متن حدیث غدیر

ارسال شده توسط رسول گ.م | در جمعه 29 آبان 1388 | نظرات ( )

پیش از آن كه به بررسى سند «حدیث غدیر» بپردازیم و دلالت آن را بر خلافت و جانشینى بلافصل مولانا امیرالمؤمنین علیه السلام توضیح دهیم، ناگزیریم به دو متن از حدیث غدیر كه در مصادر معتبر اهل تسنّن آمده است اشاره نماییم:
به روایت احمد بن حنبل
احمد بن حنبل در كتاب مسند خود، به سند صحیح از زید بن ارقم چنین نقل مى كند:
همراه رسول خدا صلى اللّه علیه وآله در سرزمینى به نام «خمّ» فرود آمدیم. پیامبر خدا صلى اللّه علیه وآله به نماز امر فرمود و در شدّت گرما نماز را به پا داشت و پس از آن براى ما خطبه اى ایراد فرمود. براى آن سرور ـ با پارچه اى كه بر درخت تنومندى انداخته بودند ـ سایبانى آماده شد. آن بزرگوار در ضمن خطبه اش چنین فرمود:
ألستم تعلمون؟ ألستم تشهدون أنّی أولى بكلّ مؤمن من نفسه؟;
آیا نمى دانید؟ آیا شهادت نمى دهید كه من به هر مؤمنى از خودش (در تمام امور) سزاوارترم؟
همه مخاطبان در جواب گفتند: آرى.
حضرت فرمود:
فمن كنت مولاه فإنّ علیّاً مولاه. اللهمّ عاد من عاداه ووال من والاه;1
هر كه من مولا و سرپرست او هستم، پس على مولا و سرپرست اوست. خدایا! دشمن بدار هر كه با على دشمنى ورزد; و دوست بدار آن كه با او از در دوستى درآید.
به روایت نَسائى
این روایت را نَسائى، نویسنده كتاب سنن، به سند صحیح از ابوالطّفیل، از زید بن ارقم چنین نقل مى كند:
هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه علیه وآله از حجّة الوداع مراجعت مى فرمود، در غدیر خمّ فرود آمد. امر فرمود كه زیر درختان آن جا را جاروب كردند، سپس فرمود:

كأنّی قد دعیت فأجبت وإنّی تارك فیكم الثقلین، أحدهما أكبر من الآخر: كتاب اللّه وعترتی أهل بیتی، فانظروا كیف تخلّفونی فیهما، فإنّهما لن یفترقا حتّى یردا علیّ الحوض;
گویا به سوى حقّ تعالى فرا خوانده شده ام; از این رو دعوت او را اجابت كردم. به راستى كه من در میان شما دو گوهر گرانبها به جاى مى گذارم كه یكى از آن دو بزرگ تر از دیگرى است: قرآن كتاب خدا و عترتم كه اهل بیت من هستند. پس توجّه داشته باشید كه پس از من با آن دو چگونه رفتار خواهید كرد. همانا آن دو هرگز از یك دیگر جدا نمى شوند تا این كه در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.
سپس فرمود:
إنّ اللّه مولای وأنا ولیّ كلّ مؤمن;
به راستى كه خداوند مولا و سرپرست من است و من ولىّ و سرپرست هر مؤمنى هستم.
آن گاه دست على علیه السلام را گرفت و فرمود:
من كنت ولیّه فهذا ولیّه. اللهمّ وال من والاه وعاد من عاداه;
هر كس من سرپرست او هستم، پس این (على) سرپرست اوست. خدایا! دوست بدار كسى كه او را دوست دارد، و دشمن باش با كسى كه با او دشمنى ورزد.
ابوالطّفیل مى گوید: به زید بن ارقم گفتم: آیا خودت این كلام را از رسول خدا صلى اللّه علیه وآله شنیدى؟
زید گفت: به راستى كه2 در آن سرزمین در زیر آن درختان كسى نبود مگر این كه با چشمانش آن حضرت را دید و با گوش هایش این كلام را از او شنید.3
آن چه بیان شد دو متن از حدیث شریف غدیر بود كه به سند معتبر از زید بن ارقم نقل شد.

1 . مسند احمد بن حنبل: 5 / 501، حدیث 18838.
2 . در برخى از منابع آمده است: به خدا سوگند!
3 . فضائل الصحابة: 15، حدیث شماره 45، خصائص امیرالمؤمنین علیه السلام: 96، حدیث 79.




ارسال شده در: نگاهی به حدیث غدیر ،

صحنه تاریخى غدیر

ارسال شده توسط رسول گ.م | در جمعه 29 آبان 1388 | نظرات ( )

مى رسد از خم ندایى دلپذیر

 

كز ره آمد كاروانى با بشیر

 

از دراى كاروان ، خم در خروش

 

و زخروش خم جهانى در صغیر

 

دست افشان از نشاط افلاكیان

 

پاى كوبان از طرب برنا و پیر

 

از سفارتخانه كبراى حق

 

با همایون نامه نازل شد سفیر

 

از حریم كبریا آمد سروش

 

تا گشاید پرده از رازى خطیر

 

كرد روشن صحنه اسلام را

 

صحنه تاریخى عید غدیر

 

از وداع كعبه چون شد رهسپار

 

خواجه لولاك با جمعى كثیر

 

در غدیر خم به ختم انبیا

 

گشت فرمان صادر از حى قدیر

 

كاى محمد! كن رسالت را تمام

 

كن فضا را روشن از مهر منبر

 

بر على امر ولایت را سپار

 

كاو بود شایسته تاج و سریر

 

از جهاز اشتران آماده ساخت

 

منبرى پیغمبر روشن ضمیر

 

خواند بر منبر پس از حمد خداى

 

خطبه اى غرا و نغز و دلپذیر

 

كاین على باشد ولى كردگار

 

بعد من بر خلق ، مولا و امیر

 

نور او سرگشتگان را رهنما

 

لطف او افتادگان را دستگیر

 

در شجاعت شهسوارى بى قرین

 

در عدالت شهریارى بى نظیر

 

رهبر آزادگان كز روى لطف

 

بند غم بگشاید از پاى اسیر

 

بار ذلت گیرد از دوش گدا

 

گرد محبت شوید از روى فقیر

 

جملگى دادند با دست خداى

 

دست بیعت از صغیر و از كبیر

 

اى رساخوش سفت این رخشنده در

 

خامه شیواى استاد شهیر

 

از امینى گوش كن این داستان

 

در كتاب مستطاب الغدیر

شعر از: دكتر قاسم رسا

منبع: كتاب داستان غدیر




ارسال شده در: غدیر در آیینه اشعار ،

روز غدیر

ارسال شده توسط رسول گ.م | در جمعه 29 آبان 1388 | نظرات ( )


روز غدیر، روز نور، روز سرور، روز سرشارى و اكمال ، روز بارورى و اتمام ، روز رهبرى و ولایت است (1)  
و غدیر، خود بركه نور و عشق است و دریاى شور و جوشش ، آن هم در كویر كور و ریگزار مرگ .
و غدیرى ، تشنه مشتاقى است كه سال ها در كویر گردیده و ریگزارها را به صدا در آورده و مرگ را در كوله بار خود بسته تا به زندگى برسد و به زندگى برساند
.
و غدیرى ، مهاجر تنهایى است كه بالاتر از رفاه مى خواهد و بیشتر از آزادى و عدالت .

 

 


در این روز، و در این غدیر گسترده ، این مهاجر تشنه مى تواند سیراب شود و این بالاتر و بیشترها را بدست بیاورد. از دست پیامبر صلى الله علیه و آله و با جام ولاى على علیه السلام

پی نوشتها:

1- اقبال سیدبن طاووس ، ص 462، خطبه امام امیرالمؤمنین (ع)

منبع: كتاب غدیر




ارسال شده در: غدیر در اسلام ،

معناى مولى

ارسال شده توسط رسول گ.م | در جمعه 29 آبان 1388 | نظرات ( )


شاید با توجه به بحثهاى انجام گرفته درباره سند حدیث غدیر، شكى باقى نمانده باشد كه حدیث ، از زبان مبارك حضرت رسول (ص ) صادر شده است .
اما دلالت آن بر امامت امیرالمؤ منین (ع ) قطعى است . ما در هر چیز هم شك كنیم ، تردیدى نداریم كه لفظ مولى ازنظر وضع لغت ، چه در معناى مورد نظر ما (امامت ) نص و صریح باشد، یا به خاطر مشترك بودنش ‍ با معانى متعدد، مجمل باشد، و چه از قرائنى كه اثبات كننده معناى امامت و رهبرى است خالى باشد، یا همراه این قرائن ، در این مورد خاص ، قطعا جز معناى رهبرى و پیشوایى را نمى رساند، چرا كه همه آن جمعیت انبوه كه در آن جا حضور داشتند و چه كسانى كه خبر را بعدا دریافت كردند و اشخاصى اند كه در لغت به نظر آنان ارزش مى نهند، همه از مولى ، همان امامت را فهمیدند و كسى هم آن را رد نكرد.

 


از آن پس نیز، این فهم و برداشت ، از سوى شاعران و ادیبان تا زمان حاضر تداوم یافته است . این دلیل روشنى است كه مقصود از مولى ، امام و رهبر است .
در طلیعه اینان ، خود امیرالمؤ منین (ع ) است كه در پاسخ نامه معاویه ، ابیاتى نوشت كه این مضمون در آنهاست : پیامبر خدا در روز غدیر خم ، ولایت خویش را بر شما، درباره من حتمى ساخت(1)
حسان بن ثابت نیز كه در صحنه غدیر حضور داشت ، از پیامبر خدا اجازه گرفت كه حدیث غدیر را به نظم بسراید و ابیاتى گفت ، از جمله این كه : پیامبر خدا به على فرمود: یا على ! برخیز، كه من تو را پس از خودم امام و راهنما قرار دادم(2)
قیس بن سعد بن عباده هم ، از جمله صحابیانى است كه در سرورده خویش ، به استناد حدیث پیامبر در روز غدیر، على (ع ) را امام خود و امام همگان بر شمرده كه امامتش را قرآن كریم بیان كرده است .
كسانى دیگر همچون محمد بن عبدالله حمیرى ، عمرو بن عاص صحابى ، كمیت بن زید اسدى ، سید اسماعیل حمیرى ، عیدى كوفى ، ابوتمام ، همه در سروده هاى خویش ، بر اساس واقعه غدیر خم و حدیث حضرت رسول (ص )، امیرالمؤ منین را پیشوایى منصوب از سوى پیامبر، صاحب ولایت و امارت ، راهنماى خلایق پس از رسول الله و... دانسته اند و به بیعت مردم با آن حضرت اشاره كرده اند(3)
هوشمندان و فرزانگانى در قلمرو دانش و ادب و لغت شناسانى بى غرض ‍ نیز، كه جز كاربرد درست واژه ها را در اشعار و تركیبهاى ادبى خود در نظر ندارند، همین فهم و برداشت را داشته و در آثار خویش ، همین معنا را بیان كرده اند(4) اینان هر كدام در جاى خود، از استوانه هاى لغت و ادبیات بوده اند و پیوسته تا امروز، دیدگاهشان در ادبیات مورد توجه بوده است و یك پژوهشگر نمیتواند همه اینان را به خطا و كجروى متهم سازد، در حالى كه همه ازچهره هاى برجسته و مورد اعتماد در وادى ادبند.
گروههایى از مردم نیزاز لفظ مولى همین معنى را فمیده اند و با صراحت به آن اشاره كرده اند، یا از لابه لاى گفته هایشان چنین بر مى آید.
از جمله آنان ، ابوبكر و عمر است ، كه همان روز خدمت على (ع ) آمده و به او تبریك گفتند و با وى بیعت كردند و بر اینكه او مولاى هر زن و مردم مؤ من شده است ، تهنیت گفتند.
راستى !كدام یك از معانى مولى بود كه قابل تطبیق بر حضرت بود، تا آن روز مطرح نگشته بود، تا آن كه دوباره مطرح شود و آن دو به خاطر آن ، به حضرت تبریك بگویند و تصریح كنند كه آن روز، برخوردار از آن سمت گشت ؟ آیا معناى یارى و محبت بود؟ حضرت على (ع ) از روزى كه از پستان ایمان شیر خورد، یار و دوستدار محمد (ص ) بود. یا معناى دیگرى داشت كه در این مورد، نمى توانست مقصود باشد؟ نه به خدا، نه آن بود و نه این . آن دو، معنایى را اراده كردند كه همه حاضران فهمیده بودند، یعنى اولى و سزاوارتر نسبت به آن دو و همه مسلمانان از خودشان ، و بر همین معنا نیز تبریك گفتند و بیعت كردند.
از جمله آنان حادث بن نعمان بود كه گرفتار كیفر سریع خدا شد. وقتى رسول خدا (ص ) آن سخنان را در غدیرخم فرمود، وى به پیامبر گفت : اى محمد! ما را به شهادتین و نماز و زكات و حج فرمان دادى و به اینها اكتفا نكردى تا آن كه بازوهاى پسرعمویت را گرفته بلند كردى و او را بر ما برترى دادى و گفتى من كنت مولاه فعلى مولاه(5) معناى این تفضیل و برترى دادن ، كه آن كافر حسود، نمى توانست تحملش كند و به شك افتاده بود كه آیا از سوى خداوند است ، یا به نظر پیامبر، چه مى توانست باشد، جزولایت و پیشوایى !این قضاوت وجدان آزاد شماست كه آن ولایت ، همان ولایت مطلقه اى است كه قریش ، هرگز زیر بار آن نرفت ، مگر پس از غلبه آیات روشن الهى و دلائل دندان شكن و جنگهاى خونین ، تا آن كه نصرت الهى رسید و مردم گروه گروه به دین خدا گرویدند. این ولایت مطلقه در مورد على (ع ) براى آنان سنگین تر بود، آن چه در دل دیگران بود، حارث بن نعمان آشكارا گفت و خداى توانا او را به كیفر رساند.
از جمله آنان ، گروهى بودند كه در كوفه با امیرالمؤ منین (ع ) ملاقات كردند و هنگام دیدار، گفتند: السلام علیك یا مولانا.حضرت ، براى آگاهى شنوندگان ازمعناى صحیح آن ، از آنان توضیح خواست كه من چگونه مولاى شمایم ، كه گروهى از عرب هستید؟ پاسخ دادند: ما از رسول خدا (ص ) در روز غدیر خم شنیده ایم كه فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه
خواننده گرامى توجه دارد كه آن مولى بودنى كه نزد عرب بسیار مهم بود و به مولویت هركسى براحتى سر فرود نمى آوردند،نصرت و محبت یا معانى دیگر مولى نبود، بلكه آن ریاست بزرگى بود كه جز با دلیلى روشن و محكم ، به آن گردن نمى نهادند. این بود كه امیرالمؤ منین هم در حضور دیگران از آنان توضیح خواست و پاسخشان این بود كه آن را از سخن پیامبر فهمیده اند. این معنى حتى بر زنان پرده نشین نیز پنهان نبود. معاویه از زنى به نام دارمیه حجونیه پرسید: چرا على (ع ) را دوست مى دارى و مرا دشمن ؟آن زن دلایلى آورد، از جمله اینكه پیامبر در صحنه غدیر خم ، براى او ولایت را قرار داد. براى دشمنى اش با معاویه نیز استدلال به این كرد كه او با كسى جنگیده كه براى حكومت ، شایسته تر از معاویه بود و در پى چیزى رفت كه حقش نبود، معاویه هم سخن او را رد نكرد!
پیش از همه اینها، خود على (ع ) در میدانگاه كوفه با مردم كه سخن مى گفت ، پس ازآن كه در مورد خلافتش برخى نزاع داشتند و آن چه را وى از پیامبر اكرم در مورد برترى خویش روایت مى كرد، نمى پذیرفتند، حضرت به این حدیث استشهاد فرمود، تا پاسخى بر منازعان باشد.
با این حال آیا براى مولى معنایى جز ولایت و رهبرى قابل قبول است ؟ خود حضرت و شاهدان غدیر خم نیز همان رافهمیدند. كسانى هم كه دانسته پنهان كردند، به بلاى رسواگر گرفتار شدند. اگر مقصود از مولى ، یاور و دوستدار بود، چگونه حضرت على (ع )در آن جمع ، براى پاسخگویى به منازعه مخالفان به حدیث غدیر استناد مى كرد؟ با اینكه مسلمانان دیگر نیز باور و دوستدار پیامبر بودند. روشن مى شود كه معناى مقصود، همان ولایت مطلقه و اولویت به تصرف بوده است . هر كس كه ازموارد بحث و مجادله افراد امت در اجتماعات و در لابه لاى كتابها از دیر زمان تاكنون آگاه باشد، خوب مى داند كه مردم ، جز معناى پیشوایى و امامت مطلقه از آن نفهمیده اند، ولایتى كه براى پیامبر خدا (ص ) بود. اگر پژوهنده ، اهل تحقیق و اطلاع باشد، نیازى به بر شمردن موارد نیست .

پی نوشتها:

1- و اوجب لى ولایته علیكم رسول الله یوم غدیر خم

2- فقال له : قم یا على فاننى رضیتك من بعدى اماما و هادیا

3- در متن كتاب ، سروده هاى این بزرگان آمده است . (مترجم)
4- كسانى همچون : دعبل خزاعى ، حمانى كوفى ، ابوفراس ، سید مرتضى ، سید رضى ، حسین بن حجاج ، ابن رومى ، كشاجم ، صنوبرى ، مفجع ، صاحب بن عباد، ناشى صغیر، تنوخى ، زاهى ، ابوالعلاء، سروى ، جوهرى ، ابن علویه ، ابن حماد، ابن طباطبا، ابوالفرج ، مهیار، صولى نیلى ، فنجكردى و...
5- عذابى از سوى خدا نازل شد و او را به هلاكت رساند. سوره معارجمهورى اسلامى ایران سئل سائل بعذاب واقع نیز دراین باره نازل شده است .

منبع: كتاب معنای مولی، تدوین و ترجمه جواد محدثی




ارسال شده در: معنای مولی ،

آیا نسبت حضرت علی(ع) با پیامبر دلیلی بر افضلیت آن حضرت می باشد؟

ارسال شده توسط رسول گ.م | در جمعه 29 آبان 1388 | نظرات ( )

ولایت چیست ؟

ارسال شده توسط رسول گ.م | در جمعه 29 آبان 1388 | نظرات ( )

http://www.alimola.mihanblog.com


این ولایت ، بالاتر از محبت و دوستى و عشق است ؛ كه عشق على در دل دشمنان او هم خانه داشت . آنها كه شكوه و وقار كوه و زیبایى دشت و عظمت كویر و دریا و جلوه طلوع و غروب ، اسیرشان مى كند و چشمشان را مى گیرد و دلشان را به بند مى كشد، چگونه مى شود شكوه و عظمت آن روح بزرگتر از كوه ، زیبایى و گستردگى آن قلب وسیع تر از هستى و عظمت و ناپیدایى آن سینه ناپیدا از كویر و عمیق تر از دریا و جلوه آن طلوع بى غروب ، چشم و دل و عشق و احساسشان را پر نكند.
هر كس به هر مشربى و عقیده اى ، مى تواند دوستدار على باشد
.
در على ، علم و عشق ،

تدبیر و شمشیر،
حریت و عبودیت ، نجواى دل و آتش سخن ،
زمزمه شب و فریاد روز،
قدرت و عزت و تواضع و ذلت(1)
نرمش و آشنایى و خشونت و پایدارى ، در على این همه هست و این همه بخاطر حق است و براى اوست و این است كه همه او دوست داشتنى است و حتى دشمنش در دل شیفته اوست و مخالفش در پنهان شیداى او.
ولایت على ، نه على را دوست داشتن كه فقط على را دوست داشتن است (2)

ولایت على ، على را سرپرست گرفتن و از هواها و حرف ها و جلوه ها بریدن است . و این ولایت ، ادامه ولایت حق است و دنباله توحید،(3) آن هم توحیدى در سه بعد؛ در درون و در هستى و در جامعه ؛ كه توحید در درون انسان ، هواها و حرف ها و جلوه ها را مى شكند؛ هواهاى دل و حرف هاى خلق و جلوه هاى دنیا را.
و در جامعه طاغوت ها را كنار مى ریزد

و رد هستى خدایان و بت ها را.
در این حد، موحد، جز خدا كسى را حاكم نمى گیرد. جز وظیفه چیزى او را حركت نمى دهد. هیچ قدرت و ثروت و جلوه اى در روح او موجى نمى آورد و هیچ دستورى او را از جا نمى كند. جز دستور حق و امرالله ، از هر زبانى كه این دستور برخیزد و از هر راهى كه این امر برسد
.
و هنگامى كه روحى به آزادى رسید و جز امر حق امرى نداشت و جز خواست او خواهشى نداشت ، این روح به ولایت مى رسد و به سرپرستى مى رسد و دستور او و حتى نگاه او در دل هاى موحد عاشق ، حركت مى آفریند
.
و این است كه رسول به ولایت رسید و به اولویت رسید؛ كه النبى اولى بالمؤمنین من انفسم(4)

و این است كه على به ولایت مى رسد؛ كه : من كنت مولا فهذا على مولاه (5) این هم پس از آن جمله استفهامى و اقرارى الست اولى بكم من انفسكم ؟ و این است كه پیشوایان دیگر به ولایت مى رسند؛ كه به عصمت و آزادى و آگاهى رسیده بودند. اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا (6)  و این معانى ولایت است .
ولایت یعنى تنها على را حاكم گرفتن و تنها او را دوست داشتن و این و ولایت و سرپرستى است كه معاویه و احمد حنبل و جرج جرداق و و و از آن بهره اى ندارند، كه حاكم در درون آنها و محرك در وجود آنها امر على و دستور على نیست ؛ كه هواها و حرف ها و جلوه ها در آنها حكومت دارند.

http://www.alimola.mihanblog.com


معاویه گرچه على را دوست دارد، ولى سلطنت را بیشتر از على خواهان است و دوستدار آن است .
و احمد حنبل گرچه براى على شعر مى سراید اما حكومت دیگرى را به عهده دارد
.
و جرج جرداق گر چه از چه از على مى نویسد، اما براى على نمى نویسد؛ كه محركى دیگر دارد و عاطفه اى فقط او را به چرخ انداخته است
.
اما مالك ؟

این مالك است كه ولایت على را به عهده دارد و این بار گران را به آسانى مى كشد.
مالك چند سال براى نابودى معاویه رنج كشیده و كوشش كرده است . خویش و فامیل و قبیله اش را به خون كشیده ، شب ها و روزها را بر روى لبه تیغ و سر نیزه ها گذرانده و شمشیر زده و شمشیر زده تا این كه لشگر شام را عقب رانده و معاویه را به حركت وادار كرده و در بیرون از خیمه آماده فرار نموده ، هان چیزى نمانده تا این بت بزرگ بشكند و این طاغوت سركش ‍ بمیرد و یا فرارى شود و مالك به هدف نهایى ، به پیروزى محبوب دست بیابد و در میان قومش و در میان تمام مردم به بزرگى معرفى شود و بر رقیب خودش . اشعث و بر قبیله رقیبش ، كنده ، پیروز شود
.
درست در این هنگام ، در این هنگام ، على او را مى خواند، على او را مى طلبد. على مى گوید كه برگرد
.
و این از مرگ سخت تر و این از مرگ جانكاه تر است
.
مخالفت یك هوى ، مخالفت یك هوس ، مخالفت با یك حرف و گذشتن از حرفهاى خلق ، مخالفت با یك جلوه از جلوه هاى دنیا ما را مى شكند، ما را از پاى در مى آورد. ما از راه حق با یك حرف با یك فحش با یك پشیز باز مى گردیم و اما مالك ؟ و اما مالك ؟

او از تمام هواهاى چند ساله و تمام حرف هاى مردها و زن هاى عرب و از زمزمه خفیف زبان ها بر سر راه مردان فاتح و از نگاه هاى شیفته سرداران و پیروز و از تمام جلوه هاى دنیا، از این همه مى گذرد و باز مى گردد و به على این سرپرست آگاه ملحق مى شود. چرا؟ چون در درون مالك ، دیگر هواها و غریزه ها حرف ها و زمزمه هاى زن هاى عرب جلوه هاى پررنگ و برق دنیا حاكم نیست ، اینها كوچكتر از این هستند كه در روح بزرگ مالك موجى و حركتى ایجاد كنند.
این بادهاى بى رمق بیچاره تر از این است كه در این دریاى بزرگ ، طوفانى بپاكند: مالك از هواها از حرف ها از جلوه هاى دنیا بزرگتر است و عظمت او اسیر این حقارت ها نیست . او در سطح غریزه نیست . او انسانى است كه در حد وظیفه زندگى مى كند و زندگى و مرگ او با این معیار مى خواند، او كوه است از طوفان نمى لرزد. او كاه نیست تا با نسیمى از دهنى زیر و رو شود
.
او به ولایت رسیده و از نعمت ولایت برخوردار است . نشستن و ایستادن و آمدن و رفتن و دوست داشتن و دشمن داشتن او همه از سمت ولى كنترل مى شود؛ نه از طرف هواها و حرف ها و جلوه ها. مالك این را یافته كه على این مرد آزاد از غیر حق و این انسان آگاه حق ، بیش از مالك به مالك علاقه دارد و بیش از مالك از مصالح و منافع مالك آگاهى دارد و بیشتر از مالك به منافع او مى اندیشد و بهتر به منافع او مى اندیشد؛ پس دیگر جاى درنگ نیست و جاى سركشى نیست ؛ كه سركشى ها حماقت هاى زیان آورى بیش ‍ نیستند. جاى تسلیم است و اطاعت و پیروى و تشیع و دنباله روى .

پی نوشتها:
1- اذله على المؤمنین اعزة على الكافرین ، مائده ، 54
2- لا التغى بك بدلا و لا اتخذ من دونك ولیا - مفاتیح الجنان ، زیارت امام زمان (عج (
3- كلمة لا اله الا الله حصنى و ولایت على بن ابیطالب حصنى ، این ؛ دو، حصن و پاسدار انسان هستند و جلوگیر از ضایع شدن ها و از دست رفتن ها. ولایت ادامه توحید است و خود توحید

4- احزاب ، 6
5- كافى ، ج 1، ص 294، ح 3
6- اشاره به آیه 33 از سوره احزاب

منبع: کتاب غدیر

http://www.alimola.mihanblog.com




ارسال شده در: ولی کیست؟ ،

ولی کیست؟

ارسال شده توسط رسول گ.م | در جمعه 29 آبان 1388 | نظرات ( )

ابن فارس در << مقاییس اللغة و مجلل اللغة >>، << ولی >> را به معنای << سرپرست و اداره کننده >> معنا کرده است1

 ابن منظور در << لسان العرب >> می نویسد: ولی از اسمای خداوند است و به معنای ناصر به کار می رود، اما بعضی گفته اند به معنای << تدبیر امور عالم و خلایق >> است. سپس می گوید: ولی یتیم آن کسی است که سرپرستی امور او را بر عهده گیرد.2

بنابراین ولایت، قربی است که باعث جواز نوع خاصی از تصرف، مالکیت و تدبیر می شود. مثل << ولی میت >>، << ولی یتیم >> << ولی صغیر >> که به ترتیب می تواند ولی او بعد از مرگ در اموال او تصرف کند و هم چنین در شئون مالی صغیر و یتیم تصرفات لازم را به عمل آورد. خداوند ولی بندگانش می باشد، یعنی در امور دنیا و آخرت آنها تصرف و تدبیر می کند و در تصرف اولویت دارد.

زکات: برای زکات نیز معانی متعددی ذکر شده است، جوهری در صحاح اللغة می گوید: زکات به معنای صدقه است3. و پاک کردن و ززیادی مال و انفاق در راه خدا و اسم مصدر است و 32 بار در قرآن آمده است.

1- مجمل اللغة، ص 762 و مقاییس اللغة، ج 6، ص 141

2- ابن منظور، لسان العرب، ج 15، ص 406- 407

3- صحاح اللغة، ج 1، ص 540




ارسال شده در: ولی کیست؟ ،

گالری تصاویر

معرفی کتاب

بحث غدیر خم از نظر قرآن شریف

عبدالكریم نیرى (بروجردى ).
چاپ اول : چاپ حكمت , قم , حدود سال 1353ش .
چاپ دوم : انتشارات نور فاطمه (س ), تهران , سال 1402ق , سال 1361ش .
كتاب پس از مقدمه ابتدا خلاصه اى از واقعهء غدیر خم و سپس بحث غدیر از نظر قرآن است كه سه آیه را مطرح مى نماید ...

خدمات چند رسانه ای علوی

دانلود نقشه غدیر

این نقشه که به صورت فلش تهیه شده است و در آن اطلاعات جالب و زیبایی از جمله: راه حج پیامبر ...

دانلود خطبه غدیر برای موبایل

نرم افزار خطابه غدیر بر روی تلفن همراه، با زبان برنامه نویسی جاوا طراحی و اجرا شده، تا دامنه ...

تم امام علی (ع) برای گوشی های سونی اریکسون

دریافت تم امام علی (ع) با موضوعیت غدیر خم برای گوشی های سونی ...

دانلود کلیپ پیمان با غدیر

دریافت کلیپ پیمان با غدیر با فرمت wmv برای عاشقان آن حضرت ...

کلیپ صلوات بر امیرالمومنین علیه السلام ویژه عید غدیر

دریافت کلیپ صلوات بر امیرالمومنین علیه السلام ویژه عید غدیر ...

کلام امیر

تبلیغات

 

مانده تا غدیر

 

جستجو در مطالب

 

نظرسنجی

 

آمار

 

درباره وبلاگ

 

موضوعات مطالب

 

خبرنامه