تبلیغات
امیرالمومنین

عدالت اقتصادی در کلام علی (ع)

ارسال شده توسط رسول گ.م | در چهارشنبه 15 شهریور 1391 | نظرات ( )

توزیع در نظام اقتصادى اسلام در چهار چوب عدالت صورت مى‏گیرد و در عین حال یكى از اهداف اصلى نظام اقتصادى اسلام است كه مى‏كوشد تا بدان دست یابد و عدالت بدین معنى است كه همه افراد جامعه از آسایش و رفاه زندگى برخوردار باشند و تفاوتها و اختلافات شدید طبقاتى از میان آنان رخت بربندد.
اصل عدالت اسلامى با اصل توزیع اشتراك در نظام كمونیستى تفاوت دارد این نظام تفاوتهاى طبیعى حاكم بر افراد و نوع كارهایى را كه مردم بدان مى‏پردازند نادیده مى‏گیرد.
امام على علیه‏السلام در یكى از خطبه‏ها به توصیف مردم مى‏پردازد كه نشانه دیدگاه جامعه شناختى امام علیه‏السلام است:

و منهم من یطلب الدنیا بعمل الاخرة بعمل الدنیا قد ظامن من شخصه و قارب من خطوه و شمر من ثوبه و زخرف من نفسه للامانة و اتخذ سترالله ذریعة الى المعصیة و منهم من أقعد عن طلب الملك ضوولة نفسه و انقطاع سببه فقصرته الحال عن حالة فتحلى بأسم القناعة و تزین بلباس أهل الزهادة (1)
و از آنان كسانى اند با كار و تلاش براى آخرت دنیا را مى‏طلبند ولى آخرت را با كار دنیا نمى‏جویند خود را فروتن و كوچك مى‏نمایند گامهایى كوتاه بر مى‏دارند دامن جامه فراهم مى‏چینند خود را به امانتدارى مى‏آرایند پرده پوشى خداوند را وسیله گناهان قرار مى‏دهند گروهى دیگر هم حقارت نفس و در اختیار نداشتى وسیله او را از سلطه جویى باز مى‏دارد پس به همان حال محدود مى‏مانند و با نام قناعت خود را مى‏آرایند و جامه پارسایى بر تن مى‏كنند.
و در نامه‏اى كه به مالك اشتر مى‏نویسد جزئیات موضوع را براى او مى‏شكافد به او مى‏فرماید:

و اعلم أن الرعیة طبقات لا یصلح بعضها الا ببعض و لا غنى ببعضها عن بعض فمنها جنورالله و منها كتاب العامة و الخاصة و منها قضاة العدل و منها عمال الا نصاف و المرفق منها أهل الجزیة و الخراج من أهل الذمة و مسلمة الناس و منها التجار و أهل الصناعات و منها الطبقة السفلى من ذوى الحاجة و المسكنة و كلا قد سمى الله سهمه‏
بدان نكه توده مردم به دسته هایى تقسیم مى‏شوند و كار هیچ دسته بدون دیگرى سامان نمى‏یابد و از یكدیگر بى‏نیاز نیستند برخى از ایشان سپاهیان خدایند و عده‏اى دیگر دبیران كه به نوشتن نامه عمومى و خصوصى مى‏پردازند از آنان قاضیان داد گسترند و گروهى كارگزاران منصف و اهل مدارا گروهى جزیه پرداز و خراجگزار از مسلمان و غیر مسلمان و جمعى بازرگانان و صنعتگرانند و دسته‏اى از قشرهاى پایین حاجتمند و مسكینان خداوند و براى هر یك از آنان سهمى مقرر فرموده است. (2)
از این دو گفتار در مى‏یابیم كه اسلام تفاوت در كارآیى و توانمندى را مى‏پذیرد زیرا در جامعه همه گونه آدمى پیدا مى‏شود ناتوان توانگر معلم نادان یا كسى كه در كشاورزى سودمندتر این امرى طبیعى در زندگى است.
و این تفاوت در كارآیى و قابلیت‏ها به دنبال خود تفاوت در در آمدها را به همراه دارد و دور از عقل است كه مزد كارگر به میزان مزد مهندس باشد و هر شغل و حرفه‏اى از اعتبار و ارزش خاص برخوردار است و مردم به خاطر ارزش و اعتبار هر شغل به آن روى مى‏آورند و اگر این ارزشها نبود و همه مردم به كارهاى ساده‏اى كه نیازى به تحصیل و تلاش ندارد روى مى‏آوردند.
به همین سبب مى‏بینیم كه امام علیه‏السلام به مالك درباره رعایت حقوق مادى قضات با توجه به ویژگى كه دارد دعوت مى‏كند.

و افسح له فى البذل ما یزیل علته و تقل معه حاجته الى الناس‏
در بذل مال به او گشاده دستى به خرج ده تا گرفتاریش بر طرف شود. (3)
ممكن است این سوال مطرح گردد كه اگر درآمد هر شخصى متناسب با قابلیت و كارآیى اوست پس چگونه عدالت اسلامى اجرا مى‏گردد؟
اینجاست كه به مرز میان كمونیسم و اسلام مى‏رسیم كمونیسم اعتقادى به تفاوت موجود بین افراد ندارد و آن را حاصل شرایط اقتصادى مى‏داند نه استعدادهاى شخصى كه در درون انسان است البته این تفاوت تاثیر چندانى ندارد بلكه اعتقاد دارد كه در آمدها به طور مساوى بین همه تقسیم گردد در نتیجه مزد كارگر با مهندس برابر مى‏شود.
ولى در اسلام دستمزدها بر اساس عواملى كه ذكر كردیم متفاوت است ولى از سوى دیگر اسلام مى‏خواهد كه همه افراد جامعه از رفاه و آسایش برخوردار باشند و كسى كه در آمدش كمتر از مخارج سالیانه اوست مى‏باید تفاوت در آمد را از جامعه یا دولت بگیرد و این زیباترین شكل عدالت است عدالتى كه حق صاحب حق را محفوظ مى‏دارد و از حق پزشك نمى‏كاهد تا آن را با كارگر برابر بداند در همان حال نمى‏گذارد كه كارگر به خاطر درآمد ناچیزش از تنگى معیشت رنج ببرد بلكه براى او امكاناتى فراهم مى‏آورد تا از كاروان زندگى عقب نماند و احساس كند كه او و یك پزشك در یك رتبه از انسانیت اند و گذرا به تاریخ اسلام عظمت عدالت اسلامى برایمان آشكار مى‏گردد كه چگونه حكومت اسلامى فقر را ریشه كن مى‏كند و باعث مى‏شود كه مدرم عظمت و بزرگى خود را باز یابند و احساس كرامت كنند.
در اینجا باید از خود بپرسیم كه اسلام چگونه عدالت را در جامعه اسلامى برقرار مى‏كند؟
در پاسخ باید گفت كه اسلام شیوه‏اى كامل را در اجراى احكام براى رسیدن به انواع عدالت در پیش مى‏گیرد.
اول:دریافت مالیات از اموال ثروتمندان‏
دوم:مساوات و ایجاد فرصتهاى برابر
سوم:تأمین اجتماعى‏

دریافت مالیات‏
مالیات مقررى است كه شارع اسلامى آن را از اموال ثروتمندان به شكل خمس و زكات معین كرده است و شخص مسلمان آن را با آرامش خاطر و نیت پاك پرداخت مى‏كند.
آدم متز در كتاب تمدن اسلامى در قرن چهاردهم هجرى تصویر زیبایى از پرداخت زكات ارائه مى‏دهد كه نشانه اوج همدردى همیارى و همبستگى در جامعه اسلامى است گویند:ابو عبدالله ابوذهل هروى متوفى 378 سفارش مى‏كرد كه دینارهایى را به وزن یك مثقال و نیم و بیشتر بدهند و مى‏گفت:موقعى كه كاغذ تا شده‏اى به دست فقیر مى‏دهم و گمان مى‏كند كه در آن درهم است و مى‏گشاید و یا از رنگش مى‏فهمد كه دینار است و بعد از وزن كردن مى‏بیند كه از مثقال بیشتر است و دلشاد مى‏شود من لذت مى‏برم این مرد حاصل زیاد داشت كه كمتر از یك دهم آن را به منزل مى‏آورد و بقیه را بین مستحقان به ویژه آبرومند قسمت مى‏كرد.
دعلج بن احمد دعلج ابو محمد سجزى(متوفى 351) تاجر و عالم بود یكبار كتاب مسند براى مطالعه ابن عقده فرستاد و لاى هر دو ورق یك دینار گذاشت. (4)
و گویند یكى از كاتبان را مادرى صالحه بود كه از كودكى عادتش داده بود كه هر شب یك گرده نان یك رطلى زیر سر مى‏گذاشت و صبح صدقه مى‏داد و كاتب تمام عمر وصیت مادر به جاى مى‏آورد.
كرمان نخلستان بسیار داشت و مردمانش را سنت نیكویى بود كه هر مقدار خرمایى را كه باد از درخت ریخته بود صاحبش بر نمى چید و فقرا و فرودستان بر مى‏چیدند و هر سال كه باد بسیار مى‏آمد دیگران از نخلستان بیش از صاحبش بهره مى‏بردند. (5)
طبیعى است كه پرداخت خمس و زكات در درجه اول براى بى نیاز كردن نیازمندان و رساندن آنان به مرتبه اغنیاست.
از ابو بصیر روایت شده است كه از امام علیه‏السلام پرسید:مردى هشتصد در هم دارد در حالى كه كم درآمد و عیالمند است آیا چیزى از زكات به او تعلق مى‏گیرد امام علیه‏السلام به او فرمود اى ابا محمد آیا از پولش به اندازه قوت خانواده سود مى‏برد و چیزى هم برایش باقى مى‏ماند؟ابو بصیر گفت:بله امام فرمود:اگر به اندازه نصف قوت برایش باقى بماند زكات به وى تعلق نمى‏گیرد و اگر كمتر از نصف قوت باشد زكات تعلق مى‏گیرد آنچه از زكات بر مى‏دارد باید براى خانواده‏اش هزینه كند تا آنان را به مرحله بى نیازى برساند. (6)

وبلاگ امیرالمومنین - Www.Alimola.Mihanblog.Com


بنابراین این هدف از پرداخت خمس و زكات - چنانكه در سخنان امام علیه‏السلام آمده است بى نیاز كردن مردم است تا اثرى از فقر در جامعه اسلامى باقى نماند پس هدف از وضع قانون خمس و زكات فقرزدایى و ریشه كن كردن فقر است تا جامعه متعادل و متوازن گردد امام علیه‏السلام مى‏فرماید:

ما فى الزكاة من صرف ثمرات الارض و غیر ذالك الى أهل المسكنة و الفقر (7) روزى فقرا را در اموال توانگران مقرر داشته است.
بر اساس آنچه از كتاب تمدن اسلامى نقل شده دیدیم چگونه ثروتمندان براى رفع نیاز مستمندان از یكدیگر پیشى مى‏گرفتند تا شادى را در قلب آنان وارد كنند تا به این فرموده امام كه:
نعم الناس عیشا من عاش فى عیشه غیره، خوبترین مردمان در زندگى كسى است كه دیگران را با خود شریك سازد جامه عمل بپوشانند.

مساوات و ایجاد فرصتهاى یكسان‏
اسلام در همه قوانین سیاسى اقتصادى و اجتماعى بر مبناى مساوات و برابرى حركت مى‏كند بنابراین رهبر و مردم والى و رعیت هیچ امتیازى بر یكدیگر ندارند و همه چون دندانه‏هاى شانه با هم برابرند این اصل بر این مبناست كه مردم از نسل آدمند و آدم از خاك است و عرب هیچ برترى بر عجم و سیاه هیچ برترى بر سفید ندارد.
جامعه اسلامى - پس از پیوستن روح رسول خدا به ملكوت اعلى - تا زمان به حكومت رسیدن امام علیه‏السلام از تبعیض و بى عدالتى رنج مى‏برد لذا امام در اولین سخنان خود اجراى مساوات را به پیش مى‏كشد و درباره اموالى كه خلیفه سوم از بیت المال حیف و میل كرده است مى‏فرماید:

و الله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملك به الاماء لرددته فان فى العدل سعة و من ضاق علیه العدل فالجور علیه أضیق (8)
به خدا سوگند اگر چیزى را كه عثمان بخشیده نزد كسى بیابم آن را به صاحبش بر مى‏گردانم هر چند آن را كابین زنان كرده باشند یا بهاى كنیزكان كه در دادگرى گشایش است آنكس كه از دادگرى به تنگ آید از ستمى كه بر او مى‏رود بیشتر به تنگ آید.
و از سوى دیگر امام مى‏كوشد در بین مردم روحیه صادقانه برادرى و اخوت را ایجاد كند تا مبناى مساوات و برابرى قرار گیرد و به مالك مى‏فرماید:

الناس صنفان اما أخ لك فى‏الدین و اما نظیر لك فى الخلق (9)
مردم دو گروهند یا همكیشان تو هستید یا همانند تو در آفرینش‏
اسلام در این زمینه به پند و اندرز بسنده نمى‏كند بلكه مساوات و برابرى را در عمل به اجرا در مى‏آورد مساوات در برابر احكام در برابر قضات و داورى و مساوات در اقتصاد كه ما اصطلاح مساوات و ایجاد فرصتهاى یكسان را درباره آن به كار بردیم اسلام با قوانینى كه وضع كرده است براى همه فرصت استفاده از مواهب طبیعى را فراهم آورده است زیرا به فرموده پیامبر اكرم (ص) الناس شركاء فى الماء والنار و الكلا؛ مردم در استفاده از آب و آتش و گیاه (10) با هم شریكند بر اساس اصل مساوات و برابرى همه حق دارند كار كنند و نیازهاى ضرورى خود را از خوراك و پوشاك تأمین كنند تا عدالت كامل اجتماعى برقرار گردد امام على (ع) در زمینه تقسیم مى‏فرماید:

ألا ان حق من قبلك قبلنا من المسلمین فى قسمة هذا الفى سواء (11)
بدان!مسلمانانى كه در نزد تو هستند یا در نزد ما هستند سهمشان از این غنیمت برابر است.
و درباره دیگر امور زندگى در نامه‏اش به اسود بن قطنه فرمانده سپاه حلوان مى‏نویسد:فلیكن أمر الناس عندك فى الحق سواء؛ پس باید كار مردم در (12) حقى كه دارند در نزد تو یكسان باشد و در عهد نامه خود به محمد ابن ابى بكر مى‏فرماید:

و اس بینهم فى اللحظة و النظرة حتى لا یطمع العظماء فى حیفك لهم و لا ییأس الضعفاء من عدلك علیهم (13)
همه را یكسان بیگر اگر یكى به گوشه چشم نگریستى به دیگرى رو در رو نگاه مكن تا بزرگان از تو نخواهد كه بر ناتوان ستم كنى و ناتوانان از عدل تو نومید نشوند.
و همین مفهوم در نامه دیگرش به برخى از كار گزارانش دیده مى‏شود:

واس بینهم فى اللحظة و النظرة و الا شارة والتحیة؛ (14)
با همگان یكسان باش مبادا یكى را به گوشه چشم نگرى یكى را رویاروى نگاه كنى یكى را به اشارات پاسخ گویى و یكى را با درود تحیت.

تأمین اجتماعى‏
از حدیثى كه ابوبصیر از امام صادق علیه‏السلام روایت كرده است مى‏توان حداقل سطح درآمد را براى یك خانواره در جامعه اسلامى تعیین كرد بنابر فرموده امام شخص باید یك برابر و نیم مصرف سالیانه‏اش در آمد داشته باشد پس اگر فرض كنیم كه مصرف سالیانه یك خانواده هزار دینار باشد باید میانگین در آمد چنین خانواده ایى به هزار و پانصد دینار برسد چنانچه در آمد این خانواده از این مقدار كمتر باشد خانواده فقیرى است و باید از منابع ویژه‏اى كه براى انفاق عمومى در نظر گرفته شده به او كمك مالى كرد و اگر از این منابع تأمین نشد وظیفه دولت اسلامى است كه براى رساندن درآمد شخص به این سطح مبلغ باقیمانده تا سقف 1500 دینار را به او پرداخت كند و این چیزى است كه ما آن را تأمین اجتماعى نامیدیم كه از ویژگیهاى والاى نظام اقتصادى اسلام است در حالى كه نیازمندان در زیر دست و پاى تمدن غرب كه مى‏شوند اسلام با آنان مهربان و رئوف است و از آنان مى‏خواهد كه بدون نیاز به دیگران زندگى كنند و حتى خواهان آن است كه همچون ثروتمندان زندگى كنند تا احساس نیاز موجب نشود كه فرزندانى ناهنجار تحویل جامعه بدهند.
بیشترین علل و انگیزه‏هاى بیسوادى نادانى و جنایت در جهان از فقر و تنگدستى سرچشمه مى‏گیرد فقر پنجره‏اى بزرگ است كه جامعه را در معرض تند بادهاى سهمناك قرار مى‏دهد و آن را از بیخ و بن مى‏لرزاند اسلام توانست این پنجره را تا به آخر ببندد و ریشه‏هاى نیازمندى و فقر رإ؛ثث بخشكاند و با بسیج ثروتمندان و تشویق كردن آنان به بهره بردارى از ثروت و نهایتا استفاده از بیت المال جامعه را بر اساس عدالت اجتماعى و اقتصادى باز سازى كند.
امام على علیه‏السلام به مالك اشتر مى‏فرماید:
و اجعل لهم قسما من بیت مالك،براى اینان در بیت المال خود حقى مقرر دار.
و در نامه‏اش به تثم بن عباس عامل خود در مكه مى‏نویسد:

و أنظر الى ما اجتمع عندك من مال الله فاصرفه الى من قبلك من ذوى العیال و المجاعة مصیبا به مواضع الفاقة و الخلات و ما فضل عن ذلك فاحمله الینا لنقسمه فیمن قبلنا (15)
در مال خدا كه نزد تو گرد مى‏آید نظر كن آن را به عیالمندان و گرسنگانى كه در نزد تو هستند و به محتاجان و فقیران برسان و هر چه افزون آید نزد ما روانه‏اش دار تا ما نیز آن را به محتاجانى كه نزد ما هستند برسانیم.
و بدین ترتیب مى‏بینیم كه اسلام تفاوت اقتصادى و فقر شایع را همه جانبه مهار مى‏كند اگر صدقات نتواند این پدیده - فقر- را از بین ببرد دولت اسلامى با استفاده از بیت المال با بروز هرگونه حالتى كه موجب پایین آمدن و وضع معیشتى در جامعه اسلامى مى‏شود مبارزه مى‏كند طبیعى است این هدف بلند جز با بسیج تلاشهاى خیر خواهانه كه بر خاسته از نیت خیر و انجام كار خیر است میسر نخواهد بود.

پی نوشتها:

1- خطبه‏ها:32

2- نامه‏ها:53

3- نامه‏ها:53

4- آدم متز:تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى،ترجمه علیرضا ذكاوتى،ص 115

5- همان مأخذ:ص 116

6- وسائل الشیعه:ج 9/232/11908

7- خطبه‏ها:234

8- خطبه‏ها:15

9- نامه‏ها:53

10- وسائل الشیعه:17/331/354

11- نامه‏ها:43

12- نامه‏ها:159

13- نامه‏ها:27

14- نامه‏ها:46

15- نامه‏ها:67

 برگرفته شده از كتاب اندیشه های اقتصادی در نهج البلاغه
 تهیه و تنظیم: وبلاگ امیرالمومنین




ارسال شده در: نهج البلاغه مولا ،

حكومت در نهج البلاغه‏ در بیان امام خامنه ای (مدظله العالی)

ارسال شده توسط رسول گ.م | در دوشنبه 6 شهریور 1391 | نظرات ( )

متن زیر از بیانات امام خامنه ای (مدظله العالی) در كنگره هزاره نهج البلاغه (كنگره اول) در سال 1360 گرفته شده است.

مسأله‏ى حكومت در نهج البلاغه مانند دهها مسأله‏ى مهم دیگر زندگى، در این كتاب عظیم به شیوه‏یى غیر از شیوه‏ى محققان و مؤلفان مطرح شده است. البته چنین نیست كه امیرالمؤمنین علیه‏السلام فصلى مستقل درباره‏ى حكومت بازكرده باشد و با ترتیب مقدماتى به نتیجه‏گیرى برسد. شیوه‏ى سخن او در این باب هم، مانند ابواب دیگر شیوه‏یى حكیمانه است؛ یعنى عبور از مقدمات و تأمل و تمركز بر روى نتیجه. نگاه امیرالمؤمنین علیه‏السلام به مسأله‏ى حكومت، نگاه حكیم بزرگى است كه با منبع وحى پیوند نزدیك دارد.
مسأله‏ى حكومت در نهج البلاغه، به صورت یك بحث تجریدى نیست. حضرت على علیه‏السلام با امر حكومت درگیر بوده و در این كتاب شریف به عنوان یك حاكم و كسى كه با اداره‏ى كشور اسلامى - به همه‏ى مشكلات و مصیبتها و دردسرهایش - روبرو بوده و به جوانب گوناگون این مسأله رسیدگى كرده، سخن گفته است. توجه به این امر براى ما كه در شرایطى مشابه شرایط امیرالمؤمنین على علیه‏السلام قرار داریم، بسى آموزنده است.

1- معناى حكومت‏
ابتدا باید دید كه آیا حكومت از دیدگاه امام علیه‏السلام به همان معنایى است كه در فرهنگ متداول جهان كهن و جهان امروز از آن فهمیده مى‏شود؟ یعنى حكومت مترادف است با فرمانروایى، سلطه، تحكم و احیانا برخوردارى حاكم یا حاكمان از امتیازاتى در زندگى؟ یا حكومت در فرهنگ نهج البلاغه، مفهوم دیگرى دارد؟ در این باب از چند كلمه و اصطلاح مشخص در نهج البلاغه استفاده مى‏كنیم كه عنوان امام، والى و ولى امر براى حاكم و عنوان رعیت براى مردم از آن قبیل است.
در قرآن و همین طور در حدیث - مخصوصا در نهج البلاغه - دو چهره از حاكم تصویر شده است: یك چهره‏ى مثبت و یك چهره‏ى منفى. چهره‏ى مثبت به عنوان امام هدى - امام هدایت كننده به حق - معرفى مى‏شود و چهره‏ى منفى هم به عنوان امام و پیشواى آتش و گمراهى، شناسایى مى‏شود. امام هدى، پیغمبران و اولیا و حكام به حق اسلامى و حكام بنده‏ى خدا و شایسته بر طبق معیارهاى الهى هستند؛ و امام باطل - امام آتش - طاغوتها هستند.

2 - ضرورت حكومت‏
این یك بحث است كه آیا براى جامعه‏ى انسانى، وجود فرماندهى و حكومت، امرى ضرورى است یا نه؟ استنتاج از این بحث به معناى التزام به لوازمى در زندگى جمعى است و صرفا منحصر به این نیست كه ما قبول كنیم حكومت براى جامعه لازم است؛ بلكه نتیجه‏ى بحث ما در شیوه‏ى فرماندهى و در شیوه‏ى فرمانبرى و در اداره‏ى جامعه نیز مشخصات و خطوط ویژه‏یى را ترسیم خواهد كرد
مسأله‏ى ضرورت حكومت در نهج البلاغه در مقابل گرایش و جریان قدرتمندانه مطرح مى‏شود... از این گرایشها همیشه در جوامع وجود داشته و امروز هم هست و در آینده نیز تا وقتى كه اخلاق انسان، كامل و درست نشود؛ چنین گرایشهایى وجود خواهد داشت.

3 - منشأ حكومت‏
منشأ حكومت از نظر نهج البلاغه چیست؟ آیا امر طبیعى، نژاد، دودمان، نسب، زور و اقتدار (اقتدار طبیعى و یا اقتدار مكتسب) است؟ یا نه، منشأ حكومت و آنچه به حكومت یك انسان یا یك جمع مشروعیت مى‏بخشد؛ یك امر الهى یا یك امر مردمى است؟
در دنیاى جدید، دمكراسى - یعنى خواست و قبول اكثریت مردم - ملاك و منشأ حكومت شمرده مى‏شود اما كیست كه نداند دهها وسیله‏ى غیر شرافتمندانه به كار گرفته مى‏شود تا خواست مردم به سویى كه زورمداران و قدرت طلبان مى‏خواهند، هدایت شود. بنابراین مى‏توان در یك جمله گفت كه در فرهنگ رایج انسانى، از آغاز تا امروز و از امروز تا زمانى كه فرهنگ علوى و نهج البلاغه بتواند بر زندگى انسانها حكومت كند، منشأ حاكمیت اقتدار و زور بوده و خواهد بود ولا غیر.
امیرالمؤمنین علیه‏السلام در نهج البلاغه، منشأ حكومت را این معانى نمى‏داند و مهمتر این است كه خود او هم در عمل آن ثابت مى‏كند. از نظر على علیه‏السلام منشأ اصلى حكومت، یك سلسله ارزشهاى معنوى است. آن كسى مى‏تواند بر مردم حكومت كند و ولایت امر مردم را به عهده بگیرد كه از خصوصیاتى برخوردار باشد.

4 - حكومت حق است یا تكلیف؟
آیا حكومت كردن، یك حق است یا یك تكلیف؟ حاكم حق حكومت دارد یا موظف است كه حكومت كند، و كدام انسان مى‏تواند یا مى‏باید حكومت كند؟ از نظر نهج البلاغه، حكومت هم حق است و هم وظیفه.

وبلاگ امیرالمومنین - Www.Alimola.Mihanblog.Com


براى كسى كه از شرایط و معیارها و ملاكهاى حكومت برخوردار است؛ در شرایطى وظبفه است كه حكومت را قبول كند، و نمى‏تواند این بار را از دوش خود بر زمین بگذارد.
امیرالمؤمنین علیه‏السلام در بیانى خلاصه و موجز، حكومت را هم یك حق مى‏داند و هم یك وظیفه و هم یك تكلیف. به این ترتیب نیست كه هر كسى كه برایش شرایط تولیت امور مردم فراهم شد و توانست به نحوى با كسب وجاهت و تبلیغ، و با كارها و شیوه هایى كه معمولا طالبان قدرت خوب مى‏دانند آن شیوه‏ها چیست؛ نظر مردم را جلب كند و بتواند حكومت كنند. وقتى حكومت، حكومت حق است، این حق متعلق به كسان معینى است و این به معناى آن نیست كه یك طبقه، طبقه‏ى ممتازند؛ زیرا در جامعه‏ى اسلامى، همه فرصت آن را دارند كه خود را به آن زیورها بیارایند و همه مى‏توانند كه آن شرایط را براى خود كسب كنند. البته در دوران بعد از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله یك فصل استثنایى وجود دارد؛ اما نهج البلاغه بیان خودش را به صورت عازم ارایه مى‏دهد و بارها و بارها به این حق اشاره مى‏كند.
امام، حكومت را حق مى‏داند. این چیزى است كه در نهج البلاغه واضح است.

5 - حكومت هدف است یا وسیله؟


آیا حكومت كردن براى فرد یا جمع حاكم، یك هدف است یا یك وسیله؟ و اگر وسیله است، براى چه هدفى؟ حاكم به وسیله‏ى حكومت مى‏خواهد جامعه را به چه مقصدى برساند؟!

6 - حاكم و رعیت‏

مسأله‏ى شورانگیز روابط حاكم و رعیت مبتنى بر چه مبنا و اساسى است؟ آیا حق یك جانبه است كه حاكم را بر گرده‏ى مردم سوار مى‏كند؟ یا متقابل است؟ از جمله‏ى اساسى‏ترین و پرمعناترین و پرنتیجه‏ترین مباحث حكومت در نهج البلاغه، همین مسأله است.

7 - مردو و حكومت‏
باید ببینیم كه در فرهنگ نهج البلاغه، مردم در برابر حكومت چه كاره‏اند؛ تعیین كننده‏اند؟ آغاز گرند؟ اختیار دار تامند؟ هیچ كاره‏اند؟ چه هستند؟ اینها ظریفترین مسایلى است كه در نهج البلاغه عنوان شده است. فرهنگهایى كه امروزه در بخشها تقسیم بندیهاى مختلف سیاسى بر ذهنیت مردم حاكم است. هیچ كدام منطبق با فرهنگ نهج البلاغه نیست.

8 - نخوه‏ى برخورد با مردم‏
اجزا و اعضاى حكومتى چگونه باید با مردم برخورد كند؟ آیا طلبكار از مردمند؟ آیا بدهكار به مردمند؟ اخلاق دستگاه حكومت با مردم چگونه است؟

9- رفتار حاكم با خود
آیا براى رفتار حاكم در جامعه، محدودیتى وجود دارد؟ آیا مى‏توان به حسن رفتار او با مردم بسنده كرد؟ یا، ماوراى نحوه‏ى ارتباط حاكم با مردم، چیز دیگرى وجود دارد كه آن، نحوه‏ى ارتباط حاكم با خود است؟ زندگى شخصى حاكم چگونه باید بگذرد و نهج البلاغه در این مورد چه نظرى دارد؟

10 - شرایط حاكم‏
در نهج البلاغه از حاكم جامعه‏ى اسلامى هرگز به عنوان ملك یا سلطان سخنى گفته نشده است. یكى از تعبیراتى كه در نهج البلاغه وجود دارد؛ یكى امام به معناى پیشوا و رهبر است. مفهوم رهبر با مفهوم راهنما فرق دارد. رهبر آن كسى است كه اگر جمعیت و امتى را به دنبال خود مى‏كشانند؛ خود، پیشقراول و طلایه دار این حركت است. مفهوم حركت و پیشروى و پیشگامى در خطى كه مردم حركت مى‏كنند، در كلمه‏ى امام وجود دارد. به نظر مى‏رسد نوع ارتباطهایى كه در معناى ولایت ذكر مى‏شود، كلا مصادیق همان پیوند و پیوستگى هستند. والى امت و والى رعیت آن كسى است كه امور مردم را به عهده دارد و با آنها پیوسته است و همین معنى، بعد خاصى از مفهوم حكومت را از نظر نهج البلاغه و امیرالمؤمنین علیه‏السلام روشن مى‏كند.

قسمتى كه مدیر جامعه آن را تشكیل مى‏دهد مانند بقیه‏ى قسمتهاست. او هم مانند بقیه‏ى اجزا و عناصر تشكیل دهنده‏ى این مجموعه است، ولى امر متصدى این كار است. متصدى این كار هیچ گونه امتیازى را طلب و توقع نمى‏كند و عملا هیچ گونه امتیازى از لحاظ وضع زندگى و برخورداریهاى مادى و او تعلق نمى‏گیرد. اگر بتواند وظیفه‏ى خودش را خوب انجام دهد، به اندازه‏یى كه این وظیفه و انجام دادن آن براى او جلب حیثیت معنوى كند، به همان اندازه حیثیت كسب مى‏كند و نه بیش از آن این حاق مفهوم حكومت در نهج البلاغه است. بنابراین تعبیر، حكومت در نهج البلاغه هیچ نشانه و اشاره‏یى از سلطه گرى و هیچ بهانه‏اى براى امتیازطلبى ندارد. از آن طرف، مردم به تعبیر نهج البلاغه رعیت اند. رعیت یعنى جمعى كه رعایت و مراقبت و حفاظت و حراست آنان بر دوش ولى امر است.
وقتى در نهج البلاغه در جستجوى مفهوم حكومت هستیم، از طرفى مى‏بینیم آن كه در رأس حكومت است، والى و ولى امر و متصدى كارهاى مردم و وظیفه دار و مكلف به تكلیف مهمى است. انسانى است كه بیشترین بار و سنگین‏ترین مسؤولیت بر دوش اوست. اما در سوى دیگر، مردم قرار دارند كه باید به همه‏ى ارزشها و آرمانهایشان و با همه‏ى عناصر متشكله‏ى شخصیتشان، مورد رعایت قرار بگیرند. این مفهوم حكومت است و این مفهوم، نه سلطه گرى، نه زورمدارى و نه افزون‏طلبى است.

امیرالمؤمنین علیه السلام در بخشهاى مهمى از نهج البلاغه به حیطه‏ى حكومت اشاره مى‏كند. شاید دهها جمله در نهج البلاغه مى‏توان نشان داد كه مفهوم حكومت را از نظر امام على علیه‏السلام مشخص مى‏كند.
از جمله در ابتداى فرمان مالك اشتر مى‏خوانیم:

جبایه خراجها و جهاد عدوها، و استصلاح اهلها، و عماره بلادها (نهج البلاغه، نامه 53)

این معناى حكومت است. اگر مالك اشتر به عنوان استاندار و والى و حاكم مصر معین مى‏شود، براى آن نیست كه بریاى خود عنوان قدرتى كسب كند یا سود و بهره‏ى مادى براى خود جلب كند؛ بلكه براى آن است كه این كارها را انجام دهد: براى اداره امور مالى كشور از آنها مالیات بگیرد، با دشمنان مردم مبارزه كند، آنها را در مقابل دشمنانشان مصونیت ببخشد، آنها را به صلاح نزدیك كند (صلاح با بعد وسیع مادى و معنویش كه از نظر على علیه‏السلام و در منطق نهج البلاغه مطرح است) و شهرها و حیطه‏ى حكومت خود را آباد كند. یعنى به طور خلاصه انسانها را بسازد، سرزمین را آباد كند، اخلاق و ارزشهاى معنوى را بالا ببرد، وظایف مردم و آنچه را كه در جنب حكومت بر عهده‏ى آنهاست، استفاده كند.

منبع: كتاب نهج البلاغه از دیدگاه مقام معظم رهبرى حضرت آیت الله العظمى خامنه‏ اى‏




ارسال شده در: نهج البلاغه مولا ،

قرآن‌ شناسی نهج ‌البلاغه

ارسال شده توسط رسول گ.م | در یکشنبه 29 مرداد 1391 | نظرات ( )

الف. ارزش و جایگاه قرآن

فهُوَ مَعدِنُ الإیمانِ و بُحْبُوحَتُهُ، و یَنابیعُ العِلمِ وَ بُحُورُهُ و رِیاضُ العَدْلِ و غُدرانُهُ و أَثافىُّ الإسلامِ وَ بُنیانُهُ وَ أَودِیَةُ الحَقِّ وَ غِیطانُهُ و بَحرٌ لایَنْزِفُهُ الْمُستَنْزِفُونَ... .جَعَلَهُ اللهُ رَیّاً لِعَطَشِ العُلَماءِ وَ رَبیعاً لِقُلُوبِ الفُقَهاءِ و مَحاجَّ لِطُرُقِ الصُّلَحاءِ...

دَواءً لَیسَ بَعدَهُ داءٌ وَ نُوراً لَیسَ مَعَهُ ظُلْمَةٌ و حَبْلاً وثیقاً عُروَتُهُ و مَعقِلاً مَنیعاً ذِرْوَتُهُ و عِزّاً لِمَنْ تَوَلاّهُ وَ سِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ و هُدًى لِمَنِ ائْتَمَّ بِهِ.(خطبه198، ص234ـ235)

ب. درمان روح و روان

تَعلَّمُوا القُرآنَ فَإنّهُ أَحسنُ الحَدیثِ و تَفَقَّهوا فیهِ، فانَّهُ رَبیعُ القُلوبِ وَ اسْتَشفُوا بِنُورِهِ، فَإِنَّهُ شِفاءُ الصُّدُورِ وَ أَحسِنُوا تِلاوَتَهُ، فإِنَّهُ أَحسَنُ القَصَصِ. (خطبه110، ص107)

ج. قرآن مفسّر خویشتن

كتابُ اللهِ تُبصِرُونَ بِهِ و تَنْطِقُونَ بِهِ و تَسمَعُونَ بِهِ و یَنْطِقُ بَعْضُهُ بِبَعض وَ یَشْهَدُ بَعْضُهُ على بَعض لا یَخْتَلِفُ فى اللهِ وَ لا یُخالِفُ بِصاحِبه عَنِ اللهِ. (خطبه 133، ص132)

وبلاگ امیرالمومنین - Www.Alimola.Mihanblog.Com

و. وسیله رستگارى

عَلَیكُم بِكتابِ اللهِ فإِنَّهُ الحَبْلُ المَتینُ وَ النُّورُالمُبینُ وَ الشِّفاءُ النّافِعُ وَ الرِّىُّ النّاقِعُ و العِصمَةُ لِلمُتَمَسِّكِ و النَّجاةُ لِلمُتَعَلِّقِ. (خطبه 156، ص 156)

در كنار مائده قرآن كس ننشیند مگر آنكه با فزونى هدایت و كاستى بیمارى دل از كنار آن بر خیزد. كسى كه با قرآن قرین است به چیزى نیاز ندارد و هیچ كسى از قرآن بى نیاز نیست. پس درمان دردهایتان را از قرآن بخواهید و با یارى آن بر مشكلات خود فائق آیید كه درمان دردهاى بزرگى همانند كفر، نفاق و گمراهى، همه در قرآن یافت مى گردد. پس هرچه از خدا مى خواهید بهوسیله قرآن در خواست كنید و با دوستى قرآن به خدا روى آرید ...

قرآن تنها شفاعت كننده اى است كه شفاعتش بى كم و كاست پذیرفته مى شود. و تنها گوینده اى است كه سخنش بى كم و كاست مقبول مى گردد. در روز قیامت آن كس را كه قرآن شفاعتش كند رستگار مى گردد و اگر از كسى شكوه كند پذیرفته خواهد شد. (1)

پی نوشتها:

1- اقتباس از خطبه 176

منبع: كتاب آموزهایی از نهج البلاغه




ارسال شده در: نهج البلاغه مولا ،

شرح ها و ترجمه هاى نهج البلاغه

ارسال شده توسط رسول گ.م | در شنبه 21 مرداد 1391 | نظرات ( )

شرح های این كتاب گرانقدر در قرون و اعصار متمادى مورد توجه ارباب فن و مفسران و عالمان قرار گرفته و تاكنون به نقل مرحوم شیخ آقابزرگ تهرانى در «الذریعه»،حدود 150 شرح بر این كتاب نگاشته شده است.(1)

برخى از شرح هاى معروف «نهج البلاغه» عبارتند از:

1- «شرح نهج البلاغه» تألیف عزالدین بن ابى الحدید (متوفاى 656). این شرح 20 جلدى از معروف ترین و سودمندترین شرح هاى «نهج البلاغه» است كه تاكنون به زبان عربى نوشته شده است.

2- «شرح نهج البلاغه» تألیف كمال الدین بن میثم بحرانى دانشمند، فقیه و فیلسوف بزرگ شیعى(متوفاى 679 هـ). این كتاب نیز به زبان عربى نگاشته شده و حاوى مطالب كلامى و فلسفى است.

3- «منهاج البراعة»، تألیف علامه سیدحبیب الله خویى )متوفاى 1324 هـ(. این كتاب از شرح هاى سودمند و مفصّل است كه در 21 جلد به نگارش در آمده است. متأسفانه نگارنده این اثر نتوانست شرح خود را به پایان برد. از این رو شرح بخشى از خطبه ها، نامه ها و كلمات قصار «نهج البلاغه» پس از درگذشت ایشان به قلم آیت اللّه حسن زاده آملى و محمدباقر كوه كمره اى انجام شد.

4- «شرح نهج البلاغه» تألیف علامه محمدتقى جعفرى. این شرح به زبان فارسى نوشته شده و تاكنون 24 جلد از آن به چاپ رسیده است.

وبلاگ امیرالمومنین - Www.Alimola.Mihanblog.Com

5- «ترجمه گویا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه»، این مجموعه در سه جلد و زیر نظر آیت اللّه مكارم شیرازى، توسط محمدجعفر امامى و محمدرضا آشتیانى تهیه و تنظیم شده است.این كتاب داراى ترجمه و شرحى روان و مختصر از محتواى «نهج البلاغه» است.

 برخى از این ترجمه ها عبارتند از:

1- «ترجمه و شرح مختصر نهج البلاغه» به قلم سیدعلى نقى فیض الاسلام.

2- «سخنان على» به قلم مرحوم جواد فاضل. این ترجمه به شیوه اى آزاد ارائه گردیده است.

3- «ترجمه نهج البلاغه» به قلم محسن فارسى. این ترجمه بدون متن عربى نگاشته شده و ترجمه اى روان و آزاد از تمام «نهج البلاغه» است.

4- «نهج البلاغه»، ترجمه مصطفى زمانى

5- «نهج البلاغه»، ترجمه سید جعفر شهیدى

6- «خورشید بى غروب»، ترجمه عبدالمجید معادیخواه(2)

7- «نهج البلاغه»، ترجمه عبدالمحمد آیتى.

پی نوشتها:

1- شیخ آقا بزرگ تهرانى، الذریعه الى تصانیف الشیعة، ج 14، ص 113 ـ 161.

2- از همین نویسنده مجموعه اى نیز با عنوان فرهنگ آفتاب منتشر شده است كه فرهنگ تفصیلى مفاهیم نهج البلاغه به شمار مى رود. هم چنین نرم افزارى با عنوان عترت یك حاوى ده هزار موضوع متنوع در قالب معجم موضوعى نهج البلاغه در مؤسسه تحقیقاتى امام رضا و با تحقیق ابوالقاسم فنایى و جواد رفیعى تهیه شده است. این دو مجموعه مى تواند راهنماى خوبى در موضوعات نهج البلاغه براى نسل جوان باشد.

منبع: كتاب آموزهایی از نهج البلاغه




ارسال شده در: نهج البلاغه مولا ،

پاسخ به چند شبهه درباره امام علی (ع)

ارسال شده توسط رسول گ.م | در دوشنبه 19 تیر 1391 | نظرات ( )

یكی از دوستان و برادران اهل سنت در وبلاگ نظر زیر را ثبت نموده است.

متاسفانه شما یک سری سوالات را از اهل سنت اوردین و خودتون هم جوابشو نوشتین و گذاشتین تو وبلاگتون.اگر دنبال حقیقت می گردی نظرات مخالف را هم در وبلاگتون بگذارین بذارین مردم خودشون تصمیم بگیرن.
در باره این واقعه باید گفت اکثر اهل تشیع خلافت و خلیفه را معادل امام میداننددر حالی که از نظر اهل سنت چیزی به اسم امام که معصوم باشد و از او باید اطاعت مطلق کرد مثل پیامبر وجود ندارد.از نظر اهل سنت چهار خلیفه ابوبکر،عمر،عثمان و علی نه معصوم بودند نه امام. آنها جانشین سیاسی پیامبر بعد از فوت ایشان بودند.پس از هر گونه حطا و اشتباه مبرا نمی باشند .اهل سنت یعنی پیروان سنت پیامبر اگر فرض بگیریم که ابوبکر و عمر و عثمان در حق علی ظلم کردند خوب من از شما می پرسم به اهل سنت چه ربطی دارد؟؟ اهل سنت طرفدار سنت پیامبر است نه سنت ابوبکر و عمر و عثمان و علی.ثانیأ در ان حادثه اگر از طرف خدا کسی جانشین پیامبر گشته مطمئنن پیامبر می گفت که بعد از من فلانی جانشین من است چه لزومی داشت کلماتی بکار ببرد که مردم گمراه شوند؟؟ مگر پیامبر برای هدایت مردم آمده بود یا گمراه کردن آنها؟؟ پیامبر از چه باید میترسید که حرفشو رک وراست نگه؟؟ تفرقه؟مگر در زمان پیامبر کسی جرات کرد رو حرف رسول خدا حرف بزند تا حالا کس دیگری این جرات را به خودش بدهد؟ چند با ابوبکر و علی و عمر و عثمان و سایر صحابه پیاامبر را سراغ دارین که حرف پیامبر را زمین گذاشته و عمل نکنند که این بار دومی باشد؟؟

خب حالا قصد داریم با كمك دوستان گرامی مركز ملی پاسخگویی به سوالات دینی پاسخ شبهات آقا احسان گل را بدهیم.

اول راجع به پاراگراف اول نظر ایشان بگویم كه بله در این پست اینگونه عمل شده است اما ما در چند پست دیگر نیز به شبهات یكی دیگر از دوستان اهل سنت پاسخ داده ایم و ما هر دو روش را دنبال می كنیم.دو پست زیر نمونه خوبی برای سخن ذكر شده است.

پاسخ به شبهات دوست سنی ( قسمت دوم )

پاسخ به شبهات دوست سنی ( قسمت اول )

اما بخوانیم پاسخ سایت پاسخگو را راجع به شبهات ذكر شده توسط این دوست گرامی

ادعاهای این دوست عزیز یا نشان از ناآگاهی ایشان نسبت به تاریخ اسلام و وقایع آن دوره می باشد و یا دانسته صرفا در جهت الغاء شبهاتی در ذهن مخاطب این مطالب را نوشته است.
جواب ایشان به ترتیب مطلبی كه آورده اید در چند محور ارائه می شود:
1. اهل سنت هم مانند شیعیان خلفا را امام می دانند. اما بر خلاف شیعیان آنها را معصوم نمی دانند و تفسیر دیگری از امامت دارند. بنا بر دلایل متعدد عقلی و قرآنی امام یا خلیفه یا جانشین یا هر چه اسمش را بگذارید باید معصوم باشد. عدم عصمت جانشین پیامبر سبب بروز مشكلات فراوان، عدم تفسیر درست از دین و عدم اجرای درست احكام اسلامی می شود. در زمینه عصمت امامان(ع) نیز چون شیعه معتقد است، منصب امامت همچون نبوت از سوی خدا تعیین می شود و امام را ادامه نبی می داند، ازاین رو دلایل عصمت انبیا می تواند عصمت ایشان را نیز به اثبات برساند. برای مطالعه بیشتر ر.ك: سعیدی مهر، محمد، آموزش كلام اسلامی، انتشارات طه، ج2، قسمت عصمت انبیاء و بخش امامت.

وبلاگ امیرالمومنین - Www.Alimola.Mihanblog.Com


2. توجه داشته باشید که در زمینه جانشینی، حضرت رسول در بسیاری از موارد به صراحت به مساله امامت و جانشینی حضرت علی (ع) اشاره کرده اند. نمونه معروف آن حدیث یوم الدار است که ایشان با روشنی کامل فرمودند: «هَذَا أَخِی وَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی فِیكُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِیعُوا؛ او(علی) برادر، وصی و خلیفه من در میان شماست، از او اطاعت کنید.»(1) اما اگر منظور طراح سوال حدیث غدیر است باید گفت که به نظر می رسد هر لفظ دیگری هم حضرت استفاده می کردند باز هم با تفسیرها و تاویل های مختلف روبرو می شد.
3. در متن ذكر شده آمده است كه اهل سنت طرفدار سنت پیامبر است نه سنت خلفاء؛ متاسفانه این حرفی كاملا اشتباه است. اهل سنت خود را پیرو سنت پیامبر و در ادامه آن سنت و سیره خلفاء بخصوص شیخین می دانند. این پیروی از سنت خلفا تا جایی است كه در بعضی موارد حتی سخن خلفا را بر سخن یا عمل رسول الله هم برتری داده اند و كلام ایشان را اخذ كرده اند. نمونه ها در این زمینه كم نیست و ما تنها به ذكر دو مورد اكتفاء می كنیم:
الف) یكی از آن موارد " متعه" است كه در صحاح اهل سنت تصریح شده است كه این عمل تا زمان خلافت عمر جایز بود و او بود كه متعه را حرام كرد و برایش مجازات تعیین نمود . با این وصف اهل سنت هرگز حاضر نیستند جواز متعه و حلال بودن آن را بپذیرند. حتی اگر برای شان ثابت شود در زمان رسول الله جایز بوده و قرآن و سنت رسول الله برجواز متعه حكم می كنند . آنان نه تنها خود حاضر نیستند حلیت آن را قبول كنند كه اهل تشیع را هم بخاطر اینكه از تحریم عمر پیروی می كنند، آماج حملات خود قرار داده و آن را مرادف با زنا محسوب می كنند! به سخن معرف عمر در این زمینه دقت كنید: دو متعه در زمان پیامبر اکرم (ص) حلال بوده و من امروز آنها را حرام می کنم و مرتکبین آنها را به کیفر می رسانم. یكی متعه زنان و دیگری متعه حج.(2)
ب) دست بسته نماز خواندن هم از مواردی است كه بعد از وفات پیامبر و در زمان خلیفه دوم و به دستور او به وجود آمد. بنا به شواهد فراوان تاریخی و روایی حضرت رسول با دست باز نماز می خواندن.(2) اما عمر به دلایلی با دست بسته نماز خواندن را باب كرد.(4) حال جالب اینجاست كه در روایات آمده كه پیامبر فرموده اند: صَلُّوا كَمَا رَأَیْتُمُونِی أُصَلِّی، همانگونه كه من نماز می خوانم، نماز بخوانید.(5) حال خود قضاوت كنید كه اهل سنت تابع صرف سنت پیامبرند یا دیگران.
4. قطعا پیامبر اسلام برای هدایت بشریت آمده اند و قطعا ایشان در زمان حیاتشان به طور صریح نام حضرت علی(ع) را به عنوان جانشین خود ذكر كرده اند. اما اینكه در زمان پیامبر كسی جرات حرف زدن بر خلاف پیامبر را داشته یا خیر باید گفت متاسفانه بله، بعضی از صحابه به خود اجازه و جرات چنین عملی را می دادند. اگر بخواهیم یك مورد را نام ببریم می توان از حدیث معروف دوات و قرطاس نام برد. در این حدیث رسول خدا(ص) طلب كاغذ و قلمی را می كند تا چیزی بنویسد كه سبب هدایت مسلمین است. در این هنگام عمر با ذكر جمله «بیمارى بر پیامبر چیره شده است (كه چنین سخنانى مى گوید)، قرآن نزد شماست و كتاب خدا ما را كافى است!»(6) سخن پیامبر را رد كرده و با این كار در برابر پیامبر قد علم كرده است.
لذا با شواهدی كه ذكر كردیم جواب این عزیز تا اندازه زیادی روشن می شود. البته اگر باز هم سوالی در این زمینه داشتید خوشحال می شویم با ما ارتباط برقرار كنید.
پی نوشت ها:
1. مجلسی، محمدباقر، بحارالنوار، موسسه الوفاء، بیروت، 1404ق، ج38، ص220.
2. متقی هندی، علی، کنز العمال، الرساله، لبنان، 1409ق، ج8، ص293 و 294.
3. ترمذی، سنن ترمذی، تحقیق عبدالرحمن محمد عثمان، بیروت، دارالفکر.1403ق، ج2، ص98.
4. بیهقی، احمد بن حسین، سنن بیهقی، نشر مصر ، 1348 ش، ج2، ص28.
5. بحارالانوار، همان، ج82، ص279.
6. بخاری، محمد، صحیح بخارى، دارالفکر، بیروت، بی تا، كتاب المرضى،باب17 (باب قول المریض قوموا عنى)،ح1.




ارسال شده در: پاسخ به شبهات غدیر ،

علی (ع) و بیت المال

ارسال شده توسط رسول گ.م | در یکشنبه 9 بهمن 1390 | نظرات ( )

كلید بیت‏المال مسلمین در اختیار پیامبر و امام و در زمان غیبت امام باید در اختیار مراجع تقلید و رهبران دادگر و شایسته‏اى باشد، بطورى كه حتى به مقدار یك درهم نیز حیف و میل نگردد، و حتى خود رهبران اسلامى و یا قضات آنها، یا اینكه از حقوق بیت‏المال استفاده نمى‏كرده و از دسترنج خود امرار معاش مى‏نموده‏اند، و یا اینكه در صورت استفاده، جز به مقدار مورد نیاز خود از آن بر نمى‏داشته‏اند.

مثلا پس از پایان جنگ حنین به نفع مسلمین، غنایم جنگى بسیارى بدست سپاه اسلام افتاد، و پیامبر بزرگ اسلام(ص) چند موى شتر را بدست گرفته و فرمودند: من حتى این مقدار هم از مال شما نخواهم برداشت و این غنایم به عموم مسلمین تعلق دارد.

و در روایت دیگرى از پیامبر بزرگ چنین وارد شده: اگر اموال شما مثل كوههاى (تهامه) در اختیار باشد، آن را در میان شما عادلانه تقسیم مى‏كنم و شما مرا دروغگو، ترسان، و بخیل نمى‏یابید.

پیامبر اسلام تمام اموال بیت‏المال را در میان مسلمین قسمت كرد، تا جائى كه به هنگام رحلت نزد مردى یهودى چیزى را برسم رهن و گرو گذاشته بود، تا مقدارى غذا براى مصرف خود و خانواده‏اش تهیه كند.

و امیر مؤمنان امام على(ع) نیز به پیروى از پیامبر اسلام اموال بیت‏المال را در میان مردم تقسیم مى‏كرد، حتى دارائى خود را نیز در راه خدا انفاق كرد، تا جائى كه به هنگام شهادت در حدود هفتصد هزار درهم بدهكار بود، با وجودى كه پولهاى زیادى در بیت‏المال به اختیار آن حضرت بود و امام تمام آنها را تقسیم مى‏نمود، و اگر گاهى براى خود چیزى بر مى‏داشت، تنها به قدر سهمیه سایر مسلمین به خود حق مى‏داد.

وبلاگ امیرالمومنین - Www.Alimola.Mihanblog.Com

حضرت پیامبر (ص) و امیر مؤمنان (ع) همیشه مردم را از سوء استفاده در امور مالى و بویژه اموال مربوط به بیت‏المال مسلمین برحذر مى‏داشتند، و احترام حقوق مردم را گوشزد مى‏نمودند.

در روایتى آمده: به هنگام توزیع غنائم خیبر توسط پیامبر اسلام (ص) قطعه پارچه‏اى ناپدید شد، بعضى از منافقین حضرت را متهم ساختند كه آن پارچه را برداشته، اما بعد معلوم شد كه یكى از اصحاب آن را به سرقت برده، مدتى از این موضوع گذشت، روزى گذر پیامبر اكرم (ص) با عده‏اى از اصحابشان به قبرستان بقیع افتاد، و شخصى كه پارچه را به سرقت برده بود، قبلا از دار دنیا رفته و در آن قبرستان دفن شده بود، یكى از اصحاب پیامبر بر سر قبر او كه رسید گفت: (خوشا به حال تو كه در بهشت هستى).

پیامبر اسلام (ص) روى به اصحاب نموده و فرمود: نه، او در بهشت نیست زیرا پارچه‏اى را كه در خیبر سرقت كرده بود، در قبر او تبدیل به شعله‏اى آتش شده است.

و در كتاب (غوالى) از پیامبر اسلام(ص) نقل مى‏كند كه فرمود: كسى كه مال مسلمانى را به زور بستاند، خداوند بهشت را بر او حرام و دوزخ را بر او واجب مى‏كند، سئوال شد: یا رسول الله حتى اگر آن مال چیز اندكى باشد؟! فرمود: حتى اگر یك مسواك باشد.

و در داستان معروفى نقل مى‏كنند: حضرت على(ع) با یك مرد غیر مسلمان در باره یك زره از بیت‏المال نزاعشان شد، امام به همراه آن مرد نزد قاضى تشریف بردند، آنچه جلب توجه مى‏كند این است كه تا چه اندازه حفظ اموال بیت‏المال داراى اهمیت است، كه شخص رئیس دولت براى یك زره بیت‏المال حاضر شود حتى نزد قاضى برود تا حقى از بیت‏المال ضایع نگردد.

منبع: كتاب علی (ع) خورشید بشر




ارسال شده در: سیره علی ،

حضرت علی (ع) و دلجویى از یتیمان

ارسال شده توسط رسول گ.م | در سه شنبه 6 دی 1390 | نظرات ( )

آنچه براى مردان خدا حائز اهمیت است، خشنودى ذات پاك اوست، و على(ع) مردى كه براى رضاى خدا چنان در جبهه جنگ شمشیر مى‏زند و پایمردى نشان مى‏دهد كه هیچ پهلوانى را یاراى مقاومتش نیست، در نیمه‏هاى شب چنان اشك مى‏ریزد و بدرگاه خداوند زارى و سرانجام به حالت اغماء مى‏افتد، گوئى كه ترسوتر از او یافت نمى‏شود و به گفته شاعر عرب: (جمعت فى صفاتك الاضداد) یعنى: صفات متضاد در شخص تو ـ امیرالمؤمنین على(ع) ـ جمع شده، آرى او به هنگام خشم بر دشمنان خدا قاطع ولى در مقابل كودك یتیم آنقدر متواضع و مهربان بود كه در برابر طفل یتیم روى خاك مى‏نشست، دست مرحمت بر سر او گذاشته و آه مى‏كشید و مى‏فرمود، بر هیچ چیزى مثل كودكان یتیم آه نكشیده‏ام.

روزى در كوچه‏هاى كوفه به تنهائى راه مى‏رفت، همانند همه مسلمین در كمال سادگى با نرمى و آرامش و همه‏جا را زیر نظر داشت، چون مسئول بود و نقش رهبریت جامعه را ایفا مى‏كرد، در راه زنى را ملاحظه فرمود كه مشك آب بر دوش و ازنفس افتاده، به آرامى نزدیك آمد و آن زن را خسته و رنجیده خاطر یافت، مشك آب را بدوش گرفت تا زن مقدارى استراحت كند، در راه جویاى احوال آن زن شد؟ زن عرضه داشت: شوهرم در یكى از جنگها در سپاه حضرت على شهید شد، حال من و چند كودك یتیم، بدون سرپرست مانده و آهى در بساط نداریم، امام بعد از اینكه او را تا خانه‏اش همراهى كرد، مقدارى آرد و خرما تهیه نمود، و مجدداً به خانه زن آمد، زن پرسید:

وبلاگ امیرالمومنین - Www.Alimola.Mihanblog.Com

شما كیستى؟! فرمود: بنده‏اى از بندگان خدا، مى‏خواهى كمكت كنم؟

ـ آرى، من آردها را خمیر مى‏كنم و شما تنور را آتش كنید.امیر مؤمنان تنور را هیزم كرد و شعله‏ور ساخت و چهره مبارك خود را نزدیك مى‏آورد و بخود خطاب مى‏كرد: یا على آتش دنیا را مىبین چه سوزان است! بدان كه آتش آخرت بسیار سوزان‏تر است، بعد از آنكه آرد خمیر شده و تنور آماده شد، زن عرضه داشت شما بفرمائید بچه‏ها را آرام كنید تا من نان بپزم، حضرت به داخل خانه تشریف آوردند و كودكان یتیم را خشنود و خندان ساختند، و هنگامى كه نان آماده شد حضرت آن را لقمه لقمه كرده و به دهان یتیمان مى‏گذاشت، و مى‏فرمود: از خدا بخواهید كه على را ببخشد، در این میان یكى از زنان همسایه وارد شد و به مادر كودكان نهیب زد: واى برتو! میدانى این آقا كیست؟! او امیر مؤمنان و مولاى متقیان على بن ابى‏طالب است!.

مادر كودكان با شرمندگى عرضه داشت: آقا مرا ببخشید.اما حضرت با تواضع و فروتنى زیادى فرمودند: شما ببخشید كه تا كنون مشكلات شما را حل نكرده بودم، از درگاه خدا بخواهید كه على را مورد عفو و بخشش خود قرار بدهد.

منبع: كتاب حضرت علی (ع) خورشید بشر




ارسال شده در: علی شناسی ،

گالری تصاویر

معرفی کتاب

بحث غدیر خم از نظر قرآن شریف

عبدالكریم نیرى (بروجردى ).
چاپ اول : چاپ حكمت , قم , حدود سال 1353ش .
چاپ دوم : انتشارات نور فاطمه (س ), تهران , سال 1402ق , سال 1361ش .
كتاب پس از مقدمه ابتدا خلاصه اى از واقعهء غدیر خم و سپس بحث غدیر از نظر قرآن است كه سه آیه را مطرح مى نماید ...

خدمات چند رسانه ای علوی

دانلود نقشه غدیر

این نقشه که به صورت فلش تهیه شده است و در آن اطلاعات جالب و زیبایی از جمله: راه حج پیامبر ...

دانلود خطبه غدیر برای موبایل

نرم افزار خطابه غدیر بر روی تلفن همراه، با زبان برنامه نویسی جاوا طراحی و اجرا شده، تا دامنه ...

تم امام علی (ع) برای گوشی های سونی اریکسون

دریافت تم امام علی (ع) با موضوعیت غدیر خم برای گوشی های سونی ...

دانلود کلیپ پیمان با غدیر

دریافت کلیپ پیمان با غدیر با فرمت wmv برای عاشقان آن حضرت ...

کلیپ صلوات بر امیرالمومنین علیه السلام ویژه عید غدیر

دریافت کلیپ صلوات بر امیرالمومنین علیه السلام ویژه عید غدیر ...

کلام امیر

تبلیغات

 

مانده تا غدیر

 

جستجو در مطالب

 

نظرسنجی

 

آمار

 

درباره وبلاگ

 

موضوعات مطالب

 

خبرنامه