داستان غدیر (قسمت آخر)

ارسال شده توسط رسول گ.م | در جمعه 1 خرداد 1388 | نظرات ( )

http://alimola.mihanblog.com

ولى ... چون مى دانم كه برخى منافقند و مؤ من یكدل كم است ، در اجراى این فرمان خداوند سه مرتبه عذر آوردم ، تا این آیه : یاایها الرسول بلغ ما انزل الیك ... هم اكنون بر من نازل شده و مرا بر آن داشت تا شما را آگاه كنم كه خلیفه و مولا و امیر بعد از من این مرد - اشاره به على (ع ) - یعنى پسر عم و داماد من است .
سپس پیشواى سالخورده اسلام ، در آن اجتماع بزرگ و روز داغ و بیابان تفتیده براى اینكه كمترین ابهامى نماند، دست على را گرفت وبلند كرد، چنانكه سپیدى زیر بغل آن دونمایان شد، آنگاه به دنبال سخنان خود چنین افزود:
اى مردم ! مى پرسم از شما: نسبت به مؤ منان حتى از خودشان سزاواتر به تصرف در امور و سنجش مصلحتها كیست ؟
مردم یك آواز جواب دادند: خدا و رسول او داناترند.
-
آیا من سزاوارتر به شما از خود شما نیستم ؟
-
چنین است .
آنگاه منشور آسمانى خلافت را خواند:
من كنت مولاه فهذا على مولاه(1)
اللهم وال من والاه ، و عاد من عاداه
و انصر من نصره ، و اخذل من خذله ...
هر كه من مولاى اویم ، این على مولاى اوست .
پروردگارا!

 

http://alimola.mihanblog.com


دوستى كن با آن كس كه على را دوست و پیرو باشد!
دشمن بدار آن را كه على را دشمن بدارد!
یارى كن هر كس یاریش كند!
یارى مكن كسى را كه بى یارش گذارد!
دوستار آن باش كه دوست على باشد!
كیفر ده آن را كه با وى بستیزد!
حق را بر محور وجودش بچرخان ؛ هرگونه كه او باشد!
هان ! هر حاضرى به غایبان ابلاغ كند.
پیامبر عظیم الشاءن ، زمانى دراز دست على (ع ) را همچنان بلند نگاه داشت و با تمام خصوصیات و مشخصات به مردم معرفیش كرد. آن حضرت ضمن بیاناتش در حدود هفتاد و سه مرتبه مردم را به عنوان معاشر الناس(2) مورد خطاب قرار داد و آنان را از مخالفت با على (ع) ترسانید، و پى در پى مخالفان او را به عذاب دردناك ابدى و قهر و خشم خداوندى بیم داد و براى دوستانش سعادت جاودانى و بهشت موعود را ضمانت كرد و همى یادآور شد كه : در پیروزى از على (ع ) بزرگى و سیادت مسلمانان مصون مى ماند و اعتلاى جهانى دین اسلام مسلم است و گرنه جز تباهى و فساد اجتماع ، و روشهاى غلط، و دورى از علوم قرآن و محرومیت از تربیت صحیح ، چیزى دیگر عایدشان نخواهد گشت .

طى این سخنرانى چند ساعته ، حجت بر امت تمام شد و موضوع خطیر خلافت و امامت از جانب خداوند به مردم ابلاغ گردید. هنوز دریاى جمعیت ، رسول خدا(ص ) را احاطه كرده بود كه فرشته وحى فرود آمد و از سوى خدا او را ماءمور ساخت كه این آیه را براى مردم بخواند. پیامبر خدا با لهجه روح پرور خود چنین خواند:
الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا
-
امروز دینتان را كامل و نعمتم را بر شما تمام كردم ، و اسلام را برگزیدم تا آیین شما باشد.
سپس با صدایى كه گویى از اعماق طبیعت برمى خاست فریاد كشید:
الله اكبر!!
دین كامل گشت ، نعمت خداوند اتمام پذیرفت ، و پروردگار به رسالت من و امامت على پس از من خوشنود شد.
آنگاه در برابر گروهى متجاوز از صد و بیست هزار مسلمان از منبر فرود آمد، در حالتى كه به قول یكى از فصحاى عرب كه در آن روز حاضر بود، (حضرت ) محمد در حال پایین آمدن به قدرى شادمان و فرحناك بود كه گفتى مهمترین وظیفه را انجام داده و بزرگترین فرمان الاهى را ابلاغ كرده است .
بدین ترتیب فصل نوینى در تاریخ اسلام گشوده مى شود، زیرا با شخصیت ترین مرد نامى دنیاى اسلام ، یعنى فاتح جنگهاى خیبر و بدر و خندق و...، یار وفادار و شجاع رسول خدا و پسر عم و داماد او، در شهر علم نبوى و مجسمه تمام نماى اخلاق نبى معظم ، از امروز به فرمان پروردگار عالمیان و به ابلاغ رسولش ، به مقام والاى امامت و جانشینى پیامبر خدا مى رسد، و منبر و محراب پیغمبر بدو تفویض مى گردد. آرى او شایسته ترین انسانى است كه سزاوار است بر كرسى جانشینى نبى اكرم جاى گیرد و بر مسند رهبرى مسلمانان تكیه زند.
على (ع ) به پیشوایى اسلام برگزیده شد، چه مژده اى بزرگ ! و چه انتخابى شایسته !
با فرود آمدن پیامبر اكرم از منبر، هلهله شادى از میان انبوه مردم برخاست و اشك شوق از دیدگان اصحاب او و دوستداران اسلام جارى گشت ، احساسات گرم و پر شورى كه صد و بیست هزار مسلمان ، بلكه بیشتر، نسبت به على (ع) ابراز مى داشتند و فریادهاى شعفى كه به آسمان بلند مى گشت ، شكوه و ابهت بیمانندى به این اجتماع وسیع مى بخشید.
على آن بزرگ پیشواى پرهیزگاران در حالتى كه پشت سر پیغمبر به آهستگى گام بر مى داشت ، از میان افرادى كه او را احاطه كرده بودند به طرف سراپرده اى كه برایش ساخته بودند و محل بستن پیمان و اجراى مراسم بیعت بود، پیش مى رفت .
در این هنگام دسته دسته مردم به حضورش مى رسیدند و دست مردانه او را به عنوان پیشوایى خویش مى فشردند. رؤ ساى قبایل ، سران عشایر و طوایف و بزرگان مهاجر و انصار به خدمتش مى رسیدند و رهبریش را تهنیت و تبریك مى گفتند: از میان این جمع بسیار، كسانى از همه بیشتر از امامتش ‍ اظهار خوشوقتى مى كردند. از اینان ابوبكر بن ابى قحافه ، طلحه ، زبیر و عمر بن خطاب را مى توان اسم برد. مخصوصا ابوبكر و عمر، به وى چنین اظهار مى كردند:
به به اى پسر ابوطالب ! تهنیت باد تو را كه مولاى ما و مولاى هر مرد و زن مؤ من شدى .
ابن عباس كه از قبیله بنى هاشم و از بزرگان اصحاب بود، گفت :
به خدا قسم این پیمان در گردن مردم ثابت شد.
حسان ، شاعر معروف پیغمبر مى گفت : اى بزرگان قریش ! من پس از بیعت در حضور پیغمبر گواهى مى دهم كه ولایت و امامت على ثابت شد. آنگاه به عرض پیغمبر رسانید كه اجازه دهید اشعارى درباره على بگویم و شما بشنوید. با كسب اجازه از پیغمبر قصیده شیوایى همان هنگام به مباركى آن روز فرخنده سروده در برابر جمع خواند و در آن گفت :
پیامبر مسلمانان ، در روز غدیر با آواز رسا آنان را فراخواند. و شگفتا! چگونه گفتارش را به گوش همگان رسانید. همانا فرشته وحى به امر خداوند بر او نازل شد كه تو در پناه آفریدگارى . از دشمنان مترس و امر ولایت را كه خدا بر تو نازل كرده است ابلاغ كن .
او در كنار بركه غدیر به پا ایستاد و دست على را گرفت و بلند كرد و به آوازى بلند، از مردم پرسید:
سرپرست شما، و سزاوارتر از شما به شما كیست ؟ و پیشوا و راهنمایتان چه كسى است ؟
در آنجا همه بدون هیچ گونه ابهامى گفتند: خداى تو مولاى ماست ، و تو پیغمبر و رهبر ما هستى و هرگز كسى نسبت به تو عصیان نخواهد ورزید و از گفته امروز تو سرباز نخواهد زد.
آن گاه به على خطاب كرد و گفت : برخیز و در برابر مردم بایست . چون همانا دوست دارم و خوشنودم كه تو بعد از من امام و رهبر باشى . پس هر كس من مولاى اویم همانا این على مولا و ولى اوست ، و شما اى مسلمانان ! نسبت به على یارانى وفادار و صادق باشید و از سر صدق و دوستى او را یارى كنید!
و در آنجا دعا كرد كه : خداوندا! دوست على را دوست بدار و با آن كس كه با على دشمنى كند دشمن باش !
پروردگارا! یاران على را كمك كن ؛ آن كسانى كه یارى مى كنند پیشواى رستگارى و هدایت را؛ همو را كه چون ماه شب چهارده با تابش فروغ خود تاریكیهاى جهل و گمراهى را مى زداید و شاهراه مستقیم را با پرتو جمال خویش روشن مى كند.(3)

پی نوشتها:

1- این جمله را نبى اكرم - صلى الله علیه و آله - سه مرتبه بازگفتند. و به روایت احمد حنبل شیبانى پیشواى مذهب حنبلى در كتاب مسند، چهار بار تكرار كردند. الغدیر ج 1، ص ‍ 11.
2- گویا كلمه معشر با قوم و طایفه و امثال آن ، با در نظر گرفتن سایر مشتقات این ماده ، این فرق را دارد كه به مردمى كه اهل معاشرتند، معشر گفته مى شود؛ در برابر آنها كه از هم مى رمند (متوحش ). بنابراین مى شود گفت : معشر یعنى : مردم تربیت یافته و متمدن . و معاشر الناس یعنى : اى متمدنان ، اى تربیت یافتگان .
3- الغدیر، ج 2، ص 39، چاپ دوم .

 http://alimola.mihanblog.com




ارسال شده در: داستان غدیر ،

گالری تصاویر

معرفی کتاب

بحث غدیر خم از نظر قرآن شریف

عبدالكریم نیرى (بروجردى ).
چاپ اول : چاپ حكمت , قم , حدود سال 1353ش .
چاپ دوم : انتشارات نور فاطمه (س ), تهران , سال 1402ق , سال 1361ش .
كتاب پس از مقدمه ابتدا خلاصه اى از واقعهء غدیر خم و سپس بحث غدیر از نظر قرآن است كه سه آیه را مطرح مى نماید ...

خدمات چند رسانه ای علوی

دانلود نقشه غدیر

این نقشه که به صورت فلش تهیه شده است و در آن اطلاعات جالب و زیبایی از جمله: راه حج پیامبر ...

دانلود خطبه غدیر برای موبایل

نرم افزار خطابه غدیر بر روی تلفن همراه، با زبان برنامه نویسی جاوا طراحی و اجرا شده، تا دامنه ...

تم امام علی (ع) برای گوشی های سونی اریکسون

دریافت تم امام علی (ع) با موضوعیت غدیر خم برای گوشی های سونی ...

دانلود کلیپ پیمان با غدیر

دریافت کلیپ پیمان با غدیر با فرمت wmv برای عاشقان آن حضرت ...

کلیپ صلوات بر امیرالمومنین علیه السلام ویژه عید غدیر

دریافت کلیپ صلوات بر امیرالمومنین علیه السلام ویژه عید غدیر ...

کلام امیر

تبلیغات

 

مانده تا غدیر

 

جستجو در مطالب

 

نظرسنجی

 

آمار

 

درباره وبلاگ

 

موضوعات مطالب

 

خبرنامه