معناى مولى

ارسال شده توسط رسول گ.م | در جمعه 29 آبان 1388 | نظرات ( )


شاید با توجه به بحثهاى انجام گرفته درباره سند حدیث غدیر، شكى باقى نمانده باشد كه حدیث ، از زبان مبارك حضرت رسول (ص ) صادر شده است .
اما دلالت آن بر امامت امیرالمؤ منین (ع ) قطعى است . ما در هر چیز هم شك كنیم ، تردیدى نداریم كه لفظ مولى ازنظر وضع لغت ، چه در معناى مورد نظر ما (امامت ) نص و صریح باشد، یا به خاطر مشترك بودنش ‍ با معانى متعدد، مجمل باشد، و چه از قرائنى كه اثبات كننده معناى امامت و رهبرى است خالى باشد، یا همراه این قرائن ، در این مورد خاص ، قطعا جز معناى رهبرى و پیشوایى را نمى رساند، چرا كه همه آن جمعیت انبوه كه در آن جا حضور داشتند و چه كسانى كه خبر را بعدا دریافت كردند و اشخاصى اند كه در لغت به نظر آنان ارزش مى نهند، همه از مولى ، همان امامت را فهمیدند و كسى هم آن را رد نكرد.

 


از آن پس نیز، این فهم و برداشت ، از سوى شاعران و ادیبان تا زمان حاضر تداوم یافته است . این دلیل روشنى است كه مقصود از مولى ، امام و رهبر است .
در طلیعه اینان ، خود امیرالمؤ منین (ع ) است كه در پاسخ نامه معاویه ، ابیاتى نوشت كه این مضمون در آنهاست : پیامبر خدا در روز غدیر خم ، ولایت خویش را بر شما، درباره من حتمى ساخت(1)
حسان بن ثابت نیز كه در صحنه غدیر حضور داشت ، از پیامبر خدا اجازه گرفت كه حدیث غدیر را به نظم بسراید و ابیاتى گفت ، از جمله این كه : پیامبر خدا به على فرمود: یا على ! برخیز، كه من تو را پس از خودم امام و راهنما قرار دادم(2)
قیس بن سعد بن عباده هم ، از جمله صحابیانى است كه در سرورده خویش ، به استناد حدیث پیامبر در روز غدیر، على (ع ) را امام خود و امام همگان بر شمرده كه امامتش را قرآن كریم بیان كرده است .
كسانى دیگر همچون محمد بن عبدالله حمیرى ، عمرو بن عاص صحابى ، كمیت بن زید اسدى ، سید اسماعیل حمیرى ، عیدى كوفى ، ابوتمام ، همه در سروده هاى خویش ، بر اساس واقعه غدیر خم و حدیث حضرت رسول (ص )، امیرالمؤ منین را پیشوایى منصوب از سوى پیامبر، صاحب ولایت و امارت ، راهنماى خلایق پس از رسول الله و... دانسته اند و به بیعت مردم با آن حضرت اشاره كرده اند(3)
هوشمندان و فرزانگانى در قلمرو دانش و ادب و لغت شناسانى بى غرض ‍ نیز، كه جز كاربرد درست واژه ها را در اشعار و تركیبهاى ادبى خود در نظر ندارند، همین فهم و برداشت را داشته و در آثار خویش ، همین معنا را بیان كرده اند(4) اینان هر كدام در جاى خود، از استوانه هاى لغت و ادبیات بوده اند و پیوسته تا امروز، دیدگاهشان در ادبیات مورد توجه بوده است و یك پژوهشگر نمیتواند همه اینان را به خطا و كجروى متهم سازد، در حالى كه همه ازچهره هاى برجسته و مورد اعتماد در وادى ادبند.
گروههایى از مردم نیزاز لفظ مولى همین معنى را فمیده اند و با صراحت به آن اشاره كرده اند، یا از لابه لاى گفته هایشان چنین بر مى آید.
از جمله آنان ، ابوبكر و عمر است ، كه همان روز خدمت على (ع ) آمده و به او تبریك گفتند و با وى بیعت كردند و بر اینكه او مولاى هر زن و مردم مؤ من شده است ، تهنیت گفتند.
راستى !كدام یك از معانى مولى بود كه قابل تطبیق بر حضرت بود، تا آن روز مطرح نگشته بود، تا آن كه دوباره مطرح شود و آن دو به خاطر آن ، به حضرت تبریك بگویند و تصریح كنند كه آن روز، برخوردار از آن سمت گشت ؟ آیا معناى یارى و محبت بود؟ حضرت على (ع ) از روزى كه از پستان ایمان شیر خورد، یار و دوستدار محمد (ص ) بود. یا معناى دیگرى داشت كه در این مورد، نمى توانست مقصود باشد؟ نه به خدا، نه آن بود و نه این . آن دو، معنایى را اراده كردند كه همه حاضران فهمیده بودند، یعنى اولى و سزاوارتر نسبت به آن دو و همه مسلمانان از خودشان ، و بر همین معنا نیز تبریك گفتند و بیعت كردند.
از جمله آنان حادث بن نعمان بود كه گرفتار كیفر سریع خدا شد. وقتى رسول خدا (ص ) آن سخنان را در غدیرخم فرمود، وى به پیامبر گفت : اى محمد! ما را به شهادتین و نماز و زكات و حج فرمان دادى و به اینها اكتفا نكردى تا آن كه بازوهاى پسرعمویت را گرفته بلند كردى و او را بر ما برترى دادى و گفتى من كنت مولاه فعلى مولاه(5) معناى این تفضیل و برترى دادن ، كه آن كافر حسود، نمى توانست تحملش كند و به شك افتاده بود كه آیا از سوى خداوند است ، یا به نظر پیامبر، چه مى توانست باشد، جزولایت و پیشوایى !این قضاوت وجدان آزاد شماست كه آن ولایت ، همان ولایت مطلقه اى است كه قریش ، هرگز زیر بار آن نرفت ، مگر پس از غلبه آیات روشن الهى و دلائل دندان شكن و جنگهاى خونین ، تا آن كه نصرت الهى رسید و مردم گروه گروه به دین خدا گرویدند. این ولایت مطلقه در مورد على (ع ) براى آنان سنگین تر بود، آن چه در دل دیگران بود، حارث بن نعمان آشكارا گفت و خداى توانا او را به كیفر رساند.
از جمله آنان ، گروهى بودند كه در كوفه با امیرالمؤ منین (ع ) ملاقات كردند و هنگام دیدار، گفتند: السلام علیك یا مولانا.حضرت ، براى آگاهى شنوندگان ازمعناى صحیح آن ، از آنان توضیح خواست كه من چگونه مولاى شمایم ، كه گروهى از عرب هستید؟ پاسخ دادند: ما از رسول خدا (ص ) در روز غدیر خم شنیده ایم كه فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه
خواننده گرامى توجه دارد كه آن مولى بودنى كه نزد عرب بسیار مهم بود و به مولویت هركسى براحتى سر فرود نمى آوردند،نصرت و محبت یا معانى دیگر مولى نبود، بلكه آن ریاست بزرگى بود كه جز با دلیلى روشن و محكم ، به آن گردن نمى نهادند. این بود كه امیرالمؤ منین هم در حضور دیگران از آنان توضیح خواست و پاسخشان این بود كه آن را از سخن پیامبر فهمیده اند. این معنى حتى بر زنان پرده نشین نیز پنهان نبود. معاویه از زنى به نام دارمیه حجونیه پرسید: چرا على (ع ) را دوست مى دارى و مرا دشمن ؟آن زن دلایلى آورد، از جمله اینكه پیامبر در صحنه غدیر خم ، براى او ولایت را قرار داد. براى دشمنى اش با معاویه نیز استدلال به این كرد كه او با كسى جنگیده كه براى حكومت ، شایسته تر از معاویه بود و در پى چیزى رفت كه حقش نبود، معاویه هم سخن او را رد نكرد!
پیش از همه اینها، خود على (ع ) در میدانگاه كوفه با مردم كه سخن مى گفت ، پس ازآن كه در مورد خلافتش برخى نزاع داشتند و آن چه را وى از پیامبر اكرم در مورد برترى خویش روایت مى كرد، نمى پذیرفتند، حضرت به این حدیث استشهاد فرمود، تا پاسخى بر منازعان باشد.
با این حال آیا براى مولى معنایى جز ولایت و رهبرى قابل قبول است ؟ خود حضرت و شاهدان غدیر خم نیز همان رافهمیدند. كسانى هم كه دانسته پنهان كردند، به بلاى رسواگر گرفتار شدند. اگر مقصود از مولى ، یاور و دوستدار بود، چگونه حضرت على (ع )در آن جمع ، براى پاسخگویى به منازعه مخالفان به حدیث غدیر استناد مى كرد؟ با اینكه مسلمانان دیگر نیز باور و دوستدار پیامبر بودند. روشن مى شود كه معناى مقصود، همان ولایت مطلقه و اولویت به تصرف بوده است . هر كس كه ازموارد بحث و مجادله افراد امت در اجتماعات و در لابه لاى كتابها از دیر زمان تاكنون آگاه باشد، خوب مى داند كه مردم ، جز معناى پیشوایى و امامت مطلقه از آن نفهمیده اند، ولایتى كه براى پیامبر خدا (ص ) بود. اگر پژوهنده ، اهل تحقیق و اطلاع باشد، نیازى به بر شمردن موارد نیست .

پی نوشتها:

1- و اوجب لى ولایته علیكم رسول الله یوم غدیر خم

2- فقال له : قم یا على فاننى رضیتك من بعدى اماما و هادیا

3- در متن كتاب ، سروده هاى این بزرگان آمده است . (مترجم)
4- كسانى همچون : دعبل خزاعى ، حمانى كوفى ، ابوفراس ، سید مرتضى ، سید رضى ، حسین بن حجاج ، ابن رومى ، كشاجم ، صنوبرى ، مفجع ، صاحب بن عباد، ناشى صغیر، تنوخى ، زاهى ، ابوالعلاء، سروى ، جوهرى ، ابن علویه ، ابن حماد، ابن طباطبا، ابوالفرج ، مهیار، صولى نیلى ، فنجكردى و...
5- عذابى از سوى خدا نازل شد و او را به هلاكت رساند. سوره معارجمهورى اسلامى ایران سئل سائل بعذاب واقع نیز دراین باره نازل شده است .

منبع: كتاب معنای مولی، تدوین و ترجمه جواد محدثی




ارسال شده در: معنای مولی ،

نگاهى به معانى مولى

ارسال شده توسط رسول گ.م | در دوشنبه 2 شهریور 1388 | نظرات ( )


علماى لغت از معانى مولى، یكى هم سرور و آقارا ذكر كرده اند، غیر از مالك و آزاد كننده . نیز از معانى ولى، امیر و سلطان را گفته اند. از طرفى هم اتفاق نظر دارند كه معناى اولى و ولى یكى است و هر دو معنى نوعى اولویت به كار را در بر دارد. امیر، در اداره جامعه و اجراى برنامه هایى براى تربیت افراد و دفع تعدى آنان به یكدیگر از رعیت و مردم عادى سزاوارتر است . همچنین سرور و آقاى بردگان هم براى تصرف دركارها از افراد تحت امرشان سزاوارترند. دایره این اولویت درتصرف ، بستگى به میزان امارت و سیادت دارد. این ولایت و حق تصرف ، در والى یك شهر، گسترده تر از رؤ ساى ادارات است ، ولایت استانداران بیشتر ازفرمانداران است و بالاتر از همه اینها قلمرو ولایت حكام و پادشاهان است و وسیعترین قلمرو این اولویت ، درپیامبرى است كه از سوى خداوند به سوى جهانیان مبعوث شده است و نیز جانشین او.
ما اگر از این هم چشم بپوشیم كه مولى به معناى اولى است ، از این نمى توان چشم پوشید كه مولى به معناى سرور و به معناى امیر و سلطان آمده است . مفهوم مولى در حدیث غدیر خم جز بر والاترین و گسترده ترین معناى مولى منطبق نیست ، چرا كه هیچ یك از معانى دیگر مولى )كه به بیست و هفت معنى مى رسد) ممكن نیست در حدیث غدیر اراده شده باشد مگر آن كه به این دو معنى باز گردد. معانى دیگر عبارتند از:
1- پروردگار 2 - عمو 3 - پسرعمو 4 - فرزند 5 - خواهرزاده 6 - آزاد كننده 7 - آزاد شده 8 - برده 9- مالك 10 - پیرو 11 - نعمت داده شده 12 - شریك 13 - هم پیمان 14 - همراه 15 - همسایه 16 - همخانه و مهمان 17 - داماد 18 - خویشاوند 19 - نعمت دهنده 20 - هم عهد 21- ولى 22 - اولى به یك چیز 23 - سرور غیر مالك و آزاد كننده 24 - دوستدار 25 - یاور 26 - تصرف كننده در كار 27 - عهده دار امر.
معناى اول كه كفرآمیز است ، چون جز خداوند، براى جهانیان پروردگارى نیست .
معناى دوم و سوم تا چهاردهم نیز، هر كدام اراده شود، دروغ است . چرا كه پیامبر، عموى برادرزادگانش است (اگر برادر داشته باشد) و على (ع )، عموى پدر آنان مى شود. در حالى كه پیامبر، پسر عبدالله است و على (ع)، پسر برادرش ابوطالب و روشن است كه آن دو در نسب مختلفند. على (ع ) خواهرزاده كسى نیست كه پیامبر (ص ) خواهرزاده اش باشد. همچنین چنان نیست كه هر كس را پیامبر آزاد كرده باشد، على (ع ) اورا دوباره آزاد كرده است . هر دو بزرگوار، سرور همه آزادگان اند، هرگز كسى آنها را آزاد نكرده است . هرگز بنده كسى هم نبوده اند. على (ع ) هرگز مالك برده هاى پیامبر هم نبوده است . پیامبر خدا، غیر از خداوند تابع كسى نبوده ، تا در آن جمعیت فریاد برآورد كه من تابع هركس باشم ، على تابع اوست ! كسى هم بر پیامبر نعمتى و منتى ندارد، بلكه این رسول خدا (ص ) است كه بر همگان نعمت و منت دارد، پس معناى نعمت یافته هم درست نیست . پیامبر خدا با كسى در تجارت یا چیز دیگر شریك نبوده است ، تا وصى او هم شریك او باشد. تجارتى هم كه حضرت رسول براى خدیجه انجام مى داد، كار براى خدیجه بود، نه شریك او. تازه اگر هم شركتش با خدیجه را در تجارت بپذیریم ، على (ع ) كه همراه پیامبر در آن سفر تجارتى نبود و دخالتى در تجارت نداشت ، تا او هم شریك خدیجه شود. پیامبر خدا با كسى هم ، هم پیمان نبود كه به آن افتخار كند. افتخار دیگران به هم پیمانى با رسول بود. معناى همراه و همسایه و مهمان و هم خانه و داماد و خویشاوند هم نمى تواند مقصود آن حضرت باشد، به ویژه در آن جمع انبوه و در میان راه و گرماى نیمروز و نگهداشتن مردم در آن بیابان و فرمان خدا بر ابلاغ پیام ، كه رسول خدا بر منبر فراز رفت و خبر از نزدیكى وفاتش داد و خواست چیزى را به همگان بگوید كه بیم داشت زمانش بگذرد، چیزى كه اهمیت دنیوى و دینى فراوان داشت و... آن گاه بگوید: هركس را كه من همراه ، همسایه یا مهمان یا خویشاوندش بودم ، على (ع ) همسایه و همراه و داماد و خویشاوند اوست ! نه به خدا! هیچ اندیشه اى این را نمى پذیرد كه آن عقل كل و ختم رسل كه پیامبر حكمت و خطیب بلاغت بود، مردم را در آن صحراى داغ ، براى گفتن این نكته معمولى و پیش پا افتاده نگهدارد. تازه ، اگر اینها هم مقصود باشد، چه امتیازى براى حضرت على (ع ) محسوب مى شود كه گروه گروه بیایند و به او شادباش و تبریك بگویند!
اما نعمت دهنده : ملازمه اى نیست بین اینكه پیامبر خدا به هركس نعمت داده باشد، امیرالمؤ منین هم نعمت دهنده او باشد. مگر اینكه مقصود از نعمت ، نعمت دین و هدایت و ارشاد عزت دنیا و نجات آخرت باشد، كه در این صورت از معناى مورد نظر ما (امامت ) چندان دور نیست .

 


اما هم پیمان : لابد باید به معناى هم پیمانى با برخى قبایل براى آتش بس یا همكارى باشد. معنى ندارد كه على (ع ) هم چنان باشد، مگر به عنوان پیرو حضرت رسول ، كه دراین مساله هم تمام مسلمانان یكسانند و جایى براى تخصیص آن حضرت نیست . مگر آن كه بگوییم حضرت على (ع ) در همه پیمانهایى كه پیامبر براى سامان دادن به حكومت اسلامى و حمایت از دولت اسلام در برابر فتنه ها و توطئه ها مى بست ، دخالت داشت . و اگر منظور از هم پیمانى ، دارا بودن اوصاف شایسته و فضیلتها باشد، مثل اینكه مى گویند فلانى هم پیمان فضیلت و كرم است ، یعنى كریم و فاضل است ، معنایش این مى شود كه هركس درباره من چنین عقیده اى دارد، درباره على (ع ) هم داشته باشد. گرچه ذوق عربى این را نمى پسندد، ولى باز هم به معناى مورد نظر ما نزدیك است .
اما دوستدار و یاور: یامقصود این است كه مردم را به محبت و نصرت على (ع ) برانگیزد، یا اینكه او را به دوستى و یارى مردم فرمان دهد و در هر حال ، یا جمله خبرى است ، یا انشائى . اگر خبرى باشد و مقصود حضرت خبر دادن از وجوب محبت على (ع ) بر مردم باشد، اینكه چیز تازه اى نیست تا در آن شرایط حساس و با آن تاكید شدید آیه قرآن در تبلیغ پیام و در آن موقعیت دشوار به مردم ابلاغ كند، بعد هم مردم براى تهنیت گویى بیایند. این نكته قبلا هم مطرح بوده است و مردم شبانه روز آیاتى را كه اخوت و ولایت و دوستى مومنان را با یكدیگر بیان مى كند
(31) تلاوت مى كردند. اگر مقصود، فرمان به دوست داشتن و یارى كردن او باشد، این نیز اختصاص به آن حضرت ندارد. همه مسلمانان دوستدار و یاور همدیگرند. و اگر مقصود، دوستى و یارى ویژه اى است ، بالاتر از آن چه مردم دارند كه شامل پیروى ، فرمانبردارى و تسلیم بودن است ، این همان حجت بودن و امامت است كه مورد نظر ماست . و اگر مقصود، خبر دادن به على (ع) است كه دوستدار و یاور مردم باشد، این را مى توانست جداگانه و خصوصى به آن حضرت بگوید، نه در یك جمع عمومى و با آن شرایط ویژه .
به هر حال ، اگر مقصود از مولى ، دوستدار و یاور باشد، با آن معناى ویژه اى كه رسول خدا (ص ) نسبت به امت داشت و به عنوان پیشواى دین و دنیا و پشتیبان موجودیت و كیان مسلمین ، سزاوارتر از خودشان به آنان بود و اگر چنان نمى كرد، گرگهاى درنده و دشمنان نیرومند، مردم را نابود مى كردند و به غارت و كشتار مى پرداختند، كسى كه در محبت و یارى نسبت به رسول خدا و مردم در این حد و مرتبه باشد. به حق سزاوار مقام خلیفة اللهى و جانشینى پیامبر اسلام است . این معناى همانست كه ما مى گوییم و مى خواهیم .
تنها معنایى كه باقى مى ماند و قابل قبول است ، همان ولى ، اولى به تصرف و سرور و متولى امور است . آن گونه كه گذشت ، مولى به این معانى آمده است . همچنانكه حضرت رسول (ص )، سرپرست امت و سرور آنان بود و از خودشان شایسته تر براى دخالت در امورشان بود، این ولایت براى على (ع ) هم ثابت است . بعلاوه معناى اولویت كه مورد نظر ماست ، به نحوى در همه معانى گذشته براى مولى مندرج است و به نوعى مورد عنایت مى باشد و بى تناسب نیست . مثلا:
عمو، شایسته تر از دیگران است كه به برادرزادگانش رسیدگى كند و عاطفه نشان دهد، چون به جاى پدر است .
پسرعمو، سزاوارتر به اتحاد و یارى و همبستگى با پسرعموست ، چون هر دو شاخه یك درختند.
پسر، شایسته تر است كه از پدر اطاعت كند و در برابر او خاضع باشد.
خواهرزاده ، مناسبتر از دیگران است براى پیوند با دایى ، چرا كه او برادر مادرش مى باشد.
آزاد كننده ، سزاوارتر است كه به آزاد شده ، نیكى كند.
آزاد شده ، سزاوارتر است كه كار نیك آزاد كننده را ارج نهد و تواضع كند.
بنده ، اولى است كه از مولى تبعیت كند.
مالك ، سزاوارتر از دیگران است كه سرپرستى مملوكهاى خود را عهده دار شود و به كارشان رسیدگى كند تا به آنان ظلم نشود.
پیرو، شایسته تر است براى یارى متبوع ، تا دیگران كه پیرو نیستند.
نعمت یافته ، سزاوارتر است كه از صاحب نعمت تشكر كند.
شریك ، اولى است كه حق شریك را رعایت كند و از ضرر كردن او جلوگیرى نماید.
در هم پیمان هم كه مساله روشن است .
همنشین نیز سزاوارتر به اداى حقوق همنشینى است .
همسایه هم شایسته تر از دیگران است كه حق همسایه را مراعات كند.
مهمان نیزاولى از دیگران است كه حریم میزبان را نگهدارد.
داماد، سزاوارتر به رعایت حقوق بستگان است تا دیگران ، چرا كه كسى كه به انسان زن دهد، در حكم بدر است .
خویشاوند نیز ازدیگران سزاوارتر است به كار نزدیكان خود.
نعمت دهنده ، اولى است كه باز هم نعمت دهد و نیكى خود را ادامه دهد.
هم عهد نیز اولى به رعایت حقوق هم پیمانى است .
دوستدار و یاور هم كه روشن است . مساله ولى ، سرور، متصرف در امور، متولى امر نیز واضح است كه اولویت دارند نسبت به دیگران .
پس مولى ، یك معنى بیشتر در اینجا ندارد، آن هم اولى به تصرف است كه بسیارى از علماى لغت و ادباى عرب هم این معنى را پذیرفته اند. وقتى هم كلمه مولى به كار مى رود، آن چه در ابتدا به ذهن انسان مى آید همین معناست .

پی نوشتها:

1- توبه ، آیه 71 (المومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض )، حجرات ، آیه 10 (انما المومنون اخوة (

منبع: كتاب معناى مولى، تدوین و ترجمه : جواد محدثى




ارسال شده در: معنای مولی ،

معناى مولى

ارسال شده توسط رسول گ.م | در سه شنبه 26 خرداد 1388 | نظرات ( )

http://alimola.mihanblog.com


شاید با توجه به بحثهاى انجام گرفته درباره سند حدیث غدیر، شكى باقى نمانده باشد كه حدیث ، از زبان مبارك حضرت رسول (ص ) صادر شده است .
اما دلالت آن بر امامت امیرالمؤ منین (ع ) قطعى است . ما در هر چیز هم شك كنیم ، تردیدى نداریم كه لفظ مولى ازنظر وضع لغت ، چه در معناى مورد نظر ما (امامت ) نص و صریح باشد، یا به خاطر مشترك بودنش ‍ با معانى متعدد، مجمل باشد، و چه از قرائنى كه اثبات كننده معناى امامت و رهبرى است خالى باشد، یا همراه این قرائن ، در این مورد خاص ، قطعا جز معناى رهبرى و پیشوایى را نمى رساند، چرا كه همه آن جمعیت انبوه كه در آن جا حضور داشتند و چه كسانى كه خبر را بعدا دریافت كردند و اشخاصى اند كه در لغت به نظر آنان ارزش مى نهند، همه از مولى ، همان امامت را فهمیدند و كسى هم آن را رد نكرد.
از آن پس نیز، این فهم و برداشت ، از سوى شاعران و ادیبان تا زمان حاضر تداوم یافته است . این دلیل روشنى است كه مقصود از مولى ، امام و رهبر است .
در طلیعه اینان ، خود امیرالمؤ منین (ع ) است كه در پاسخ نامه معاویه ، ابیاتى نوشت كه این مضمون در آنهاست : پیامبر خدا در روز غدیر خم ، ولایت خویش را بر شما، درباره من حتمى ساخت(1)
حسان بن ثابت نیز كه در صحنه غدیر حضور داشت ، از پیامبر خدا اجازه گرفت كه حدیث غدیر را به نظم بسراید و ابیاتى گفت ، از جمله این كه : پیامبر خدا به على فرمود: یا على ! برخیز، كه من تو را پس از خودم امام و راهنما قرار دادم(2)
قیس بن سعد بن عباده هم ، از جمله صحابیانى است كه در سرورده خویش ، به استناد حدیث پیامبر در روز غدیر، على (ع ) را امام خود و امام همگان بر شمرده كه امامتش را قرآن كریم بیان كرده است .
كسانى دیگر همچون محمد بن عبدالله حمیرى ، عمرو بن عاص صحابى ، كمیت بن زید اسدى ، سید اسماعیل حمیرى ، عیدى كوفى ، ابوتمام ، همه در سروده هاى خویش ، بر اساس واقعه غدیر خم و حدیث حضرت رسول (ص )، امیرالمؤ منین را پیشوایى منصوب از سوى پیامبر، صاحب ولایت و امارت ، راهنماى خلایق پس از رسول الله و... دانسته اند و به بیعت مردم با آن حضرت اشاره كرده اند(3)
هوشمندان و فرزانگانى در قلمرو دانش و ادب و لغت شناسانى بى غرض ‍ نیز، كه جز كاربرد درست واژه ها را در اشعار و تركیبهاى ادبى خود در نظر ندارند، همین فهم و برداشت را داشته و در آثار خویش ، همین معنا را بیان كرده اند(4) اینان هر كدام در جاى خود، از استوانه هاى لغت و ادبیات بوده اند و پیوسته تا امروز، دیدگاهشان در ادبیات مورد توجه بوده است و یك پژوهشگر نمیتواند همه اینان را به خطا و كجروى متهم سازد، در حالى كه همه ازچهره هاى برجسته و مورد اعتماد در وادى ادبند.
گروههایى از مردم نیزاز لفظ مولى همین معنى را فمیده اند و با صراحت به آن اشاره كرده اند، یا از لابه لاى گفته هایشان چنین بر مى آید.
از جمله آنان ، ابوبكر و عمر است ، كه همان روز خدمت على (ع ) آمده و به او تبریك گفتند و با وى بیعت كردند و بر اینكه او مولاى هر زن و مردم مؤ من شده است ، تهنیت گفتند.

 

http://alimola.mihanblog.com


راستى !كدام یك از معانى مولى بود كه قابل تطبیق بر حضرت بود، تا آن روز مطرح نگشته بود، تا آن كه دوباره مطرح شود و آن دو به خاطر آن ، به حضرت تبریك بگویند و تصریح كنند كه آن روز، برخوردار از آن سمت گشت ؟ آیا معناى یارى و محبت بود؟ حضرت على (ع ) از روزى كه از پستان ایمان شیر خورد، یار و دوستدار محمد (ص ) بود. یا معناى دیگرى داشت كه در این مورد، نمى توانست مقصود باشد؟ نه به خدا، نه آن بود و نه این . آن دو، معنایى را اراده كردند كه همه حاضران فهمیده بودند، یعنى اولى و سزاوارتر نسبت به آن دو و همه مسلمانان از خودشان ، و بر همین معنا نیز تبریك گفتند و بیعت كردند.
از جمله آنان حادث بن نعمان بود كه گرفتار كیفر سریع خدا شد. وقتى رسول خدا (ص ) آن سخنان را در غدیرخم فرمود، وى به پیامبر گفت : اى محمد! ما را به شهادتین و نماز و زكات و حج فرمان دادى و به اینها اكتفا نكردى تا آن كه بازوهاى پسرعمویت را گرفته بلند كردى و او را بر ما برترى دادى و گفتى من كنت مولاه فعلى مولاه(5) معناى این تفضیل و برترى دادن ، كه آن كافر حسود، نمى توانست تحملش كند و به شك افتاده بود كه آیا از سوى خداوند است ، یا به نظر پیامبر، چه مى توانست باشد، جزولایت و پیشوایى !این قضاوت وجدان آزاد شماست كه آن ولایت ، همان ولایت مطلقه اى است كه قریش ، هرگز زیر بار آن نرفت ، مگر پس از غلبه آیات روشن الهى و دلائل دندان شكن و جنگهاى خونین ، تا آن كه نصرت الهى رسید و مردم گروه گروه به دین خدا گرویدند. این ولایت مطلقه در مورد على (ع ) براى آنان سنگین تر بود، آن چه در دل دیگران بود، حارث بن نعمان آشكارا گفت و خداى توانا او را به كیفر رساند.
از جمله آنان ، گروهى بودند كه در كوفه با امیرالمؤ منین (ع ) ملاقات كردند و هنگام دیدار، گفتند: السلام علیك یا مولانا.حضرت ، براى آگاهى شنوندگان ازمعناى صحیح آن ، از آنان توضیح خواست كه من چگونه مولاى شمایم ، كه گروهى از عرب هستید؟ پاسخ دادند: ما از رسول خدا (ص ) در روز غدیر خم شنیده ایم كه فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه
خواننده گرامى توجه دارد كه آن مولى بودنى كه نزد عرب بسیار مهم بود و به مولویت هركسى براحتى سر فرود نمى آوردند،نصرت و محبت یا معانى دیگر مولى نبود، بلكه آن ریاست بزرگى بود كه جز با دلیلى روشن و محكم ، به آن گردن نمى نهادند. این بود كه امیرالمؤ منین هم در حضور دیگران از آنان توضیح خواست و پاسخشان این بود كه آن را از سخن پیامبر فهمیده اند. این معنى حتى بر زنان پرده نشین نیز پنهان نبود. معاویه از زنى به نام دارمیه حجونیه پرسید: چرا على (ع ) را دوست مى دارى و مرا دشمن ؟آن زن دلایلى آورد، از جمله اینكه پیامبر در صحنه غدیر خم ، براى او ولایت را قرار داد. براى دشمنى اش با معاویه نیز استدلال به این كرد كه او با كسى جنگیده كه براى حكومت ، شایسته تر از معاویه بود و در پى چیزى رفت كه حقش نبود، معاویه هم سخن او را رد نكرد!
پیش از همه اینها، خود على (ع ) در میدانگاه كوفه با مردم كه سخن مى گفت ، پس ازآن كه در مورد خلافتش برخى نزاع داشتند و آن چه را وى از پیامبر اكرم در مورد برترى خویش روایت مى كرد، نمى پذیرفتند، حضرت به این حدیث استشهاد فرمود، تا پاسخى بر منازعان باشد.
با این حال آیا براى مولى معنایى جز ولایت و رهبرى قابل قبول است ؟ خود حضرت و شاهدان غدیر خم نیز همان رافهمیدند. كسانى هم كه دانسته پنهان كردند، به بلاى رسواگر گرفتار شدند. اگر مقصود از مولى ، یاور و دوستدار بود، چگونه حضرت على (ع )در آن جمع ، براى پاسخگویى به منازعه مخالفان به حدیث غدیر استناد مى كرد؟ با اینكه مسلمانان دیگر نیز باور و دوستدار پیامبر بودند. روشن مى شود كه معناى مقصود، همان ولایت مطلقه و اولویت به تصرف بوده است . هر كس كه ازموارد بحث و مجادله افراد امت در اجتماعات و در لابه لاى كتابها از دیر زمان تاكنون آگاه باشد، خوب مى داند كه مردم ، جز معناى پیشوایى و امامت مطلقه از آن نفهمیده اند، ولایتى كه براى پیامبر خدا (ص ) بود. اگر پژوهنده ، اهل تحقیق و اطلاع باشد، نیازى به بر شمردن موارد نیست .

پی نوشتها:

1- و اوجب لى ولایته علیكم رسول الله یوم غدیر خم

2- فقال له : قم یا على فاننى رضیتك من بعدى اماما و هادیا

3- در متن كتاب ، سروده هاى این بزرگان آمده است . (مترجم)
4- كسانى همچون : دعبل خزاعى ، حمانى كوفى ، ابوفراس ، سید مرتضى ، سید رضى ، حسین بن حجاج ، ابن رومى ، كشاجم ، صنوبرى ، مفجع ، صاحب بن عباد، ناشى صغیر، تنوخى ، زاهى ، ابوالعلاء، سروى ، جوهرى ، ابن علویه ، ابن حماد، ابن طباطبا، ابوالفرج ، مهیار، صولى نیلى ، فنجكردى و...
5- عذابى از سوى خدا نازل شد و او را به هلاكت رساند. سوره معارجمهورى اسلامى ایران سئل سائل بعذاب واقع نیز دراین باره نازل شده است .

http://alimola.mihanblog.com

منبع: كتاب معنای مولی، تدوین و ترجمه جواد محدثی




ارسال شده در: معنای مولی ،

معناى مولى

ارسال شده توسط رسول گ.م | در جمعه 1 خرداد 1388 | نظرات ( )

http://alimola.mihanblog.com


شاید با توجه به بحثهاى انجام گرفته درباره سند حدیث غدیر، شكى باقى نمانده باشد كه حدیث ، از زبان مبارك حضرت رسول (ص ) صادر شده است .
اما دلالت آن بر امامت امیرالمؤ منین (ع ) قطعى است . ما در هر چیز هم شك كنیم ، تردیدى نداریم كه لفظ مولى ازنظر وضع لغت ، چه در معناى مورد نظر ما (امامت ) نص و صریح باشد، یا به خاطر مشترك بودنش ‍ با معانى متعدد، مجمل باشد، و چه از قرائنى كه اثبات كننده معناى امامت و رهبرى است خالى باشد، یا همراه این قرائن ، در این مورد خاص ، قطعا جز معناى رهبرى و پیشوایى را نمى رساند، چرا كه همه آن جمعیت انبوه كه در آن جا حضور داشتند و چه كسانى كه خبر را بعدا دریافت كردند و اشخاصى اند كه در لغت به نظر آنان ارزش مى نهند، همه از مولى ، همان امامت را فهمیدند و كسى هم آن را رد نكرد.

 

http://alimola.mihanblog.com


از آن پس نیز، این فهم و برداشت ، از سوى شاعران و ادیبان تا زمان حاضر تداوم یافته است . این دلیل روشنى است كه مقصود از مولى ، امام و رهبر است .
در طلیعه اینان ، خود امیرالمؤ منین (ع ) است كه در پاسخ نامه معاویه ، ابیاتى نوشت كه این مضمون در آنهاست : پیامبر خدا در روز غدیر خم ، ولایت خویش را بر شما، درباره من حتمى ساخت(1)
حسان بن ثابت نیز كه در صحنه غدیر حضور داشت ، از پیامبر خدا اجازه گرفت كه حدیث غدیر را به نظم بسراید و ابیاتى گفت ، از جمله این كه : پیامبر خدا به على فرمود: یا على ! برخیز، كه من تو را پس از خودم امام و راهنما قرار دادم(2)
قیس بن سعد بن عباده هم ، از جمله صحابیانى است كه در سرورده خویش ، به استناد حدیث پیامبر در روز غدیر، على (ع ) را امام خود و امام همگان بر شمرده كه امامتش را قرآن كریم بیان كرده است .

برای مطالعه ادامه متن به ادامه مطلب رجوع كنید.


ادامه مطلب

ارسال شده در: معنای مولی ،

گالری تصاویر

معرفی کتاب

بحث غدیر خم از نظر قرآن شریف

عبدالكریم نیرى (بروجردى ).
چاپ اول : چاپ حكمت , قم , حدود سال 1353ش .
چاپ دوم : انتشارات نور فاطمه (س ), تهران , سال 1402ق , سال 1361ش .
كتاب پس از مقدمه ابتدا خلاصه اى از واقعهء غدیر خم و سپس بحث غدیر از نظر قرآن است كه سه آیه را مطرح مى نماید ...

خدمات چند رسانه ای علوی

دانلود نقشه غدیر

این نقشه که به صورت فلش تهیه شده است و در آن اطلاعات جالب و زیبایی از جمله: راه حج پیامبر ...

دانلود خطبه غدیر برای موبایل

نرم افزار خطابه غدیر بر روی تلفن همراه، با زبان برنامه نویسی جاوا طراحی و اجرا شده، تا دامنه ...

تم امام علی (ع) برای گوشی های سونی اریکسون

دریافت تم امام علی (ع) با موضوعیت غدیر خم برای گوشی های سونی ...

دانلود کلیپ پیمان با غدیر

دریافت کلیپ پیمان با غدیر با فرمت wmv برای عاشقان آن حضرت ...

کلیپ صلوات بر امیرالمومنین علیه السلام ویژه عید غدیر

دریافت کلیپ صلوات بر امیرالمومنین علیه السلام ویژه عید غدیر ...

کلام امیر

تبلیغات

 

مانده تا غدیر

 

جستجو در مطالب

 

نظرسنجی

 

آمار

 

درباره وبلاگ

 

موضوعات مطالب

 

خبرنامه