سیاست حمایت از تولید ملی در نهج البلاغه

ارسال شده توسط رسول گ.م | در چهارشنبه 15 شهریور 1391 | نظرات ( )

سیاست حمایت از تولید ملی مجموعه اقدماتى است كه دولت‏ها براى پشتیبانى از روند تولید انجام مى‏دهند اجرای این سیاست به چند فعالیت ضرورى وابسته است:
1- تشویق به تولید: قرآن كریم نیز دعوت به تولید مى‏كند و به سعى و تلاش تأكید مى‏ورزد و اعلام مى‏كند كه انسان نتیجه تلاش و سعى خود را خود هدر مى‏دهد و بزرگان دین نیز به روش قرآن روى تولید تأكید مى‏ورزند و به آن اهمیت ویژه‏اى مى‏دهند و امام على علیه‏السلام نیز همگان را به كار و تولید فرا مى‏خواند و مى‏فرماید:لا یدرك الحق الا بالجد حق جز در سایه‏ (1) كوشش فرا چنگ نیاید و نیز مى‏فرماید:

والحرفة مع العفة خیر من الغنى مع الفجور (2)
پیشه ورى با پارسائى به از توانگرى آلوده به گناه و یا:لا یعدم الصبور الظفر و ان طال به الزمان، مرد شكیبا پیروزى را از دست ندهد هر چند روزگارانى سخت بر او بگذرد. (3)
امام على علیه‏السلام تنها امت را به این كار فرا نمى‏خواند بلكه از كار گزارانش مى‏خواهد تا از این شیوه پیروى كنند و به مالك اشتر مى‏فرماید:

ولیكن نظرك فى عمارة الارض أبلغ من نظرك فى استجلاب الخراج .
ولى باید بیش از تحصیل خراج در اندیشه آبادانى زمین باشى‏
پس باید به تولید اولویت داد و دولت اسلامى موظف است پیش از آنكه مالیاتى را بر تولید كنندگان مقرر دارد زمینه‏ها و منابع تولید را فراهم آورد زیرا مالیات خواستن پیش از آبادانى زمین كشور را ویران مى‏كند و مردم را از پاى در مى‏آورد و هر دولتى چنین كند عمر پایدارى نخواهد داشت.

وبلاگ امیرالمومنین - Www.Alimola.Mihanblog.Com


2- حمایت از تولید كنندگان:كشاورز،صنعتگر،تاجر هر یك به نوبه خود تولید كننده‏اند و همگى به حمایت دولت نیازمندند. زیرا همانطور كه با مشكل مالى مواجه مى‏شوند به مشكلات روحى نیز دچار مى‏شوند، پس مى‏باید به امورشان رسیدگى كرد و بر كارشان نظارت كرد تا حركت تولید استمرار یابد و این نكته در سخنان امام علیه‏السلام به مالك نیز آمده است آنگاه كه او را به رسیدگى امور خرجگزاران و تاجران و صنعتگران سفارش مى‏كند كه پیش از این فراوان بدان اشاره كردیم و در اینجا مجال تكرار آن نیست.
3- حمایت تولید از فشارهاى سرمایه:كه مى‏توان با برداشتن بهره سرمایه لازم را از طریق
صندوق قرض الحسنه و بدون اخذ بهره در اختیار تولید كننده قرار داد.
4- قانونمند كردن پیمانها و قراردادهایى كه هم سرمایه را تامین مى‏كند و هم فرصتهاى كار را فراهم مى‏آورد مانند:پیمان مضاربه،مساقات و مزارعه و دیگر پیمانهایى كه نقش مهمى را در تولید ایفا مى‏كنند و مى‏توان ضمن لایحه‏هایى قانونى لوازم و شرایط آن را تامین كرد؛ این پیمانها و قراردادها مجموعه قوانینى را تشكیل مى‏دهند كه مى‏توانند در پیشبرد حركت اقتصادى جامعه موثر باشند.
امام علیه‏السلام در این موارد موضعگیرى روشنى دارند و ربا را تحریم مى‏كنند و بر اجراى این پیمانهاى اقتصادى پافشارى مى‏كنند و خود اولین كسى هستند كه به این پیمانها و قراردادها عمل مى‏كنند.

پی نوشتها:

1- خطبه:29

2- نامه‏ها:31

3- كلمات قصار:1456

برگرفته شده از كتاب اندیشه های اقتصادی در نهج البلاغه

تهیه و تنظیم: وبلاگ امیرالمومنین




ارسال شده در: نهج البلاغه مولا ،

تولید ملی در آیینه نهج البلاغه ( قسمت دوم )

ارسال شده توسط رسول گ.م | در چهارشنبه 15 شهریور 1391 | نظرات ( )

همواره در اسلام بر خود كفایی در زمینه های گوناگون تاكید شده است و این امر در سیره ی پیشوایان ما نیز كاملا مشهود می باشد شاید معروف ترین آن را بتوان به كار حضرت علی (ع) در باغات خود و حفر چاه های آب توسط آن عزیز برشمرد.

تولید ملی و خود كفایی در قرآن نیز ذكر گردیده است و هم چنین در برادر قرآن، كتاب نفیس و ارزشمند نهج البلاغه نیز تولید ملی بسیار ارزشمند ذكر شده است كه ما در اینجا به سه مقوله ی مهم و كلیدی در تولید ملی كه عبارتند از بخش كشاورزی، صنعت و تجارت می پردازیم و آنچه كه در ادامه ذكر می شود حاكی از تاكید حضرت علی (ع) بر حمایت از این سه فاكتور مهم تولیدی در نهج البلاغه می باشد.

در قسمت دوم و پایانی درباره تجارت و حمایت از تجار برای رسیدن به تولید ملی ایده آل مطالبی را ذكر می نماییم.

تجارت‏
عرب پیش از اسلام فن تجارت را به خوبى مى‏دانست،قرآن - در سوره قریش - به همین نكته اشاره دارد:لا یلاف قریش ایلافهم رحلة الشتاء والصیف براى الفت دادن قریش - الفتشان به هنگام كوچ زمستان و (1) تابستان وقتى كه رسول خدا به مدینه منوره مهاجرت كردند تاجران یهودى در این شغل فعالیت مى‏كردند اهل یثرب كشاورزى مى‏كردند و در كنار رسول خدا تعدادى از مهاجرین بودند كه در تجارت كار آزموده و مجرب بودند.
وقتى كه پیامبر پیمان برادرى را بین مهاجرین و انصار برقرار كرد مسلمانان بر شریانهاى اقتصادى مدینه مسلط شدند انصار به كشاورزى مى‏پرداختند و مهاجرین به تجارت بنابراین دشمنى یهود با رسول خدا از اینجا شروع شد زیرا این كار حیات اقتصادى آنان را به طور جدى تهدید مى‏كرد به هر حال تجارت پیشرفت زیادى كرد و وقتى كه قلمرو حكومت اسلامى گسترش یافت و ثروتهاى زیادى در دست مسلمانان جمع شد اسلام به دو منظور تشویق به تجارت مى‏كرد:
اول:از این ثروتها(سرمایه‏ها) در جاهاى مناسب خود بهره بردارى شود و در یكجا جمع نگردد و بى مصرف باقى نماند.
دوم:براى صدور اسلام به سرزمینهایى كه با اسلام آشنایى نداشتند زیرا بسیارى از كشورهاى اسلامى امروز مانند اندونزى به دست تاجران مسلمان به دین اسلام در آمدند.
بر همین اساس اسلام به تجارت اهمیت داد و علاوه بر ویژگى اقتصادى به آن وجهه دینى و تبلیغى نیز بخشید این دو ویژگى(اقتصادى و تبلیغى) چنان به هم گره خوردند كه جدایى بین آنان ممكن نبود زیرا تجارت نیازمند روابط اجتماعى بین كشورها بود و اسلام موجب مى‏شد كه تاجران مسلمان در آن كشورها پایگاه اقتصادى پیدا كنند.
بدین ترتیب تبلیغ در تجارت تاثیر گذاشت اما تأثیر تجارت بر تبلیغ امرى واضح و روشن بود زیرا پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله از همان آغاز به اهمیت تجارت پى برد به خصوص كه خود در این زمینه تجربه شخصى داشت و پیش از بعثت تجارت مى‏كرد.
امام على علیه‏السلام نیز به پیروى از رسول اكرم صلى الله علیه و آله به تجارت اهمیت مى‏داد و مسلمانان را به آن تشویق مى‏كرد و مى‏فرمود:

تعرضوا للتجارة فان فیها غنى لكم عما فى ایدى الناس‏
به تجارت بپردازید.كه شما را از آنچه در دست مردم است بى نیاز مى‏گرداند. (2)
مسلمانان غیر عرب را نیز به تجارت وامى داشت زیرا آنان از ویژگى زندگى در كشورهاى دیگر آگاهى داشتند از این رو مى‏توانستند به این كار بپردازند و امام علیه‏السلام خطاب به آنان مى‏فرماید:

أتجروا بارك الله لكم فانى سمعت رسول الله(ص) یقول:الرزق عشرة اجزاء تسعة اجزاء فى التجارة و واحدها فى غیرها .
تجارت كنید خداوند به شما خیر و بركت دهد من از رسول خدا(ص) شنیدم كه مى‏فرمود:روزى ده جزء دارد كه نه جزء آن در تجارت است و یك جزء در دیگر كارهاست آنگاه امیر المومنین زیبایى كار تجارت را یاد (3) آورى مى‏كند كه چگونه تاجر براى اینكار به دریا سفر مى‏كند و توجه همگان را به سیاحت لذتبخش جلب مى‏كند مى‏فرماید:
ما أجمل فى الطلب من ركب البحر للتجارة؛ چه زیباست كه انسان براى طلب روزى به دریا سفر كند و به تجارت بپردازد. (4)

حمایت از تاجران

حكومت اسلامى باید از تاجران و صنعتگران به یك اندازه حمایت كند زیرا این دو كار به هم وابسته است تاجر از كالاى صنعتى بهره مى‏برد و آن را یا در محل به فروش مى‏رساند و یا به شهرهاى دیگر مى‏برد از آنجا كه تاجران همیشه در معرض خطرند به همین جهت باید از حمایت ویژه دولت برخوردار باشند به خصوص كه هر كسى نمى‏تواند مانند آنان كالا را از جایى به جاى دیگر ببرد اگر كالا مدتى در دست صاحبش بماند ممكن است تلف شود و از بین برود همچنین نمى‏توان كشور تولید كننده و مصرف كننده را براى خرید و فروش یكجا جمع كرد لذا امام مى‏فرماید:

وبلاگ امیرالمومنین - Www.Alimola.Mihanblog.Com

فانهم مواد المنافع و اسباب المرافق و جلابها من المباعد و المطارح فى برك و بحرك سهلك و جبلك و حیث لا یلتئم الناس لمواضعها و لا یجترئون علیها. (5)
آنان مایه‏هاى سودند و ابزار راحتى و آسایش را براى مردم فراهم مى‏آورند؛ واز دیار دور و نزدیك كشور تو خشكى و دریا و سرزمینهاى هموار و كوهساران صعب العبور را در مى‏نوردند و آن كالاها كه در دسترس مردم نیست فراهم مى‏آورند؛ جاهایى كه مردم با آن آشنایى ندارند و جرات رفتن بدانجا را ندارند.
وقتى ارزاق مردم در دست تجار باشد ممكن است كه دست به اعمال زشت و مخالف با حس انسان دوستى بزنند پس كارگزار باید مراقب باشد.امام على(ع) در این خصوص به مالك مى‏نویسد:

و تفقد أمورهم بحضرتك و فى حوا شى بلادك و اعلم من ان فى كثیر منهم ضیقا و شحا و احتكار للمنافع و تحكما فى البیاعات و ذالك باب مضرة للعامة و عیب على الولاة؛ (6)
پس به كار آنان چه در مركز حكومت و چه در شهرهاى دیگر كشور رسیدگى كن و بدان كه بسیارى از آنان در داد و ستد بیش از اندازه سختگیرند و بخلى زشت دارند و به منظور سودجویى بیشتر كالا را احتكار مى‏كنند و به دلخواه نرخ گران مى‏بندند این كار به توده مردم آسیب مى‏رساند. و مایه عیب و ننگ كارگزاران است.
بنابراین ضیق -(سختگیرى در داد ستد)-،شح -(بخل)- واحتكار-(پنهان كردن كالاى اساسى)- هر سه پدیده هایى هستند كه آثارى بدى بر جامعه مى‏گذارند و باید با آنها مبارزه كرد تا ریشه كن شوند این امر زمانى ممكن خواهد بود كه با نظارت همیشگى كارهاى تاجران را مورد رسیدگى قرار داد و هشدار، راهنمایى لازم را به آنان گوشزد كرد.

پی نوشتها:

1- سوره قریش -1-2

2- كلینى:كافى 5/149/9

3- كلینى كافى 5/149/9

4- همان ماخذ 5/318/59

5- نامه‏ها:53

6- نهج البلاغه:نامه‏ها:53

 برگرفته شده از كتاب اندیشه های اقتصادی در نهج البلاغه
 تهیه و تنظیم: وبلاگ امیرالمومنین




ارسال شده در: نهج البلاغه مولا ،

تولید ملی در آیینه نهج البلاغه ( قسمت اول )

ارسال شده توسط رسول گ.م | در چهارشنبه 15 شهریور 1391 | نظرات ( )

همواره در اسلام بر خود كفایی در زمینه های گوناگون تاكید شده است و این امر در سیره ی پیشوایان ما نیز كاملا مشهود می باشد شاید معروف ترین آن را بتوان به كار حضرت علی (ع) در باغات خود و حفر چاه های آب توسط آن عزیز برشمرد.

تولید ملی و خود كفایی در قرآن نیز ذكر گردیده است و هم چنین در برادر قرآن، كتاب نفیس و ارزشمند نهج البلاغه نیز تولید ملی بسیار ارزشمند ذكر شده است كه ما در اینجا به سه مقوله ی مهم و كلیدی در تولید ملی كه عبارتند از بخش كشاورزی، صنعت و تجارت می پردازیم و آنچه كه در ادامه ذكر می شود حاكی از تاكید حضرت علی (ع) بر حمایت از این سه فاكتور مهم تولیدی در نهج البلاغه می باشد.

در قسمت اول به بخش كشاورزی و صنعت می پردازیم.

كشاورزى‏

اسلام براى كشاورزى اهمیت ویژه‏اى قائل است.زیرا عامل اساسى در تامین معاش اعم از خوراك پوشاك و دیگر وسائل زندگى محسوب مى‏شود.
كشاورزى نزد اهل مكه از كارهاى ناپسند به شمار مى‏آمد.پیامبر صلى الله علیه و آله آمدند تا قید و بندهاى فكرى و گمراه كننده‏اى كه آنان را از حركت و پویایى باز مى‏داشت بردارند ایشان خطاب جهانیان مى‏فرماید:

لا یغرش المسلم غرسا و لا یزرع زرعا فیأكل منه انسان أودابة و لا شى الا كانت له صدقة (1)
نهالى كه مسلمان مى‏كارد و محصولى را كه كشت مى‏كند تا انسان و حیوان از آن بخورند همه این كارها داراى صدقه‏اند.
این حدیث شریف راه را براى فعالیتهاى مختلف كشاورزى از قبیل شخم زدن،كاشتن نهال و كود دادن و سم پاشیدن و دیگر كارهاى كشاورزى باز مى‏كند كه هدف اصلى آن تهیه امكانات زندگى براى انسان و حیوان است اسلام به خاطر تلاش و فعالیتش روى زمین احترام مى‏گذارد و از كشاورزان به عنوان گنجینه‏هاى زمین یاد مى‏كند.امام صادق علیه‏السلام مى‏فرماید:

الزارعون كنوز الله فى أرضه و ما فى الاعمال شى احب الى الله من الزارعة و ما بعث الله نبیا الازراعا الا ادریس فانه كان خیاطا. (2)
كشاورزان گنجینه‏هاى الهى در زمینند و هیچ كارى نزد خداوند محبوبتر از كشاورزى نیست خداوند همه پیامبرانى را كه برانگیخت كشاورز بودند جز ادریس كه خیاط بود.
در سایه این راهنمایى پر مغز فعالیت كشاورزى پیشرفت زیادى كرد.امام على علیه‏السلام نیز با گفتار و كردار خویش از چنین سیاستى مى‏كردند.
و در صحنه كار و تلاش امام علیه‏السلام به كشاورزى مى‏پرداخت و در همه زمینه‏ها فعالیت مى‏كرد - چنانكه گفتیم - چاه حفر مى‏كرد و شخم مى‏زد و نهال غرس مى‏كرد و سرمایه زیادى كه از این راه بدست مى‏آورد همه را در راههاى خیر هزینه مى‏كرد.

كشاورز با تجربه‏
امام امیرالمومنین على علیه‏السلام همیشه نهال خرما غرس مى‏كرد. در هر مرتبه هزاران هسته خرما مى‏كاشت كه همه آنان به طور كامل و بدون عیب و نقص به نخلهایى پر محصول در مى‏آمد.مردى او را با بار شترى از هسته خرما دید از او پرسیدند:اى ابوالحسن!چه حمل مى‏كنى؟فرمود:صد هزار نهال خرماست.و مرد گفت:امام علیه‏السلام همه آن هسته را كاشت و دانه‏اى هم فرو نگذاشت.
و روزى با كوله بارى از هسته خرما مى‏رفت به او گفتند:اى ابوالحسن!چه با خود دارى؟امام فرمودند: اگر خدا بخواهد نخلهاى خرماست!
بادقت در این دو روایت در مى‏یابیم كه امام علیه‏السلام در انتخاب بذر و زمین مناسب دقت به خرج مى‏دادند تا روند(فرآیند)كشت نهال در بهترین شرایط انجام گیرد تا هسته‏اى بیهوده و بى محصول در زمین كشت نگردد.این امر نشانه نبوغ و مهارت در به سامان رساندن اینكار است كه تنها كشاورز با تجربه مى‏تواند به خوبى از عهده آن بر آید امام در سخنانش بر همین نكته تاكید داشتند و مى‏فرمودند:
ان الله یحب المحترف الامین؛ خداوند كارگر(باتجربه)و امانتدار را دوست دارد. (3)

وبلاگ امیرالمومنین - Www.Alimola.Mihanblog.Com

حمایت از كشاورزان‏
امام علیه‏السلام در نامه خود به مالك اشتر،كشاورزان را از یاد نمى‏برند به او درباره خراج دهندگان - كشاورزان - سفارش مى‏كنند. مى‏فرمایند:

و تفقد امر الخراج بما یصلح أهله فان فى صلاحه صلاح لمن سواهم و لا صلاح لمن سواهم الا بهم لان الناس كلهم عیال على الخراج و اهله. ولیكن نظرك فى عمارة الارض أبلغ من نظرك فى استجلاب الخراج لان ذالك لا یدرك الا بالعمارة و من طلب الخراج بغیر عمارة أخرب البلاد و أهلك العباد و لم یستقم أمره الا قلیلا فان شكوا ثقلا أو علة أو انقطاع شرب أو بالة أو احالة أرض اغتمرها غرق او أجحف بها عطش خففت عنهم بما ترجو أن یصلح به أمرهم و لا یثقلن علیك شیئا خفت به المؤونة عنهم فانه ذخر یعودون به علیك فى عمارة بلادك و تزیین و لا یتك .
در خصوص مالیات چنان كن كه حال خراج دهندگان بهبود یابد زیرا با بهبودى خراج و خراج دهندگان وضع دیگران نیز اصلاح مى‏شود و كار دیگران جز با بهبود آن سامان نمى‏پذیرد. زیرا همه مردم روزى خوار خراج و خراجگزارنند و باید نظر تو بیشتر در آبادانى زمین باشد تا گرفتن خراج چون خراج بدون آبادانى میسر نمى‏شود و آنكه بدون آبادانى خراج بخواهد بلاد را ویران مى‏كند و عباد را هلاك مى‏سازد و دولتش چند روزى بیش دوام نمى‏یابد و اگر مردم از سنگینى مالیات یا آفت زدگى یا كم آبى شكایت كردند به آنان به اندازه‏اى كه وضع زندگیشان بهبود یابد تخفیف بده مبادا این تخفیف بر تو گران و سنگین تمام شود زیرا این اندوخته‏اى است كه با آبادانى و زیبا سازى شهرها به تو باز مى‏گردانند.
این مجموعه سفارشهایى است در خصوص رعایت حال كشاورزان كه بر قلم مبارك امام علیه‏السلام جارى مى‏شود و استاد محمد عبده این گفتار امام را در خصوص كشاورزان مى‏داند و در شرح خود چنین مى‏گوید:اگر شكایت كنند از سنگینى مالیاتى كه براى آنان معین گردیده یا از گزند آسمانى كه بر كشتهایشان رسیده یا از كم آبى رودخانه یا از كمبود نزولات آسمانى یا تغییرى كه در زمین پدید آید یا از آب زیادى كه بذرها را بپوساند به طورى كه بوى بد و گند از آن به مشام رسد و در نتیجه محصولات كاهش یابد یا در اثر كم آبى ماده غذایى بذر از بین برود و سبز نگردد پس به هنگام شكایت تو باید نیازهایشان را بر آورى! ولى استاد محمد جواد مغنیة (4) و در شرح این گفتار مى‏گوید كه: منظور امام عامه مردمند نه كشاورزان از آن رنج مى‏برند همخوانى ندارد و همه این گفتار از خراج (5) دهندگان - كسانى كه زمین كار مى‏كنند - سخن مى‏گوید و عقیده محمد عبده به صواب نزدیكتر است گفتار امام متضمن نكات زیر است:
1- پرداخت وام به كشاورزان زیرا تا زمانى كه در انتظار برداشت محصولند بدهى دارند و بهتر است كه وامهایشان از حساب ویژه‏اى باشد كلمه ثقل(سنگینى) در گفتار امام بر این معنى دلالت دارد.
2- مبارزه با حشرات و آفتهایى كه به محصولات آسیب مى‏رساند كلمه علت (آفت و گزند)مبین این معناست.
3- فراهم آوردن امكانات آبیارى و آبرسانى به زمینهاى كشاورزى.
4- آمادگى براى رویارویى با حوادث ناگوار طبیعى مانند سیل و نظایر آن.
امام علیه‏السلام همواره در مورد كشاورزان به كارگزارانش سفارش مى‏كرد و در نامه هایشان در مورد كشاورزان به نیكى سفارش مى‏كرد واز آنان به عنوان أكارون - كسانى كه زمین را شخم مى‏زنند - یاد نمود.

حمایت از صنعتگران‏

در نامه امیرالمومنین علیه اسلام به مالك اشتر در خصوص صنعتگران آمده است:

ثم استوص بالتجار و ذوى الصناعات أوص بهم خیرا المقیم منهم و المترفق ببدنه فانهم مواد المغانم و اسباب المرافق (6)
سپس درباره بازرگان و صتعتگران سفارش مرا بپذیر، و به دیگران بسپار كه با آنان به نیكى رفتار كنند این گروه مردم چه آنانكه مقیم‏اند چه آنانكه كالایشان را مى‏گردانند و بعضى كه كارگرند و با تلاش بدن كسب روزى مى‏كنند مایه‏هاى سودند و ابزارهاى راحتى و آسایش زندگى را فراهم مى‏آورند، منظور از مترفق بیدنه همان صتعتگران كه نقش قابل توجهى‏ (7) در اقتصاد اسلامى نداشتند ولى با وجود آن امام علیه‏السلام به خاطر اهمیت فعالیت به كارگزار خود سفارش مى‏كند گذشت زمان صحت نظریه امام در خصوص صتعتگران كه مى‏فرمود آنان مایه‏هاى سودمند به اثبات رساند و چیزى نگذشت كه صنعت جلودار فعالیتهاى اقتصادى شد تا آنجإ؛ كه پیشرفت یا عقب ماندگى یك كشور با حجم در آمدهاى صنعتى آن مى‏سنجند.و صنعت توانست با كمك ابزارهاى ماشینى جاى خود را در كشاورزى باز كند و آن را از حالت سنتى به كشاورزى پیشرفته و مدرن از نظر حجم و كیفیت تولید در آورد.

پی نوشتها:

1- صحیح بخارى، كتاب مزارعه. حدیث:2152

2- حر عاملى:وسائل الشیعه 17/41/ حدیث 21933

3- صدوق:فقیه 3/95/367

4- محمد عبده - شرح نهج البلاغه ص 692

5- مغنیه - تفسیر كاشف 4/87

6- نامه‏ها، 53

7- نامه، 53

 برگرفته شده از كتاب اندیشه های اقتصادی در نهج البلاغه
 تهیه و تنظیم: وبلاگ امیرالمومنین




ارسال شده در: نهج البلاغه مولا ،

عدالت اقتصادی در کلام علی (ع)

ارسال شده توسط رسول گ.م | در چهارشنبه 15 شهریور 1391 | نظرات ( )

توزیع در نظام اقتصادى اسلام در چهار چوب عدالت صورت مى‏گیرد و در عین حال یكى از اهداف اصلى نظام اقتصادى اسلام است كه مى‏كوشد تا بدان دست یابد و عدالت بدین معنى است كه همه افراد جامعه از آسایش و رفاه زندگى برخوردار باشند و تفاوتها و اختلافات شدید طبقاتى از میان آنان رخت بربندد.
اصل عدالت اسلامى با اصل توزیع اشتراك در نظام كمونیستى تفاوت دارد این نظام تفاوتهاى طبیعى حاكم بر افراد و نوع كارهایى را كه مردم بدان مى‏پردازند نادیده مى‏گیرد.
امام على علیه‏السلام در یكى از خطبه‏ها به توصیف مردم مى‏پردازد كه نشانه دیدگاه جامعه شناختى امام علیه‏السلام است:

و منهم من یطلب الدنیا بعمل الاخرة بعمل الدنیا قد ظامن من شخصه و قارب من خطوه و شمر من ثوبه و زخرف من نفسه للامانة و اتخذ سترالله ذریعة الى المعصیة و منهم من أقعد عن طلب الملك ضوولة نفسه و انقطاع سببه فقصرته الحال عن حالة فتحلى بأسم القناعة و تزین بلباس أهل الزهادة (1)
و از آنان كسانى اند با كار و تلاش براى آخرت دنیا را مى‏طلبند ولى آخرت را با كار دنیا نمى‏جویند خود را فروتن و كوچك مى‏نمایند گامهایى كوتاه بر مى‏دارند دامن جامه فراهم مى‏چینند خود را به امانتدارى مى‏آرایند پرده پوشى خداوند را وسیله گناهان قرار مى‏دهند گروهى دیگر هم حقارت نفس و در اختیار نداشتى وسیله او را از سلطه جویى باز مى‏دارد پس به همان حال محدود مى‏مانند و با نام قناعت خود را مى‏آرایند و جامه پارسایى بر تن مى‏كنند.
و در نامه‏اى كه به مالك اشتر مى‏نویسد جزئیات موضوع را براى او مى‏شكافد به او مى‏فرماید:

و اعلم أن الرعیة طبقات لا یصلح بعضها الا ببعض و لا غنى ببعضها عن بعض فمنها جنورالله و منها كتاب العامة و الخاصة و منها قضاة العدل و منها عمال الا نصاف و المرفق منها أهل الجزیة و الخراج من أهل الذمة و مسلمة الناس و منها التجار و أهل الصناعات و منها الطبقة السفلى من ذوى الحاجة و المسكنة و كلا قد سمى الله سهمه‏
بدان نكه توده مردم به دسته هایى تقسیم مى‏شوند و كار هیچ دسته بدون دیگرى سامان نمى‏یابد و از یكدیگر بى‏نیاز نیستند برخى از ایشان سپاهیان خدایند و عده‏اى دیگر دبیران كه به نوشتن نامه عمومى و خصوصى مى‏پردازند از آنان قاضیان داد گسترند و گروهى كارگزاران منصف و اهل مدارا گروهى جزیه پرداز و خراجگزار از مسلمان و غیر مسلمان و جمعى بازرگانان و صنعتگرانند و دسته‏اى از قشرهاى پایین حاجتمند و مسكینان خداوند و براى هر یك از آنان سهمى مقرر فرموده است. (2)
از این دو گفتار در مى‏یابیم كه اسلام تفاوت در كارآیى و توانمندى را مى‏پذیرد زیرا در جامعه همه گونه آدمى پیدا مى‏شود ناتوان توانگر معلم نادان یا كسى كه در كشاورزى سودمندتر این امرى طبیعى در زندگى است.
و این تفاوت در كارآیى و قابلیت‏ها به دنبال خود تفاوت در در آمدها را به همراه دارد و دور از عقل است كه مزد كارگر به میزان مزد مهندس باشد و هر شغل و حرفه‏اى از اعتبار و ارزش خاص برخوردار است و مردم به خاطر ارزش و اعتبار هر شغل به آن روى مى‏آورند و اگر این ارزشها نبود و همه مردم به كارهاى ساده‏اى كه نیازى به تحصیل و تلاش ندارد روى مى‏آوردند.
به همین سبب مى‏بینیم كه امام علیه‏السلام به مالك درباره رعایت حقوق مادى قضات با توجه به ویژگى كه دارد دعوت مى‏كند.

و افسح له فى البذل ما یزیل علته و تقل معه حاجته الى الناس‏
در بذل مال به او گشاده دستى به خرج ده تا گرفتاریش بر طرف شود. (3)
ممكن است این سوال مطرح گردد كه اگر درآمد هر شخصى متناسب با قابلیت و كارآیى اوست پس چگونه عدالت اسلامى اجرا مى‏گردد؟
اینجاست كه به مرز میان كمونیسم و اسلام مى‏رسیم كمونیسم اعتقادى به تفاوت موجود بین افراد ندارد و آن را حاصل شرایط اقتصادى مى‏داند نه استعدادهاى شخصى كه در درون انسان است البته این تفاوت تاثیر چندانى ندارد بلكه اعتقاد دارد كه در آمدها به طور مساوى بین همه تقسیم گردد در نتیجه مزد كارگر با مهندس برابر مى‏شود.
ولى در اسلام دستمزدها بر اساس عواملى كه ذكر كردیم متفاوت است ولى از سوى دیگر اسلام مى‏خواهد كه همه افراد جامعه از رفاه و آسایش برخوردار باشند و كسى كه در آمدش كمتر از مخارج سالیانه اوست مى‏باید تفاوت در آمد را از جامعه یا دولت بگیرد و این زیباترین شكل عدالت است عدالتى كه حق صاحب حق را محفوظ مى‏دارد و از حق پزشك نمى‏كاهد تا آن را با كارگر برابر بداند در همان حال نمى‏گذارد كه كارگر به خاطر درآمد ناچیزش از تنگى معیشت رنج ببرد بلكه براى او امكاناتى فراهم مى‏آورد تا از كاروان زندگى عقب نماند و احساس كند كه او و یك پزشك در یك رتبه از انسانیت اند و گذرا به تاریخ اسلام عظمت عدالت اسلامى برایمان آشكار مى‏گردد كه چگونه حكومت اسلامى فقر را ریشه كن مى‏كند و باعث مى‏شود كه مدرم عظمت و بزرگى خود را باز یابند و احساس كرامت كنند.
در اینجا باید از خود بپرسیم كه اسلام چگونه عدالت را در جامعه اسلامى برقرار مى‏كند؟
در پاسخ باید گفت كه اسلام شیوه‏اى كامل را در اجراى احكام براى رسیدن به انواع عدالت در پیش مى‏گیرد.
اول:دریافت مالیات از اموال ثروتمندان‏
دوم:مساوات و ایجاد فرصتهاى برابر
سوم:تأمین اجتماعى‏

دریافت مالیات‏
مالیات مقررى است كه شارع اسلامى آن را از اموال ثروتمندان به شكل خمس و زكات معین كرده است و شخص مسلمان آن را با آرامش خاطر و نیت پاك پرداخت مى‏كند.
آدم متز در كتاب تمدن اسلامى در قرن چهاردهم هجرى تصویر زیبایى از پرداخت زكات ارائه مى‏دهد كه نشانه اوج همدردى همیارى و همبستگى در جامعه اسلامى است گویند:ابو عبدالله ابوذهل هروى متوفى 378 سفارش مى‏كرد كه دینارهایى را به وزن یك مثقال و نیم و بیشتر بدهند و مى‏گفت:موقعى كه كاغذ تا شده‏اى به دست فقیر مى‏دهم و گمان مى‏كند كه در آن درهم است و مى‏گشاید و یا از رنگش مى‏فهمد كه دینار است و بعد از وزن كردن مى‏بیند كه از مثقال بیشتر است و دلشاد مى‏شود من لذت مى‏برم این مرد حاصل زیاد داشت كه كمتر از یك دهم آن را به منزل مى‏آورد و بقیه را بین مستحقان به ویژه آبرومند قسمت مى‏كرد.
دعلج بن احمد دعلج ابو محمد سجزى(متوفى 351) تاجر و عالم بود یكبار كتاب مسند براى مطالعه ابن عقده فرستاد و لاى هر دو ورق یك دینار گذاشت. (4)
و گویند یكى از كاتبان را مادرى صالحه بود كه از كودكى عادتش داده بود كه هر شب یك گرده نان یك رطلى زیر سر مى‏گذاشت و صبح صدقه مى‏داد و كاتب تمام عمر وصیت مادر به جاى مى‏آورد.
كرمان نخلستان بسیار داشت و مردمانش را سنت نیكویى بود كه هر مقدار خرمایى را كه باد از درخت ریخته بود صاحبش بر نمى چید و فقرا و فرودستان بر مى‏چیدند و هر سال كه باد بسیار مى‏آمد دیگران از نخلستان بیش از صاحبش بهره مى‏بردند. (5)
طبیعى است كه پرداخت خمس و زكات در درجه اول براى بى نیاز كردن نیازمندان و رساندن آنان به مرتبه اغنیاست.
از ابو بصیر روایت شده است كه از امام علیه‏السلام پرسید:مردى هشتصد در هم دارد در حالى كه كم درآمد و عیالمند است آیا چیزى از زكات به او تعلق مى‏گیرد امام علیه‏السلام به او فرمود اى ابا محمد آیا از پولش به اندازه قوت خانواده سود مى‏برد و چیزى هم برایش باقى مى‏ماند؟ابو بصیر گفت:بله امام فرمود:اگر به اندازه نصف قوت برایش باقى بماند زكات به وى تعلق نمى‏گیرد و اگر كمتر از نصف قوت باشد زكات تعلق مى‏گیرد آنچه از زكات بر مى‏دارد باید براى خانواده‏اش هزینه كند تا آنان را به مرحله بى نیازى برساند. (6)

وبلاگ امیرالمومنین - Www.Alimola.Mihanblog.Com


بنابراین این هدف از پرداخت خمس و زكات - چنانكه در سخنان امام علیه‏السلام آمده است بى نیاز كردن مردم است تا اثرى از فقر در جامعه اسلامى باقى نماند پس هدف از وضع قانون خمس و زكات فقرزدایى و ریشه كن كردن فقر است تا جامعه متعادل و متوازن گردد امام علیه‏السلام مى‏فرماید:

ما فى الزكاة من صرف ثمرات الارض و غیر ذالك الى أهل المسكنة و الفقر (7) روزى فقرا را در اموال توانگران مقرر داشته است.
بر اساس آنچه از كتاب تمدن اسلامى نقل شده دیدیم چگونه ثروتمندان براى رفع نیاز مستمندان از یكدیگر پیشى مى‏گرفتند تا شادى را در قلب آنان وارد كنند تا به این فرموده امام كه:
نعم الناس عیشا من عاش فى عیشه غیره، خوبترین مردمان در زندگى كسى است كه دیگران را با خود شریك سازد جامه عمل بپوشانند.

مساوات و ایجاد فرصتهاى یكسان‏
اسلام در همه قوانین سیاسى اقتصادى و اجتماعى بر مبناى مساوات و برابرى حركت مى‏كند بنابراین رهبر و مردم والى و رعیت هیچ امتیازى بر یكدیگر ندارند و همه چون دندانه‏هاى شانه با هم برابرند این اصل بر این مبناست كه مردم از نسل آدمند و آدم از خاك است و عرب هیچ برترى بر عجم و سیاه هیچ برترى بر سفید ندارد.
جامعه اسلامى - پس از پیوستن روح رسول خدا به ملكوت اعلى - تا زمان به حكومت رسیدن امام علیه‏السلام از تبعیض و بى عدالتى رنج مى‏برد لذا امام در اولین سخنان خود اجراى مساوات را به پیش مى‏كشد و درباره اموالى كه خلیفه سوم از بیت المال حیف و میل كرده است مى‏فرماید:

و الله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملك به الاماء لرددته فان فى العدل سعة و من ضاق علیه العدل فالجور علیه أضیق (8)
به خدا سوگند اگر چیزى را كه عثمان بخشیده نزد كسى بیابم آن را به صاحبش بر مى‏گردانم هر چند آن را كابین زنان كرده باشند یا بهاى كنیزكان كه در دادگرى گشایش است آنكس كه از دادگرى به تنگ آید از ستمى كه بر او مى‏رود بیشتر به تنگ آید.
و از سوى دیگر امام مى‏كوشد در بین مردم روحیه صادقانه برادرى و اخوت را ایجاد كند تا مبناى مساوات و برابرى قرار گیرد و به مالك مى‏فرماید:

الناس صنفان اما أخ لك فى‏الدین و اما نظیر لك فى الخلق (9)
مردم دو گروهند یا همكیشان تو هستید یا همانند تو در آفرینش‏
اسلام در این زمینه به پند و اندرز بسنده نمى‏كند بلكه مساوات و برابرى را در عمل به اجرا در مى‏آورد مساوات در برابر احكام در برابر قضات و داورى و مساوات در اقتصاد كه ما اصطلاح مساوات و ایجاد فرصتهاى یكسان را درباره آن به كار بردیم اسلام با قوانینى كه وضع كرده است براى همه فرصت استفاده از مواهب طبیعى را فراهم آورده است زیرا به فرموده پیامبر اكرم (ص) الناس شركاء فى الماء والنار و الكلا؛ مردم در استفاده از آب و آتش و گیاه (10) با هم شریكند بر اساس اصل مساوات و برابرى همه حق دارند كار كنند و نیازهاى ضرورى خود را از خوراك و پوشاك تأمین كنند تا عدالت كامل اجتماعى برقرار گردد امام على (ع) در زمینه تقسیم مى‏فرماید:

ألا ان حق من قبلك قبلنا من المسلمین فى قسمة هذا الفى سواء (11)
بدان!مسلمانانى كه در نزد تو هستند یا در نزد ما هستند سهمشان از این غنیمت برابر است.
و درباره دیگر امور زندگى در نامه‏اش به اسود بن قطنه فرمانده سپاه حلوان مى‏نویسد:فلیكن أمر الناس عندك فى الحق سواء؛ پس باید كار مردم در (12) حقى كه دارند در نزد تو یكسان باشد و در عهد نامه خود به محمد ابن ابى بكر مى‏فرماید:

و اس بینهم فى اللحظة و النظرة حتى لا یطمع العظماء فى حیفك لهم و لا ییأس الضعفاء من عدلك علیهم (13)
همه را یكسان بیگر اگر یكى به گوشه چشم نگریستى به دیگرى رو در رو نگاه مكن تا بزرگان از تو نخواهد كه بر ناتوان ستم كنى و ناتوانان از عدل تو نومید نشوند.
و همین مفهوم در نامه دیگرش به برخى از كار گزارانش دیده مى‏شود:

واس بینهم فى اللحظة و النظرة و الا شارة والتحیة؛ (14)
با همگان یكسان باش مبادا یكى را به گوشه چشم نگرى یكى را رویاروى نگاه كنى یكى را به اشارات پاسخ گویى و یكى را با درود تحیت.

تأمین اجتماعى‏
از حدیثى كه ابوبصیر از امام صادق علیه‏السلام روایت كرده است مى‏توان حداقل سطح درآمد را براى یك خانواره در جامعه اسلامى تعیین كرد بنابر فرموده امام شخص باید یك برابر و نیم مصرف سالیانه‏اش در آمد داشته باشد پس اگر فرض كنیم كه مصرف سالیانه یك خانواده هزار دینار باشد باید میانگین در آمد چنین خانواده ایى به هزار و پانصد دینار برسد چنانچه در آمد این خانواده از این مقدار كمتر باشد خانواده فقیرى است و باید از منابع ویژه‏اى كه براى انفاق عمومى در نظر گرفته شده به او كمك مالى كرد و اگر از این منابع تأمین نشد وظیفه دولت اسلامى است كه براى رساندن درآمد شخص به این سطح مبلغ باقیمانده تا سقف 1500 دینار را به او پرداخت كند و این چیزى است كه ما آن را تأمین اجتماعى نامیدیم كه از ویژگیهاى والاى نظام اقتصادى اسلام است در حالى كه نیازمندان در زیر دست و پاى تمدن غرب كه مى‏شوند اسلام با آنان مهربان و رئوف است و از آنان مى‏خواهد كه بدون نیاز به دیگران زندگى كنند و حتى خواهان آن است كه همچون ثروتمندان زندگى كنند تا احساس نیاز موجب نشود كه فرزندانى ناهنجار تحویل جامعه بدهند.
بیشترین علل و انگیزه‏هاى بیسوادى نادانى و جنایت در جهان از فقر و تنگدستى سرچشمه مى‏گیرد فقر پنجره‏اى بزرگ است كه جامعه را در معرض تند بادهاى سهمناك قرار مى‏دهد و آن را از بیخ و بن مى‏لرزاند اسلام توانست این پنجره را تا به آخر ببندد و ریشه‏هاى نیازمندى و فقر رإ؛ثث بخشكاند و با بسیج ثروتمندان و تشویق كردن آنان به بهره بردارى از ثروت و نهایتا استفاده از بیت المال جامعه را بر اساس عدالت اجتماعى و اقتصادى باز سازى كند.
امام على علیه‏السلام به مالك اشتر مى‏فرماید:
و اجعل لهم قسما من بیت مالك،براى اینان در بیت المال خود حقى مقرر دار.
و در نامه‏اش به تثم بن عباس عامل خود در مكه مى‏نویسد:

و أنظر الى ما اجتمع عندك من مال الله فاصرفه الى من قبلك من ذوى العیال و المجاعة مصیبا به مواضع الفاقة و الخلات و ما فضل عن ذلك فاحمله الینا لنقسمه فیمن قبلنا (15)
در مال خدا كه نزد تو گرد مى‏آید نظر كن آن را به عیالمندان و گرسنگانى كه در نزد تو هستند و به محتاجان و فقیران برسان و هر چه افزون آید نزد ما روانه‏اش دار تا ما نیز آن را به محتاجانى كه نزد ما هستند برسانیم.
و بدین ترتیب مى‏بینیم كه اسلام تفاوت اقتصادى و فقر شایع را همه جانبه مهار مى‏كند اگر صدقات نتواند این پدیده - فقر- را از بین ببرد دولت اسلامى با استفاده از بیت المال با بروز هرگونه حالتى كه موجب پایین آمدن و وضع معیشتى در جامعه اسلامى مى‏شود مبارزه مى‏كند طبیعى است این هدف بلند جز با بسیج تلاشهاى خیر خواهانه كه بر خاسته از نیت خیر و انجام كار خیر است میسر نخواهد بود.

پی نوشتها:

1- خطبه‏ها:32

2- نامه‏ها:53

3- نامه‏ها:53

4- آدم متز:تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى،ترجمه علیرضا ذكاوتى،ص 115

5- همان مأخذ:ص 116

6- وسائل الشیعه:ج 9/232/11908

7- خطبه‏ها:234

8- خطبه‏ها:15

9- نامه‏ها:53

10- وسائل الشیعه:17/331/354

11- نامه‏ها:43

12- نامه‏ها:159

13- نامه‏ها:27

14- نامه‏ها:46

15- نامه‏ها:67

 برگرفته شده از كتاب اندیشه های اقتصادی در نهج البلاغه
 تهیه و تنظیم: وبلاگ امیرالمومنین




ارسال شده در: نهج البلاغه مولا ،

حكومت در نهج البلاغه‏ در بیان امام خامنه ای (مدظله العالی)

ارسال شده توسط رسول گ.م | در دوشنبه 6 شهریور 1391 | نظرات ( )

متن زیر از بیانات امام خامنه ای (مدظله العالی) در كنگره هزاره نهج البلاغه (كنگره اول) در سال 1360 گرفته شده است.

مسأله‏ى حكومت در نهج البلاغه مانند دهها مسأله‏ى مهم دیگر زندگى، در این كتاب عظیم به شیوه‏یى غیر از شیوه‏ى محققان و مؤلفان مطرح شده است. البته چنین نیست كه امیرالمؤمنین علیه‏السلام فصلى مستقل درباره‏ى حكومت بازكرده باشد و با ترتیب مقدماتى به نتیجه‏گیرى برسد. شیوه‏ى سخن او در این باب هم، مانند ابواب دیگر شیوه‏یى حكیمانه است؛ یعنى عبور از مقدمات و تأمل و تمركز بر روى نتیجه. نگاه امیرالمؤمنین علیه‏السلام به مسأله‏ى حكومت، نگاه حكیم بزرگى است كه با منبع وحى پیوند نزدیك دارد.
مسأله‏ى حكومت در نهج البلاغه، به صورت یك بحث تجریدى نیست. حضرت على علیه‏السلام با امر حكومت درگیر بوده و در این كتاب شریف به عنوان یك حاكم و كسى كه با اداره‏ى كشور اسلامى - به همه‏ى مشكلات و مصیبتها و دردسرهایش - روبرو بوده و به جوانب گوناگون این مسأله رسیدگى كرده، سخن گفته است. توجه به این امر براى ما كه در شرایطى مشابه شرایط امیرالمؤمنین على علیه‏السلام قرار داریم، بسى آموزنده است.

1- معناى حكومت‏
ابتدا باید دید كه آیا حكومت از دیدگاه امام علیه‏السلام به همان معنایى است كه در فرهنگ متداول جهان كهن و جهان امروز از آن فهمیده مى‏شود؟ یعنى حكومت مترادف است با فرمانروایى، سلطه، تحكم و احیانا برخوردارى حاكم یا حاكمان از امتیازاتى در زندگى؟ یا حكومت در فرهنگ نهج البلاغه، مفهوم دیگرى دارد؟ در این باب از چند كلمه و اصطلاح مشخص در نهج البلاغه استفاده مى‏كنیم كه عنوان امام، والى و ولى امر براى حاكم و عنوان رعیت براى مردم از آن قبیل است.
در قرآن و همین طور در حدیث - مخصوصا در نهج البلاغه - دو چهره از حاكم تصویر شده است: یك چهره‏ى مثبت و یك چهره‏ى منفى. چهره‏ى مثبت به عنوان امام هدى - امام هدایت كننده به حق - معرفى مى‏شود و چهره‏ى منفى هم به عنوان امام و پیشواى آتش و گمراهى، شناسایى مى‏شود. امام هدى، پیغمبران و اولیا و حكام به حق اسلامى و حكام بنده‏ى خدا و شایسته بر طبق معیارهاى الهى هستند؛ و امام باطل - امام آتش - طاغوتها هستند.

2 - ضرورت حكومت‏
این یك بحث است كه آیا براى جامعه‏ى انسانى، وجود فرماندهى و حكومت، امرى ضرورى است یا نه؟ استنتاج از این بحث به معناى التزام به لوازمى در زندگى جمعى است و صرفا منحصر به این نیست كه ما قبول كنیم حكومت براى جامعه لازم است؛ بلكه نتیجه‏ى بحث ما در شیوه‏ى فرماندهى و در شیوه‏ى فرمانبرى و در اداره‏ى جامعه نیز مشخصات و خطوط ویژه‏یى را ترسیم خواهد كرد
مسأله‏ى ضرورت حكومت در نهج البلاغه در مقابل گرایش و جریان قدرتمندانه مطرح مى‏شود... از این گرایشها همیشه در جوامع وجود داشته و امروز هم هست و در آینده نیز تا وقتى كه اخلاق انسان، كامل و درست نشود؛ چنین گرایشهایى وجود خواهد داشت.

3 - منشأ حكومت‏
منشأ حكومت از نظر نهج البلاغه چیست؟ آیا امر طبیعى، نژاد، دودمان، نسب، زور و اقتدار (اقتدار طبیعى و یا اقتدار مكتسب) است؟ یا نه، منشأ حكومت و آنچه به حكومت یك انسان یا یك جمع مشروعیت مى‏بخشد؛ یك امر الهى یا یك امر مردمى است؟
در دنیاى جدید، دمكراسى - یعنى خواست و قبول اكثریت مردم - ملاك و منشأ حكومت شمرده مى‏شود اما كیست كه نداند دهها وسیله‏ى غیر شرافتمندانه به كار گرفته مى‏شود تا خواست مردم به سویى كه زورمداران و قدرت طلبان مى‏خواهند، هدایت شود. بنابراین مى‏توان در یك جمله گفت كه در فرهنگ رایج انسانى، از آغاز تا امروز و از امروز تا زمانى كه فرهنگ علوى و نهج البلاغه بتواند بر زندگى انسانها حكومت كند، منشأ حاكمیت اقتدار و زور بوده و خواهد بود ولا غیر.
امیرالمؤمنین علیه‏السلام در نهج البلاغه، منشأ حكومت را این معانى نمى‏داند و مهمتر این است كه خود او هم در عمل آن ثابت مى‏كند. از نظر على علیه‏السلام منشأ اصلى حكومت، یك سلسله ارزشهاى معنوى است. آن كسى مى‏تواند بر مردم حكومت كند و ولایت امر مردم را به عهده بگیرد كه از خصوصیاتى برخوردار باشد.

4 - حكومت حق است یا تكلیف؟
آیا حكومت كردن، یك حق است یا یك تكلیف؟ حاكم حق حكومت دارد یا موظف است كه حكومت كند، و كدام انسان مى‏تواند یا مى‏باید حكومت كند؟ از نظر نهج البلاغه، حكومت هم حق است و هم وظیفه.

وبلاگ امیرالمومنین - Www.Alimola.Mihanblog.Com


براى كسى كه از شرایط و معیارها و ملاكهاى حكومت برخوردار است؛ در شرایطى وظبفه است كه حكومت را قبول كند، و نمى‏تواند این بار را از دوش خود بر زمین بگذارد.
امیرالمؤمنین علیه‏السلام در بیانى خلاصه و موجز، حكومت را هم یك حق مى‏داند و هم یك وظیفه و هم یك تكلیف. به این ترتیب نیست كه هر كسى كه برایش شرایط تولیت امور مردم فراهم شد و توانست به نحوى با كسب وجاهت و تبلیغ، و با كارها و شیوه هایى كه معمولا طالبان قدرت خوب مى‏دانند آن شیوه‏ها چیست؛ نظر مردم را جلب كند و بتواند حكومت كنند. وقتى حكومت، حكومت حق است، این حق متعلق به كسان معینى است و این به معناى آن نیست كه یك طبقه، طبقه‏ى ممتازند؛ زیرا در جامعه‏ى اسلامى، همه فرصت آن را دارند كه خود را به آن زیورها بیارایند و همه مى‏توانند كه آن شرایط را براى خود كسب كنند. البته در دوران بعد از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله یك فصل استثنایى وجود دارد؛ اما نهج البلاغه بیان خودش را به صورت عازم ارایه مى‏دهد و بارها و بارها به این حق اشاره مى‏كند.
امام، حكومت را حق مى‏داند. این چیزى است كه در نهج البلاغه واضح است.

5 - حكومت هدف است یا وسیله؟


آیا حكومت كردن براى فرد یا جمع حاكم، یك هدف است یا یك وسیله؟ و اگر وسیله است، براى چه هدفى؟ حاكم به وسیله‏ى حكومت مى‏خواهد جامعه را به چه مقصدى برساند؟!

6 - حاكم و رعیت‏

مسأله‏ى شورانگیز روابط حاكم و رعیت مبتنى بر چه مبنا و اساسى است؟ آیا حق یك جانبه است كه حاكم را بر گرده‏ى مردم سوار مى‏كند؟ یا متقابل است؟ از جمله‏ى اساسى‏ترین و پرمعناترین و پرنتیجه‏ترین مباحث حكومت در نهج البلاغه، همین مسأله است.

7 - مردو و حكومت‏
باید ببینیم كه در فرهنگ نهج البلاغه، مردم در برابر حكومت چه كاره‏اند؛ تعیین كننده‏اند؟ آغاز گرند؟ اختیار دار تامند؟ هیچ كاره‏اند؟ چه هستند؟ اینها ظریفترین مسایلى است كه در نهج البلاغه عنوان شده است. فرهنگهایى كه امروزه در بخشها تقسیم بندیهاى مختلف سیاسى بر ذهنیت مردم حاكم است. هیچ كدام منطبق با فرهنگ نهج البلاغه نیست.

8 - نخوه‏ى برخورد با مردم‏
اجزا و اعضاى حكومتى چگونه باید با مردم برخورد كند؟ آیا طلبكار از مردمند؟ آیا بدهكار به مردمند؟ اخلاق دستگاه حكومت با مردم چگونه است؟

9- رفتار حاكم با خود
آیا براى رفتار حاكم در جامعه، محدودیتى وجود دارد؟ آیا مى‏توان به حسن رفتار او با مردم بسنده كرد؟ یا، ماوراى نحوه‏ى ارتباط حاكم با مردم، چیز دیگرى وجود دارد كه آن، نحوه‏ى ارتباط حاكم با خود است؟ زندگى شخصى حاكم چگونه باید بگذرد و نهج البلاغه در این مورد چه نظرى دارد؟

10 - شرایط حاكم‏
در نهج البلاغه از حاكم جامعه‏ى اسلامى هرگز به عنوان ملك یا سلطان سخنى گفته نشده است. یكى از تعبیراتى كه در نهج البلاغه وجود دارد؛ یكى امام به معناى پیشوا و رهبر است. مفهوم رهبر با مفهوم راهنما فرق دارد. رهبر آن كسى است كه اگر جمعیت و امتى را به دنبال خود مى‏كشانند؛ خود، پیشقراول و طلایه دار این حركت است. مفهوم حركت و پیشروى و پیشگامى در خطى كه مردم حركت مى‏كنند، در كلمه‏ى امام وجود دارد. به نظر مى‏رسد نوع ارتباطهایى كه در معناى ولایت ذكر مى‏شود، كلا مصادیق همان پیوند و پیوستگى هستند. والى امت و والى رعیت آن كسى است كه امور مردم را به عهده دارد و با آنها پیوسته است و همین معنى، بعد خاصى از مفهوم حكومت را از نظر نهج البلاغه و امیرالمؤمنین علیه‏السلام روشن مى‏كند.

قسمتى كه مدیر جامعه آن را تشكیل مى‏دهد مانند بقیه‏ى قسمتهاست. او هم مانند بقیه‏ى اجزا و عناصر تشكیل دهنده‏ى این مجموعه است، ولى امر متصدى این كار است. متصدى این كار هیچ گونه امتیازى را طلب و توقع نمى‏كند و عملا هیچ گونه امتیازى از لحاظ وضع زندگى و برخورداریهاى مادى و او تعلق نمى‏گیرد. اگر بتواند وظیفه‏ى خودش را خوب انجام دهد، به اندازه‏یى كه این وظیفه و انجام دادن آن براى او جلب حیثیت معنوى كند، به همان اندازه حیثیت كسب مى‏كند و نه بیش از آن این حاق مفهوم حكومت در نهج البلاغه است. بنابراین تعبیر، حكومت در نهج البلاغه هیچ نشانه و اشاره‏یى از سلطه گرى و هیچ بهانه‏اى براى امتیازطلبى ندارد. از آن طرف، مردم به تعبیر نهج البلاغه رعیت اند. رعیت یعنى جمعى كه رعایت و مراقبت و حفاظت و حراست آنان بر دوش ولى امر است.
وقتى در نهج البلاغه در جستجوى مفهوم حكومت هستیم، از طرفى مى‏بینیم آن كه در رأس حكومت است، والى و ولى امر و متصدى كارهاى مردم و وظیفه دار و مكلف به تكلیف مهمى است. انسانى است كه بیشترین بار و سنگین‏ترین مسؤولیت بر دوش اوست. اما در سوى دیگر، مردم قرار دارند كه باید به همه‏ى ارزشها و آرمانهایشان و با همه‏ى عناصر متشكله‏ى شخصیتشان، مورد رعایت قرار بگیرند. این مفهوم حكومت است و این مفهوم، نه سلطه گرى، نه زورمدارى و نه افزون‏طلبى است.

امیرالمؤمنین علیه السلام در بخشهاى مهمى از نهج البلاغه به حیطه‏ى حكومت اشاره مى‏كند. شاید دهها جمله در نهج البلاغه مى‏توان نشان داد كه مفهوم حكومت را از نظر امام على علیه‏السلام مشخص مى‏كند.
از جمله در ابتداى فرمان مالك اشتر مى‏خوانیم:

جبایه خراجها و جهاد عدوها، و استصلاح اهلها، و عماره بلادها (نهج البلاغه، نامه 53)

این معناى حكومت است. اگر مالك اشتر به عنوان استاندار و والى و حاكم مصر معین مى‏شود، براى آن نیست كه بریاى خود عنوان قدرتى كسب كند یا سود و بهره‏ى مادى براى خود جلب كند؛ بلكه براى آن است كه این كارها را انجام دهد: براى اداره امور مالى كشور از آنها مالیات بگیرد، با دشمنان مردم مبارزه كند، آنها را در مقابل دشمنانشان مصونیت ببخشد، آنها را به صلاح نزدیك كند (صلاح با بعد وسیع مادى و معنویش كه از نظر على علیه‏السلام و در منطق نهج البلاغه مطرح است) و شهرها و حیطه‏ى حكومت خود را آباد كند. یعنى به طور خلاصه انسانها را بسازد، سرزمین را آباد كند، اخلاق و ارزشهاى معنوى را بالا ببرد، وظایف مردم و آنچه را كه در جنب حكومت بر عهده‏ى آنهاست، استفاده كند.

منبع: كتاب نهج البلاغه از دیدگاه مقام معظم رهبرى حضرت آیت الله العظمى خامنه‏ اى‏




ارسال شده در: نهج البلاغه مولا ،

گالری تصاویر

معرفی کتاب

بحث غدیر خم از نظر قرآن شریف

عبدالكریم نیرى (بروجردى ).
چاپ اول : چاپ حكمت , قم , حدود سال 1353ش .
چاپ دوم : انتشارات نور فاطمه (س ), تهران , سال 1402ق , سال 1361ش .
كتاب پس از مقدمه ابتدا خلاصه اى از واقعهء غدیر خم و سپس بحث غدیر از نظر قرآن است كه سه آیه را مطرح مى نماید ...

خدمات چند رسانه ای علوی

دانلود نقشه غدیر

این نقشه که به صورت فلش تهیه شده است و در آن اطلاعات جالب و زیبایی از جمله: راه حج پیامبر ...

دانلود خطبه غدیر برای موبایل

نرم افزار خطابه غدیر بر روی تلفن همراه، با زبان برنامه نویسی جاوا طراحی و اجرا شده، تا دامنه ...

تم امام علی (ع) برای گوشی های سونی اریکسون

دریافت تم امام علی (ع) با موضوعیت غدیر خم برای گوشی های سونی ...

دانلود کلیپ پیمان با غدیر

دریافت کلیپ پیمان با غدیر با فرمت wmv برای عاشقان آن حضرت ...

کلیپ صلوات بر امیرالمومنین علیه السلام ویژه عید غدیر

دریافت کلیپ صلوات بر امیرالمومنین علیه السلام ویژه عید غدیر ...

کلام امیر

تبلیغات

 

مانده تا غدیر

 

جستجو در مطالب

 

نظرسنجی

 

آمار

 

درباره وبلاگ

 

موضوعات مطالب

 

خبرنامه