیرالمؤ منین على علیه السلام برخاستند.
اى طایفه با تبلیغات فراوان توانستند كه هشت هزار نفر دیگر را همفكر خود كنند و لشكر دوازده هزار نفرى فراهم آورند، در موضع حروراء (1) اردو زدند و فردى به نام عبدالله بن كواء را امیر خود قرار ساختند.
امیرالمؤ منین على علیه السلام عبدالله بن عباس را به سوى آنان فرستاد تا بپرسد چه مى گویند و چه مى خواهند! براى كدام مقصود اجتماع كردند!
عبدالله بن عباس نزد آنان رفت ، چون او را دیدند با آواز بلند گفتند: واى بر تو اى ابن عباس ! آیا تو هم مثل امیرت على بن ابى طالب علیه السلام كافر شدى ؟

عبدالله گفت : یكى از شما كه عالم تر است نزد من آید تا با هم سخن بگوییم . عتاب بن اعور ثعلمى به سوى عبدالله آمد و دو مقابلش ایستاد، و هر چه مى گفت از قرآن مى گفت و گویا همه قرآن را حفظ كرده ، و بر معانى آن واقف بود، سخنهاى بسیارى گفت بن عباس همچنان ساكت و خاموش ‍ ماند.
عبدالله بن عباس سر برداشت و گفت :
آنچه خواستى گفتى ، اگر چه بر معانى قرآن واقفى ! ولى به اشتباه افتادى و از راه راست منحرف شدى ، حال گوش كن تا ضرب المثلى بزنم . اى عتاب ! بگو بدانم سراى اسلام از آن كیست و هر چه كسى آن را بنا كرده است .
عتاب گفت : دار اسلام از آن خداست كه به دست انبیا و پیروان انبیا بنا شده است ، جماعتى به انبیا مؤ من و طایفه اى كافر شدند تا خداى بزرگ ، خاتم الانبیاء محمد مصطفى صلى الله علیه و آله را براى آبادى آن سرا فرستاد.
عبدالله گفت : آیا محمد مصطفى صلى الله علیه و آله پایه هاى این امارت را محكم كرد و حدود آن را معین فرمود یا خیر؟

عتاب : بلى حدود آن را معین و عمارت آن را محكم كرد، به طورى كه تا قیامت بر جاى بماند.
عبدالله آیا رسول خدا صلى الله علیه و آله رحلت كرد یا در میان ماست .؟

عتاب رحلت كرد.
عبدالله : راست گفتى ، بدان كه محمد مصطفى صلى الله علیه و آله سراى اسلام را محكم كرده ، و امیرالمؤ منین على علیه السلام را وصى خویش قرار داده تا این سراى آباد، خراب و ویران نشود.
شما از حق بر نگردید و با او مخالفت نكنید و خود را به هلاكت نیندازید.

وبلاگ امیرالمومنین - Www.AliMola.MihanBlog.Com


عبدالله بن عباس نصیحت هاى بسیارى كرد و پندهاى فراوان گفت ، اما او قانع نشد و گفت شما چرا حكمیت عمروعاص را پذیرفتید و چرا اكنون به جنگ بر نمى خیزید؟
عبدالله گفت : ما پیمان بستیم تا یك سال با هم جنگ نكنیم و اینك منتظریم تا مدت پیمان منقضى شود و على بن ابى طالب علیه السلام كسى نیست كه از حقى كه خداوند برایش قرار داده است ، عقب نشیند.
خوارج فریاد برآوردند و گفتند: هیهات اى ابن عباس ! ما امروز ولایت و بیعت على بن ابى طالب علیه السلام را نمى پذیریم ، برو و به على بن ابى طالب علیه السلام بگو تا نزد ما آید، احتجاج كنیم و كلام او را بشنویم تا چند مى گوید، شاید از جنگ منصرف شویم .
عبدالله بن عباس به خدمت امیرالمؤ منین على علیه السلام آمد و آنچه واقع شد به عرض رسانید.
امیرالمؤ منین على علیه السلام به همراهى یكصد نفر از نخبگان خویش به حروراء به دیدار آنان رفت از آن طرف عبدالله بن كواء با یكصد نفر از خواص در برابر آن حضرت آمد.
على علیه السلام فرمود: اى ابن كواء سخن بسیار است ، اما بگو تا بدانم یارانت چه مى گویند و از من چه مى خواهند؟

عبدالله بن كوا گفت : اگر نزدیك تر بیایم از شمشیر تو در امان هستم ؟
على علیه السلام فرمود: در امانى .
عبدالله بن كوا با ده نفر از خویشان و اصحاب خود امیرالمؤ منین على علیه السلام آمدند على علیه السلام سخن آغاز كرد و جنگ با معاویه را یادآور شد و آنچه از ماجراى جنگ با معاویه و بالا بردن قرآن بر نیزه ها و كیفیت انتخاب حكمین بود بیان كرد. سپس گفت :
واى بر تو اى ابن كوا! روزى كه اهل شام قرآن بالاى نیزه كردند آیا نگفتم این خدعه و نیرنگ معاویه و عمروعاص است .
آیا نگفتم آنان در جنگ شكست خورده و درمانده شدند، بگذارید تا جنگ را تمام كنیم ، شما گفتند چون ما را به كتاب خدا دعوت كردند، باید آنان را اجابت كرد و مرا تهدید كردید، یا تو را مى كشیم یا تحویل معاویه مى دهیم .
بعد از این كه دست از پیكار كشیدیم و پیشنهاد اهل شام را قبول كردیم خواستم پسر عم خود عبدالله بن عباس را كه مردى زیرك و عالم و با وفا! بود حكم و نماینده خویش قرار دهم ؛ اما جماعتى را شما قبول نكردند و هیچ كس غیر از ابوموسى را نپذیرفتند و من با اكراه به حكمیت ابوموسى راضى شدم .
سپس در جلو چشمان شما از حكمین تعهد گرفتم از ابتدا تا انتها به كتاب خدا و سنت قطعى محمد مصطفى صلى الله علیه و آله عمل كنند و حال این كه دو نفر حكمین بر خلاف تعهد دیدید چه كردند آیا این چنین نبوده است ؟ (2)

عبدالله بن كوا گفت : بلى چنین است . پس چون مى دانى حكمین بر خلاف مصلحت مسلمین و مخالف كتاب الله و مكر و خدعه عمل كردند چرا با معاویه نمى جنگى ؟
امیرالمؤ منین على علیه السلام گفت :
منتظر پایان یافتن مدت پیمان حكمیت و در اندیشه جمع آورى اعوان و انصار هستم . چون فراهم شود از حق امامت و ولایت خویش دفاع مى كنم . عبدالله بن كوا و ده نفر از همراهان با شنیدن سخنان امیرالمؤ منین على علیه السلام از كرده خود پشیمان شده ، اسب را پیش راندند و به حضرت ملحق شدند و به همراه على علیه السلام به كوفه مراجعت كردند.
با مراجعت عبدالله بن كوا كه امیر و فرمانده خوارج بود. جمع آنان متفرق شده و شعار لا حكم الا لله و لا طاعة لمن عصى سر دادند.

پی نوشتها:

1-حرورا در پشت كوفه است ، و گفته شده در دو مایلى كوفه است .
2-
مناظره على علیه السلام عبدالله بن كواء در كتاب اخبار طوال ، ص 208 و عقد الفرید 4/327 كامل مبرد 3/1099 مشروحا ذكر شد.

منبع: كتاب جنگ هاى امام على علیه السلام در پنج سال حكومت




ارسال شده در: علی شناسی ،

گالری تصاویر

معرفی کتاب

بحث غدیر خم از نظر قرآن شریف

عبدالكریم نیرى (بروجردى ).
چاپ اول : چاپ حكمت , قم , حدود سال 1353ش .
چاپ دوم : انتشارات نور فاطمه (س ), تهران , سال 1402ق , سال 1361ش .
كتاب پس از مقدمه ابتدا خلاصه اى از واقعهء غدیر خم و سپس بحث غدیر از نظر قرآن است كه سه آیه را مطرح مى نماید ...

خدمات چند رسانه ای علوی

دانلود نقشه غدیر

این نقشه که به صورت فلش تهیه شده است و در آن اطلاعات جالب و زیبایی از جمله: راه حج پیامبر ...

دانلود خطبه غدیر برای موبایل

نرم افزار خطابه غدیر بر روی تلفن همراه، با زبان برنامه نویسی جاوا طراحی و اجرا شده، تا دامنه ...

تم امام علی (ع) برای گوشی های سونی اریکسون

دریافت تم امام علی (ع) با موضوعیت غدیر خم برای گوشی های سونی ...

دانلود کلیپ پیمان با غدیر

دریافت کلیپ پیمان با غدیر با فرمت wmv برای عاشقان آن حضرت ...

کلیپ صلوات بر امیرالمومنین علیه السلام ویژه عید غدیر

دریافت کلیپ صلوات بر امیرالمومنین علیه السلام ویژه عید غدیر ...

کلام امیر

تبلیغات

 

مانده تا غدیر

 

جستجو در مطالب

 

نظرسنجی

 

آمار

 

درباره وبلاگ

 

موضوعات مطالب

 

خبرنامه