تبلیغات
امیرالمومنین - داستان غدیر ( قسمت اول )

داستان غدیر ( قسمت اول )

ارسال شده توسط رسول گ.م | در سه شنبه 19 خرداد 1388 | نظرات ( )

 

ده سال از هجرت پیامبر بزرگ اسلام مى گذرد. در خلال این مدت ، شالوده دین مقدس اسلام در پرتو مجاهدات و مبارزات شبانروزى محمد(ص ) و یاران وفادارش گذارده شده است .
دامنه تعلیمات قرآن مجید هم اكنون به آن سوى مرزهاى جزیرة العرب رسیده است . اوضاع آشفته و پریشان قبایل عرب به تدبیر و رهبرى خردمندانه نبى اكرم سر و صورتى یافته و آتش فتنه ها، قتلها، غارتها، برادركشیها خاموش شده و نغمه دوستى و برادرى اسلام (انما المؤ منون اخوة ) دلها را به یكدیگر نزدیك ساخته و رشته محكمى از اتحاد و اتفاق ایجاد كرده است .
در این مدت تقریبا تعالیم اسلام گسترش یافته است . اقوام و طوایف بسیارى در سایه دستورات سعادت بخش محمد به آیین مقدسش ‍ گرویده اند. دژهاى مستحكم خیبر به پایمردى دلاورمرد جنگنده اسلام گشوده شده است و سرداران خیبر فاتح مسلمان هر روز براى گشودن دروازه هاى امپراطوریهاى ایران و روم آمادگى بیشترى پیدا میكنند. قیام مردانه و مجاهدات حكیمانه محمد(ص ) در برابر جهل و بت پرستى ، اجتماعات بزرگى را به كیش آسمانى اسلام درآورده است . اینك پس از یك عمر تلاش و كوشش و ده سال دورى از موطن اصلى ، پیشواى شصت و سه ساله اسلام مصمم است كه به منظور برگزارى مراسم حج به شهر مكه سفر كند، و براى اولین و آخرین بار در اجتماع بزرگ اسلامى كه در ماه ذیحجه پیرامون خانه خدا تشكیل مى گردد، شركت جوید.
خبر تصمیم پیامبر اكرم به سفر حج و اعلام حركت او به سوى مكه معظمه ، توده هاى انبوهى از قبایل بزرگ عرب و سایر مردم مسلمان را همچون سیل به سوى مدینه سرازیر مى كند؛ مردمى كه از راههاى دور و نزدیك طى طریق مى كنند تا به حضرتش اقتدا كنند و همسفرش باشند و به افتخار برگزارى این سنت بزرگ در حضورش ، نائل آیند.
هم اكنون روز شنبه بیست و پنجم ماه ذیقعده سال دهم هجرت است . وضع شهر مدینه گویى با دیگر روزها فرق كرده است . جنب و جوش بیسابقه یى است . در بیشتر خانه ها و منازل ، افرادى خود را براى سفر آماده مى كنند. در كوچه ها و معابر پر پیچ و خم شهر عده اى به شتاب در رفت و آمدند. دسته اى با كسان خود وداع مى كنند و به عجله خود را به كاروانهاى مكه مى رسانند. هیاهویى برپاست و جمیعت فراوانى از مرد وزن به بدرقه عزیزان خود آمده اند و در حالتى كه قطرات اشك از چشمانشان سرازیر است ، كاروانیان را سفر به خیر مى گویند.

پیامبر عظیم الشان اسلام پس از غسل و نظافت ، تنها در دو جامه صحرایى ، پیاده در پیشاپیش مردم حركت مى كند و به همراهیش كلیه افراد خاندان ، زنان و مهاجران ، انصار و سایر مسلمانان در حركتند. پس از چند ساعت این قافله بزرگ ، شهر مدینه را پشت سر گذارده به جانب مكه روان مى شود. در این هنگام به واسطه شیوع بیمارى آبله ، عده كثیرى از اهالى مدینه مبتلایند و قادر به همراهى پیغمبر در این سفر نیستند. با وجود این ، جمعیت بزرگى - كه شمارشان بنابر اقوال مختلف مورخین بین نود هزار تا صد و بیست و چهار هزار نفر است - كاروان همسفر پیامبر را به قصد حج تشكیل مى دهند.
مسافت میان مدینه به مكه در فاصله ده روز پیموده مى شود. این قافله بزرگ مدت پنج روز منازلى را طى میكند و پس از عبور از سقیا، صبحگاه پنجشنبه روز ششم به محلى به نام ابواء فرود مى آید. به دستور نبى اكرم كاروانیان در این مكان توقف زیادترى مى كنند
او علاقه مند است چند ساعت در این منزلگاه بماند واز نزدیك در كنار آرامگاهى كه از مدتها قبل مشتاق زیارت آن بوده است دعا كند. اینجا سرزمینى است كه سالها پیش ، زنى جوان در آغوش خاكهاى گرمش به خواب ابدى فرو رفت و كودك خردسال خود را یتیم و بى سرپرست در زیر آسمان نیلگونش به خداى بزرگ سپرد؛ كودكى كه اینك در قیافه مردى شصت و سه ساله جلوه گر است و دیر زمانى است كه به فرمان آفریدگار عالم ، برگزیده انسانها و پیشواى جهانیان شده است و اكنون در جوار آرامگاه او به روح بلندش درود مى فرستد و براى او دعا مى كند. آرى اینجا تربت پاك آمنه مادر رسول خداست . كاروانیان در همینجا نماز صبح را نیز بجا مى آورند.
گرچه كشش مهر مادر، مانع از حركت اوست ، لیكن شوق زیارت خانه آفریدگار و كعبه یكتاپرستان ، او را به ترك این مكان وادار مى كند. لذا پس از این توقف ، شب همان روز آنجا را ترك گفته فردا وارد صحراى جحنه مى شوند. و سپس از راه قدیدو غمیم و سرف گذشت روز سه شنبه ششم ذیحجه وارد مكه مى گردند.
پس از ورود به شهر، نبى اكرم بى درنگ به قصد زیارت كعبه از در بنى شیبه وارد مسجد الحرام مى شود. و پس از حمد و ثناى پروردگار آسمانها به ابراهیم خلیل جد بزرگوار خود و بنیانگذار این حرم مقدس تحیت و سلام مى فرستد، سپس تكبیر گویان هفت بار خانه خدا را طواف مى كند.

 


تا روز هشتم ماه ، دسته دسته مرد و زن - غیر از همراهیان پیغمبر و آنان كه على (ع ) و ابوموسى از یمن آمده اند - از اطراف و اكناف بلاد وارد مكه مى شوند. در چنین روزى است كه شهر مكه شاهد یكى از باشكوهترین مراسم اسلامى است . مراسمى كه هزاران تن مسلمان در حضور پیشوا و قائد اعظمشان اجرا مى كنند.
صحن مسجدالحرام ، فضاى وسیع بین صفا و مروه ، دامنه كوههاى منى و عرفات ... مملو از جمعیتى است كه زیر یك شعار لا اله الا الله ، محمد رسول الله و در یك رنگ لباس (حرام ) تهلیل گویان همچون پروانگان ، اطراف شمع وجود پیشواى عزیزشان گرد آمده در پرتو راهنمایى و هدایتش با آفریدگار بزرگ خویش راز و نیاز مى كنند.
محمد(ص ) نیز در حالى كه برابر قبیله به حالت خضوع و خشوع ایستاده و ناظر اعمال این جمعیت بیشمار است - كه همچون امواج اقیانوسى خروشان در تلاطمند و الله اكبر گویان مشغول انجام فرائض حج هستند - به وقایع گذشته مى اندیشد و دورانى را به یاد مى آورد كه در آن دوران ، كعبه اى كه امروز قبله یكتاپرستان و شاهد این اجتماع عظیم موحدان است ، مركز شرك و جهل و معبد خدایان ساختگى بود. و تنها او بود كه توانست متكى به نیروى لایزال خداوندى ، به حكومت شرك و دوران تاریكى و جهل خاتمه دهد و حاكمیت توحید و یكتاپرستى و دانش و اخلاق را براى ابد بنیان گذارد. محمد(ص ) در پیشگاه پروردگار خود سرافراز است كه توانسته است وظیفه سنگین رسالت را به بهترین وجه ادا كند و در نتیجه ، ثمرات كوششها و رنجهاى بى شمار خود را در چنین روزى بنگرد.
او آخرین سفارشهاى مذهبى و فرمانهاى الاهى را طى خطابه هاى متعددى در این چند روز ابلاغ كرد و مسلمین را به پایدارى در اداى وظیفه و پیروى از قوانین مقدس اسلام فراخواند.

نبى اكرم در این روز باز هم براى مردم سخن گفت و در حالى كه ربیعة بن امیه بن خلف گفتارش را براى رسیدن به تمامى جمعیت حجگزار تكرار مى كرد چنین فرمود:
اى مردم ! گفتار مرا بشنوید، شاید پس از این سال هرگز شما را در این مكان نبینم . اى مردم ! خونها و مالهاى شما بر یكدیگر حرام و از نظر همدیگر محترم است . شما خدا را ملاقات مى كنید و از اعمال شما خواهند پرسید.
گفتار مرا بفهمید. من به شما ابلاغ كردم . و بدانید كه دو چیز گرانمایه در میان شما باقى گذاشتم كه اگر بدانها چنگ در زنید، هرگز گمراه نخواهید شد. و آن دو چیز روشن است : نخست كتاب خداست و دوم عترت من .
اى مردم ! بدانید كه هر مسلمانى برادر مسلمان دیگر است و براى هیچ كس ‍ از برادرش چیزى حلال نیست ، مگر آن چه به رضاى خاطر بدو بخشد. پس ‍ بر خودتان ستم مكنید.
نبى اكرم آخرین خطبه را در محیط مكه در حالى كه به پرده كعبه چنگ زده بود ایراد كرد و خدا را شاهد گرفت كه دستورات او را به مردم رسانده است . سخنان او با نیرویى مرموز و نفوذى خارق العاده تا اعماق دل و روح شنوندگان اثر مى گذاشت و صفا و روشنى مخصوصى بدانها مى بخشید.

ولى تنها گفته اش كه موجب ولوله اى عجیب در صفوف متراكم حج گزاران شد و اندوه عمیقى در جان و دل مسلمانان پدید آورد، این مطلب بود كه او ضمن بیانات خویش اعلام داشت كه این آخرین سفرش به مكه است ، و آخرین زیارتى است كه مى تواند از خانه خدا به جا آورد. او خبر داد كه در آینده اى نزدیك ، دعوت الاهى را به سوى مقامات عالى ملكوت لبیك خواهد گفت .
پس از این گفتار بود كه محیطى پر حزن و اندوه بر كعبه حكمفرما شد و اشك غم از دیدگان مردم جارى گشت . از این رو حج این سال به نام حج وداع نامیده شد.
در حدود یك هفته است كه مراسم حج پایان یافته و نبى اكرم به همراهى كاروانهایى بزرگ ، خانه خدا را ترك گفته است این كاروانها - كه رهسپار شهرهاى خویشند - وادیهایى را پشت سر گذاشته اند و اینك به منطقه وسیعى به نام ((جحفه )) گام نهاده اند؛ به صحراى خشك كه جز چند درخت تنومند بیابانى و مقدارى خاك و ریگهاى سوزان ، چشم انداز دیگرى ندارد. حركت یكنواخت شتران قافله و آهنگ زنگها، كاروانیان را در رؤ یایى دور و دراز فرو برده است . هنوز آهنگ جذاب و نواى ملكوتى پیامبر(ص ) در فضاى كعبه - كه سفارشهاى لازمى مى كرد و میگفت این آخرین سفر اوست - در گوش اصحاب و یارانش طنین انداز است .
این خاطره چهره آنان را در هاله اى از غم و اندوه گرفته است . یاد فرزندان و دوستان ، عده اى از مسافران را به خود مشغول داشته و مشاهدات تاریخى ، دسته اى دیگر را سرگرم كرده است و سرانجام گروهى به اموال و كالاهایى كه در این سفر خریده اند و بهره اى از آنها در شهرهاى خویش خواهند برد، مى اندیشند.
اما در میان این جمع كثیر، پیامبر اكرم - به دلیل رسالت بزرگ و ابدى خویش - به افقى ماوراى اندیشه دیگران مى نگرد، و به موضوعى مى اندیشد كه از سنخ منافع و خواسته هاى آنان نیست . فكر او در محور مطلبى دور مى زند كه نه تنها بسته به مصلحت زندگانى آینده كاروانیان همسفر اوست ، بلكه متعلق به حیات سعادتمندانه كاروان عظیم بشریت است كه بعد از او تا منزلگاه رستاخیز طى طریق خواهد كرد.
او مردى است كه بیست و سه سال از عمر پر انقلاب خویش را در راه اشاعه قوانین آسمانى و هدایت انسانها به سوى فضیلت و تقوى سپرده كرده و كلیه دستوراتى كه براى سعادتى و كامیابى بشر ضرورى بوده است ، از مبدا وحى كسب كرده و در دسترس جهانیان گذارده است و نكته و دقیقه اى نیست كه تاكنون یادآور نشده باشد. در این هنگام او حس مى كند كه بیش از چند صباحى از دوران حیات پر از افتخارش باقى نیست و در آینده نزدیكى خورشید جهان افروز وجودش در پس ابرهاى تیره و تار مرگ از دیدگان پنهان خواهد شد. این اندیشه او را به خود مشغول داشته است كه :
آیا بعد از او چه كسى مى تواند حافظ این همه قوانین و سنن بوده ، اداره كننده و رهبر توده عظیم انسانیت به سوى كمال و رستگارى باشد؟
آیا آن كس كه بعد از او با پاكترین سابقه قومى و نژادى و گذشته نیالوده به شرك و گناه ، وظیفه تهذیب اخلاق جامعه را به عهده خواهد گرفت كیست ؟ و شخصى كه در میان مردم به حق و عدالت قضاوت خواهد كرد كدام است ؟
آیا آن فكر بلندى كه از سرچشمه علم الاهى سیراب خواهد شد از آن چه كسى است ؟ و آن روح قوى و منطق بلیغى كه افكار مردم را به خدا و روز جزا سوق خواهد داد و در نشر تعلیمات دین و اعتلاى اسلام حقیقى خواهد كوشید، به كدام انسان واقعى متعلق است ؟
آیا آن كس كه پس از او خواهد توانست آیینه تمام نماى او در میان قوم باشد كیست ؟
آیا آن عنصر شایسته اى كه در ارحام و اصلاب پاك پرورش یافته ، داراى سرشتى با صفا و روحى تابناك است و چونان خودش پذیراى حقایق است ، پیشواى هدایت خلق خواهد بود؟
و سرانجام جانشین و خلیفه او كدام انسان كامل است ؟
براى وى از روز روشن آشكارتر است كه پس از او سزاوار رهبرى و پیشوایى كیست و خوب مى داند كه جامعه امامت بر چه اندامى برازنده و رساست ، با این حال منتظر فرمان الاهى و چشم به راه امین وحى است كه به نص ‍ صریح پروردگار، این موضوع را براى اجتماع مسلمانان آشكار سازد.
براى او به سابقه قبلى نزول وحى ، مسلم است كه پروردگارش در این موضوع مهم او را بلاتكلیف نخواهد گذاشت و براى پرورش درخت برومند و بارآور دین ، باغبانى كارآزموده و مجرب و پرورش دهنده اى شایسته و كاردان انتخاب خواهد كرد. چون مى داند منصب عالى خلافت ، همانند مقام شامخ نبوت ، موهبتى است الاهى و خداوند به اقتضاى حكمت ، هر كه را شایسته بداند براى آن برخواهد گزید و وظیفه مسلمین را پس از وى ؛ در مورد امام و هادى ، با نزول وحى معین خواهد كرد.
این شخص ، پیامبر عظیم الشان اسلام است كه غرق در افكار عالى و عمیق خود در حالى كه بر شترى سوار است ، در زیر آفتاب گرم صحراى جحفه طى طریق مى كند.
آفتاب سوزان روز هیجدهم ذیحجه كم كم به نصف النهار نزدیك مى شود. حرارت سوزنده صحرا هر لحظه شدیدتر مى گردد. كاروانیان چون رشته زنجیرى دراز به طول چند فرسنگ با آرامى در پى یكدیگر همچنان گام برمى دارند، ولى از آبادى و جاى توقف هنوز خبرى نیست .

ادامه دارد...

منبع: كتاب داستان غدیر     




ارسال شده در: داستان غدیر ،

گالری تصاویر

معرفی کتاب

بحث غدیر خم از نظر قرآن شریف

عبدالكریم نیرى (بروجردى ).
چاپ اول : چاپ حكمت , قم , حدود سال 1353ش .
چاپ دوم : انتشارات نور فاطمه (س ), تهران , سال 1402ق , سال 1361ش .
كتاب پس از مقدمه ابتدا خلاصه اى از واقعهء غدیر خم و سپس بحث غدیر از نظر قرآن است كه سه آیه را مطرح مى نماید ...

خدمات چند رسانه ای علوی

دانلود نقشه غدیر

این نقشه که به صورت فلش تهیه شده است و در آن اطلاعات جالب و زیبایی از جمله: راه حج پیامبر ...

دانلود خطبه غدیر برای موبایل

نرم افزار خطابه غدیر بر روی تلفن همراه، با زبان برنامه نویسی جاوا طراحی و اجرا شده، تا دامنه ...

تم امام علی (ع) برای گوشی های سونی اریکسون

دریافت تم امام علی (ع) با موضوعیت غدیر خم برای گوشی های سونی ...

دانلود کلیپ پیمان با غدیر

دریافت کلیپ پیمان با غدیر با فرمت wmv برای عاشقان آن حضرت ...

کلیپ صلوات بر امیرالمومنین علیه السلام ویژه عید غدیر

دریافت کلیپ صلوات بر امیرالمومنین علیه السلام ویژه عید غدیر ...

کلام امیر

تبلیغات

 

مانده تا غدیر

 

جستجو در مطالب

 

نظرسنجی

 

آمار

 

درباره وبلاگ

 

موضوعات مطالب

 

خبرنامه