نگاهى تطبیقى به عدالت اجتماعى در اندیشه حضرت على (ع) (قسمت دوم)

ارسال شده توسط رسول گ.م | در یکشنبه 13 شهریور 1390 | نظرات ( )

متن زیر مقاله ای نوشته شده توسط دكتر عماد افروغ و برگرفته شده از كتاب امام على (ع) فرهنگ عمومى و همبستگى اجتماعى، كه به دلیل طولانی بودن متن در سه قسمت تقدیم شما ولایت مداران گرامی می گردد، این پست در واقع دومین قسمت از سریال سه قسمتی عدالت علوی است.

درك مساوات طلبانه از عدالت بر پایه خلقت برابر انسانها: این درك به دلیل باور به خلقت برابر انسانها، ریشه بى عدالتى را در اجتماع جستجو مى كند و نه در افراد. این دیدگاه از سیسرون شروع مى شود و در آراء روسو و تا حدى ماركس از هر كس به اندازه توانایى و به هر كس به اندازه نیاز تداوم مى یابد. بر پایه این دیدگاه ، عدالت مساوى با برابرى و مساوات ، آن هم در ابعاد اقتصادى صرف تعریف شده است . جامعه اى عادلانه است كه به لحاظ تنعم از منابع كمیاب اقتصادى ، همه با هم برابر باشند. تلقى عدالت به معناى مساوات جویانه در اندیشه ماركس و انگلس و در روسو مى توان مشاهده كرد. ماركس و انگلس نیز در هم در مفروضات انسان شناسى و هم در مفروضات برابرى جویانه خود تحت تاثیر روسو، هستند. روسو سرشت انسان را كاملا خوب مى داند و تقسیم كار را عامل نابرابرى مى داند. به زعم ماركس و انگلس نیز مالكیت خصوصى و تقسیم كار منشاء نابرابرى است . این دو متفكر ضمن آنكه یك دید متلق و جمع گرایانه نسبت به مسئله نابرابرى یا عدالت دارند، به هیچ وجه سعى نمى كنند در جهت توجیه نابرابرى ها عمل كنند، بلكه نابرابرها را اهرمى مى دانند براى سلطه فرا دستان بر فرو دستان .
درك حق گرایانه از عدالت: این درك به رغم متداول بودن آن در مباحث جارى عدالت (اعطاء حق به ذى حق ) فى نفسه فاقد بار محتوایى است ، چون تمام دیدگاههاى عدالت بر پایه این مفهوم به توجیه دیدگاه خود مى پردازد اما سؤ الاتى از قبیل چیستى حق ، كیستى ذى حق ، طبیعى یا قراردادى بودن آن ، فردى یا اجتماعى بودن آن ، مبانى انسان شناسى و جامعه شناختى آن ، تاءییدى است مضاعف بر بى محتوایى فى نفسه آن ، باید حق را در بستر فلسفه سیاسى متفكر موردنظر تعریف كرد. آیا قائل به قراردادى بودن حق هستیم یا به فطرى بودن و طبیعى بودن آن باور داریم ؟ به این پرسش نیز باید پاسخ داد كه ذى حق كیست ؟ چه كسى تشخیص دهنده ذى حق است ؟ بعلاوه به راحتى نیز نمى توان ادعاى شناخت حق را داشت . به نظر نگارنده ، شناخت ذى حق هم مبانى نظرى خاص خود را مى طلبد و این مبانى نظرى و تئوریك ، صرفا جهان شناسانه و انسان شناسانه نیستند، مى توانند جامعه شناسانه نیز باشند.
درك شایسته گرایانه از عدالت: در این تعریف عدالت بر حسب انصاف ، استحقاق یا شایستگى تعریف شده است ، یعنى به سمتى حركت كنیم كه هر كس برخوردار از چیزى باشد كه مستحق آن است ، یعنى بر اساس شایستگى ها و لیاقت ها حق را به حق دار بدهیم . لیاقتها و شایستگى هایى كه الزاما به نابرابرى در خلقت انسانها برنمى گردد و مى تواند ریشه هاى غیر طبیعى و اجتماعى داشته باشد. اما به رغم این نكته ، مفهوم شایستگى یا استحقاق نیز همانند حق مبهم بوده و درگیر سؤ الات مختلف مى باشد: شایستگى چیست ؟ تشخیص دهنده آن چیست ؟ متعلقات آن كدام است ؟ یا به عبارتى شایسته چه چیزى است ؟ نسبت آن با حق چیست ؟ به هر حال همین پرسشهاست كه به تدریج مفهوم عدالت را از حالت طبیعى و ذاتى خارج كرده و اجتماعى و تاسیسى مى كند. به علاوه این نگرش مى تواند در شرایطى در خدمت دیدگاه اول (دیدگاه طبیعت گرایانه و محافظه كارانه ) به منظور توجیه اشرافیت گرایى و حكومت شایسته هاى ارسطو قرار گیرد.

وبلاگ امیرالمومنین - Www.Alimola.Mihanblog.Com


درك بى طرفانه از دولت: این درك برپایه گرایش فردگرایانه لیبرالى ارائه شده است كه موجب آن دولت باید بى طرف باشد، حداقل دخالت را داشته باشد و اجازه دهد تا مجال گسترده اى براى رقابت فراهم شود و مكانیزم عرضه و تقاضا در حیطه هاى مختلف سیاسى ، اقتصادى و فرهنگى عمل كند تا در پى آن هر كه شایسته است به آنچه مستحق است برسد. بسیارى از كسانى كه در سنت لیبرالیسم تنفس مى كنند صرفا به بعد فردى عدالت معتقد هستند و اگر از عدالت اجتماعى هم سخن مى گویند، آن را عدالت فردى فرو مى كاهند. ریشه را مى توان در آراء جان لاك ، جان استوارت میل و در دوره معاصر در آراء كارل پوپر جستجو كرد. این متفكران در قالب فلسفه سیاسى فردگرایانه نمى توانند به عدالت اجتماعى باور داشته باشند. یعنى مفروض باور به عدالت اجتماعى این است كه نگاه شما به جامعه نگاهى فراتر از جمع جبرى افراد باشد. اما اگر شما تنها به این امر باور داشته باشید كه جامعه چیزى بیش از جمع جبرى افراد آن نیست و جامعه را مى توان به افراد آن فروكاست و به فردگرایى روش شناختى ملتزم شدید، هیچگاه نمى توانید به قرائت جامعى از عدالت دست یابید. عدالتى هم كه به این ترتیب تعریف شود، بیشتر عدالت مبتنى بر عدالت فردى است . از متاخرین تفكر لیبرالیستى مى توان به جان راولز اشاره كرد در كنار مفروضات و دغدغه هاى لیبرالیستى و فردگرایانه خود مى خواهد به ضعیفان نیز توجه داشته باشد و نابرابرى را به شرط بهبود اوضاع ضعیفان و با بدتر نشدن اوضاع آنان توصیه مى نماید. راولس بحث بى طرفى دولت را مطرح مى كند، یعنى اینكه دولت باید كمترین دخالت را در اقتصاد و فرهنگ و سیاست داشته باشد و به شایستگى ها با همان قاعده برابرى فرصتها اجازه رویش دهد. متفكر لیبرال دیگر رابرت نازیك است كه سعى مى كند جمله ماركس را اصلاح كند و جنبه قراردادى به آن بدهد. ماركس مى گفت : از هر كس به اندازه توانایى و به هر كس به اندازه نیاز. نازیك این جمله این گونه اصلاح مى كند از هر كس همان گونه كه در قرارداد خود پذیرفته است و هر كس همان گونه كه در قراردادش از او خواسته شده است این عبارت نیز حاكى از مفهوم لیبرالى از عدالت است .
نكته دیگر در مورد عدالت ، تقسیم بندیهاى رایج در مورد عدالت است كه در یك تقسیم بندى به عدالت كیفرى و توزیعى تقسیم شده است . عدالت كیفرى ناظر به عدالت قانونى است . یعنى اینكه همه در برابر قانون یكسان اند و تنها متخلفین باید مجازات شوند. گونه اى دیگر از عدالت ، عدالت توزیعى است . عدالتى كه به توزیع مواهب طبیعت و منابع كمیاب اجتماعى در میان آحاد جامعه و گروهها و اقشار مختلف اجتماعى معطوف است و شیوه توزیع مزبور را مشخص مى كند. پرسش عدالت توزیعى ، پرسش همیشگى بشر است . بشر همواره از نابرابرى رنج برده است و به برابرى نظر داشته است . مفهوم عدالت توزیعى ناظر به این مساءله است كه ما چه جامعه اى را جامعه برابر مى دانیم ؟ چه جامعه اى را جامعه عادلانه مى دانیم ؟
تقسیم بندى دیگر ناظر بر عدالت فردى و اجتماعى است . این دو مفهوم هر یك در پیش زمینه خود، بیانگر نگاه خاص شما نسبت به هستى شناسى فردى و هستى شناسى اجتماعى است . اگر مثل لیبرال ها تنها قائل باشید كه جامعه متشكل از افراد است ، دیگر نمى توانیم صحبت از مقوله عدالت اجتماعى بكنیم و یا اینكه عدالت اجتماعى به عدالت فردى تقلیل مى یابد.
علاوه بر تقسیم بندیهاى فوق ، در كل سیر رویكردهاى مربوط به عدالت از نگرش غیر تاسیسى ، فردى ، طبیعى و محافظه كارانه تا نگرش تاسیسى و قراردادى ، گروهى و اجتماعى و رادیكال در نوسان بوده است . در یك نگاه خیلى كلى و اجمالى وقتى به مفهوم عدالت نگاه مى كنیم به لحاظ سیر تاریخى آن تقریبا تا دوران روشنگرى ، درك قراردادى از عدالت نداشته ایم و درك ما از این مفهوم بیشتر طبیعى بوده است . مضمون چنین دركى از عدالت ، توجیه وضع موجود بوده است . از آن زمان به بعد، شاهد تغییراتى هستیم .

قسمت سوم و پایانی را پست بعدی مطالعه نمایید.




ارسال شده در: علی شناسی ،

نگاهى تطبیقى به عدالت اجتماعى در اندیشه حضرت على (ع) ( قسمت اول )

ارسال شده توسط رسول گ.م | در سه شنبه 17 اسفند 1389 | نظرات ( )

متن زیر مقاله ای نوشته شده توسط دكتر عماد افروغ و برگرفته شده از كتاب امام على (ع ) فرهنگ عمومى و همبستگى اجتماعى، كه به دلیل طولانی بودن متن در سه قسمت تقدیم شما ولات مداران می گردد.
هر چند فهم عمق اندیشه و كلام حضرت على (ع ) كه به حق كلامى فروتر از كلام خدا، اما برخوردار از صبغه اى الهى و فراتر از كلام بشر است . دور از دسترس و بضاعت محدود علمى نگارنده است ، اما تلاش در جهت نزدیك شدن به فضاى فكرى و اندیشه انسانى كه در بطن و متن اندیشه ورزى و خردورزى او خدا حضور دارد، رسالتى است بر دوش هر انسان متعهد، درد آشنا و آگاه به ضرورتهاى زمانى و مكانى . بدون تردید، بشر در عصر حاضر بیش از هر زمان دیگر با توجه به ناكامى هاى خردورزیهاى خود - بنیاد خود از رنسانس ‍ را تا پست مدرنیسم ، نیازمند و در آرزوى سیراب شدن از مخزن خردورزیهاى متكى و ملتزم به خدا و وحى الهى است . و به حق كه نمونه و مصداق بارز حضور خدا در اندیشه ورزى و حتى نظریه پردازى هاى اجتماعى و تبیینهاى تاریخى كسى جز على (ع (، دست پرورده و وارث حقیقى پیامبر گرامى (ص) نیست . اما متاءسفانه قدر و منزلت ایشان ، آنچنان كه باید و شاید در جامعه اسلامى و شیعى ما شناخته شده نیست و یا حداقل ، چندان شاهد تجلى اندیشه ها و دغدغه هاى ایشان در قالب سیاستگزاریها و برنامه ریزى هاى راهبردى نیستیم .
اما به راستى راز رمز این همه عظمت در كلام حضرت امیر(ع ) چیست ؟ چرا همگان از این همه عمق و عظمت محتوایى به شگفت آمده اند؟ چرا كلام بشرى قابل قیاس با كلام ایشان نیست ؟ پاسخهاى متفاوتى مى توان به این سؤ ال اساسى داد، اما نگارنده معتقد است كه راز این كلام شگفت انگیز در حضور تمام عیار خدا در ساحت معرفت و اندیشه ورزیهاى ایشان نهفته است . حضورى كه از زمان رنسانس و به طور خاص روشنگرى در چالش با سلطه فكرى در خرافى كلیسایى به این طرف ، از ساحت معرفت و اندیشه ورزى نظریه پردازى در علوم انسانى رخت بر بسته است و با نهایت تاءسف دامنگیر خردورزیها نظریه پردازیهاى كشورهاى اسلامى نیز با عارضه اى مضاعف گردیده است . تمام مصیبت هاى وارده بر بشر در سطوح فرهنگى ، اقتصادى ، اجتماعى ، محیطى و روانى نیز ریشه در همین خدامردگى در قلمرو خردورزى دارد.
به هر حال ، براى دست یابى به اندیشه یك متفكر در مورد مفهومى خاص راههاى بسیارى وجود دارد. راه ساده و معمول این است كه بدون هیچ درك پیشینى و اولیه از یك مفهوم به ردیابى مفهوم موردنظر در آثار یك متفكر بپردازیم و در نهایت سعى كنیم معناى این مفهوم را از لابلاى عبارات مختلف كشف كنیم . اما این شیوه ، بویژه در خصوص مفاهیم مرتبط با فلسفه سیاسى - اجتماعى چنان عالمانه نیست و معمولا به دركى سطحى و پیش پا افتاده مى انجامد. اما راه و شیوه دیگر كه عالمانه تر و معقول تر مى نماید، این است كه قبل از ردیابى مفهوم مورد نظر در اندیشه یك متفكر، به واكاوى معناى متفاوت این مفهوم ، سیر تحول مفهومى ، سؤ ال ، چالشها، رویكردها و نظریه هاى مختلفى بپردازیم در مورد این مفهوم تاكنون شكل گرفته است . سپس با رویكردى تطبیقى به بررسى معناى این مفهوم در اندیشه متفكر مورد نظر بپردازیم . تنها در این صورت است كه مى توانیم با توجه به عمق اندیشه یك متفكر، آن هم اندیشمند ناتمامى همچون حضرت على (ع ) بهره و استفاده به روز از این مخزن ناپایان معرفت داشته باشیم .
در این مقاله برآنیم تا با روش و شیوه فوق به عمق اندیشه حضرت على (ع ) در مورد عدالت اجتماعى دست یابیم . مایه بسى مباهات است كه در شرایطى بحث حضرت على (ع ) درباره عدالت را مطرح مى كنم كه جهان برخلاف تصور بسیارى از شبه روشنفكران غرب زده داخلى بار دیگر گرایش به عدالت پیدا كرده است و بارقه این گرایش را مى توان در واكنشهاى مختلف در برابر جهانى سازى اقتصادى كه براستى هژمونى و استیلاى جدید سرمایه دارى را رقم مى زند، جستجو كرد.
مفهوم عدالت ، همانند مفاهیم دیگرى از قبیل آزادى ، صلح ، سعادت و غیره ، مفهومى هنجارى و پارادكسیكال بوده و در ذیل فلسفه سیاسى - اجتماعى مورد بحث قرار مى گیرد. خواه ناخواه این بعد هنجارى بر ارایه تعریفى جامع ، دقیق و شفاف از عدالت اثر مى گذارد. اما آیا این پارادكسیكال بوده اند به معناى این آن است كه نمى توان به یك قدر متیقن در تعریف آنها دست یافت ؟ به طور قطع ، مفروضات و پیش فرضهاى هستى شناسى ، از جمله انسان شناسى بر درك ما از عدالت اثر مى گذارد، اما این نكته بدان معنا نیست كه همسو با پست مدرنیستها، مفاهیمى همچون عدالت و آزادى را دال بدون مدلول بدانیم و بر این باور باشیم كه این مفاهیم ، هیچ مدلول ثابتى ندارند و معناى آنها را باید به زمینه ها و بازى هاى زبانى ارجا دهیم و یا در چارچوب گفتمان هاى مختلف معنا كنیم و یا معناى آنها را به عقل مفاهمه اى بشر ارجا دهیم .

وبلاگ امیرالمومنین - Www.Alimola.Mihanblog.Com


به هر حال ، از عدالت بر پایه پیش فرضهاى هستى شناسى و انسان شناسى تعابیر مختلفى ارائه شده است اهم این تعابیر عبارتند از (1):

1- درك طبیعت گرایانه یا ذات گرایانه از عدالت ، به معناى انطباق با وضع و نظم موجود بر پایه خلقت نابرابر انسانها. برابرى براى برابرها و نابرابرى براى نابرابرها. در این تعبیر، عدالت به مفهوم نظم،تناسب و یا موزونیت ارجاع مى یابد. این تعبیر از عدالت را در یونان باستان مى بینید كه عدالت را در تناسب با طبیعت بودن ، در تناسب با سایر فضائل بودن تعریف مى كنند. در اندیشه آنان ، عدالت ربطى به عرصه عمومى ندارد و اصولا عدالت امرى اجتماعى نیست . افلاطون انسان را داراى سه قوه مى داند. خرد، اراده و شهوت . افلاطون تعادل ما بین این قواى نفسانى را عدالت مى نامد كه بیانگر حد وسط در استفاده از این نیروها و تناسب ما بین آنهاست . به زعم افلاطون ، تناسب بین آنها حاكى از نوعى فضیلت است . البته ارسطو در باب عدالت مقدارى از دیگر متفكران یونان ، زمینى تر مى شود و برخلاف افلاطون سعى مى كند تا حدودى به ابعاد اجتماعى عدالت نیز توجه داشته باشد. مخصوصا مفهوم عدالت توزیعى از مفاهیمى است كه در مورد عدالت به كار مى برد. اما این توضیع براساس شایستگى ها و لیاقت ها باید صورت گیرد. قابلیت و شایستگى اى كه به نابرابرى خلقت انسانها برمى گردد، برابرى براى برابرها و نابرابرى براى نابرابرها یعنى از همان اول مى پذیرد كه انسانها یك سرشت واحدى ندارند. براساس این اعتقاد خواه ناخواه نگرش ما به مفهوم ، عدالت و نابرابرى اجتماعى ، نگرش خاصى خواهد بود. نگرشى كه ما را به توجیه وضع موجود مى كشاند.
به هر حال ، نگاه انطباق گرایانه تا دوران میانه (قرون وسطى) ادامه مى یابد. اما در دوران میانه همان نظم طبیعى بر پایه وحى الهى و تفسیر كلیسا تعریف مى شود. تمام هم و غم متفكران دوران میانه ، من حیث المجموع ، آن است كه انسان مى بایست رابطه خود را با خدا تنظیم كند و این رابطه نیز براساس وحى الهى و تفسیر كلیسا تعیین مى شود. بدین ترتیب ، ما باید وضع خود را تشخیص بدهیم ، جایگاه خود را تشخیص بدهیم و به آن قانع هم باشیم . و به نقشهاى مترتب بر این جایگاه هم وفادار باشیم .
این نگرش ، بیش از آن كه عدالت را از زاویه حق و حقوق افراد بنگرد، از زاویه وظیفه و تكلیف الهى آنها مى نگرد. نگاه آنها به مفهوم عدالت ، یك نگاه وظیفه گرایانه است این نگرش ‍ فى الجمله ، سنت آگوستین و توماس آكونیاس است . اما با این حال اختلافى هم بین آگوستین و آكونیاس وجود دارد. آكونیاس سعى مى كند تا حدودى به تجدد نزدیك شود، آگوستین عدل را به معنى تنظیم رابطه خدا و خلق مى داند و عدالت را به معناى رعایت حقوق و قوانین الهى مى شمرد. اگر این حقوق و قوانین رعایت شود، عدالت هم در جنبه كیفرى و هم در جنبه توزیعى تحقق پیدا مى كند.
البته برخى از این دیدگاه را از قرآن هم استنباط مى كنند. قرآن مى گوید: نحن قسمنا بینهم معیشتهم ما معیشت را بین آنان تقسیم كرده ایم . اما بحث این قسمت كه چه كسى تشخیص مى دهد كه روزى هر فرد چیست و این سهم موجود سهم مقدر خدایى است یا غیرخدایى . این پرسش بسیار اساسى است . چه كسى مى تواند بگوید روزى من سهم موجود من از دنیاست . شاید بیش از این مقدار موجود باشد و امر اجتماعى یا فرایندهاى اجتماعى در دگرگونى آن تاءثیر داشته است . چه كسى مى تواند بگوید این مقدار موجود همان مقدار مقدر است . بعلاوه این آیه بر این معنا دلالت دارد كه روزى انسانها دست خداست و خداوند روزى همه انسانها را تعیین نموده است . به هیچ وجه نمى توان از آیه استنباطى در جهت توجیه وضع موجود داشت .
اما دیدگاه آكونیاس به مساوات یا حداقل به مفروضات پیشینى مساوات طلبى نزدیك مى شود. به زعم او انسانها حق برخوردارى از حد متوسط شرایط زیستن را دارند این حق تبعاتى دارد. یعنى انسان گرسنه مى تواند دزدى كند و انسانى كه براى قرص نانى دزدى كرده به دلیل تقدم حق زیست بر حق دارایى ، مقصر نیست .
متفكر دیگرى كه در دوران میانه به تعبیر مساوات طلبى نزدیك مى شود، سیسرون است . اگر دیگران بیشتر یك تلقى طبیعت گرایانه و در تناسب و هماهنگى با طبیعت در ذهن داشتند، سیسرون معتقد است كه جوهر عدالت هیچ نیست ، جز مساوات . سیسرون ، همچنین اعتقاد به برابرى انسانها به لحاظ خرد و ارزیابیهاى ذهنى دارد. یعنى باور به برابرى انسانها دارد و چون اعتقاد به خلقت برابر انسانها دارد، لذا جوهر عدالت اجتماعى را هم برابرى مى داند. بنابراین به تعبیر سیسرون آنچه باعث نابرابرى شده است یك امر اجتماعى است ، نه یك امر فطرى و طبیعى و شایستگى هایى كه به بدو تولد انسانها برگردد.

ادامه متن را در پست بعدی مطالعه فرمایید.

پی نوشتها:

1- عماد افروغ ، نگرش دینى و انتقادى به مفاهیم عمده سیاسى . تهران : انتشارات فرهنگ و دانش ، 1379




ارسال شده در: علی شناسی ،

گواهى جنیان بر وصایت حضرت على (ع)

ارسال شده توسط رسول گ.م | در دوشنبه 18 بهمن 1389 | نظرات ( )

جعفر بن عبدالحمید نقل مى كند: در جایى جمع بودیم ، شخصى گفت : على (ع ) وصى رسول خدا (ص ) بود. دیگران گفتند: این گونه نیست . آمدیم پیش ابوحمزه ثمالى و جریان را به او گفتیم ، ابوحمزه خشمگین شد و گفت : علاوه بر انسانها، اجنه نیز بر جانشینى او گواهى داده اند.
ابو خیثمه تمیمى به من گفت : زمانى كه قضیه حكمیت بین معاویه و على (ع ) اتفاق افتاد، با خودم گفتم ، نه با على همراهى مى كنم و نه علیه او كارى انجام مى دهم . بالاخره به روم رفتیم . وقتى كه در ساحل رود میافارقین (1) عبور مى كردم ، صدایى از پشت سرم شنیدم كه مى گفت :

یا ایها السارى بشط فارق

مفارق للحق دین الخالق

متبع به رئیس مارق

ارجع الى وصى النبى (2) الصادق

برگشتم ولى چیزى ندیدم پس گفتم :

وبلاگ امیرالمومنین - Www.Alimola.Mihanblog.Com

لما رایت القوم فى الخصوم

 

تركت اهلى غازیا للروم

 

حتى یكون الامر فى الصمیم (3)

باز شنیدم كه گفت :

اسمع مقالى وارع قولى ترشدا

 

ارجع الى على الخضم الصیدا

 

ان علیا هو وصى احمدا (4)

ابو خمیثه مى گوید: پس پیش على (ع) برگشتم  (5)

پی نوشتها:

1- میافارقین ، شهرى در دیار بكر است .
2- یعنى : اى كسى كه از كنار رود فارق عبور مى كنى و از دین حق كناره گرفته اى ! پیروى مى شود در آن دین ، رییس با نفوذ به سوى وصى پیامبر راستگو برگرد.
3- یعنى : من ابو خیثمه تمیمى هستم . و هنگامى كه قوم خود را در دشمنى با یكدیگر دیدم . خانواده ام را ترك كردم و به روم آمدم تا این كه كار آن ها اصلاح شود.
4- یعنى : سخنم را بشنو و به سوى على كه سخاوتمند و صاحب ملك است ، برگرد. چون على ، جانشین احمد است .
5- بحار: 39/167، حدیث 7

منبع: كتاب  320 داستان از معجزات و كرامات امام علی (ع)




ارسال شده در: علی شناسی ،

فتنه خوارج و تدبیر علی (ع)

ارسال شده توسط رسول گ.م | در شنبه 2 بهمن 1389 | نظرات ( )

حكمیت بود، تا مجددا به جنگ با معاویه اقدام كند؛ طایفه اى عباد و نساك از خواص اصحاب امیرالمؤ منین على علیه السلام به تعداد چهار هزار نفر با هم متفق و متحد شده از كوفه بیرون رفتند و حزب تشكیل دادند.
آنان با شعار لا حكم الا لله و لا طاعة لمن عصى به مخالفت با امیرالمؤ منین على علیه السلام برخاستند.
اى طایفه با تبلیغات فراوان توانستند كه هشت هزار نفر دیگر را همفكر خود كنند و لشكر دوازده هزار نفرى فراهم آورند، در موضع حروراء (1) اردو زدند و فردى به نام عبدالله بن كواء را امیر خود قرار ساختند.
امیرالمؤ منین على علیه السلام عبدالله بن عباس را به سوى آنان فرستاد تا بپرسد چه مى گویند و چه مى خواهند! براى كدام مقصود اجتماع كردند!
عبدالله بن عباس نزد آنان رفت ، چون او را دیدند با آواز بلند گفتند: واى بر تو اى ابن عباس ! آیا تو هم مثل امیرت على بن ابى طالب علیه السلام كافر شدى ؟

عبدالله گفت : یكى از شما كه عالم تر است نزد من آید تا با هم سخن بگوییم . عتاب بن اعور ثعلمى به سوى عبدالله آمد و دو مقابلش ایستاد، و هر چه مى گفت از قرآن مى گفت و گویا همه قرآن را حفظ كرده ، و بر معانى آن واقف بود، سخنهاى بسیارى گفت بن عباس همچنان ساكت و خاموش ‍ ماند.
عبدالله بن عباس سر برداشت و گفت :
آنچه خواستى گفتى ، اگر چه بر معانى قرآن واقفى ! ولى به اشتباه افتادى و از راه راست منحرف شدى ، حال گوش كن تا ضرب المثلى بزنم . اى عتاب ! بگو بدانم سراى اسلام از آن كیست و هر چه كسى آن را بنا كرده است .
عتاب گفت : دار اسلام از آن خداست كه به دست انبیا و پیروان انبیا بنا شده است ، جماعتى به انبیا مؤ من و طایفه اى كافر شدند تا خداى بزرگ ، خاتم الانبیاء محمد مصطفى صلى الله علیه و آله را براى آبادى آن سرا فرستاد.
عبدالله گفت : آیا محمد مصطفى صلى الله علیه و آله پایه هاى این امارت را محكم كرد و حدود آن را معین فرمود یا خیر؟

عتاب : بلى حدود آن را معین و عمارت آن را محكم كرد، به طورى كه تا قیامت بر جاى بماند.
عبدالله آیا رسول خدا صلى الله علیه و آله رحلت كرد یا در میان ماست .؟

عتاب رحلت كرد.
عبدالله : راست گفتى ، بدان كه محمد مصطفى صلى الله علیه و آله سراى اسلام را محكم كرده ، و امیرالمؤ منین على علیه السلام را وصى خویش قرار داده تا این سراى آباد، خراب و ویران نشود.
شما از حق بر نگردید و با او مخالفت نكنید و خود را به هلاكت نیندازید.

وبلاگ امیرالمومنین - Www.AliMola.MihanBlog.Com


عبدالله بن عباس نصیحت هاى بسیارى كرد و پندهاى فراوان گفت ، اما او قانع نشد و گفت شما چرا حكمیت عمروعاص را پذیرفتید و چرا اكنون به جنگ بر نمى خیزید؟
عبدالله گفت : ما پیمان بستیم تا یك سال با هم جنگ نكنیم و اینك منتظریم تا مدت پیمان منقضى شود و على بن ابى طالب علیه السلام كسى نیست كه از حقى كه خداوند برایش قرار داده است ، عقب نشیند.
خوارج فریاد برآوردند و گفتند: هیهات اى ابن عباس ! ما امروز ولایت و بیعت على بن ابى طالب علیه السلام را نمى پذیریم ، برو و به على بن ابى طالب علیه السلام بگو تا نزد ما آید، احتجاج كنیم و كلام او را بشنویم تا چند مى گوید، شاید از جنگ منصرف شویم .
عبدالله بن عباس به خدمت امیرالمؤ منین على علیه السلام آمد و آنچه واقع شد به عرض رسانید.
امیرالمؤ منین على علیه السلام به همراهى یكصد نفر از نخبگان خویش به حروراء به دیدار آنان رفت از آن طرف عبدالله بن كواء با یكصد نفر از خواص در برابر آن حضرت آمد.
على علیه السلام فرمود: اى ابن كواء سخن بسیار است ، اما بگو تا بدانم یارانت چه مى گویند و از من چه مى خواهند؟

عبدالله بن كوا گفت : اگر نزدیك تر بیایم از شمشیر تو در امان هستم ؟
على علیه السلام فرمود: در امانى .
عبدالله بن كوا با ده نفر از خویشان و اصحاب خود امیرالمؤ منین على علیه السلام آمدند على علیه السلام سخن آغاز كرد و جنگ با معاویه را یادآور شد و آنچه از ماجراى جنگ با معاویه و بالا بردن قرآن بر نیزه ها و كیفیت انتخاب حكمین بود بیان كرد. سپس گفت :
واى بر تو اى ابن كوا! روزى كه اهل شام قرآن بالاى نیزه كردند آیا نگفتم این خدعه و نیرنگ معاویه و عمروعاص است .
آیا نگفتم آنان در جنگ شكست خورده و درمانده شدند، بگذارید تا جنگ را تمام كنیم ، شما گفتند چون ما را به كتاب خدا دعوت كردند، باید آنان را اجابت كرد و مرا تهدید كردید، یا تو را مى كشیم یا تحویل معاویه مى دهیم .
بعد از این كه دست از پیكار كشیدیم و پیشنهاد اهل شام را قبول كردیم خواستم پسر عم خود عبدالله بن عباس را كه مردى زیرك و عالم و با وفا! بود حكم و نماینده خویش قرار دهم ؛ اما جماعتى را شما قبول نكردند و هیچ كس غیر از ابوموسى را نپذیرفتند و من با اكراه به حكمیت ابوموسى راضى شدم .
سپس در جلو چشمان شما از حكمین تعهد گرفتم از ابتدا تا انتها به كتاب خدا و سنت قطعى محمد مصطفى صلى الله علیه و آله عمل كنند و حال این كه دو نفر حكمین بر خلاف تعهد دیدید چه كردند آیا این چنین نبوده است ؟ (2)

عبدالله بن كوا گفت : بلى چنین است . پس چون مى دانى حكمین بر خلاف مصلحت مسلمین و مخالف كتاب الله و مكر و خدعه عمل كردند چرا با معاویه نمى جنگى ؟
امیرالمؤ منین على علیه السلام گفت :
منتظر پایان یافتن مدت پیمان حكمیت و در اندیشه جمع آورى اعوان و انصار هستم . چون فراهم شود از حق امامت و ولایت خویش دفاع مى كنم . عبدالله بن كوا و ده نفر از همراهان با شنیدن سخنان امیرالمؤ منین على علیه السلام از كرده خود پشیمان شده ، اسب را پیش راندند و به حضرت ملحق شدند و به همراه على علیه السلام به كوفه مراجعت كردند.
با مراجعت عبدالله بن كوا كه امیر و فرمانده خوارج بود. جمع آنان متفرق شده و شعار لا حكم الا لله و لا طاعة لمن عصى سر دادند.

پی نوشتها:

1-حرورا در پشت كوفه است ، و گفته شده در دو مایلى كوفه است .
2-
مناظره على علیه السلام عبدالله بن كواء در كتاب اخبار طوال ، ص 208 و عقد الفرید 4/327 كامل مبرد 3/1099 مشروحا ذكر شد.

منبع: كتاب جنگ هاى امام على علیه السلام در پنج سال حكومت




ارسال شده در: علی شناسی ،

چهار منقبت از حضرت على علیه السلام

ارسال شده توسط رسول گ.م | در پنجشنبه 30 دی 1389 | نظرات ( )

حرث بن مالك مى گوید: به مكه آمدم و سعد بن ابى وقاص را ملاقات نمودم و به او گفتم : آیا منقبتى از على علیه السلام شنیده اى ؟ سعد گفت : چهار منقبت درباره على مشاهده نموده ام كه اگر یكى از آنها را من داشتم ، نزد من محبوب تر بود از این كه مانند نوح در دنیا زندگى كنم و عمر طولانى داشته باشم . اولین منقبت این كه ، همانا رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم ابابكر را به عنوان ابلاغ سوره برائت به نزد مشركین قریش فرستاد و او یك شبانه روز از مسافت را طى كرد. در این هنگام رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به على علیه السلام فرمود: به دنبال ابوبكر برو و سوره برائت را از او بگیر و تو آن را ابلاغ نما. پس على علیه السلام ماءموریت را انجام داد و ابوبكر در حالى كه گریه مى كرد، برگشت و عرض كرد: یا رسول الله آیا درباره من آیه نازل شده ؟
آن جناب فرمودند: جز خیر چیزى نیست . همانا از طرف من تبلیغ نمى كند كسى امرى را جز من و آن كسى كه از اهل بیت من باشد.
دومین منقبت این كه ما با رسول خدا در مسجد بودیم . هنگام شب ندایى ، در میان ، شد كه باید هر كه در مسجد است ، بیرون رود، مگر آل رسول صلى الله علیه و آله و سلم و آل على علیه السلام ما با شتاب از مسجد خارج شدیم .
فردا صبح ، عباس بن عبدالمطلب نزد پیغمبر آمد و گفت : یا رسول الله عموهاى خود را بیرون كردى و این پسر (حضرت على علیه السلام ) را در كنار خود جاى دادى ؟

وبلاگ امیرالمومنین - Www.AliMola.MihanBlog.Com


رسول خدا فرمود: من به میل خود این دستور را ندادم . همانا خداوند به این كار امر فرمود.
سومین منقبت این كه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم عمر و سعد را به سوى خیبر فرستاد، سعد مجروح شد و عمر برگشت .
در این حال رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود كه پرچم لشكر را به مردى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول نیز او را دوست دارند. سپس على علیه السلام را طلبید. عرض كردند كه به درد چشم مبتلا است ناچار حسب الامر آن جناب ، على علیه السلام را در حالیكه دست او را گرفته و او را مى كشیدند، نزد پیغمبر آوردند. فرمود: چشم خود را بگشا. عرض كرد: نمى توانم . رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم آب دهان مبارك خود را در چشم على علیه السلام افكند و با انگشت ابهام آنرا مالید و پرچم لشكر را به او عطا فرمود.
منقبت چهارم . روز عید غدیر خم است كه پیامبر در آن روز فرمود: كه هر كس كه من مولاى او هستم ، على علیه السلام مولاى اوست و این سخن را سه بار تكرار فرمودند (1)

پی نوشتها:

1- الغدیر، ج 1، ص 80

منبع: كتاب داستانهاى الغدیر تجلى امیر مؤ منان على علیه السلام




ارسال شده در: علی شناسی ،

گریه حضرت على (ع) در مرگ مادر

ارسال شده توسط رسول گ.م | در پنجشنبه 30 دی 1389 | نظرات ( )

یك روز على بن ابى طالب گریان نزد پیغمبر (ص ) آمد و مى گفت : انا لله و انا الیه راجعون رسول خدا (ص ) به او فرمود: اى على چرا گریه مى كنى ؟ عرض كرد: یا رسول اللّه مادرم فاطمه بنت اسد مرد. پیغمبر گریست و فرمود: اگر مادر تو بود، مادر من هم بود این عمامه مرا با این پیراهنم برگیر و او را در آن كفن كن و به زنها بگو خوب غسلش بدهند و بیرونش نبر تا من بیایم كه كار او با من است . پیغمبر پس از ساعتى آمد و جنازه او را برآورد و بر او نمازى خواند كه بر دیگرى نخوانده بود مانند آن را، و چهل تكبیر بر او گفت و در قبر او دراز خوابید بى ناله و حركت ، و على و حسن (ع ) را با خود وارد قبر كرد و چون از كار خود فارغ شد به على و حسن فرمود: از قبر بیرون شدند و خود را بالین فاطمه كشانید تا بالاى سرش رسید و فرمود: اى فاطمه من محمد سید اولاد آدمم و بر خود نبالم اگر منكر و نكیر آمدند و از تو پرسیدند: پروردگارت كیست ؟ بگو خدا پروردگار من است و محمد پیغمبر من است و اسلام دین من است و قرآن كتاب من پسرم امام و ولى من .
سپس فرمود: خدایا فاطمه را به قول حق بر جا دار و از قبر او بیرون آمد و چند مشت خاك روى آن پاشید و دو دست بر هم زد و آن را تكانید و فرمود: به آن كه جان محمد به دست او است فاطمه دست بر هم زدنم را شنید.

وبلاگ امیرالمومنین - Www.AliMola.MihanBlog.Com

عمار بن یاسر از جا برخاست و عرض كرد: پدرم و مادرم قربانت یا رسول اللّه نمازى بر او خواندى كه بر احدى پیش از او نخواندى ؟ فرمود: اى ابویقظان او لایق آن بود ابوطالب فرزندان بسیار داشت و خیر آنها فراوان و خیر ما كم ، این فاطمه مرا سیر مى كرد و آنها را گرسنه مى داشت مرا جامه در بر مى كرد و آنها برهنه بودند و مرا با صابون مى شست و آنها ژولیده بودند، عرض كرد: چرا چهل تكبیر بر او گفتى ؟ فرمود: به راست خود نگریستم چهل صف فرشته حاضر بودند براى هر صفى تكبیرى گفتم ، عرض كرد: بى ناله و حركت در قبر دراز كشیدى ؟ فرمود: مردم روز قیامت برهنه محشور شوند و من از خدا بر اصرار خواستم كه او با ستر عورت محشور كند به آن كه جان محمد در دست او است از قبرش بیرون نشدم تا دیدم دو چراغ نور بالاى سر او است و دو چراغ نو برابر او و دو چراغ نور نزد پاهاى او و دو فرشته بر قبر او موكلند كه تا روز قیامت برایش آمرزش جویند (1)

پی نوشتها:

1-امالى شیخ صدوق ، ص 315 314

منبع: كتاب 400 داستان از مصایب امام على علیه السلام




ارسال شده در: علی شناسی ،

رهبران شایسته

ارسال شده توسط رسول گ.م | در شنبه 11 دی 1389 | نظرات ( )

 طبق قانون عدل - كه عدالت اجتماعى نیز از آن سرچشمه مى گیرد - رسالت سنگین رهبرى و سرپرستى امت و همچنین توضیح و بیان قوانین ، باید به عهده كسانى باشد كه از همه مردم ، عالمتر و عادلتر و پرهیزكارتر و پاكتر و صالح تر باشند.
مساله رهبر و ریاست و حاكمیت ، چیزى است كه سرنوشت یك جامعه به آن بستگى دارد بطورى كه پیشرفت و انحطاط، پستى و سقوط، سعادت و شقاوت ، ذلت و عزت ، آزادگى و بردگى اجتماع منوط به آن است بنابراین اگر صالح باشد، جامعه را به صلاح و رستگارى سوق مى دهد و اگر رهبر، فاسق باشد، جامعه را به فساد مى كشاند. قرآن در این زمینه مى فرماید:
و اذا اردنا نهلك قریة امرنا متر فیها ففسقوا فیها فحق علیها القول فد مرناها تدمیرا ؛(1)
چون بخواهیم اهل دیارى را هلاك سازیم ، پیشوایان و مالداران آن شهر را وادار مى كنیم كه از راه حق ، خارج شده و ظلم كنند، آنگاه عذاب بر آنها واجب گردد و آن را در هم فرو كوبیم .
پیامبر اكرم (ص)  در این باره فرمود:
اذا ساء فاسقهم و كان زعیم القوم اذلهم الى قال فلینظر البلاء.(2)
هنگامى كه شخص نالایق و خود سرى ، رهبر یك ملت شود و نگهبان اجتماع ، پست ترین فرد باشد، آن جمعیت باید در انتظار بلا باشد.
و نیز فرمود:
لن تهلك الرعیة و ان كانت ظالمه مسیئه اذا كانت الولاه هادیه مهدیه ؛

وبلاگ امیرالمومنین - Www.AliMola.MihanBlog.Com

 


یك ملت ، هرچند سركش و نابكار باشد. به سقوط و هلاكت نمى رسد، به شرط آن كه رهبران صالح و شایسته داشته باشد (3)
با توجه به آنچه گفته شد، مى توان گفت : هیچ كس قدرت ساختن بهترین جامعه را ندارد و هیچ كس نمى تواند چنین جامعه اى را بنا نهد و مدینه فاضله به وجود بیاورد، مگر شایستگانى كه رهبرى آنها از جانب خدا مورد تایید قرار گرفته باشد. پیامبر اكرم (ص ) كه تمام توجه او به نیكى و پاكى ، آزادى و پیروزى و بهروزى امت اسلام بود و وجود یك رهبر را براى پیشرفت هدفهاى اسلامى ، بسیار لازم مى دانست ، به این فكر بود كه بعد از وى ، خیر و صلاح جامعه چه مى شود و زمام حكومت اسلامى به دست چه كسى مى افتد. او آرزوى خوشبختى جامعه را داشت و مى خواست سلسله رسالت و امامت ، همچنان تا ابد ادامه داشته باشد. لذا بارها چنین فرمود:
انى تارك فیكم الثقلین كتاب اللّه و عترتى ؛
من از میان شما مى روم و دو چیز گرانبها را به یادگار مى گذارم : كتاب خدا (قرآن ) و عترتم .
پس همانطور كه نبوت انتصابى است ، نه انتخابى ، و پیامبر از طرف خدا، به این مقام منصوب مى شود امامت نیز انتصابى بوده و امام از طرف خدا منصوب مى شود و به وسیله پیامبر(ص ) به مردم معرفى مى گردد.

پی نوشتها:

1- اسراء (17) آیه 15.
2- تحف العقول
3- اشكهاى فاطمه پشتوانه شمشیر على (ع )، ص 20، به نقل از اثنى عشریه عاملى

منبع: کتاب پیام غدیر




ارسال شده در: پیام غدیر ،

گالری تصاویر

معرفی کتاب

بحث غدیر خم از نظر قرآن شریف

عبدالكریم نیرى (بروجردى ).
چاپ اول : چاپ حكمت , قم , حدود سال 1353ش .
چاپ دوم : انتشارات نور فاطمه (س ), تهران , سال 1402ق , سال 1361ش .
كتاب پس از مقدمه ابتدا خلاصه اى از واقعهء غدیر خم و سپس بحث غدیر از نظر قرآن است كه سه آیه را مطرح مى نماید ...

خدمات چند رسانه ای علوی

دانلود نقشه غدیر

این نقشه که به صورت فلش تهیه شده است و در آن اطلاعات جالب و زیبایی از جمله: راه حج پیامبر ...

دانلود خطبه غدیر برای موبایل

نرم افزار خطابه غدیر بر روی تلفن همراه، با زبان برنامه نویسی جاوا طراحی و اجرا شده، تا دامنه ...

تم امام علی (ع) برای گوشی های سونی اریکسون

دریافت تم امام علی (ع) با موضوعیت غدیر خم برای گوشی های سونی ...

دانلود کلیپ پیمان با غدیر

دریافت کلیپ پیمان با غدیر با فرمت wmv برای عاشقان آن حضرت ...

کلیپ صلوات بر امیرالمومنین علیه السلام ویژه عید غدیر

دریافت کلیپ صلوات بر امیرالمومنین علیه السلام ویژه عید غدیر ...

کلام امیر

تبلیغات

 

مانده تا غدیر

 

جستجو در مطالب

 

نظرسنجی

 

آمار

 

درباره وبلاگ

 

موضوعات مطالب

 

خبرنامه